هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
22582
نام: حسین کیمیا
شهر: تبریز
تاریخ: 6/10/2006 5:06:54 AM
کاربر مهمان
  سلام بر همه

آنچه معلوم است، رنج علي است، امشب ،بر گور فاطمه ...
يا علي گويان ببايد … غير حق هرگز نخواهد، چه كند فاطمه جز حفظ علي چاره ندارد ،اي چاه بگويم يا نگويم؟

آنچه هستيد شما را بهترمعرفي مي كند تا آنچه مي گوييد!
(یاحق)

22581
نام: عاطفه
شهر: يزد
تاریخ: 6/10/2006 4:53:24 AM
کاربر مهمان
  خوشبختي بامرد زندگي و موفقيت در كارم
22580
نام: عبد الفاطمه
شهر: همین نزدیکی
تاریخ: 6/10/2006 4:42:08 AM
کاربر مهمان
  يا ربّ كوثر
سلام خداي من!
سلام بانو!
از ديشب عجيب زمين و زمان وآسمان بي قراري مي كند!
امروز سر جلسه ي امتحان، داشتم به اين فكر مي كردم كه كيست اين فاطمه(س)!؟
داشتم فكر مي كردم، او كه فانوس شب هاي تنهايي علي بود و انيس درداي پدر! چطور اينگونه با او به معامله نشستند، چطور دنيا رو به اين ياس امانت رسول خدا ترجيح دادند.؟
خداي من!
ديشب!
حتي...
حتي ماه هم گريه مي كرد!
اين روزها دلم بي قرار است.
امروز تو راه برگشت به خونه، داشتم فكر مي كردم، اين وجود خارق العاده ي خدا- زن – گاه چه زيبا تاريخ را حيرت زده مي كند، داشتم فكر مي كردم، آسيه به خاطر داشتن دستاني قوي ودلي نيرومند ميان مركز كفر بر تاريخ ماند و مريم به خاطر قداست چشمانش و خديجه به خاطر لبيك بر اولين پيام رسان فرقاني رسول خدا، واما... فاطمه(س) هم شد ام ابيها و هم شد ياور علي و هم شد نور خدا در زمين...
فاطمه!
بانو!
....
اشك هايم ميان جماعت كوچه و خيابان جاري شد، اعتراف مي كنم كه هنوز بانو را نشناخته ام.
اعتراف مي كنم كه هنوز او را كه از شيره ي جانش حسن نوشيد و شد زيباروي تمام كارهاي خدا، و حسين شد استوار كننده ي دين وزينب كه خود فاطمه اي ديگر بود در كربلا!...
خداي من!
فاطمه!...
از ديشب لبانم ترك برداشته است، از ديشب زمان انگار بي قرارتر از من است...
خداي من!
بوي ياس ...
امتحانم كه تموم شد .... داشتم فكر مي كردم، فاطمه بانوي من، چطور استاد شاگردان دانشگاه محمد(ص) شد و چطور شد ياور تنهايي امام زمانش!؟
آه بانو!
امروز عجب امتحاني دادم!... آخر برگه ام نوشتم، يازهرا(س)... اين اولين امتحاني بود كه باتموم سختيش!!! آخرش لذت بردم از افكار خودم ميون امتحان!
خداي من!
از مادرم شنيده ام كه عفت و پاكي و پارسايي و دانايي از فاطمه آموزم و از پدر به يادگار نگاهي دارم كه هر زمان كه بخواهم ... ديشب گفت! جنت را نيز با نام فاطمه (س) و اعتبار ابروي او راهي هست. درياب كه بي نام او جوازي براي ورود به بهشت نيست!
خداي من!
تو مسير برگشت به خونه، داشتم فكر مي كردم.... اعتراف مي كنم كه هنوز بانو را نشناخته ام...
يازهرا(س) وياعلي(ع)

22579
نام: مرضیه
شهر: تهران
تاریخ: 6/10/2006 4:07:17 AM
کاربر مهمان
  شهادت حضرت فاطمه زهرابرمسلمانان تسلیت میگویم التماس دعا دارم.برای بچه های کنکوری حتما
دعا کنید.
22578
نام: مسافر
شهر: مسافرخانه
تاریخ: 6/10/2006 3:20:22 AM
کاربر مهمان
  سلام به همه خصوصا عبدالفاطمه عزیز

اول معرفت بعد محبت بعد اطاعت

خداوند شناخته نمیشود مگر توسط ۱۴ نور الهی. آئینه تمام نمای خدایند.

حقیقتش وقتی میام اینجا دلم باز میشه انگار کمی راحت میشم.
اهل دلیها اسم منو هم تو اون لیست اضافه کنید (الهم اغفر مسافر از مسافرخانه)
عبدالفاطمه عزیز حالات خوشی داری خوش به حالت التماس دعا داریم اساسی*دلا هر دم که باید یا علیییییییییییییییی گفت*
22577
نام: خروش!
شهر: همین دور و برا
تاریخ: 6/10/2006 12:00:34 AM
کاربر مهمان
 
یا بقیه الله ، اجرک الله
22576
نام: سارا
شهر: مازندران
تاریخ: 6/9/2006 9:33:35 PM
کاربر مهمان
  السلام علیک یا فاطمه الزهرا . شهادت بانوی دوعالم را به تمام رهروان او تسلیت عرض می کنم.
22575
نام: راحله
شهر: تهران
تاریخ: 6/9/2006 9:31:10 PM
کاربر مهمان
  ایام فاطمیه را به تمام دوستداران اهلبیت تسلیت می گویم از همه شما التماس دعا دارم...
22574
نام: طیبه
شهر: کرج
تاریخ: 6/9/2006 5:23:29 PM
کاربر مهمان
  زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آيينه پاکي است. زهرا زلال کوثر است. اي هميشه جاري! اي بهار کوتاه! اي ترنم باران وحي! در شکوه مقام تو حيرانم که معنويت رشته‌هاي چادرت دست نياز مي‌آويزد و معرفت به غبار آستان خانه‌ات بوسه مي‌زند. برهوت اين دنياي خاکي شايان ميزباني چشمه سار هميشه جاري تو را نداشت. تو که در آيينه زخم‌ها و داغ‌ها و در هجران پدر غريبانه زيستي و در وداع شبانه‌ات با پهلويي شکسته، خانه گلين را به اميد آغوش بهشتي پدر ترک گفتي...
22573
نام: عبدالزهرا
شهر: خیلی دور
تاریخ: 6/9/2006 4:44:42 PM
کاربر مهمان
  بسم الرب المعشوق
سلام
هم قدم ...
نمیتونم بنویسم ...
اشک امونمو بریده خداکنه هیچ وقت تموم نشه ...
توهم روضه منوگوش کن ...
امشب بریم سروقته فرزندش میدونی کی رو میگم همونی که وقتی دستای علی اصغرش روبست ...
کسی که رفتن همه رو دیدو رفتن خودشو هیچ کس ندید ...
تنها کسی که تونست آخرین لحظه سرش رو توآغوشش بذاره مادرش بود...مادرش زهرا ...
زهرا ......وای ...زهرا.....وای ......
اون موقع که سرازتنش جدا شد زمین وزمان فریادزدند....
این الطالبو بدم المقتول به کربلا....
کجاست انتقام گیرنده خون کربلا ...
خدا ...
گریه امونم نمی ده ...
***
من کی ام کاسه به دستی تشنه لب
من کی ام بیگانه ای دیر آشنا
من کی ام دیوانه ای عاقل نما ...
***
رفیق تنهاییام...
خوندی ؟اشکت گرفت ؟آتیش گرفتی؟...باید بگیری ....
باید صدای هق هق گریت تا بی کران برسه چون من هق هق کردم ونوشتم ...
حتی ...الان هم تمومی نداره .....
یاد زینب بیفت ...
یاد روزی که تموم جونشو جلوی چشماش سر بریدن وهیچی نتونست بگه ...پیرشد...اون قدر پیر که دیگه کنیزش ام نشناختتش ....
وقتی اومد گفت خانم منو می شناسی من کنیزحسین وزینب بودم نذر کردم به فقیراو اسیراو یتیما طعام می دم که یه باردیگه خانمو وآقامو ببینم شما اونارو میشناسی ...
اون موقع زینب گفت : نظیرت قبول شد ....
کنیز فریاد زدو گفت: نه... نه...بزرگواری بلند مرتبه ای ولی نه توزینب زهرا نیستی ...
اون قدر پیر شد که .....
آره غربت زهرا غربت حسین وزینب ......
********
رفیق .
دلت شکست مارو فراموش نکن .....
یاحسین ..........
<<ابتدا <قبلی 2264 2263 2262 2261 2260 2259 2258 2257 2256 2255 2254 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2259&mode=print