هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
21532
نام: عاشق دل شکسته
شهر: تهران
تاریخ: 5/18/2006 6:05:14 AM
کاربر مهمان
  باز سه شنبه ای دیگر امدورفت-ومن همچنان سرگشته وحیران ازدیدار رویت
براستی کی می شودبه دیدار رویت نائل شد.
التماس دعا
اگر حاجتی دارید سه شنبه وچهار شنبه وپنجشنبه دو رکعت نماز حاجت با نیت توکل به خداوتوسل به حضرت فاطمه زهرا(ص)بخوانید وپس ازنماز۵۰۰صلوات بفرستید.
21531
نام: محبوبه-ب
شهر: اصفهان
تاریخ: 5/18/2006 4:54:33 AM
کاربر مهمان
  به خدا نگو كه مشگل بزرگي دارم به مشگل بگو كه خداي بزرگي دارم.
21530
نام: سعید شیردل و عبدالمجید دانشمند
شهر: سنندج
تاریخ: 5/18/2006 4:49:13 AM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهداء و الصدیقین =خدایا تا ظهور دولت یار*عزیز ما خامنه ای نگه دار یا امام زمان(عج)با اینکه بار گناهانمان سنگین است اما امید به شفاعت تو داریم و در این ساعت و در این زمان به شما قول می دهیم تا پای جان از امانت شما در بین ما که حضرت آیت الله خامنه ای می باشد پشتیبانی کنیم و به امید حق از اهل کوفه نباشیم
21529
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 5/18/2006 4:11:37 AM
کاربر مهمان
  یا کاشف الکرب
*************
تو، معصومتری از آفتاب ، روشنتری از شبنم،پاک تری از آب و دل انگیزتر از موسیقی باران...هستی بخدا هستی.و من حکمت این امتحان بزرگ را نمی فهمم.نمی فهمم چرا باید ساقه هایت آنقدر نازک باشد که به چوبی تکیه کنی و گلبرگهایت آنقدر لطیف که حتی به نوازشی بخراشد.
دلم صد پاره شد از اضطراب افتادنت...وای خدای من!به کجا بگریزم که غنچه ی نیلوفرمان را زمینگیر نبینم.
خدا!به داده ات شکر...
اما مگر پیش از این جانم را بر سر او با تو معامله نکردم؟جان من کافی نبود؟
وای چه کلام بیهوده ای! آن هم وقتی که با هر خراش روی تن نازکش هزار بار جان می دهم...
اما با این همه،
بازهم به شکوه غفیله ای دیگر دل خوش می کنم ،چشم در چشم آسمان، تا نفس دارم حمد می خوانم...بی گمان هنوز راهی هست!
***********************************************************************************
برای شفای همه مریضها دعا کنیم.
خصوصاً مریضهای کوچولو...
ملتمس دعاتون"سورنا"از نزدیک کربلا
21528
نام: رضا
شهر: تهران
تاریخ: 5/18/2006 3:02:44 AM
کاربر مهمان
  تسبیحات اربعه
21527
نام: کاوه
شهر: کرج
تاریخ: 5/18/2006 3:00:02 AM
کاربر مهمان
  با عرض سلام وخسته نباشید خدمت همه ی عزیزان این مرز و بوم
میخواستم از شما تقاضا کنم در صورت امکان در مورد شخصیت شهید آوینی مقاله ای را ترتیب دهید و انرا در سایت قرار دهید
با آرزوی توفیق روز افزون برای شما عزیزان
21526
نام: بی غرض
شهر: نا منی ها
تاریخ: 5/18/2006 2:36:43 AM
کاربر مهمان
  سلام
چقدر منت بکشیم چقدر...
ان مرگ عزیز کجاست که از این منتها رها یابیم
خود خواه. یک دلاور واقعی این همه منت نمیزاره یادت نره التمااس دعا
21525
نام: فاطمه
شهر: گنبد
تاریخ: 5/18/2006 2:00:47 AM
کاربر مهمان
  خدايا به من توفقي بده كه بتوانم دست نيازمندي را بگيرم خدايا به من چنان توجهي بنما كه از زير بار منت خلق رهايي يابم
21524
نام: ناشناس
شهر: غریبستان
تاریخ: 5/18/2006 1:28:47 AM
کاربر مهمان
  ادامه
-----

ياد سنگر استراحت بخير كه شبها در آن آسايش زمين میخورد و غفلت میگريخت ، و سنگر نگهبانی كه آخرين آشيانه پرستوها بود.
ياد بستان بخير كه مزرعه عشق بود. سوسنگرد كه آن همه شقايق در دل كاشت، آبادان كه از ويرانی دلها جلوگیری میكرد. خرمشهر كه شهرداران آسمانی به زيباسازی‎اش پرداختند. اروندرود كه هزاران دل در آن آبتنی كرد، شلمچه كه كبوترهای بی نام و نشان را در گوشه و كنارش منزل داد، كانال ماهی كه به زيبایی آكواريوم پايان داد، خاكريز نونی‎ شكل كه روبروی آن حرفی از نان و نام نبود، جزيره مجنون كه شاهد جنون عشق بود، جزيره سهيل كه ستاره‎ های زمينی را به آسمان عروج فرستاد، ام القصر كه اهالی ويلا را هرگز به خود نديد، فــاو كه وفا به تعهد بندگی را می آموخت، خور عبدالله كه ميزان عبوديت را محك میزد، ياد ميمك و مهربانی مهران بخير، كله قندی كه شيرينی جهاد تعارف میكرد، قلاويزان كه نردبان عروج بود، چنگوله كه برای شهادت مرتب قلبها را چنگ ميزد، رضاآباد كه پر از خشنودی خدا بود، شاخ شميران كه شاخ غرور دشمن را چند بار شكست، دربندی خان كه به عافيت جويان دربند راه نمیداد و هورالعظيم كه سالهاست صفت خود را به ناجيانش تقديم كرده است.
ياد چادر‎ها بخير كه داستان كربلا را فيلم كردند. ياد لشگرها بخير كه 72 تن را چندين برابر كردند.
ياد گردان كميل بخير كه همه به علی (عليه السلام) پيوستند گردان مالك كه از مال دنيا چيزی نداشتند، گردان روح الله كه به نياز جسم سرگرم نبودند، گردان حبيب ‎بن مظاهر كه همه دوست خدا بودند، گردان علی اصغر كه همه بزرگ بودند.
ياد لبخندهایی بخير كه به قهقهه شهادت پيوست، گريه‎ هایی كه خنده‎ های دائم ابديت را تضمين كرد، اندوه‎ هایی كه برای گشايش تن به پارك و تفريحگاه نمیداد و شادیهایی كه غصه‎ های دنيوی را مسخره ميكرد.
ياد كمرهایی كه در راه خدا تا به آخر بر صندليهاي چرخدار تكيه زدند، دستهایی كه به عباس (سلام ا... عليه) پيوستند، بدنهایی كه پر از تير و تركش شدند، پاهایی كه پيش از صاحبانشان به بهشت قدم گذاشتند، چشم هایی كه رفتند و بصيرت را به ارمغان آوردند بخير، ياد بدنهایی كه بی‎ سر به خاك سرگذاشتند، سرهایی كه پودر شدند و ذره ذره به ابديت پيوستند و جنازه‎ هایی كه هرگز تشييع نشدند و در خلسه سكوت، هم صحبت نيزار شدند بخير.
ياد آن روزها بخير! از باتلاقهای جنوب تا قله‎ های رفيع كردستان، همه جا معطر و مطهر به خون شهداء شده بود و مملكت ما به يمن درهای باز شهادت میرفت تا يك راست به ضريح شش گوشة آقا (عليه السلام) برسد... كه دروازه‎ های آسمان را بستند و جنگ پايان يافت، و پس از آن خيلي زود خدا دوباره خورشيد را از ما دريغ كرد و باز ما مانديم و دوستانی كه نبودند و قلبی كه يتيم شده بود. راستی كه تقاص ناشكری چقدر سنگين است و لحظات ملكوتی عروج چقدر رؤيایی ....
خدايا به تو پناه میبريم از آن روزی كه لباسهای خاكی را با خاك عوضی بگيريم و به ولايت و رياست به يك چشم نگاه كنيم. وظيفه و نتيجه را يكی بدانيم، شهادت را خسارت بپنداريم و راه شهداء را با خودشان خاك كنيم.
دير يا زود، همه ما خواهيم رفت. همه ما به سوی مقصد اصلی و جايگاه هميشگی كوچ خواهيم كرد، آری در رفتن هيچ شكی نيست، مهم چگونه رفتن است.


کاش که این گریه امانم بدهد .............


یاعلی
21523
نام: ناشناس
شهر: غریبستان
تاریخ: 5/18/2006 1:10:56 AM
کاربر مهمان
  سلام

موندم و انتظار کشیدم اما مرادی نبود که دلمو از انتظار دربیاره ، سر گرفتم به آسمون خدا و گفتم :
خدایا ! کاش دل ناشناس رو اینقده حسرت کش نمی آفریدی که برای گرفتن یه جواب ساده دلشو تا مرز معامله پیش ببرن
چی میشد جای تموم نجواهای حاج حمید که بجای شنیدن حرفاش ، بند بند کلماتش رو به مرز نگاهم دعوت کردی خودم بودم و میدیدم
کاش بودم ، میدیدم !!!!! کاش دلم اینقدر گرفته نبود. کاش دلم بی انتظار و بی توقع از درداشم مثل آرزوهاش میگذشت !!!! ای کاش ..........

/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/---------------

ياد پلاك بخير كه شماره پرواز بود.
ياد كوله‎ پشتی بخير كه بساط آخرت در آن جمع ميشد.
ياد چفیه بخير كه علامت زهد بود و برآورنده بسياري از نيازها.
ياد كفشهای ساده كتانی بخير كه زير آن آپارتمان راحت طلبی و بنای ترس فرو ميريخت.
ياد پوتين‎ هايي بخير كه مشكي بودند اما از پس خود ذره‎ای تيرگی و تاريكی به جای نگذاشتند و جاهايی رفتند كه كفشهای ديگر جرأت قدم نهادن به آنها را پيدا نكردند.
ياد لباسهايی بخير كه از بس عزير بودند، خدا زمين را به رنگ آنها آفريد.
ياد فانوسقه بخير كه كمرهای زرين جهاد را محكم مي‎كرد و حلقه‎های اسارت دنيا را ـ نه يكی پس از ديگری، كه همه رابا هم ـ میگسست.
ياد قمقمه‎ ها بخير كه آب حيات از آنها میجوشيد و پايانی نداشت.
ياد نقشه بخير كه فلشهای خدايابی روی آن رسم میشد.
ياد دوربين بخير كه سيمای حقيقت را نشان مي‎داد.
ياد قطب نما بخير كه روی مقصد اصلي انسان دست میگذاشت.
ياد بی‎سيم بخير كه رابط ما و آسمان بود.
ياد سيم‎ خاردار بخير كه پشت آن خار سيم و زر در آرزو نمی روييد.
ياد منور‎ها بخير كه به ديدار چهره‎های نورانی می‎آمدند و سرانجام از شدت حسادت چراغ عمرشان خاموش میشد!
ياد مين بخير كه سكوی پرواز بود.
ياد گلوله ها بخير كه قاصد وصال بودند .
ياد خمپاره بخير كه پيمانه وصل به همراه داشت.
ياد خودرو‎های بهشت بخير كه انبوهی دل را سوار میكردند و از جاده‎های صراط ، از ميان دوزخ آتش به مقصد میرساندند.
ياد تانك‎ها بخير كه پشت خصم را به لرزه درآوردند.
ياد قايق‎های كوچك ولی تندرویی بخير كه ناوهای غول پيكر را به فرار واداشتند و به آنها كه ستاره بخت خويش را در ميان ستاره‎هاي پرچم آمريكا يافته بودند، نشان دادند كه آمريكا هم عددی نيست!
ياد شب حمله بخير كه به هزار و يك شب بغداد پايان میداد.
ياد عملياتها بخير كه هر يك صحنه نقش آفرينی امامی بود.
ياد موقعيتهایی بخير كه در آنها به فكر موقعيت نبوديم.
ياد قرارگاه ها بخير كه بیقراری مي‎آورد.
ياد پادگان‎هایی بخير كه صبحگاه حضور در آنها بر پا میشد، عشق پرورش میدادند و بازوی اخلاص را ورزيده میكردند.
ياد دوكوهه بخير كه هزاران كوه ايستادگی تربيت كرد. ياد ايستگاه صلواتی بخير كه استراحتگاه ملائك بود.
ياد پلهایی بخير كه فاصله دنيا و آخرت بودند.
ياد جاده‎ هایی بخير كه آدمي را از بيراهگی، انحراف و چند راهگی نجات می‎دادند.
ياد تابلو‎ها بخير كه راه جاودانگی را مشخص ميساختند.
ياد معبر بخير كه راه عبور از مرز خاك بود ياد كانال بخير كه گنداب خودنمایی درآن جريان نداشت.
ياد خاكريز بخير كه گودالهای لغزش را صاف میكرد.
ياد سنگر بخير كه مفصل‎ترين ميهمانی اشك و خلوص را بدون خرجهای كلان ترتيب میداد.
ياد حسينيه بخير كه شاهد قدوم اهل البيت (عليهم‎السلام) بود.
<<ابتدا <قبلی 2159 2158 2157 2156 2155 2154 2153 2152 2151 2150 2149 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2154&mode=print