هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
22572
نام: بی قرار
شهر: تهران
تاریخ: 6/9/2006 4:39:28 PM
کاربر مهمان
  سلام به همه ی دوستان خوب حرف دلی!
فرا رسیدن ایام شهادت مظلومانه ی مادرمان خانوم حضرت زهرا(س) بر همه ی شما عاشقان و فرزندان حضرتش تسلیت باد.
اگه تو این شبها حالی دست داد داداش کوچیکه رو آخر همه یاد کنید.
از همه ی شما بزرگواران التماس دعا دارم.
داداش کوچیکتون بی قرار
22571
نام: حلاج
شهر: تبریز
تاریخ: 6/9/2006 3:46:15 PM
کاربر مهمان
  سلام
كــوچـــه
بي تو، مهتاب‌شبي، باز از آن كوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.
در نهانخانة جانم، گل ياد تو، درخشيد
باغ صد خاطره خنديد،
عطر صد خاطره پيچید.
ادم آم كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.
تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.
من همه، محو تماشاي نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشة ماه فروريخته در آب
شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد، تو به من گفتي:
از اين عشق حذر كن!
لحظه‌اي چند بر اين آب نظر كن،
آب، آيينة عشق گذران است،
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است،
باش فردا، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم
سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد،
چون كبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم ..
باز گفتم كه : ” تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم! “
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب، نالة تلخي زد و بگريخت ...
اشك در چشم تو لرزيد،
ماه بر عشق تو خنديد!
يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم.
نگسستم، نرميدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌هاي دگر هم،
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...
بي تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!
خوشکلام زنده یاد مشیری
22570
نام: عبد الفاطمه
شهر: همین نزدیکی
تاریخ: 6/9/2006 3:36:37 PM
کاربر مهمان
  يا ساقي
سلام
هم مسلك!
ياعلي....
بفرما!
شما كه جلوتر از ما رفته بودين !؟ اين منم كه عقب موندم!
مي دوني امشب خونه ي بانو چه خبره!؟
واحسرتا!
عبدالزهرا(س)
لبانم سوخت وقتي نام بانو بر زبان راندم امشب!
مي ياي امشب بشينيم پشت در سوخته ي خونه ي مولا!؟
امشب ديگه صداي بانو همسايه ها رو ناراحت نمي كنه!...
مي ياي از همون جايي كه هستي امشب بريم يه جايي كه بوي ياس بياد!؟
مي ياي با من همقدم كوچه هاي دلتنگي و ناله بشي!؟
مي ياي ببينيم امشب تو خونه ي مولا چه خبره!؟
اي واااااااااااااااااااااااي امان از دل مولا!
واويلا
هم قدم!
ببين من امشب اشكام تمومي نداره ها!
مي توني يه امشب تحملم كني!؟
اگه مي توني!
از همون راه دور (براي من نزديك!) روضه ي دلم رو گوش كن مؤمن...
بانو!
مي گن مدينه كه وارد مي شي ، بوي ياس مي ياد!
بانو!
مي گن مدينه كه ارد مي شي ناخودآگاه دلت مي خواد بري وايسي يه گوشه از حرم پيامبر، يا پشت پنجره فولاد بقيع و... ياهر جايي كه بوي ياس مياد، برا خودت روضه بخوني و گريه كني...
مي گن مدينه كه وارد مي شي بخواي نخواي امام زمونت رو صدا مي كني تا دنبال قبر بانو بگردي!..
اي خدااااااااااااا
هم قدم!
مي توني زجه ها و فرياداي بي صداي دلم رو تحمل كني!؟
اگه مي توني توهم برام روضه بخون كه امشب عجب شبيه!
تا خود صبح آواره ام امشب!
آواره ام كه يه جرعه آب اين لب سوخته ام رو درمون كنه...
دعا كن كه فردا بتونم سر جلسه ي اولين امتحان تاب درد رو داشته باشم!
مدينه! امشب خاك كدوم نقطه از تو ياس رو مهمون مي شه!؟
ياعلي(ع) و يازهرا(س)
22569
نام: حسین کیمیا
شهر: تبریز
تاریخ: 6/9/2006 3:19:42 PM
کاربر مهمان
  سلام برهمه
رحمت ربمان بر سر همه...
حلاج ،مرتضی ،کوچکتونم ،اگه خدا بخواد...
از یاشار خبری ندارم؟
(یاحق)
22568
نام: شلمچه
شهر: ساکن در غروب شلمچه
تاریخ: 6/9/2006 2:54:58 PM
کاربر مهمان
  اي هميشه مهربان سلام
خواهش ما را اجابت نيست؟
تو از ما گمنام تر بودي ؛ شگفتا!
ما از تو غايب تر ؛ حسرتا!
تو مهرباني را از خداي خود آموختي ؛ خرٌما!
از ما هرچه بر نيامد , تو بر آوردي , مرحبا!
تا ديدار, راهي بيش از آنچه پيموده ايم , مانده است آيا؟
*
**
***
هزار شاهد خندان ، بر سر و روي من بوسه زنند ، اگر تو يک بار گريه خود به من بنمايي ستارگان يک به يک بر پاي من مي ريزند ، اگر تو در بازار قلب من ، به آسما ن ، نگاه بفروشي
اگر ترنم دعاي تو در گوش باغ ، رقصيدن گيرد ، ديگر هيچ عندليب آواز بر نياورد
پس بيا و ستارگان و شاهدان و عندليبان را مرهمي خوش باش

بيا که شاهنامه عمر ،آخري بدين خوشي نخواهد داشت
ديگر به نرگس هاي باغ سلام نمي کنم؛
هيچ ياسي را خيره نمي شوم؛
هيچ اقبالي را نمي بوسم؛
من تمام شده ام ؛ بيا!
آيا دلتنگ ندبه هاي من نيستي؟
آيا ندبه هاي مرا از اين دلتنگ ترمي خواهي؟
من تمام شده ام آقا ....بيا
بيا و مرهمي باش بر اين دل آشفته و بيقرار من
بيا و التيام بخش اشکهاي شبانه ام باش
بيا مهدي جان ....بيا!!!
22567
نام: مرتضی
شهر: کره خاکی
تاریخ: 6/9/2006 2:44:13 PM
کاربر مهمان
  سلام دوستان
عبدالفاطمه گرامی خوشهالم که مرا هم پایه ثابت حساب کردین من هم حاضر ولی من همیشه تاخیر دارم ببخشین
اقا کیمیا اقا عرض ارادت بزرگ وار
اقا حرفاتون مرا از خواب بیدار کرد عجب عالمی برای خودتون دارین حرف هاتون خیلی فشرده هست باید رو حرفات یک ساعت کلنجار رفت تا به معنیش رسیدهر چند که حرفاتون همیشه مختصر هست خدایا برادرم را قوت بده شب خوش
22566
نام: عبدالزهرا
شهر: خیلی دور
تاریخ: 6/9/2006 2:38:13 PM
کاربر مهمان
  یارب اازهرا
الهی وربی من لی غیرک....
****
چلچراغ آسمانی فاطمه قبله افلاکیانی فاطمه
***
سلام
سوالی که پرسیدم هنوز جواب ندادی ...
دوتایی بریم پشت در خونه بانو ...؟؟؟؟....
منتظرم ...
یازهرای مرضیه(س)
22565
نام: عبآس
شهر: تهران
تاریخ: 6/9/2006 2:37:14 PM
کاربر مهمان
  دلم برای آقا امام حسین برای فاطمه زهرا برای ابوالفضل العباس و.... تنگ شده دلم میخواهد گریه کنم
22564
نام: عبد الفاطمه
شهر: همین نزدیکی
تاریخ: 6/9/2006 2:33:05 PM
کاربر مهمان
  يارحمان
سلام بانو!
عبدالفاطمه ! روضه بخونم !؟
مي گي
امشب با كدوم زبون نوحه سرايي كنم!؟
بانو....
يه كم صبر مي كنم!
برام قابل تصور نيست اين همه ناداني...
بانو!
وقتي پدر رفت، وقتي گرد ظلوميت نشست رو چهره مولا، چه حالي داشتين!؟
بانو!
وقتي همسايه ها گفتند يا شب گريه كن با روز! چه كردين با دل!؟
بانو!
وقتي شب و روزتون شد اشك و گريه براي مظلوميت امام زمونتون...
بانو!
زبانم بريده باد
شرم دارم از اين همه تلخ گويي.
بانو!
وقتي ديگه كسي نبود اول صبح در خونه رو بزنه و سلامتون بده چي حالي داشتين!؟
بانو!
وقتي تنها شدين با امام زمونتون چه حالي داشتين از مردم جاهل روزگار!؟
بانو!
وقتي تنهايي امام زمونتون شد غصه رو غصه ي بي پدري چه حالي داشتين!؟
بانو!
بانو!
بانو!
عبدت فداي اشكا و لحظه ي موندن بين درو ديوارتون
آي مردم مدينه!
اين بود آن كه پيامبر گفت: اهل و بيت و قرآن رو بين شما امانت مي گذاره!؟
اين بود كه فدك رو غصب كردين و خشم بانو رو به جونتون خريدين! واي بر شما... من كه نمي دونم چطور خدا غضبش روحتون رو اسير نكرد!؟ شايد كرد كه علي شد امام زمون تنها!
آي مردم مدينه!
بيت الاحزان رو هم تاب نياوريد!؟
آي مردم!
چطور شد كه بانو رو شبونه دفن كرد مولا!
چه كردين با يادگار پيامبر كه گفت حتي حاضر نيست بعد از مرگش سراغش رو بگيريد!
آي دلم............... چطور مي شه امشب اشكا رو كنترل كرد!؟ چطور مي شه جزوه به دست اين اتاق واون اتاق نكرد!؟
آي مردم مدينه!
علي از دنياتون سيره!
بانو!
لبام سوخت وقتي نامتون نشست رو لبم!
آي مردم!
سوختم از درد بانو كه اشكاش براي تنهايي و مظلوميت امام زمونش بود، نه رفتن كه مدت هابود دلش هواي پرواز داشت.
اي خداااااااااااااااااااا !
سوخت زبانم، سوخت لبم!
اين عطشم رو باچه درمان كنم امشب بانو!؟
امشب رو كجا به سر كنم، با اشكام كه ديگه از .... اي روزگار!
يا زهرا(س)
22563
نام: سعید
شهر: ساوه
تاریخ: 6/9/2006 1:44:00 PM
کاربر مهمان
  دلم ازاین همه گناه گرفته است .
<<ابتدا <قبلی 2263 2262 2261 2260 2259 2258 2257 2256 2255 2254 2253 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2258&mode=print