هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
21782
نام: نكوئي
شهر: ايران زمين
تاریخ: 5/23/2006 12:55:26 PM
کاربر مهمان
  الهي فداي علي اصغر امام حسين "عليه السلام " بشم .
الهي قربونش برم
امام حسين الهي فداي اهل و عيالتون بشم .
بابي انت و امي يا حبيبي يا حسين .
اي خدا............................
21781
نام: جامونده
شهر: تهران
تاریخ: 5/23/2006 12:51:29 PM
کاربر مهمان
  سلام رفقا

سالرز آزاد سازی خرمشهر بر همه شما مبارک

انشاء الله با ظهور مولایمان و حتی با همت مسلمانان ، پیش از ظهور ایشان برای آزاد سازی تمام جهان تلاش میکنیم

با آرزوی موفقیت همه شما و رئیس جمهور عزیزمان
21780
نام: فاطمه(منیزحضرت زهراس)
شهر: تهران
تاریخ: 5/23/2006 12:26:12 PM
کاربر مهمان
  بسم رب الحسین
سورنا جووووووووووووون!خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی شمارودوست دارم.
التماس دعا عزیزدلم.
21779
نام: عبد الفاطمه
شهر: همین نزدیکی
تاریخ: 5/23/2006 12:10:10 PM
کاربر مهمان
  يا مقلب القلوب
يلام عليكم
نمي دونم چي بگم!!!!!
يه جايي شنيدم يكي گفت اين رو گوش كنم! ولي من... فقط تونستم شعرش رو از جايي خودم بخونم!
: ( با حرفاش دل سوخته ام بيشتر آتيش گرفت!)
سوختم خداي من!
سوختتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتم!
((چون صيد به دام تو به هر لحظه شکارم
ای طرفه نگارم
از دوری صياد دگر تاب ندارم
رفتست قرارم
چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم
تا دام در آغوش نگيرم نگرانم

از ناوک مژگان چو دو صد تير پرانی
بر دل بنشانی
چون پرتو خورشيد اگر رو بکشانی
وای از شب تارم
در بند و گرفتار بر آن سلسله مويم
از ديده ره کوی تو با عشق بشويم
با حال نزارم
با حال نزارم

برخيز که داد از من بيچاره ستانی
بنشين که شرر در دل تنگم بنشانی
تا آن لب شيرين به سخن باز گشايی
خوش جلوه نمايی
ای برده امان از دل عشاق کجايی
تا سجده گذارم
تا سجده گذارم

گر بوی تو را باد به منزل برساند
جانم برهاند
ور نه ز وجودم اثری هيچ نماند
جز گرد و غبارم
جز گرد و غبارم))
خدايا! به فرياد دل دردمندان برس، غير تو كس برايم نمانده است.
خدايا! وقت صيد نگشته است!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
يازهرا(س)
21778
نام: یاسی
شهر: یزد
تاریخ: 5/23/2006 11:42:58 AM
کاربر مهمان
  روی قبرم بنویسیدمسافربوده است
بنویسید یک مرغ مهاجر بوده است
21777
نام: ** ***
شهر: *****
تاریخ: 5/23/2006 11:00:14 AM
کاربر مهمان
  هوالمعشوق :
با سلام
عزیزان مثل همیشه شرمنده لطف همه تون هستم .
سرنا جان اومدم اما من چیزی جز بار درد و غصه و دلتنگی ندارم .
دلم یه دریا می خواهد که اشک چشمام توش گم شه . رعد و برقی می خواهم که هق هق گریه هام به گوش هیشکی نرسه .
یا حق .
21776
نام: پشه
شهر: منشور
تاریخ: 5/23/2006 10:48:04 AM
کاربر مهمان
  يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.


روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد.


بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد.


روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزیكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند.»


آره دوستان .. پس همیشه مراقب باشیم که از این میخ ها به دیوار دل کسی نزنیم که بعدا نتونیم جاش رو درست کنیم و پشیمون بشیم …
*********
پیشاپیش عرض ارادت به همه دوستان را داریم


21775
نام: بازمانده
شهر: متولد تهران از غربت
تاریخ: 5/23/2006 9:23:03 AM
کاربر مهمان
  با سلام
ناشناس عزیز: بخدا جواب اینها که میپرسی سخته ، خیلی سخته ، شاید من فقط یک سطر از آن سر را دیده بودم ، و شهدا همه آن را حفظ کرده بودند ، انها سبک بودند ، ولی من سنگین بودم و هیچ بالی نمیتوانست مرا از زمین بلند کند.....
خروش عزیز: آفرین به آن قلمت که با تفنگ عوض کردی ، و با آن به دیدار قلبها میروی ، قلمت خوب ادای دین میکند ، آنقدر زیبا تداعی آن شبها را کردی ، که برای یک آن در این دنیا نبودم ، صدای ....با اجازه متن را کپی کردم و برای دیگر دوستان نیز میفرستم
گمشدهء مهربان: ما که همیشه یادت میکنیم ، اما چرا؟؟؟ گمشده عزیز به سقا خونه ما هم سربزن...
راستی ناشناس: از متن زیبات هم ممنونم ، امروز گذاشتمش زیر عکس بقیع تو سقا خونه..
سورنای عزیز: یادت نره فردا نوبت شماست ، وروز بعدش هم نوبت دعای وصال عزیز..
بی قرار: داداش کم پیدائی ؟ عالا که ما را بخودت عادت دادی ...
حسین اقا:بردار جای پیامهات خالی ، راستی من هم متوجه منظورت نشدم ، ولی میدانم شما انقدر بزرگواری که ، برای دوستان بجز خیر ...(عبدالفاطمه) نمیخواهی
عبدالفاطمه: شما من رو شرمنده میکنی ، اگر یک چند روز پیامت را نبینم ، بخودم شک میکنم...با دل با صفات برای ما هم دعا کن..
غریب ، گمشده ، آدمین ، وصال ، شهید گمنام ، عبدالرضا، دوکوهه ، سلما ، فاطمه کنیز زهرا(س)،آسمان ، منتظر ، یا زهرا(س)، دکتر اسلامیان ، دلتنگ ، شهید زنده ، مسافر ، پشه ، محدثه ، با صفا و....همه ، ببخشید بیشتر حضور ذهن ندارم و از همگی التماس دعا دارم.
صلوات یادتون نره
بیاید امروز از شهدا بخواهیم که یک حمد و صلوات برای ما بفرستند ، آنها احتیاجی به ما ندارند ولی ما چرا
یا علی یا حسین
21774
نام: علی
شهر: ملکوت
تاریخ: 5/23/2006 9:19:50 AM
کاربر مهمان
  بر و بچه های باصفای حرف دلی
تالار گفتگو هم راه افتاد.
یا علی
21773
نام: عبد الفاطمه
شهر: همین نزدیکی
تاریخ: 5/23/2006 9:03:13 AM
کاربر مهمان
  اي خداي مسجد جامع!
سلااااااااااااام! هنگام حيرت چه بر زبانم آورم كه نشان دهد قدرت و بزرگي ات را!؟ جز الله اكبر!
الله اكبر
اشهدان لااله الاالله
اشهد انّ محمداً رسول الله
اشهد انّ علياً حجة الله
خدايا! امروز مي خوام به نگاه سبز ثابت كنم كه موندنم بي خودي هم نبوده! ديگه نمي خوام كم بيارم!
مي خوام دست گداييم رو جز به آستانت نبرم، مي خوام فقط از تو بخوام.
خداي من! خيلي سخته ، خيلي سخته به جايي برسي كه جز خدا كسي رو نداشته باشي!
اي مهربانترين! چقدر لذت بخشه در عين اين همه سختي ، جز تو كسي رو نيافتن، دارم از اين درد لذت مي برم!!!
خداي من! كي مياد اون روزي كه ديگه دستي به گدايي ، مقابل هيچ بنده اي دراز نشه و كي مياد روزي كه دل من فقط كاسه ي گدايي محبتش رو رو به آسمون مهر و كرم تو بگيره!؟
اله من! داره باورم مي شه كه تو اين روزگار محبت رو گاهي وقتاگدايي مي كنيم!
خداي من! چه فاجعه اي رخ داده كه دست دل رو گرفته و به در خونه ي كسي مي ريم كه مي دونيم هر چي داره از توئه نه غير تو.
خداياااااااااا! چه كنم از دست فرياد اين دل درمانده!
خداي من! نهايت درد است بر جانم! خدايا! تو كه مي دوني با نعمت شانزدهميت بدجور صفا مي كنم، نخواه كه بي قرار و آشفته دل ببينمش!
نخواه كه ببينم اينگونه دل به طوفان بلا سپرده است.
خدايااااااااااا! آرامش دل عزيزم رو از تو مي خوام.
اي دل باصفا! بي قرارم بدجور!
خدايا! كاش روزي بياد مثل اونايي بشيم كه حتي نياز به دعاي كسي ندارن! يكي مثل برادر زهرا و يكي مثل هميني كه نگاهي رو به اسمون داره.
اما هيهات اون موقع هاي بي قراري كه دل نياز سخني است و كلامي و قرار دلي نيستند اين بزرگان!
خداياااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ! قراري عظيم و صبري نيكو بر دل سنگ صبورم ببخش كه بي قراري اش بي قرارم كرده است.
يازهرا(س)


<<ابتدا <قبلی 2184 2183 2182 2181 2180 2179 2178 2177 2176 2175 2174 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2179&mode=print