هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
21502
نام: بازمانده
شهر: متولد تهران از غربت
تاریخ: 5/17/2006 9:56:32 AM
کاربر مهمان
  سردار سرلشگر شهید مهدی زین الدین
....................
صبح شروع عملیات با شهید زین الدین قرار داشتیم. مدتی گذشت اما خبری نشد ، داشتیم نگران میشدیم که ناگهان یک نفربر زرهی ، پیش رویمان توقف کرد و آقا مهدی پرید بیرون ، با تبسمی بر لب و سر و رویی غبار آلود.

ما را که دید ، خندید و گفت <<عذر میخواهم که شما را منتظر گذاشتم ، آخر میدانید ، ما جوانیم و به تفریح احتیاج داریم ، رفته بودم خیابانگردی.....>> گفتم: آقا مهدی کدام شهر دشمن رامیگشتی؟ قیا فه جدی تری به خود گرفت و ادامه داد:از آشفتگی شان استفاده کردم و تا عمق پنجاه کیلومتری خاکشان پیش رفتم ، برای شناسایی عملیات بعدی ، سپس گردنش را کمی خم کرد و با تبسم گفت:ما که نمیخواهیم اینجا بمانیم ، تا کربلا هم که راه الی ماشاءالله است...
21501
نام: وصال
شهر: هجرت
تاریخ: 5/17/2006 9:42:06 AM
کاربر مهمان
  بنام خداوند بخشاینده ومهربان

برادر گرامی باز مانده باورم نمی شود اینهمه شهید برای حفظ مشتی خاک جان خود را در طلب اخلاص نهاده باشند . این خاک نه اگر هم چیزی بوده برای تبلور ایمان ورضای خدابوده برای حفظ کیان و امنیت بوده بوده است وگرنه مشتی خاک ارزش آن را ندارد که انسان برایش بمیرد وفرق دفاع ما وسایر کشورها در این بوده ما از هویت مان دفاع کردیم از ایمانمان از نوامیسمان از همه چیزمان حتی از خدایی که دردرونمان هست هر جای دیگر هم می تواند سرزمینی برای رشد وتعالی من باشد اگر غایت حضور آدمها به آن نهایت ابدی خودش برسد وهمه چیز رنگ وبوی خدا بگیرد.
شما که بازمانده از خیل عظیم کاروان سیرالی الله هستید خوب می دانید که شهدای ما برای چه کشته شدند
مرا ببخشید ....یا علی
21500
نام: محسن
شهر: اهواز
تاریخ: 5/17/2006 9:30:33 AM
کاربر مهمان
  امروز یکی از گرمترین روزهای اهواز است. روزی که من از سایت شهید آوینی خیلی چیزا یاد گرفتم.روزی که مثل روزای دیگه نیست... روزی که اگر خنک بود بهترین روز من بود....!!!!!!
21499
نام: NAFISEH ARABI
شهر: MASHHAD
تاریخ: 5/17/2006 8:54:35 AM
کاربر مهمان
  MAN MIKHAM EMSAL KONKOOR BEDAM AZ SHOMA MIKHAM KE BARAM DOA KONID KE GHABOOL BESHAM MAN HAM BARATOON DOA MIKONAM MONTAZERAM YA ALI
21498
نام: بازمانده
شهر: متولد تهران از غربت
تاریخ: 5/17/2006 8:41:52 AM
کاربر مهمان
  با سلام
امروز هم گذشت ، همان روزی که مدتها در انتظارش بودم ، آینده ، امروز آینده بود ، چرا گاهی نگران فردا بودم ، همه چیز میرود ، دیروز من هم رفت ، امروز من هم رفت ، اما دیروز بااینکه خیلی با خطر بود ، شیرنتر از امروز بود ، اگر یاد دیروز نبود ، شاید مدتها بود مرده بودم ، نه حال و نه آینده را ... من با خاطرات دیروز خوشم ، در گذشته زنده بودم ، پرواز دوستانم را دیدم.

زمین من: این واژه پاک ، رویش استوار گام گذاشتم ، خوابیدم، به آغوش کشیدم ، سرم را روی آن گذاشتم و با خاکیترین دوستم صحبت کردم و آرام شدم ،

مرزهایش را با خون خود رنگ کردیم ، تا بیگانگان در آن غرق شوند ، ما همه خاک بودیم ، لباسمان ،منشمان ، اخلاقمان همه خاکی ......
ای خاک من ، یادگاران ما ، .......همه نزد توست ، تو سنگر ما بودی و ما سنگر تو ، تو نگران ما بود و ما نگران تو ، تو عزیزی برای ما و ما عزیزم برای تو ، تو وطن مایی ، یکروز همه ما را در خود جای میدهی ، اما هر دویمان نباید بگذاریم ، قدوم ناپاکی رویت گذاشته شود ، درد آن هنوز در جانمان است ، چرا دیگر نگران فردا باشم ، وفتی خاکیترین دوست را ، دارم ، وقتی او ترا موطن من قرار داده ، وقتی من تو خواهم شد و تو من ، وقتی تو دیروز و فردای منی ، وقتی انکه ما را بهم پیوند زد ، نظاره گر ماست.آه...چه حسی داشتی وقتی فرزندانت خونین بسویت می آمدند و با تو ابدی میشدند، بنام آفریدگارمان ، من بیصبرانه انتظار جدا شدن را میکشم ، تا برای تو ، در کنار تو ، قربانی و با عرش و با فرش یکی شوم ، حالا وقت آن است که گوشمان را بروی زمین بگذاریم!!!زمین من: بگو ، بگو ، از کمان آرش ، از همت ،از باکری ، از حاج احمد ، ....از مرزهای ایران از خرمشهر ، از طلائیه ، از مهران از....بگو تا جانم آرام گیرد .........
باالتماس دعا دارم
یا علی یا حسین

21497
نام: لاله خونین
شهر: کربلا یا شلمچه
تاریخ: 5/17/2006 8:11:58 AM
کاربر مهمان
  اما نمی دانم ازچه بنویسم شاید این جمله ای که بخواهم بنویسم شما ها مخاطب من نباشید.

( آری بعد از شهدا ما چه کرده ایم؟)
21496
نام: فارا
شهر: تهران
تاریخ: 5/17/2006 7:23:46 AM
کاربر مهمان
  وباز تتهایی من وقلم ز کدامین ستاره سخن گویم ز کدامین دریچه امید بنگرم به کدامین سرو راستین تکیه کنم به سیه چاله این زندان نظری کنید
21495
نام: دوست
شهر: بی نام نشان
تاریخ: 5/17/2006 6:53:18 AM
کاربر مهمان
  به نام خدا
خیلی دلم میخاد حرف بزنم وولی از کجا بگم من خیلی بدم هر وقت میخام یه کاری کنم از نو شروع کنم بدتر میشه دلم خیلی شکسته است دلم میخام عوض شم نمیتونم نمیتونم نمیتونم احساس میکنم پوچم پوچم پوچم
21494
نام: فاضله
شهر: تهران
تاریخ: 5/17/2006 5:57:05 AM
کاربر مهمان
  گر نگشایند در بهشت را به روی ما
گوییم یا علی و ز دیوار می رویم
21493
نام: محمد رضا
شهر: تهران
تاریخ: 5/17/2006 5:51:28 AM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهدا من خودم گناهکار ترینم ای مردم برید و مناطق جنگ رو زیارت کنید .چرا ما ادم نمیشیم .این شهدا گردن ما حق دارن.والله قسم
<<ابتدا <قبلی 2156 2155 2154 2153 2152 2151 2150 2149 2148 2147 2146 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2151&mode=print