هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
22092
نام: حسین کیمیا
شهر: تبریز
تاریخ: 5/30/2006 2:43:25 PM
کاربر مهمان
  سلام
از همه دوستان ، یک خواهش دارم مرد مردونه میخوام با اسم مستعار قدیمیشون بیاند ... ممنون میشم...
امان از درد بی درمـــــــــــــــــــــــــــان
(یاحق)
22091
نام: عاشق
شهر: دیار عاشقان
تاریخ: 5/30/2006 2:31:59 PM
کاربر مهمان
  سلام سلام سلام به همه آذری ربانها امشب اینجا چه خبره

اینجا از بچه های آذربایجان لبریز شده

22090
نام: یا شار
شهر: ایران
تاریخ: 5/30/2006 2:25:34 PM
کاربر مهمان
  سلام
سلام حسین جان اخوی بزرگوار ما که مخلصیم وارادتمند
به قول رهبر فرزانه مان آذربایجان سر ایران است
ما مرید رهبر هستیم وسر به فرمان ایشان داریم
خدایا همه مارا از بندگان خوب خودت قرار بده
مارا عاملان به عدالتت قراربده
دعای حسین عزیز را نیز برآورده گردان
آمین یا رب العالمین
یا علی
22089
نام: حلاج
شهر: تبریز
تاریخ: 5/30/2006 2:25:32 PM
کاربر مهمان
  سلام ایران جوانانینه

زمین جای زیستن نیست به سوی آسمان راهی بایدجست.دنیا برای نفس کشیدن تنگ است.برای تنفس جایی در آخرت باید دست و پا کرد.این البته نه بدین معنا است که تدارک مرگ ببینیم و پیش از ظهور اجل او را دعوت به آمدن کنیم .بل بدین معناست که پای تعلق از زمین برداریم و به بالهای معنویتمان الفبای پرواز بیاموزیم .به دل الهی تپیدن را یاد دهیم .به چشم نشان دهیم که آسمانی دیدن چگونه است .به دست بفهمانیم که دست از غیر کشیدن و دست به خدا دادن یعنی چه.به زبان بگوییم که تکلم با لهجه عبودیت چه صیغه است و ...


22088
نام: حسین کیمیا
شهر: تبریز
تاریخ: 5/30/2006 2:05:46 PM
کاربر مهمان
  سلام بر همگی
یاشار جان سلام سلامتی میاره خودتو زیاد ناراحت نکن اونا حتما ان سوسکه هستن...
در آخر خدايا اصلا بيخيال همه ی اينها. من کيلويی چند؟ زمينت را پر از عدالت و صفا نما و حجت و وعده خود را بر آنها آشکار ساز... آمين يا رب العالمين
(یاحق)
22087
نام: یاشار
شهر: ایران
تاریخ: 5/30/2006 1:49:22 PM
کاربر مهمان
  بابا اینجا در تصرف بچه های تبریز هست
ما مخلصیم ارادت داریم به همه تبریزیها
زنده باشید
همه حرف دلی ها پاینده باشید
22086
نام: حالا دیگه
شهر: چی میشه گفت
تاریخ: 5/30/2006 1:32:53 PM
کاربر مهمان
  اول: بنام حق

خیلی ساده: سلام

خیلی آهسته: بعد از چند سال بازهم برگشتم

خیلی بیمزه: نمیتونم دلایلم رو که چرا چند سالی به این گوشه نگاهی هم نیانداختم بگم. فقط اینکه مدتی یک جای دیگه مینوشتم. بعد دو سال هم اونجا رو ول میکنم و به اینجا میچسبم .

خیلی جدی: انتظار نداشته باشین تند تند اینجا بنویسم چون بدجوری سرم شلوغه

خیلی محافظه کارانه: من دقیقا از نظر خلق و خو و عقیده و نظریه همون آدم دوسال پیشم. مراقب باشید

خیلی محتاطانه: امیدوارم بتونم فقط با مخاطبین انگشت شمارم ارتباطی عقلی و روشنگرانه و آموزنده داشته باشم.

خیلی خلاصه: کارم الان مدیریت واحد رایانه یک موسسه فرهنگی تحقیقاتی هست که قراره امسال متمرکزترین سایت پرسش و پاسخهای شیعه رو راه اندازی کنه به سه زبان... طراحیش هم که گردن ماست شدیدا تخصصی و پیچیده و وقتگیر هست.

خیلی یواش: سایت میهن بلاگ رو که دیدین؟ مربوط به خودمونه. نمیدونم چرا عوض اینکه توی خونه خودم بنویسم رو آوردم به جایی که اصلا از نظر فنی و کیفی قبولش ندارم و 24 ساعته پشت سر این پرشین بلاگ بیچاره حرف میزنم. دست داداش علیرضا که میهن بلاگ به این خوبی رو زحمت کشیده برنامه نویسی کرده درد نکنه.. محض اطلاع همه این وروجک 17 سالشه و تازه میخواد امسال کنکور بده. به امید موفقیتش

خیلی ملتمسانه: دعایش کنین (عج) . دعایم کنید (ره). دعایشان کنین (وف). دعایتان میکنیم

خیلی عاشقانه:

22085
نام: بازمانده
شهر: متولد تهران از غربت
تاریخ: 5/30/2006 12:58:03 PM
کاربر مهمان
  چند روز مانده بود تا عملیات بدر. جایی که بودیم از همه جلوتر بود. هیچ کس جلوتر از ما نبود، جز عراقی ها . توی سنگر کمین ، پشت پدافند تک لول، نشسته بودم و دیده بانی می کردم. دیدم یک قایق به طرفم می آید. نشانه گرفتم و خواستم بزنم. جلوتر آمد ، دیدم آقا مهدی است. نمی دانم چه شد ، زدم زیر گریه . از قایق که پیاده شد، دیدم . هیچ چیزی هم راهش نیست، نه اسلحه ای ، نه غذایی . نه قمقمه ای ؛ فقط یک دوربین داشت و یک خودکار. از شناسایی می آمد. پرسیدم « چند روز جلو بودی؟» گفت « گمونم چهار – پنج روز.»

جاهایی را که باید می گرفتیم، گرفتیم. حتی رفتیم آن طرف دجله . دشمن توی جبهه های دیگر فشار آورده بود، اما جای ما خوب بود. گودالی پیدا کردیم و کردیمش سنگر . ناهار و نماز هم همان جا. از دور گرد و خاک بلند شده بود. قبلش بی سیم زده بودند که آماده باشید، می خواهند تک بزنند. تانکهایشان را کم کم می دیدیم . همان موقع باز از قرارگاه بی سیم زدند که جلسه است. گفم برود؛ قبول نکرد. گفت «توی این وضع صلاح نیست. شما برو خبرش رو به من بده .» مرتب بی سیم می زد« خودتو برسون . خیلی فشار زیاده .» وقتی رسیدم کنار دجله ، هیچ قایقی سالم نمانده بود. می گفت « این جا خیلی قشنگه ، اگه بیای این ور پیش هم می مونیم. ها.» قایق پیدا نمی کردم .هیچی نبود تا باهاش بروم آن طرف.عراق ها را دیدم آمده اند لب ساحل .

یکی از بچه ها خواب دیده بود رفته بهشت. کلی فرشته هم دارند تند تند یک قصر می سازند به چه بزرگی . به شان گفته بود « اینمال کیه ؟» گفته بودند « مهدی باکری. همین روزا قراره بیاد.»
.................
من هم با عبدالفاطمه موافقم ، اصلا شما چطوری طاقت میارید چند روز به اینجا سر نزنید ، انشاالله که خیره
یا علی یا حسین
22084
نام: دل یه نفر
شهر: تبریز
تاریخ: 5/30/2006 12:08:48 PM
کاربر مهمان
  میگن یه نفر یه ماشین تازه خریده بود که با سرغت زیاد مثله دیگر ماشینا می رفت که یه هو یه سنگی خورد به ماشینش دید یه بچه کوچولو ایستاده کنار جاده ماشین و نگه داشت دوان دوان رفت به طرفش ولی پسر بچه اصلا فرار نکرد رسیذ بهش ازش پرسید چرا اینکارو کردیمیگه بابام ذاره میمیره هیچکس انجا ماشین و نگه نمی داره که مجبور شدم اینکارو بکنم اون طرف میگه که من در ماشین و درست نکردم که ذر یادم باشد که چنان سرغت نروم که منو با سنگ متوقف کنن
22083
نام: محمد غم زده عشقققققق
شهر: تبریز
تاریخ: 5/30/2006 12:01:49 PM
کاربر مهمان
  من می خواستم به شما ارض کنم عشق می خوام شما اهل قلم توصیف کنید نمی دانم این کارو براو می کنید یا نه
ولی اگر نگید دل کسی رو ازورده کرده اید
به امید پیروزی معشوقهااااااااااااا؟
(یا حق)
<<ابتدا <قبلی 2215 2214 2213 2212 2211 2210 2209 2208 2207 2206 2205 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2210&mode=print