هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
21122
نام: عبدالمبین
شهر: افغانستان/کابل
تاریخ: 5/10/2006 5:38:32 AM
کاربر مهمان
  سلام من افغانستان هستم.ابنجاکجایه؟
مانده نباشید.خسته خاطر نباشید.جور باشید.
خداحافظ
21121
نام: منوچهرعبدلملكي
شهر: كرج
تاریخ: 5/10/2006 4:39:37 AM
کاربر مهمان
  زندگي قانون باورهاوانديشههاست زندگي همان چيزي رابه ما ميدهد كه خود ما انتظار داريم
21120
نام: ناشناس
شهر: غریبستان
تاریخ: 5/10/2006 1:58:52 AM
کاربر مهمان
  توی غربت حضور خدا رو بیشتر حس می کنم

بهش می گم تا الان بودی از این به بعد بیشتر باش ...

********

سلام

ممنونم از همه دوستایی که میگن ناشناس دلش حرفی برای گفتن داره.

آقا حیدر خیلی مخلصیم. از سالار دلمون گفتی ، مومن خدا نمیگی من همون شتری ام که وقتی جیگرشو درآوردن ، سوخته بود !!! خودت دیدی سوز دلمو چقدر براش رو کردم اما قربونش برم حالا حالاها اخماشو وا نمیکنه. این یعنی اینکه خیلی محتاج دعاییم.

داداش بیقرار ، نگفتی بالاخره توی خلوت دلت ، دل خدا رو بردی یا نه ؟

سلما جان ! باور کن ما خیلی غریبیما . تو که بوی عطر و گلاب میدی چرا رسم غریب نوازی رو گذاشتی کنار. عزیز هر کدوم از ما هر چند وقت یکباری ترکش میخوریم. ای ی !!! چند تا غرم میزنیم اما اینجوری که تو میگی دعا میکنم خود خدا مهمون دلت بشه . من و ما توی حرف دل کیلویی چند.... اما جان مولا نکنه بغض گلوت از حرف دلیها باقی بمونه .
در هر صورت ما مخلصیم و هنوز نگاهمون به باغ سیبتونه!

حسین آقای کیمیا ! ترو به اسمت قسم اینقده نازک نباش. به قول داداش بیقرار ما پشتتیم!!!

عبدالفاطمه ! مهربون ! دیگه ما رو نمیشناسی ؟ یعنی سپردیمون به طوفان و رفتی. گفتیم داریم مرد میشیم اما نه اون مردی که نیاز به پشت و پناه نداشته باشه ...... غریب میزنی مومن ..... حرفات بودار ، خودت کم پیدا ، با نفس گرمتم که دیگه نوازشمون نمیدی ... ای بابا دنیای دل ما کوچیکه اما اونقدر تو مشتشون فشارش دادن که تاب تپیدن دیگه نداره اونوقت یواش میای ، غریب میری اونم نصفه شب .... تو که میدونی من اونوقتا نیستم ...... باشه میخوای تکشاخ باشی باش ما میشیم حسرت کش دیدنت ....!!!!!

شنیدیت میگن از دل برود هر آنکه از دیده برفت !!!

ظاهرا دیگه نه به چشم عبدالرضا خان میاییم و نه دلتنگ کربلا و نه ..... اونایی که خیلیا خیی وقتا صداشون میزنن پس از این به بعد به باد میگیم برامون دعا ببره آسمون ...... خدا وکیلی غریب دیده بودم اما نه قد خودم....!!!

و

خروش عزیز و بزرگوار ، مناجات خون علی ، هر چی که عبدالفاطمه گفت + راستی اونموقع که صدامون میکردی دستات رو به آسمون بود و نگات به ستاره ها !!!

خدایا شکرت که هنوز مقربین درگاهت اسم ما خاکی پاکیا رو توی دفتر خاطراتشون دارن .....

و

هیچی ..... التماس دعا


یاعلی
21119
نام: فرشته
شهر: آسمان
تاریخ: 5/10/2006 1:55:31 AM
کاربر مهمان
  خدایا مرا و دیگر دوستانم را یاری ده خدایا هر لحظه و هر ثانیه به تو نیازمندم نمی دانم نمی دانم خیلی دلم تنگ است
پروردگار مهربانم هروقت به تو رو کردم دست خالی برنگشتم چرا که تو مثل همیشه مهربانی بودی و این بنده دلتنگ و تنهایت را، تنها رها نکردی
تورا دوست می دارم بخاطر تمام خوبیهایت
21118
نام: محسن
شهر: تهران
تاریخ: 5/10/2006 12:32:08 AM
کاربر مهمان
  یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
21117
نام: تنها
شهر: بگذریم
تاریخ: 5/9/2006 10:12:50 PM
کاربر مهمان
  خدای مهربانم سلام

سلام بربندگان خدا

سلام بر طلوع سپیده صبح که یکبار دیگر به ما نوید زندگانی را داد وگفت خدا هنوز هم منتظراست باز بیا

باز بیا باز بیا دلبر تن ناز بیا
دیر مرو دورمرو خسته مشو باز بیا

خدای من حال که دوباره مرا رحمت زندگنی کردن عنایت کردی . پس یاریم کن ای مهربان من محبوب من

که تنها ترا بپرستم واز تو یاری بجویم وبه سوی تو گام بردارم.

به حق یا ارحم را حمین

بچه ها میشه تو دعاهای قشنگتون عزیز من را هم دعا کنید. متشکرم
21116
نام: عبد الفاطمه
شهر: همین نزدیکی
تاریخ: 5/9/2006 8:00:12 PM
کاربر مهمان
  الله اكبر
اشهد ان لااله الاالله
اشهد انّ محمداً رسول الله
اشهد انّ علياً حجة الله
...
قدقامت الصلوا‌ة
...
خدايا! چه در اين كلمات نهادي كه اينگونه لذتي در گفتنش دارد!؟
الهي! چه در اين كلمات هست كه مرا مسور مي كند و سرمست از ايستادن براي با تو گفتن!؟
چه سكر آور است از باده ي كلمات عاشقانه نوشيدن!
لااله الاالله
خدايا! پياله به دست آمده ام و اشك ها جاري، جرعه اي مي ، مي نوشانيم!؟؟؟؟؟؟
صداي اذان از گلدسته ي مسجد سر خيابون داره مدهوشم مي كنه! به فريادم برس يا ربّ!
الله اكبر
لااله الا الله
يازهرا(س)
21115
نام: عبدالفاطمه
شهر: همین نزدیکی
تاریخ: 5/9/2006 7:44:06 PM
کاربر مهمان
  يا خداوند
سلام
اين موقع شب....
اونايي كه دلتون هواي مناجات داره و راز گفتن ها با پروردگار! شما رو به اشكاي امشبتون و دل نازكتون، برا تنهايي هاي يه عزيزي هم دعا كنيد.
مولا! دلم برا خودم مي سوزه! دلمون رو خوش كرديم به بودن و هيچ نمي كنيم! از كجا معلوم طلوع خورشيد رو ببينم!؟؟؟؟
اللهم عجّل لوليك الفرج
دعا نكيند فردا معلوم مي شه ها!!!!
نزدیک اذان صبحه، تو قنوت تاتون ...
اللهم الرزقنی شهاده فی سبیلک
يازهرا(س)
21114
نام: خاک
شهر: آهن و سیمان
تاریخ: 5/9/2006 6:26:12 PM
کاربر مهمان
 
"اعیذ نفسی بالله العلی العظیم"
روزگاری ست ......عجب
شبان روشن تر از ماه
!!!
برای ظلمت، فانوسی آتش می زنم
چشمانم تار است
تو را، او می بینم
او را ،تو
از بلندای مزار پرت شدم
پنداشتم بال و پری ست در کار
اما...
به زمین گرم لحظه لحظه نزدیک تر
آتشش سوزان تر
خشمش فزون تر
دستانم باز هم و باز هم
خالی تر از گذشته
سرد تر از حال
امیدوار تر از آینده
به خانه ی قلبم ویرانی سر زده
ذهن ویرانی را هم ربوده اند
نامش را برده
اما...
واژه های آتشین گرد هم چرخ می زنند
معبودا؛
از برای خود نخواهم چیزی
به بهترین مخلوقت تو را قسم
نمی دانم
سرگردان پوچی و خستگی ام
زبانم قاصر
تو خود بهتر دانی
آدرس خانه ات را گم کرده ام
تنهایم مگذار
کوچه را باز هم اشتباه پیمودم
محبوب دلم
آن سان که تشنه از تو
در بیابان اسیری قدم گذاردم
دانستم که خطر در کمین است
چشمانم به دنبال کور سویی
پناهم ده
ای آرامش بی پناهان
تنها تو را و تنها تو رامی پرستم و تنها و تنها از تو یاری می جویم/.
۲۰/اردی...بهشت ۱:۵۵
21113
نام: عبدالفاطمه
شهر: همین نزدیکی
تاریخ: 5/9/2006 6:13:54 PM
کاربر مهمان
 
بسم رب الشهدا
سلام دوستان – شبتون بخير!
اگه بيدارين دستاتون رو بياريد بالا ...
براي تعجيل در فرج آقا! يه صلوات بلند!!! بفرماييد! ( فرياد دلتون بلند باشه ها! نكنه يه موقع خانواده رو بيدار كنيد!)
خدايا! چه شبي است، براي دوست ماندن و براي دوست نفس كشيدن و براي دوست چشمانت را باز نگه داشتن!
خداي من! چه روزهاي پر التهابي رو مي گذرونم! ...
خداي من! به تو پناه مي برم از شر خويشتنم!
الهي! چه خبره تو اين دنيا!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مي نويسم، پاك مي كنم، شرمم مياد از اينكه دل حرف دلي رو سنگين كنم.
خداي من! چه صفايي داره تو اين سكوت، تو اين گوشه از دنيا، بدون دود و صدا! بنشيني و فقط براي دوستان نگاه سبز پشت قاب عكس.... آه ! خدايا! از به تصوير كشيدن چهره هاي ياران دوكوهه، ميون اين همه عكس و كلمات و فيلم....
دوكوهه! دلم تنگه، نمي خواي صدام كني!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوكوهه! نكنه همون يه مرتبه برام دعا كرده باشي!؟؟؟؟
دوكوهه! مي بيني خودخواهيم رو!؟
آه خداي من! مهربان اله من! چه بلايي سرم اومده!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هر چي هست، سلما تو حرف دل آرامش نداره و من غريب تر مي شم و از دلتنگ كربلا و عبدالرضا هم كه خبري نيست!
انگار بازم حس تنهايي نشسته رو دلم.
بي قرار! بازم كه خبر دادي يه عده رفتن مشهد! داداش! مي گي من با اين دل بي قرار چه كنم!؟؟؟؟
ناشناس! خودت مي دوني كه....
خروش عزيز! حاج آقا! بله!(لبيك!).... يعني هنوز عبدالفاطمه اونقدر لياقت داره كه تو ذهن شما جايي براي صدا كردنش باشه!؟؟؟؟؟؟ قطره اي اشك براي باور كافي است!؟؟ براي عزيز من هم از همان نگاه هاي آسمانيت هديه مي دهي!؟
خدايا!..........
داداش كيميا! مي دوني كه هستم! فكر كنم شما بهتر از هر كسي مي دوني اين روزا چقدر درگيرم، دعام كن مؤمن! ... ميل هامم ديگه سر ناسازگاري باهام دارن!!!!!!! دائم برگشت مي خورن!!!
سلما خانم! من يكي هنوز منتظرم كه از او سيبستانت، دوتا نه! به قول ناشناس سه تا! سيب قرمز بدي، تا امشب رو تا صبح با دوتا از دوستان حرف دليم، عطر دل انگيزش رو تو جانمازمون بگذاريم! قبوله!؟؟؟؟ پس بنويس از سيبستانت عزيز!
دوكوهه! كجايي!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هنوز آسمان باراني ات را به ياد دارم!
شهيد گمنام! از جزيره ي مجنونت چه خبر!؟ مرا به جنون مجنونت دعوت مي كني برادر!؟ آه كه هنوز نگاه سبز پشت قاب عكس را از مجنون به انتظار نشسته ام! كي خواهي آمد!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
امشب رو تا به صبح به انتظارت مي نشينم، شايد خبري شود! نگاه سبز من! مي شنوي! اشك هايم كه سرازير مي شود، حضورت را در اتاق كوچكم حس مي كنم! مي دني كه ميان من و مادر همين ديوار فاصله است، همين ديوار كه رويش عكس تو را گذاشته ايم! مي دانم كه از آن سوي اتاق بازهم لبانت را به خنده گشوده اي!
دوكوهه! دلم تنگه برات!
چه شبي است امشب!؟؟؟؟ كسي مي داند!؟؟؟؟؟؟ شب عجيبي است. نه خواب مي خواهم نه نور، مي دانم كه اگر بيايي، امشب را با تو در كوچه هاي شهر قدم خواهم زد، مي دانم كه اگر بيايي، تا خود صبح .... مي داني كه اگر بيايي، به همان كوچه اي مي رويم كه پسر كوچكي از نداشتن ........ به اردوي مدرسه هم نمي رود!
به كجا فرياد برم از اين همه تبعيض و فقر و بي عدالتي و ناداني!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اي خداااااااااااااااااااااااااااا ! الامان.
اللهم عجّل لوليك الفرج
همه باهم! آمين يا ربّ العالمين
يازهرا(س)



<<ابتدا <قبلی 2118 2117 2116 2115 2114 2113 2112 2111 2110 2109 2108 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2113&mode=print