اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 21252 |
نام:
سیما
شهر:
نمی دونم
تاریخ:
5/12/2006 3:59:01 PM
کاربر مهمان
|
اى پروردگار من، گناهانم مرا خاموش ساخته، و رشته گفتارم را بگسيخته است، زيرا حجتى برايم نمانده است، و از اين رو به بليه خود اسير، و به كردار خود در گرو، و در خطاى خود سرگشته، و از مقصد خود سرگردان و در راه درماندهام هم اكنون نفس خويش را در موقف ذليلان گناهكار داشتهام: در موقف بدبختانى كه بر تو جرى شدهاند، و وعده ترا سرسرى شمردهاند.
منزهى تو! به چه جرأت بر تو دليرى كردم؟! و به كدام فريب خود را به مهلكه افكندم؟! مولاى من، رحمت آور بر زمين خوردنم با صفحه صورتم، و بر لغزيدن گامم و ببخش به حلم خود بر نادانيم، و به احسان خود بر بدكرداريم. زيرا منم كه به گناه خود مقر، و به خطاى خود معترفم، و اين دست و سر من است كه براى قصاص از نفس خويش آن را به زارى تسليم كردهام.
|
|
| 21251 |
نام:
--
شهر:
--
تاریخ:
5/12/2006 3:51:10 PM
کاربر مهمان
|
یا نیا
|
|
| 21250 |
نام:
عبدالفاطمه
شهر:
همین نزدیکی
تاریخ:
5/12/2006 3:41:16 PM
کاربر مهمان
|
يا سبحان
سلام خداي من! امروز هر جا رفتم تو بودي، يعني هميشه هستي ولي امروز هر خار وبوته اي كه در بيابان گرم و خشك ديدم تو بيشتر به چشمم مي آمدي، و عشق در هنم تبلور مي يافت و عظمت و جبروتت كه چگونه رحيم بودن و قدرتت را به رخم مي كشيدي، چه لذت بخش بود وقتي مي گفتم خدايا، قدرتت را شكر!
اله من! امروز درونم را مملو از عشق كردي، شكرت! تا همين چند دقيقه پيش از خستگي تن مي ناليدم و حال مي گويم، سپاس كه بيابانت را نيز ديدم!
الهي! آب گوارا در بيابان، چه مي تواند به زبان آورد جز سپاس و يادآوري عشق خدا به بنده اش!؟
نازنين خداي من! عشق..... تنها تو لايق عشقي .
خدايا! امروز جز لااله الاالله به زبانم نيامد، هر چه گفتد گفتم، الحمدالله! گاهي شك مي كردم كه آيا اين من عبدالفاطمه است كه شكر از زبانش نمي افتد!!!!!!!!!
الهي! امروز ديدم كه چگونه مي شود در بيابان دنبال تو گشت!
خداي من! سپاس، نزديك غروب دعاي سمات، در خلوت بيابان!....
شكر و شكر
جز الله اكبر چه توانم گفت!؟
الله اكبر
سبحان الله
الحمدالله
...
خدايا! ديوانه خواهم شد، مي دانم كه جنون ديدارت و شناختت نزديك است كه راهي مجنونم كند! ديوانه ترم كن خداياااااااااااااااااااااااااااااااااا.
كجايي دوكوهه، كجايي شهيد گمنام(آقا حيدر)، كجايي ناشناس!، كجايي بي قرار، كجايي خروش، كجايي دلتنگ كربلا، كجايي عبدالرضا، كجايي خاك و.................. كجاااااااااااااااااااااااااااايين!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
يازهرا(س)
|
|
| 21249 |
نام:
آسمان
شهر:
دلتنگ یک آسمون خدا
تاریخ:
5/12/2006 3:33:13 PM
کاربر مهمان
|
سپاس خداي را سزاست كه تا صدايش ميكنم پاسخم مي گويد ...
اگر چه وقتي او مرا صدا مي زند ... من كاهلي مي كنم ...
و سهل انگاري براي پاسخ گفتن و جواب دادن .
سپاس خدائي راسزاست كه هر چه از او مي طلبم عطا مي كند ...
اگر چه وقتي او درخواستي مي كند ، يا چيزي ميطلبد ، من بخل ميورزم و خست به خرج ميدهم
سپاس خدايي را سزاست كه هر وقت بخواهم ، ميتوانم صدايش كنم
و هرگاه در پي خلوتي با او باشم ، بي هيچ واسطه اي ميتوانم داشته باشم
و او هميشه برآورنده خواسته هاي من است
سپاس خدايي را سزاست كه غير از او را نميخوانم
و اگر بخوانم هم پاسخي نميشنوم
سپاس خدايي را سزاست كه به غير از او دل نميبندم
و اگر ببندم هم ، دلم را ميشكند و پشتم را خالي ميكند
سپاس خدايي را سزاست كه به او تكيه ميكنم و او گرامي ام ميدارد و دست نوازش بر سرم ميكشد
و به مردم تكيه نميكنم كه اگر كنم خوارم ميكنند و تنهايم ميگذارند
سپاس خدايي را سزاست كه از من بي نياز است اما با من دوستي ميكند و به من محبت ميورزد
سپاس خدايي را سزاست كه با من بردباري ميكند انگار كه من هيچ گناهي نكرده ام ، به گونه اي در من مينگرد انگار كه هيچ خطايي از من سر نزده است ، با من طوري رفتار ميكند انگار كه هيچ لغزشي نداشته ام
اين خدا ، اين خداي من ، به راستي ستايش بر انگيز است . به حقيقت دوست داشتني است و به واقع سجده كردني راستي كه محبوبي يه خوبي او نيست و او معشوقترين من است ....
|
|
| 21248 |
نام:
حسین کیمیا
شهر:
تبریز
تاریخ:
5/12/2006 3:12:25 PM
کاربر مهمان
|
پیر میخانه چه خوش گفت معمایی دوش...
دیوانه عشق را خدارا مددی!
این حدیث گوهر بار خیلی تسکینم داد افرین بر همه خوشهالم که رفقا تسکینم می دن
بدونین که تو این دنیا این سهم مونه
(یاحق)
|
|
| 21247 |
نام:
آسمان
شهر:
دلم برای اسمانی سراسر خدا تنگ است
تاریخ:
5/12/2006 3:10:02 PM
کاربر مهمان
|
بقيع: درها را بسته اند، با فاصله اي اندک از مسجد النبي و تنها ساعاتي ميتوان از ميان نگهبانان هزار ساله گورهاي گم شده عبور کرد و به زميني رسيد که اندامهاي پاکدامنان هزار ساله را در آغوش پنهان کرده اند، اندکي جلوتر، تنها چهار سنگ است بر چهار مزار. و تو حق نزديک شدن نداري! اما مزار فاطمه غريبتر از تمام آنهاست.در شبي تاريک چشمانش به روشني جهان بسته شده و در شبي تاريک در خاک نهانش کرده اند.
خانه علي: از دامن پيامبر زاده شده است و همواره تکيه گاه رسول خدا بوده است. سخت ترين سالهاي تنهايي پيامبر را ديده است و با معتقدترين معتقدان پيامبر و جانشين او، امام علي (ع) وصلت کرده است. در خانه کوچکش امام حسن (ع) و امام حسين (ع) پرورش يافته اند. روزهاي تلخ بي وفايي به امام و همراه و همسر و همدلش را ديده است و در مظلوميت به پايان زندگي خويش رسيده است. همان که خداوند چشمه زاينده اش خواند و همواره هست. آن خانه بزرگترين منشا و مبدا يک مذهب است که همواره در جهان خواهد ماند.
آخرين روز: شريعتي چنين روايت مي کند:
... آرام و سبکبار بر بستر خفت، رو به قبله کرد، در انتظار ماند.
لحظه اي گذشت و لحظاتي ...
ناگهان از خانه شيون برخواست...
پلکهايش را فروبست و چشمهايش را بسوي محبوبش که در انتظار او بود گشود و شمعي از آتش و رنج در خانه علي خاموش شد.
و علي تنها ماند با کودکانش.
از علي خواسته بود تا او را شب دفن کنند، تا گورش را کسي نشناسد.
و علي چنين کرد.
اما کسي نميداند که چگونه؟ و هنوز نميداند کجا؟
در خانه اش؟ يا در بقيع؟ معلوم نيست!
و کجاي بقيع؟ معلوم نيست !
و چرا؟
آنچه معلوم است، رنج علي است، امشب ،بر گور فاطمه ...
=-=-=-=-=-=-=-==-==-=-
چند سال پيش ترانه اي گفته بودم براي دلم .. شايد از جهت قافيه و ادبي زياد جالب نباشه اما از اولين کارهاي ادبياتيم هست . ان شاء الله مقبول حضرتش افتد...
اي چاه بگويم يا نگويم؟
عمريست فتاده غم دل از آه يارم
|
|
| 21246 |
نام:
حسین کیمیا
شهر:
تبریز
تاریخ:
5/12/2006 2:56:29 PM
کاربر مهمان
|
چی کار کنم ای دل باصفا مانده ام
به امید حق
(یاحق)
|
|
| 21245 |
نام:
سیمرغ
شهر:
قاف
تاریخ:
5/12/2006 2:51:11 PM
کاربر مهمان
|
فرشته می گفت هر کس عاشق بشه همه چیزش درست می شه از جایی که گمان نمی کنه بهش کمک می شه.
خداوند تمام بندگانش رو دوست داره رابطه درست بین عاشق ومعشوق برقرار بشه و.....
فرشته کجایی که چقدر دلم برات تنگ شده می خوام دوباره سر کلاست بشینم وعاشق بشم وبعدش باهم دیگه معما طرح کنیم
پیر میخانه چه خوش گفت معمایی دوش.....
دیوانه عشق را خدارا مددی
ای دلیل دل گمگشته چه هجران چه وصال
و..............
۲خرداد نزدیک می شه من چقدر دم برای خیابان مدرس کوچه اختران ................
تنگ شده
اگه پیغام منو دیدی برام دعا کن می دونم اینقدر سرت شلوغه که اصلا یاد من نیستی
اما .............
|
|
| 21244 |
نام:
سورنا
شهر:
نزدیک کربلا
تاریخ:
5/12/2006 2:39:16 PM
کاربر مهمان
|
یاعلی!
شرمنده!امشب بدجور دچار احساسات نوستالژیک شدم!
متوجه هستید که چقدر حالم...نمی دونم خوبه یا بد!!!!
|
|
| 21243 |
نام:
سورنا
شهر:
نزدیک کربلا
تاریخ:
5/12/2006 2:33:45 PM
کاربر مهمان
|
یا من ذکره شرف للذاکرین،یا من شکره فوز للشاکرین،یا من حمده عز للحامدین،یا من طاعة نجاة للمطیعین،یا من بابه مفتوح للطالبین،یا من سبیله واضح للمنیبین،یا من آیاتة برهان للناظرین،یا من کتابه تذکرة للمتقین،یا من رزقه عموم للطائعین و العاصین،یا من رحمة قریب من المحسنین...
ای دنیا!...کاش امشب مسجد بودم.کنار بچه ها، تو اون فضایی که عطر گلاب و شمیم زمزمه های دعا همه از خود بیخود کرده بود.مثل اون وقتا بازم من باشم و فاطمه.فاطمه ای که اینجور شبا یه فاطمه دیگه بود.کنارش که می نشستم...زیر چشمی نیگام می کرد وبا اون لحن گرمش می گفت :«بچه !حواست باشه .»خودم تا ته خطو می خوندم.یعنی اینکه امشب ،دیگه آدم باش.شب قدره ،قدر بدون لحظه ها رو.
همیشه هوامو داشت.به قول خودش بزرگتر من بود...آی چقدر دلم تنگه براش...دل تنگ نصیحتاش ،دعوا کردن هاش ،دلتنگ شربت درست کردن هاش وقتی ضعف می کردم.آخ...کاش امشب شب قدر بود.
طبق معمول ،ملتمس دعاتونم!
|
|