هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
22012
نام: مسافر
شهر: مسافرخانه
تاریخ: 5/28/2006 6:48:06 AM
کاربر مهمان
  از بزرگی شنیدم.

زیارت آل یاسین دوشنبه و پنج شنبه *با حضور قلب*
22011
نام: بی سامان
شهر: نجم الثاقب
تاریخ: 5/28/2006 6:13:10 AM
کاربر مهمان
  ....
ای عزیز ..بکوش تا صاحب عزم و دارای اراده شوی . که خدای نخواسته اگر بی عزم ازین دنیا هجرت کنی ..انسان صوری بی مغزی هستی که در آن عالم بصورت انسان محشور نشوی . زیرا که آن عالم محل کشف باطن و ظهور سریره است و جرات بر معاصی کم کم انسان را بی عزم میکند و این جوهر شریف را از انسان می رباید .
پس ای برادر ..از معاصی احتراز کن و عزم هجرت بسوی حق تعالی نما و ظاهر را ظاهر انسان کن و خود را در سلک ارباب شرایع داخل کن و از خداوند تبارک وتعالی در خلوت بخواه که تو را در این مقصد همراهی فرماید .
(مرحوم آیت الله میرزا محمد علی شاه آبادی ..استاد عرفان حضرت امام خمینی ره )
=============
..که البته این منویات برای امثال منی ..وبال گردن است تا زمانیکه عملی در ید تصرف نیست ...
پس از عاملین التماس دعا دارم تا در یوم لاریب فیه
چهره به چهره برادران دینی ام گشاده دارم .
22010
نام: بازمانده
شهر: متولد تهران از غربت
تاریخ: 5/28/2006 5:46:31 AM
کاربر مهمان
  با سلام
حتما به وبلاگ آقای معلم سر بزنید ، و به نوشته ها و با وجدان بیدار این عزیز آشنا بشین ، من متن آخر این وبلاگ را همراه آدرسش میگذارم
http://www.mualem.blogfa.com/
بيا تا برآريم دستي زدل
سلام..............
مدتيه كه مي خوام وبلاگم رو آپ ديت كنم اما هرچي با خودم كلنجار مي رم نمي تونم!
چون دودل هستم كه مطلبي كه مي خوام بگم ، بگم يا نه؟
نمي دونم چرا وقتي نياز باشه از كسي كمك بگيرم دست و زبانم خشك مي شه و نمي تونم چيزي بگم................حالا هرچي مي خواد باشه......
بعد از دو سه روز دل زدن و فكر كردن امروز به اين نتيجه رسيدم كه اگه اين مطلب رو عنوان كنم شايد خدا كسي رو از هرجاي دنيا به اين وبلاگ بفرسته و موجب كمكي به نياز مندي بشه.............
زياد حاشيه نرم اصل مطلب اينه كه پدر دو تا از دانش آموزام ( يوسف كلاس سوم و عبدالرحمن كلاس پنجم) يه بيماري صعب العلاج( درمان مشكل) داره.... و همينطور كه خودتون بهتر مي دونيد وضعيت اقتصادي مردم اونجا زير صفر هست............مادر بچه هاچند سال قبل فوت كرده.... و پدرش دوباره ازدواج كرده و توي اين دو ازدواجش كلي بچه داره..............
شغل و كاري كه اين مرد داره چوپاني و اگر پيش بياد و كار باشه كارگري هست..............پدر و مادر پيرش هم زنده هستن و كنار اين پسرش هستن.......يه روز كه عبدالرحمن مريض بود و سر درد داشت بعد از امتحان رياضي بردمش خونشون........... و با پدرش صحبت كردم..البته اون هيچ درخواست كمكي از من نكرده و هيچ چير نگفته اما من مي دونم كه با اين همه بچه و بيماري و ضعفي كه داره و هيچ كمك خرجي هم براش نيست مطمئناً نياز به كمك داره..........
بيماريش هم مربوط به غده ي تيروئيد هست و علاوه بر اين ديسك كمر هم داره.............تمام مو هاي دست و پاش هم ريخته بود.... من اين علامت رو تو پدر خودم ديده بودم چون ناراحتي قلبي داره و موهاي دست و پاش ريخته بود.......نمي دونم اين علامت مربوط به چي مي تونه باشه؟............يك بار رفتن شيراز و آزمايش كردن و هنوز جواب آزمايششون نيومده....و براي بار دوم هم بايد مراجعه كنند ...........................اگه كسي در توان داره و مي تونه كمكي كنه خبرم كنه.....
اي دستت مي رسد كاري بكن پيش از آن كز تو نيايد هيچ كار
بيا تا بر آريم دستي ز دل كه نتوان بر آورد فردا ز گل
دوست ندارم شماره حسابم رو اين جا بنويسم اما براي كمك به اين خانواده بايد بر خلاف ميلم عمل كنم..............البته از دوستان و همكارانم هم كمك مي گيرم و قبل از همه خودم شروع مي كنم و از حقوق ارديبهشت 20 هزار تومن مي زارم كنار..............
اين شماره حساب بانك تجارت شعبه ي رويدر هيچ موجودي توش نيست و هر موجوديي كه داشته باشه براي كمك به اين خانواده اختصاص داره.
22009
نام: من
شهر: باتو
تاریخ: 5/28/2006 5:43:50 AM
کاربر مهمان
  سلام
یه سووالی بود که مدتیه ذهنم رو مشغول کرده نمی خواستم بپرسم که خدایا نکرده بی احترامی نشه اما چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟این رابطه و نوع حرف زدن خانم فاطمه با سورنا خانم یک جوریه که آدم رو قلقلک میده و به خنده می ندازه بابا سورنا بزرگوار ولی این حرفا و اینکارا یعنی چی؟ اصلا من دلبریت رو تو ایشون نمی بینم که این خانم فاطمه رو اینگونه بی تاب کرده خدا وکلیلی من غالبا به حالت...مطالب ایشون رو می خونم مثلا همین پست قبلی که ای وی اگه من تو رو نداشتم چه می کردم !
شرمنده داشت خفم می کرد اگه نمی گفتم اونقت خونم پای شماها بود.
22008
نام: بهمن
شهر: ظشاثیشد
تاریخ: 5/28/2006 5:35:01 AM
کاربر مهمان
  هچی
22007
نام: طلائیه
شهر: جزیزه مجنون
تاریخ: 5/28/2006 5:30:56 AM
کاربر مهمان
  سلام بچه ها من عاشق خدا شدم عاشق شهدا شدم عاشق زین الدین امیری همت جهان آرا خرازی و....
درحقیقت عشق واقعی را فقط در همینا نی تونیم بیابیم
نه این عشقای زودگذرومجازی.نه بچه ها؟
دعا کنین بیشترعاشق اینا بشم.
22006
نام: عبدالمبین دوست احمد
شهر: کابل.افغانستان
تاریخ: 5/28/2006 5:23:17 AM
کاربر مهمان
  احمدازکابل.افغانستان
خوبستی
جورباشی .خسته خاطرنباشی.مانده نباشی.
من هم کابلم .چه جالبه که تورو ندیدم..
من ره دعا کن.
22005
نام: فاطمه(کنیزالزهراس)
شهر: تهران
تاریخ: 5/28/2006 5:14:10 AM
کاربر مهمان
  باعرض سلام خدمت دوستان همیشگی ویاوران سیدعلی
سورناجووووووووون!
من واقعااگه شمارونداشتم .....ازغصه می مردم.شماانیس ومونس من هستین هرموقع دلم می گیره یااینگه تنگ می شه میام تواین سایت پیشتون.
خدایی دعاتون خیلی زود مستجاب می شها ((ای ول))
خیلی باحال ترازاونی هستین که فکرش می کردم.استادامضا می دین؟
من ودوستام پیشترجمعه هابرای نمازجماعت وزیارت میریم حرم حضرت عبدالعظیم.بعدمن براهمه بچه های حرف دلی دعا می کنم .مخصوصاشما...حتی اسمتون رو ذکر می کنم.
من واقعا افتخار می کنم که با چنین شخص بزرگی دوست هستم حالامی فهمم که شماآدم معمولی نیستین احتمالاجنستون ازنوره.
شماکه دلی به زلالی چشمه ساردارین برای ما دعا کنین.
فعلایاعلی
عبدالفاطمه عزیز!
آخه مومن یه چیزبگین که باورم بشه ....شماکه از۱۰۰کیلومتری نورتون چشماروکورمی کنه دیگه چرااین حرف میزنین ..........بابا یعنی تواضع تا این حد؟چشم
من حتی به خاطرحرف شماهم که شده انقدرمی خونم که شاگردالف کلاسمون بشم .خوبه استاد.حالا دیگه ازدستم راضی هستین؟
بازمانده بزرگوار!
امروز توراه که داشتم برمی گشتم داشتم به بزرگواریتون فکرمی کردم.ازاینکه خیلی آدم متواضعی هستین .خوش به حالتون من واقعا به داشتن مقام والای شما غبطه می خورم.آخه من چندباربگم اگه دعای شماهانبودمن الآن .......((توی...... هرچی مشکل به نظرتون می یادبذارین اونقدرباشه که قابل شمارش نباشه))داشتم.
تنهای عزیز!
شمادعابفرماین ........به روی چشم من هم دعا می کنم البته اگه گناهام بذارن دعام برسه اون بالا بالاها.
خدانگهدارتون/یاثارالله/التماس دعا
22004
نام: مبینا
شهر: تهران
تاریخ: 5/28/2006 5:13:28 AM
کاربر مهمان
  من آدم رو یایی ای هستم ولی مادرم می گوید که رویایی بودن تورا ناراحت خواهد کرد من خیلی ناراحت هستم
22003
نام: محمد
شهر: زنجان
تاریخ: 5/28/2006 5:04:40 AM
کاربر مهمان
  دلمان خوش است که کبوتر حرمیم.



یا مهدی(ع) ادرکنی
<<ابتدا <قبلی 2207 2206 2205 2204 2203 2202 2201 2200 2199 2198 2197 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2202&mode=print