اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 22192 |
نام:
شلمچه
شهر:
ساکن در غروب شلمچه
تاریخ:
6/1/2006 9:30:05 AM
کاربر مهمان
|
chara inja hichkas adamo tahvil nemigire?
|
|
| 22191 |
نام:
خاک
شهر:
آهن و سیمان
تاریخ:
6/1/2006 9:01:57 AM
کاربر مهمان
|
اعیذ نفسی بالله العلی العظیم
تا تو رو دارم هیچ غمی ندارم
کاش هیچ وقت غم نداشته باشم
مهربون من؛
خیلی بزرگی
آخرشم کارم به جنون می کشه
بی حد و حصر...
.....
لیاقت عشقت را بر من بنه
تا حضورت یابم
خانوم جان؛
یه رو سیاه هم تو بزم امشبت راه بده
در بست مخلصیم
...
یاحق/.
|
|
| 22190 |
نام:
حامد
شهر:
اراک
تاریخ:
6/1/2006 7:56:52 AM
کاربر مهمان
|
در آستانه سالگرد پیر جماران دل هامان گرفته و ...
اگه خواستی یه پیغام به من بزن :
|
|
| 22189 |
نام:
طیبه
شهر:
کرج
تاریخ:
6/1/2006 7:13:01 AM
کاربر مهمان
|
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
دعای نیمه شبی رفع صد بلا بکند
الا بذکر الله تطمئن القلوب
|
|
| 22188 |
نام:
طیبه
شهر:
کرج
تاریخ:
6/1/2006 6:50:05 AM
کاربر مهمان
|
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
|
|
| 22187 |
نام:
جواد
شهر:
نا اشنا
تاریخ:
6/1/2006 6:38:21 AM
کاربر مهمان
|
خدایا یک بار اگر بگوئی ای بندهء من از عرش بگذرد خنده من
|
|
| 22186 |
نام:
شهید گمنام
شهر:
جزیره مجنون
تاریخ:
6/1/2006 6:38:03 AM
کاربر مهمان
|
به تمام بچه های با صفای حرف دل ولادت با سعادت حضرت زینب (س) را تبریک عرض می کنم.
سالها می گذرد لحظه ها می آید
انتظار فرج از نیمه ی خرداد کشم
**********
یا زهرا
|
|
| 22185 |
نام:
بازمانده
شهر:
متولد تهران از غربت
تاریخ:
6/1/2006 6:14:09 AM
کاربر مهمان
|
با سلام
بازمانده هم حاضره
دوست مهربانم از اهالی قعله حرف دل ، وقتی پیامت را دیدم خیلی افتخار کردم ، اول بخاطر اینکه به بازمانده سر زدی و بعد بخاطر حالی که داری ، بگذار خودمونی حرف بزنیم ، برداشت من از مرداب یعنی علامت سئوال ، خدا را شکر کن که اینگونه باهات معامله میکند ، این خیلی خوبه ...این یعنی خدا شناسی ، حضرت ابراهیم با کوهی از سئوال پیش خدا میره ، و تا وقتی که جواب نمیگیره دست بر نمیداره ، حضرت موسی از این هم فراتر میره و میخواد که خدا را با چشم ببینه حضرت محمد سالها به بالای کوه میره تا جواب سئوالش را بگیره ، زاهدان بسیاری بودند که سر به بیابان گذاشتند تا دلشون را راضی کنند ، اصلا اگر غیر از این باشه که نمیشه بخودمون بگیم انسان !! امروزه علم ثابت میکنه که انفجارهای خورسید یکروز بپایان میرسه و وقتی به هسته خورشید که رسید ، بزگترین انفجار را خواهد کرد ، تاثیرات این انفجار و بالا رفتن دما و تاریک شدن زمین بهم خوردن تعادل زمین به حرکت در آمدن کوها و بجوش آمدن دریاها و زمین لرزه ها و ....همه را قرآن قبلا بیان کرده ، اما انسان اول راهه ، دانشمندان میگویند در حدود چهارصد میلیارد کهکشان وجود دارد که در هر کهشان صدها میلیارد سیاره و ستاره وجود دارد ، آنقدر این عظیم است که اصلا قابل تصور نیست ، اما این خلائق برای چه منظوریست هنوز کسی نمیداند ، علم بشر خیلی کم است ، بشر حتی نتوانسته تحقیقات دور و برش را کامل کند ، تنها یک ششم حشرات شناسایی شدند هنوز کلی امراض انسانی مانند سرطان ...را نمیتوانند محار کنند ، علم ما خیلی کمتر است از آنیکه بخواهیم خالق را زیر سئوال ببریم ، اما این به این معنا نیست که چشم بسته همه چیز را قبول کنیم ، خداوند بعد از آفریدن انسان بخود احسن گفت ، پس میدان تحقیق ...را هم برای انسان باز و آزاد گذاشته ، آنقدر انسان آزاد است که به درخت سیب نزدیک میشود و از فرمان خالقش سرپیچی میکند. انسان هر چه از جسم و جرم دور شود ، به همام مقدار زمان را تسلیم خود میکند ، مخلوقاتی هستند که با سرعت نور میتوانند حرکت کنند یعنی هر موجودی که با این سرعت حرکت کند دیگر پیر نخواهد شد ، و هستند کسانی که این بعد را شکسته اند ، اما ما تا به آن روز خیلی فاصله داریم عمر و علممان محدود است، در مقابل این عظمت بینهایت که از تصور ما خارج است فقط میتوان گفت الله اکبر ، آنوقت کسانی پیدا میشوند مثل جناب شفا که با خود چند مدرک اکادمی یه یدک میکشند و به استناد به آن میخواهند خدا و مذهب را زیر سئوال ببرند.
بگذار ابراهیم وار پیش بریم ، اول بشناسیم و وقتی شناختیم از قربانی کردن عزیزترینمان ..... دوست عزیز من پیشنهاد میکنم شما بایک اسم مستعار مثلا (ماه) تو حرف دل یا وبلاگ از دلت بنویسی ، شاید باشه حرفی که بدلت بشینه و اگر هم نباشه چیزی را از دست ندادی ، از دوستان دیگر هم خواهش میکنم بجای تعصب در سنگر تعقل قرار گیرند
میبخشی اگر از مردابت خیلی فاصله گرفته ام ، اما هنوز نمیدانم در کجای مردابی ؟
یا علی
|
|
| 22184 |
نام:
مسکین مستجیر
شهر:
سیاهچال سستی
تاریخ:
6/1/2006 6:07:02 AM
کاربر مهمان
|
به نام او
سلام بر همگی و سلام بر تو ای عبدالفاطمه.
(امیدوارم که با خودتون نگید که این تازه وارد به چه حقی خودش رو داخل به بحث کرده.)
خواستم بگویم که بنده ی حضرت زهرا-صلوات الله علیها- که شکوه و گلایه نمی کند، دیدم روی تمامی حرفهای این بنده ،مانند سرور بزرگوارش به سمت پروردگار متعالش است.
اما باز هم به نظرم(که البته این فقط نظر یک مسکین است) کمی سوءتفاهم شده است.
فکر نمی کنم بی سامان با آن حرفها شخص خاصی را خطاب قرار داده. بلکه فقط خوسته یک هشدار ، یک تلنگر ، یک «حرف» که در «دل»ش بوده است بگوید؛ بگوید که همه باید مراقب حالات و احوالات خود باشیم و از خود غافل نگردیم. فکر می کنم این حتی نشان از اهمیتی دارد که بی سامان برای «حرف دل»یها قائل است:
اگر با من نبودش هیچ میلی...
انسان اگر یک توپ را ببیند که هر چند با سرعت کم به سمت عزیزترین کسش می رود ولی حتی ممکن است با فاصله از کنارش عبور کند، اگر واقعاً آن شخص را دوست داشته باشد به او هشدار می دهد تا مراقب باشد.
از همگی تقاضا دارم تمامی اشتباهاتی که در گفته های من به نظرتان می رسد را به من گوشزد کنید تا خود را و افکار خود را اصلاح کنم.
با آرزوی موفقیت و سربلندی همه ی شما در دو جهان
اللّهمّ صلّ علی محمّدٍ و آل محمّدٍ و عجّل فرجهم واهلک اعدآئهم
التماس دعا
اللّهمّ صلّ علی محمّدٍ و آل محمّدٍ و عجّل فرجهم واهلک اعدآئهم.
|
|
| 22183 |
نام:
مسکین مستجیر
شهر:
سیاهچال سستی
تاریخ:
6/1/2006 5:17:05 AM
کاربر مهمان
|
به نام او
خواستم حرفی برادرانه با آقا احمدرضا بزنم. من خودم گهگاه دستی به قلم می برم و شعر یا قصه ای می نویسم و اونا رو نگه می دارم. اما تا حالا فقط یه بار ، اون هم به طور اتفاقی یکی از دوستام یکی از اونا را دید و برد ودر مجله ای که در اون کار می کرد چاپ کرد(و صد البته به نام خودم). اما از اون به بعد تا حالا هیچ کدوم از نوشته هام رو به کسی نشون ندادم. چرا که از تاثیر نوشته هام بر افراد می ترسم و می ترسم که نکنه هنوز خودم اونقدر آلوده باشم که این آلودگی از طریق نوشته هام به دیگران سرایت کنه و توضیح اینکه بیشتر نوشته هام رنگ و بوی دین دارن(اینجا هم برای این می نویسم که جایی برای حرف دل است و هم اینکه ناشناس هستم و کسی با پیش زمینه نوشته هام رو نمی خونه).
اینا رو گفتم که بگم اگه با چاپ اون شعر به نام یه شخص دیگه(حالا چه با غرض ،چه بی غرض) از نظر مالی چیزی از دست دادی برو دنبالش و حقت رو بگیر؛ اما اگه این طور نیست فکر نمی کنم چیز خاصی جز چند تا تشویق خشک و خالی رو از دست داده باشی که شاید-فقط شاید- یه کم مغرورت میکرد و شاید-و باز هم فقط شاید- انگیزه ات رو بیشتر می کرد. در ضمن فکر کنم اطرافیانت و کسانی که برات ارزش دارن رو بتونی در مورد اینکه اون شعرا مال توئه مجاب کنی تا از تشویقای اونا روحیه بگیری.سعی کن اون کسانی رو هم که باعث این اتفاق شدن ببخشی و حتی دعا کنی که خدا-جلّ جلاله- اونا رو به راه راست هدایت کنه.
به این فکر کن که تو هنوز ذوق و قریحه داری و می تونی شعرای خیلی بهتری بگی و به نام خودت چاپ کنی.
ان شاء الله که در این امر خیری برات بوده.
در اخر ببخش که زیادی حرف زدم و حرفهای دل خودم رو هم بینش زدم؛ و بگم که من نخواستم قضاوتی بکنم چون از تمامی جنبه های قضیه اطلاع ندارم،و خواستم یه کم از تجربه های ناقصم رو در اختیارت بذارم. اگر هم جسارتی کردم به بزرگواری خودت ببخش.
ان شاء الله که در هر دو جهان موفق و سربلند باشی.
اللّهمّ صلّ علی محمّدٍ و آل محمّدٍ و عجّل فرجهم واهلک اعدآئهم
از همگی التماس دعا
اللّهمّ صلّ علی محمّدٍ و آل محمّدٍ و عجّل فرجهم واهلک اعدآئهم.
|
|