هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
21362
نام: سیمرغ
شهر: قاف
تاریخ: 5/14/2006 3:19:27 PM
کاربر مهمان
  سلام شب همگی بخیر
برای شادی روح شهدا وظهور امام زمان صلوات
21361
نام: غریب
شهر: غربت
تاریخ: 5/14/2006 3:16:10 PM
کاربر مهمان
  روان شد دایه تا نزدیک آن ماه
زعشق آن غلامش کرد آگاه

که از تو او بسی عاشقتر افتاد
که از گرمی او آتش در افتاد

اگر گردد دلت از عشقش آگاه
دلت زو درد عشق آموزد آن گاه

دل دختر به غایت شادمان شد
زشادی اشک بررویش روان شد

نمی دانست کاری آن دل افروز
به جز بیت وغزل گفتن شب وروز

روان می گفت شعر ومی فرستاد
چنین در شعر گفتن گشت استاد

غلام آن گه به هر شعری که خواندی
شدی عاشق تر وحیران بماندی

براین چون مدتی بگذشت یک روز
به دهلیزی برون شد آن دل افروز

گرفتش دامن ودختر برآشفت
برافشاند آستین آن گه بدو گفت :

که هان ای بی ادب این چه دلیری است
تو روباهی !تو را چه جای شیری است

نیارد گشت کس پیرامن من
که باشی تو که گیری دامن من ؟

غلا مش گفت :ای من خاک کویت
چو می داری زمن پوشیده رویت

چرا شعرم فرستادی شب وروز
دلم بردی بدان نقش دل افروز

چو در اول مرا دیوانه کردی
چرا در آخرم بیگانه کردی ؟

جوابش داد آن سیمین برآن گاه
که یک ذره نه ای زین سر تو آگاه

مرا در سینه کاری اوفتاده است
ولیکن از تو آن کارم گشاده است

چنان کاری چه جای صد غلام است؟
که تو این کار را باشی بهانه!؟

اساس ننگ بنهادی از این کار
به شهوت بازی افتادی از این کار

بگفت این وزپیش او به در شد
به صد دل آن غلامش فتنه تر شد


از لفظ بو سعید مهنه دیدم
که او گفته است:من آنجا رسیدم

بپرسیدم زحال دختر کعب که
که عارف بود او یا عاشقی صعب ؟

چنین گفت او :که معلومم چنان شد
که آن شعری که برلفظش روان شد

زسوز عشق معشوق مجازی
بنگشاید چنین شعری به بازی

نداشت آن شعر با مخلوق کاری
که او را بود با حق رو زگاری

کمالی بود در معنی تمامش
بهانه آمده در ره غلامش

به آخر دختر عاشق در آن سوز
به زاری شعر می گفتی شب وروز

مگر می گشت روز ی در چمن ها
خوشی می خواند این اشعار تنها:

(الا ای باد شبگیر ی گذر کن
زمن آن ترک یغما را خبر کن

بگو کز تشنگی خوابم ببردی
ببردی آبم وخونم بخوردی )

مگر حارث از آن سو در چمن بود
به گوش حارث آمد آن سخن زود

بجوشید وبراو زد بانگ ناگاه
بدو گفتا:چه می گویی تو گمراه؟

به پیشش دختر عاشق زمین رفت
بگردانید آن شعر وچنین گفت:

((الا ای باد شبگیری !گذر کن
زمن آن سرخ سقا را خبر کن

بگو کز تشنگی خوابم ببردی
ببردی آبم وخونم بخوردی))

یکی سقاش بودی سرخ رویی
که هر وقت آب آورد سبویی

به جای ترک یغما خاصه چون ماه
نهاد آن سرخ سقا را همان گاه


برادر را چنان در تهمت افگند
که برخواهر نظر بی حرمت افگند



21360
نام: عاشق مهدى (عج)
شهر: كويت
تاریخ: 5/14/2006 3:09:08 PM
کاربر مهمان
  تا كى بمانم من در انتظارت مهدى جان
جانم به لب رسيد وعمـــرم به بايان
روز به روز اشتياقم بيشتر ميشه بهرت
هر چى صدا ميزنم.. جوابى نميشنوم ازت!!
سيدى متى ترانـا ونراك
فليس محبوبــــي سواك
يابن الحسن روحي فداك
21359
نام: غریبه تنها
شهر: در ماندگي
تاریخ: 5/14/2006 3:00:53 PM
کاربر مهمان
  تنهاي تنها به سوي اينده نا معلوم برام دعا كنيد
21358
نام: بیخیال
شهر: فال گله دار
تاریخ: 5/14/2006 2:50:32 PM
کاربر مهمان
  فقط ابن رامیگم خیلی دلتنگم وتنهام برام دعا کنید
21357
نام: اهورا
شهر: زرتشت
تاریخ: 5/14/2006 2:42:33 PM
کاربر مهمان
  سلام به همگی، بنده کوچیکه همتونم
از سال هفتاد و هشت چه بلاهایی که به سرم نیو مده حتی پام به زندان هم کشیده شده ولی تا به امروز اینطور گیر نکرده بودم همه درها بهم بسته شده تو رو به خدا مرا دعا کنید
21356
نام: حسین
شهر: اهواز
تاریخ: 5/14/2006 2:14:37 PM
کاربر مهمان
  با عرض سلام خدمت تمام ایرانیان در ایران
اما بعد
ایران وطن من است و وطن من خانه من وخانه من شرف من پس همه ما باید از شرفمان دفاع کرد
ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایرانایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایرانایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایرانایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایرانایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایرانایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایرانایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایرانایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران ایران
فقط می خواستم بیینم هوسله دارم یا نه
21355
نام: ایوب رحیمی
شهر: تهران
تاریخ: 5/14/2006 12:43:45 PM
کاربر مهمان
  سلام به مسئولین بگوئید همه ما مدیون خون شهدا وشما هم از شهدا خجالت بکشید این دروغ این تبلیغ الکی رو کنار بگذارید
مردم ما نجیب هستند نمیخواهند خون شهدایشان پایمال بشود ولی شما هم بجای حرف تو خالی عمل کنید به داد فقیر و تنگ دستان برسید
اه مظلوم اگر کند فغانه سرای ظالم شود نشانه
چو برق بگریز از میانه که تیر اهش خطا ندارد
21354
نام: آسمان
شهر: دلتنگ یک آسمون خدا با عدالتش هستم
تاریخ: 5/14/2006 12:41:13 PM
کاربر مهمان
  بنام خدای مهربان

امروز از یک بی عدالتی بزرگ دلم بسیار گرفته است

وچشمانم به خون نشسته می ترسم از اه دلم که چه

سازد با رخ همچون ماهش .امشب ای شمع مرایاری کن

تا بسوزم همه جانم مبادا یارم سوزد.
21353
نام: عارف
شهر: زاهدان
تاریخ: 5/14/2006 12:33:53 PM
کاربر مهمان
  هو البصیر

سلام بچه ها

شما بگید زاهد بودن بهتره یا عارف بودن؟؟؟؟
<<ابتدا <قبلی 2142 2141 2140 2139 2138 2137 2136 2135 2134 2133 2132 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2137&mode=print