هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
22602
نام: گم شده
شهر: تبریز
تاریخ: 6/10/2006 12:02:56 PM
کاربر مهمان
  هوالمعشوق :
سلامی دوباره .
دلم پر آتیشه از غفلت . از دوری و یری .
عبدالفاطمه جان ، بنویس . نازنین بنویس که این روزها وظیفه توست که از بانوی خود برایمان بنویسی . حال کنیم . تو را به خدا این ایام رو زیاد بنویس . روضه ها تو بنویس عزیز .
اونهایی که اسم خانم روشونه و اسم مستعرشون مزین به نام بزرگ بانوی دو عالمه باید حق مطلب رو ادا کنند .
عبدالفاطمه ، عبدالزهرا ، فاطمه ( کنیز زهرا «س» ) . بنویسید که حالا وقت روضه خونی از عظمت تاریخ است .
وقت مصور کردن غربت است و مظلومیت و عظمت . شکوفایی گلهای باغ عصمت و طهارت . امروز روز غربت و کبودی یاس است .
بنویسید که گل تاب فشار در و دیوار ندارد . بنویسید سینه بانو جای مسمار نبود . چون سینه بانو راز زخم های بابا بود . یاد تنهایی علی بود . یاد کربلای حسین بود . جای مظلومین حسنین بود و جگر پرخون امام حسن «ع» .
بنویسید که زخم بر گل گذاشتن روا نیست . گل فقط سزاوار نوازش است آن هم گل نبی . یاس نبی .
بنویسید که آتش بر سنگ می زند . بنویسید که صحرای عربستان از آن روز داغ تر شده اند . اما دل مردم مدینه چرا بدتر از سنگ بود . چرا گریه شبانه را هم از بانو گرفتند . چرا دستان علی را بستند . چرا بانو را بر زمین افکندند . چرا تنهایش گذاشتند .
چرا آن روز آسمان بر زمین نیامد مانده ام !!!!!!!!! چرا مردم مدینه سیاه و کبود نشدند . چرا از خجالت آب نشدند چرا شرم نکردند . بنویسید وای بر شما . وای بر ما .
عبدالفاطمه جانم آتش بزن که این روزها دل اگر نسوزد دیگر دل نیست . ترا به خدا بنویس . بنویس تا بگریم . بنویس که از دلت بر می آید و از هزار روضه سوزناک تر است .
ترا به درد و مظلومیت بانویت بنویس . بنویس اسما چه حالی شد وقتی آب ریخت . وقتی علی کبودی رخ یاس را دید . وقتی یادش افتاد که امانت را باید به پدرش تحویل بدهد در جواب پیامبر «ص» چه خواهد گفت .
از زینب بنویسید . چه ها دید و چه ها کشید ؟؟؟ وقتی نتوانست برای مادر با صدای بلند گریه کند . ضجه بزند . وقتی نتوانست با صدای بلند گلایه به خدا کند . وقتی نتوانست عرش را با گریه اش بلرزاند . دختر با از دست دادن چنان مادری ........
یا زهرا «س» .
التماس دعا
22601
نام: عبدالفاطمه
شهر: همین نزدیکی
تاریخ: 6/10/2006 11:56:08 AM
کاربر مهمان
  اي خدا
سلام
خداي من!
گم شده از نبود مناجاتم مي گه و هم قدمم از ترس...
اي خدا!
مي دوني كه اين روزا چه حالي دارم.
خداي من!
من همين الان از وضويي كه گرفتم بوي ياس رو شنيدم!
خداي من!
هم قدم! نترس، استوار باش، عبد بانو كه نبايد از دنياي مسافر خانه اي بگريزد و از پشت رايانه نشستن...
هم مسلك!
محكم بايست، خدا همين نزديكي هاست
وضو كه بگيري باورت مي شود! خنكاي آبي كه بر حسين، دريغ كردند مي گويد كه خدا همين نزديكي هاست!...
خداي من!
مطمئنم همين نزديكايي، اونقدر نزديك كه من تو برگه ي امتجانم نوشتم اي نزديكتر از من به من!
آنقدر نزديكي كه دارم يدالله فوق ايديهم رو رو سرم حس مي كنم، اونقدر بزرگ و نزديكي كه من تو هاله اي عشق قرار گرفتم و دارم باهات صفا مي كنم.
اونقدر نزديك كه من جز سبحان الله و الله اكبر بر زبانم جاري نمي شود در اين لحظه.
اي واي!
خداي من!
هم قدمم از ترس مي گويد و از عدم درك ...
خداي من!
بگذار او نيز دريابد تو را كه من دارم بوي تو رو تو وضويي كه گرفتم حس مي كنم.
هم قدم!!!!
يه وضوي عشق كه بگيري مي فهمي چي مي گم.
بامرام!
من كه ميلم رو گذاشتم،.... خواستي خارج از اين هاله و احاطه مي تونيم مسير بودنمون و نزديك شدن به خدا رو هم قدم بشيم.
اي خدا!
درد امانم بريده است
هم قدمم رو به خودت نزديكتر كن.
الهي آمين
يازهرا(س)
22600
نام: عبد الفاطمه
شهر: همین نزدیکی
تاریخ: 6/10/2006 11:45:04 AM
کاربر مهمان
  يا كريم الاحسان
سلام
هم قدم!
مي خواي دلم رو بيشتر ازايني كه مي سوزه بسوزوني مؤمن!
اينه رسم هم مسلكي!؟
باشه!
هنوز روضه ات رو دلم سنگيني مي كنه !
نمي خواي بقيه شو بگي!؟
..............
يازهرا و ياعلي(ع)
22599
نام: عبد الفاطمه
شهر: همین نزدیکی
تاریخ: 6/10/2006 11:44:19 AM
کاربر مهمان
  يا كريم الاحسان
سلام
هم قدم!
مي خواي دلم رو بيشتر ازايني كه مي سوزه بسوزوني مؤمن!
اينه رسم هم مسلكي!؟
باشه!
هنوز روضه ات رو دلم سنگيني مي كنه !
نمي خواي بقيه شو بگي!؟
..............
يازهرا و ياعلي(ع)
22598
نام: عبدالزهرا
شهر: خیلی دور
تاریخ: 6/10/2006 11:44:10 AM
کاربر مهمان
  یارب المهدی
علیک سلام..........!!!!!
چه طور میگی خداهمین نزدیکی هاست ؟؟؟؟....
چه طور بوی یاس و حس می کنی ....؟؟؟؟....
****
مثل این که بچه های سایت همچین ازوجود من ......
مثل این که بااومدنم باعث شدم .....
****
ازاین که پشت دستگاه جادویی بشینم و فقط وفقط تایپ کنم .........
عبدالفاطمه ....؟؟؟!!!!.....
.....!
.............
.....
.........
.....
.............
ازاین هم قدمی .....میترسم ......(منظور خودمم)
نمی تونم این هم قدمی رو احساس کنم ........
......
..........
..........
.............
.....
یازهرا(س)....
یاعلی (س).........
********
سکوتم آخرین فریاد عشق است.........
..........
.........
......
...یاحق .........
22597
نام: عبدالزهرا
شهر: خیلی دور
تاریخ: 6/10/2006 11:26:35 AM
کاربر مهمان
  ..........
22596
نام: گم شده
شهر: تبریز
تاریخ: 6/10/2006 11:18:01 AM
کاربر مهمان
  هوالمعشوق
با سلام .
دیگه خیلی وقته که گمان می کنم کسی برایم دعا نمی کنه . گم شده بودم گم شده تر شدم . دوری از خیلی از وابستگی هایم کاملاً افسرده ام کرده که یکی از همین دلبستگی ها سید اهل قلم ، آوینی عزیز است و حرف دل و شما .
با دوری از سرنا دیگه نوایی در زندگی سوت و کورم نیست . نبود شور و حال خروش ، عدم وجود مناجات های عبدالفاطمه و ... . همه و همه سوتی بر زندگیم حاکم کرده که برزخ مرگ را برایم به ارمغان آورده . برادری که دیگر حرفی برایم ندارد . ( قابل توجه اون برادری که به این صحه سر می زند) . زندگی ام چون حبابی است بر روی آب . متحاناتم شروع شده و همه صفحات کتابهایم سفید و سفید هستند . اما همه اینها یک طرف و دعا نکردن همه شما برای من یک طرف . می دانید اگر یک شب همه با هم برای این سائل دعا کنید چه دگرگونی در زندگی اش پدید می آید .
روزگاری ورد زبانم این بود . که رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند اما حالا چه ؟ شدم لکه سیاهی بر سفیدی حرف دل . یک روزی به همه فکر می کردم و برای همه دعا می کردم . اما حالا دیگه حتی حال دعا برای خودم ندارم . دنیا آنقدر مرا مشغول خود کرده که حتی خود را از یاد برده ام .
یک قول به من بدهید . امشب همه با هم برای من که از خودم دور و دور تر می شوم دعا کنید . قول بدهید که چونان ماهی که محتاج آب است من نیز نیازمند دعاهای نابتان هستم .
بازمانده عزیز ، کیمیای مهربان ، سرنای گرامی ، خروش ارجمند ، وصال عزیز ، ناشناس مهربانم ، بی قرار عزیز ، عبدالفاطمه جان ، شلمچه عزیز ، پشه عزیز ، سلمای عزیز ، زهرا جان ، داداش علی ، یاشار عزیز، پرستور از تهران، فاطمه ( کنیز حضرت زهرا «س») و همه و همه عزیزانی که برای نامشان حضور ذهن ندارم ، سلام مرا بپذیرید و دعا کنید تا دوباره راه بازگشت به جمع زیبایتان را بیابم .
التماس دعا
یا حق .

22595
نام: مریم
شهر: گرفتگی
تاریخ: 6/10/2006 11:17:40 AM
کاربر مهمان
  یا امام زمان
سلام
بچه ها من رو هم دعا کنید همه رو دعا کنید برای سلامتی آقا امام زمان صلوات . آقا جون کجایید منتظرانتون دارن توی آلودگیها و فساد غرق میشن آقا خودتون یه نظری کنید و ما رو نجات بدین.
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
اللهم عجل لولیک الفرج
الهی آمین
22594
نام: دلسوز
شهر: تهران
تاریخ: 6/10/2006 11:01:26 AM
کاربر مهمان
  وقتی که می بینم هر کی از راه رسیده یک کارت بسیج تو جیبش داره که به همه چی می خوره الا بسیجی دلم به حال عمو و دایی و شوهرخاله و بابام ... می سوزه . عمویی که شهید شد ، دایی که شیمیایی شد ، بابا و شوهر خاله و ... که همه تو جبهه جانباز شدند . وقتی می بینم پسره ۲۰ سالشه ولی به دلیل عقب ماندگی ذهنی ۵ سال بیشتر نداره دلم برای بسیج ناب انقلاب می سوزه . شهیدان که که رفتند به دنیای حق ، ما ماندیم در این دنیای ناحق . وقتی می دانیم که باید ارزش های انسانی حفظ شود ولی چند نفر که بسیجی نیستند ولی هستند این ارزش ها را لکه دار می کنند و دید مردم از همه جا بی خبر را نسبت به کل بسیج و حتی جانبازان و شهیدان منفی می کند می خواهم گریه کنم ... هر کسی که در اینجا بسیجی نیست بداند که هر ۵ انگشت دست یکی نیست همانطور که بسیحی ها هم یکی نیستند .
22593
نام: ایمان صادقی گوغری
شهر: سیرجان
تاریخ: 6/10/2006 10:54:29 AM
کاربر مهمان
  ایول به تمام بچه گوغری های مقیم سیرجان
<<ابتدا <قبلی 2266 2265 2264 2263 2262 2261 2260 2259 2258 2257 2256 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2261&mode=print