هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
20402
نام: کنیز الزهرا
شهر: جمکران المهدی
تاریخ: 4/27/2006 5:48:12 AM
کاربر مهمان
  بسم رب الحسین
آقا جان ...
هر وقت با بچه هادعا می خونیم میگن دلو روانه ی کربلا کن.برای یک لحظه چشمام رو می بندموبا تمام وجودم احساس می کنم که الآن کنار ضریحت هستم آقاجون،چه لحظه های خوشی است لحظه های پیش شما بودن،شما خودتون می دونیدکه من چه حالی هستم آقا جون کی میشه بیام ضریت رو بغل کنم وتمام سنگ فرش های حرم رو غرق بوسه کنم.آنقدر اشک بریزم که کنار ضریحت جون بدم .آقا جان من رو بیار پیش خودت ،خیلی دلم برای شیش گوشه تنگ شده.
یا علی.التماس دعا
20401
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 4/27/2006 4:11:58 AM
کاربر مهمان
  الله اکبر!!!!!!!!!
یا مبتدی کل نعمة قبل استحقاقها
یا رباه
یا سیداه
یا مولیاه
یا غایتاه
خدایا بخاطر این همه...........شکر!
بخاطر بارون دیشب
بخاطر نگاه مهربونت
بخاطر اینکه خواستی به کربلای حسین نزدیک باشم
بخاطر دلشوره ها
بخاطر اشکها
بخاطر...دعایی که دیشب مستجاب کردی انگار.
شکر!
20400
نام: ناشناس
شهر: غریبستان
تاریخ: 4/27/2006 3:56:48 AM
کاربر مهمان
  سلام

دیشب زیر شرشر بارون ، وسط حیاط صدای بارون توی ظرفای آب نیسان ، کنار گلدونایی که انگار زیر بارون داشتن مرقصیدن ، زیر نظر مهربونی خدا ،
پر از حس عاشقی
دستارو به آسمون - باز باز
نگام قفل نگاه خدا - اما از شرم بسته
دور نیایش آسمون چرخیدم
گفتم : الهی دورت بگردم خدا ، که میدونی دلای غبار گرفته و غربت زده رو چطور صفا بدی
درد زمینی بودن یادم رفت
یاد حرف مونس اسرار آمیزم افتادم که میگفت : ما همه زمینی هستیم و دردامونم زمینی ، از زمینی بودنه که میشه دنبال آسمون گشت و آسمونی شد
یادم افتاد بچه که بودم یه روز به مادر گفتم : بالاخره من خدا رو پیدا میکنم - از اون موقع خیلی گذشته و من همیشه زیر بارون بازو در بازوی مهربونی خدا کلی باهاش قدم میزنم ،
سرمو روی بازوش تکیه میدم و سخت میچسبم بهش ، فقط زیر بارونه که زیاد با خدا حرف میزنم چون میدونم شیشدونگ حواسش به منه ...............
دیشب اما پر دعا بودم : فقط یه بار چشامو باز کردم ، خواستم خدا غریبی رو توی نگام بخونه .... اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن ......
یاد یه مهربون افتادم ، نمیدونم چرا ، برای چی ، اما .... زمزمه دعاهاش داره دیونه ام میکنه . اونقدر بزرگ میبینمش که شرمم میاد بهش بگم نازنینم اونی که عاشقه تویی نه من . اگه عاشق نبودی رسم دعا کردن و دعا طلبیدن رو بلد نبودی ... خدایا بعضی بنده های نابت به حکم تنها یه شانزدهمی بودن چه غوغایی که بپا نمیکنن .... گفتم خدایا اون از بزرگواریه که نمیدونه اما تو که خالقمی میدونی من چققققققققققققققققققدر کوچیکم.... ریز ریز ، زیر خروار محبت تو
اونجا بود که درگوشی به خدا گفتم : خدایا از این به بعد هر چی که برای هر کس طلب میکنم به توان مهربونیت برای بروبچه های قلعه حرف دل تو برآورده کن .....
و .......................... خدایا به مهربون ، عزیز نادیده من بگو :
ناشناس دلش خوشه به نگاههای رو به آسمون تو ،
دلش خوشه که تو از خدا طلب کنی که دیگه ناشناس رو زمینی نبینی ،
آرزو داره که تنها آرزوی دل مهربونت برآورده بشه گرچه اونموقع دل ناشناس خیلی خیلی برای ...... بگذریم.


یاعلی
20399
نام: مجید
شهر: تهران
تاریخ: 4/27/2006 3:27:43 AM
کاربر مهمان
  بنام خدا
سلام
چه گویم که ناگفتنش بهتراست !
چرا مردان این روزگار اینقدر بی غیرت شده اند(البته بلانسبت بعضی ها)؟!
چرا زنان این روزگار اینقدر لخت شده اند؟ به کجا می روند با این وضع بی حجابی؟
چرا تهران مثل باغ وحش می ماند؟
وهزاران چرای دیگر ؟؟؟؟؟
به امید روزی که همه بفهمیم که چه می کنیم .
20398
نام: عرفان
شهر: دل
تاریخ: 4/27/2006 3:14:55 AM
کاربر مهمان
  شهدا به ما می خندند.....اما....
گمشده همه ما شهدا هستند
20397
نام: همدم
شهر: -
تاریخ: 4/27/2006 1:37:25 AM
کاربر مهمان
  سحرجان حرفاي اوني كه دوستش داري را بشنو وباورنكن تواين زمونه حانمها خيلي بايد حواسشونوجمع كنن كه كلاه سرشون نره
20396
نام: باران
شهر: از شهر انتظار
تاریخ: 4/27/2006 12:49:58 AM
کاربر مهمان
  ای پاکی همیشه در حسرت داشتن مطلق تو دوان خواهم بود

و ای پاکان روی این خرابات ،همواره رد پایتان را

بوسه خواهم زد...
20395
نام: روزگار غر یبی
شهر: غربت ادم
تاریخ: 4/26/2006 11:25:00 PM
کاربر مهمان
  چرا
20394
نام: بازمانده
شهر: متولد تهران از غربت
تاریخ: 4/26/2006 6:00:13 PM
کاربر مهمان
  با سلام
دادش عزیز کیمیا: منی حلال اله ، خوشحالم که باز نوشته هات رو میبینم ، دادش بو دنیاده تک بیر الله ده و بس ، خوب شاید از اون مردها نباشه ، اما من اداش رو در می اوریم ، ما رو هم به دادشی قبول کن.
من متنی که در مورد ترکها بود را نخواندم ، اما عزیز اگر قرار بود جلوی دهان هر ( با فهمی )را یک تیکه پنبه گذاشت ، متاسفانه قیمت پنبه از طلا هم گرانتر میشد. ببحشید!!!!
و اما آدمین جان: آقا به مسئولین سایت بگوئید که لطفا یک بار آذرسهای لینکستان را چک کنند ، حتما اینکار را بکنند به دو دلیل ۱- روی بعضی از پایگاها که کلیک میکنی ، وارد یک سایت ......میشود ، اینها حتی به ائمه هم رحم نمیکنند....۲_ بعضی از این سایتها کلا وجود ندارند یا آدرسشون عوض شده و هیچگاه باز نمیشوند مثل کتابخانه تخصص جنگ...
خوب دستها را بالا بگیرید********
پروردگارا: از درگاهت عاجزانه تقاضا میکنیم که ،ظهور ، مظهر حق و عدالت ، منجی عالم را هر چه زودتر بگردان ، و قلب آن حضرت را از ما راضی و خشنود بفرما و بما لیاقت خدمت گذاری آن حضرت را عنایت بفرما.
خدایا عاقبت ما را ختم به خیر بگردان.
بارالها: ازت شاکریم که بعضی از دوستان را از تنهایی در آوردی ، اما حسین آقای گل ما رو هم دریاب.
عزیزا: من که نمیدانم تو دل بچه ها چی میگذره ، اما خودت دل همه بچه ها را راضی بکن.
تا مارا نیامرزدی از دنیا مبر.
صلوات یادت نره.
یا علی
20393
نام: ليلى
شهر: ربيع اول
تاریخ: 4/26/2006 5:49:59 PM
کاربر مهمان
  سلام عليكم ورحمة الله بركاتة
هل من الممكن ترجمه موقع بالعربية
شاكرين لكم
<<ابتدا <قبلی 2046 2045 2044 2043 2042 2041 2040 2039 2038 2037 2036 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=2041&mode=print