اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 21552 |
نام:
saeid
شهر:
کهگیلویه و بویر احمد - یاسوج-سالم آباد - فرعی۱۳-پلاک ۱۹
تاریخ:
5/19/2006 2:44:35 AM
کاربر مهمان
|
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا
بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا
|
|
| 21551 |
نام:
saeid
شهر:
کهگیلویه و بویر احمد - یاسوج-سالم آباد - فرعی۱۳-پلاک ۱۹
تاریخ:
5/19/2006 2:44:34 AM
کاربر مهمان
|
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا
بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا
|
|
| 21550 |
نام:
سربازی بی ادعا
شهر:
زمین خاکی
تاریخ:
5/19/2006 2:40:49 AM
کاربر مهمان
|
الهی به حرمت امام حسین ع قسمت می دهیم ما را در کارمان توفیق ده و ظهور اقایمان را تعجیل فرما .
|
|
| 21549 |
نام:
امیر
شهر:
تهران
تاریخ:
5/18/2006 5:53:55 PM
کاربر مهمان
|
شعرهای عاشعقانه
|
|
| 21548 |
نام:
عاشق گنهکار
شهر:
تهران
تاریخ:
5/18/2006 5:15:23 PM
کاربر مهمان
|
خدایا ظهور امامزمان (عج) را نزدیک بگردان
کمکم کن انطوری بشوم که ایشان دوست دارند
خدایا نازنین من را هم به حرمت ان حضرت از
تمام بلیات حفظ کن و هر جا هست صحیح وسالمش
بدار
|
|
| 21547 |
نام:
علی
شهر:
خرم آباد لرستان
تاریخ:
5/18/2006 4:46:43 PM
کاربر مهمان
|
یا فاطمه زهرا
دلم تنگه ولی هیچ چیز نمیتونم بگم
یا امام زمان به همه انسانها کمک کن به آن عزیزدل من هم کمک کن....آمین
|
|
| 21546 |
نام:
بازمانده
شهر:
متولد تهران از غربت
تاریخ:
5/18/2006 4:28:10 PM
کاربر مهمان
|
با سلام به استادانم:
بی قرار ، سورنا ، ناشناس ، دوکوهه حسین آقا ، خروش ، نکوئی ، زهرا ، فاطمه ، عبدالفاطمه ، غریب ، شیعه ، سعید ، پیام ، سلما ، با معرفت ، عبدلرضا ، شهید گمنام ، وصال ، گمشده ، غریبه ، آسمان و....همه و همه برای همگی وصال ، تندرستی و موفقیت آرزو میکنم ، انشاالله همه اونهایی هم که امتحان دارند موفق بشند
دوربین سقاخونه دوباره راه افتاده ، از همگی التماس دعا دارم
یا علی یا حسین
|
|
| 21545 |
نام:
دوکوهه
شهر:
همینجا...
تاریخ:
5/18/2006 3:17:46 PM
کاربر مهمان
|
قا دلِ مردم، دلِ مردم غمين است
آقا زبانِ شاعري در كام خشكيد
خونِ قلم در بندهاي دام خشكيد
اسطورههاي شاعريمان مرده بودند
حقِ خدا، حقِ بشر را خورده بودند
ديگر سكوتم مولوي، ديگر نيارزد
در گور باشي، استخوانهايت بلرزد
سنگينيِ دوران كه حشرِ كائناتست
كي فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتست؟
ديگر زمانهيْ شمسِ تو ديگر گذشتهست
اين آب يا نه، بلكه خون از سر گذشتهست
وقتي كه خون بر زخمِ شمسم لخته ميشد
اي مولوي دكانِ شمست تخته ميشد
شمست اگر با پاي دل بر آب ميرفت
در فاو شمسِ من تهِ مُردآب ميرفت
گر عشق شمست را به ميدان يكهاش كرد
ميدانِ مين شمسِ مرا صد تكهاش كرد
شمست طبيبِ حاذقِ دلها اگر بود
در هورِ عمران شمسِ من امدادگر بود
وقتي گمان بردي كه شمست در بهشتست
در جبهه شمسِ من وصيت مينوشتهست
بگذار در كنجِ خراباتش بميرد
تا شمسِ من سهمِ غذايش را بگيرد
شمسِ من اينك مسجدالاقصاست، اي دوست
در ناصره، در صور، در صيداست، اي دوست
هر جا شهيدي رفت شمسِ من همانجاست
هر جا دلي ميتفت شمسِ من همانجاست
هر جا اسيري مرد شمسِ من همانجاست
هر جا كه پيري مرد شمسِ من همانجاست
اما خوارج آنقدر تزوير كردند
تا شمسِ زخميِ مرا زنجير كردند
از هر درختي چوبهي داري نشاندند
شمسِ مرا آخر به بيماري كشاندند
در آسمان خطِ مرزي پر بريدند
با شيشه در بزمِ سنندج سر بريدند
شمسِ مرا در سينهي من خاك كردند
اشكِ مرا با خونِ شمسم پاك كردند
تاراجِ تاتاري در آن هنگام رو شد
مردن ز بيماري از آن ايام خو شد
بردند و بشكاندند و سوزاندند و رفتند
هر شيءِ بيقيمت گريزاندند و رفتند
انديشهي من، مرتجلهاي تو را هم
ديوانِ اشعار و غزلهاي تو را هم
اسب و تفنگ و مهر و تسبيحِ مرا نيز
اذكار و قرآن و مفاتيحِ مرا نيز
تك دلخوشيِ ماندهام خونِ همو بود
بوئيدنش هر روز و هر شام آرزو بود
خوني به رنگِ سوخته، رنگِ دلِ او
خوني به وزنِ عشق، همسنگِ دلِ او
مردانِ نامردي ولي انديشه كردند
خونِ دلِ شمسِ مرا در شيشه كردند
پاداشِ عمرِ عاشقي آيا همين است؟
آقا دلِ مردم، دلِ مردم غمين است!
زرتشت اينجا نيز اهورايت غريب است
بر دردِ دلهامان اوستا بيطبيب است
از گاتههايت اندكي ما را نصيب است
تنها نشيدِ ماندهمان امّن يجيب است
آقا دلِ مردم، دلِ مردم غمين است
اينك زمانِ وصلِ مردِ واپسين است
پلكي اگر عمرم نميپايد، نپايد
گر بودنم يكدم نميشايد، نشايد
من جانِ خود را پاي يكدم ميفشانم
عمريست تن را بهرِ آن دم ميكشانم
دستي به تيغِ منتقم بفشاري و بعد
بغضت به خشمِ خويشتن بسپاري و بعد
دستي به كعبه گيري و در عشقبازي
از سينهي بشكوهِ خود فرياد سازي:
«هان يا لثاراتِ الحسين از جاي خيزيد
نفسِ پلشتِ خود به زيرِ پاي ريزيد
اي امتِ وامانده، بيكس، نوز زاري؟
تا كي خمودن در لباسِ سوگواري؟
ديگر نه هنگامِ صبوري و درنگ است
تكليف بر هر مستطيعِ شيعه جنگ است!»
هر سالِ ما را جنگ عامالفيل كردهست
اشكِ محمد(ص) دشتِ ما را نيل كردهست
گويا عصاي موسوي هم خوشنشين است
موسا! دلِ مردم، دلِ مردم غمين است...
................................
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
یاعلی مدد
|
|
| 21544 |
نام:
حسین کیمیا
شهر:
تبریز
تاریخ:
5/18/2006 3:16:41 PM
کاربر مهمان
|
سلام بر همه
ماها. یعنی هممون، یه نوعی بی ربطیم !
چی بگم ! فقط ربمان کمک حالمان باشد...
عبدالفاطمه . باز مانده.ناشناس .بیقرار عزیز حالا با بقیه کاری ندارم ! ، شما چی مگین...
چون راه دراز هست چون فردا ها زیاد ...
خون شد دل خسرو ...یک نقطه مراعات شود هم ره خوب زندگیمان میشود حتما"
(یاحق)
|
|
| 21543 |
نام:
سلما
شهر:
سيبستان
تاریخ:
5/18/2006 2:59:27 PM
کاربر مهمان
|
ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود....
|
|