اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 20272 |
نام:
یار
شهر:
تهران
تاریخ:
4/25/2006 5:30:28 AM
کاربر مهمان
|
بلبلبل
|
|
| 20271 |
نام:
بازمانده
شهر:
متولد تهران از غربت
تاریخ:
4/25/2006 5:26:13 AM
کاربر مهمان
|
با سلام
برادر عزیز و محترم کیمیا ، من زیاد بازی با کلمات را بلد نیستم ، پس بزار خودمونی حرف بزنم.
اول اینکه من اصلا ادعای مردی ندارم ، کیمیای عزیز در اینکه عبدالفاطمه خیلی مرده گه شکی نیست ، اما فکر نمیکنید کمی کم لطفی در حق بجه های دیگر باشه؟؟
پشت این پیاما را که نمیبینی که نشسته ، بین اینها که اینجا مآیند معلول و جانباز و دردمند و....هستند.
اما اگر کسی تحصیلات انجانی نداشته باشه ولی قلبی با صفا و بی رنگ داشته باشه ، مرد نیست؟؟؟؟
حرف دل یعنی همین که بی غل و غش حرف زدن ، نه از روی کتاب کپی کردن ، حالا منهم یک سئوالی داشتم: اگر اینجا مرد نیست بنظر شما کجا هست؟؟
آیا حقیقتا بخاطر اینکه اینجا مرد پیدا نمیشه میخواهی بری؟؟
برادر عزیز: اگر من لیاقت همسخنی با شما را ندارم یا بلد نیستم ، بعنوان یک مسلمان وظیفه دارید که امر به معرف....بمن یاد بدید ، من بیشتر از این بلد نیستم ، تکلیف اون جوانهایی که با یک دل پر اینجا میآیند چی میشه؟؟ایا نباید عزیزانی مثل شما که دلی بزرگتر و نگاهی ژرفناکتر دارند ، همدلی کنند ؟؟
و اما طعم عشق: حتما لازم بگفتن نیست که در مورد طعم عشق میتوان کتابهای زیادی نوشت ، و انقدر این طعم پهناور که همه نمیتوانند ان را بچشند ، لذا من فقط به یکیش اشاره میکنم ، برای من همسخنی با شما بزرگوار هم طعم عشق داشت و دارد!!!!
برای شادی روح اولین مرد این سایت ، شهید اوینی صلوات..
قبلا برای جسارتهام طلب عف میکنم مرا حلال کن ، خدایا دل کیمیای ما را هم راضی کن
|
|
| 20270 |
نام:
ناشناس
شهر:
غریبستان
تاریخ:
4/25/2006 5:13:05 AM
کاربر مهمان
|
سلام
باصفا دوست خوبم . ممنون از در دوستی دراومدی چون قربون دنیا برم ما دشمنامون سر به فلک کشیدن دوستامونم که اهل ..... بگذریم. البت این منم که رنگ دلم سیاست ...
و اما بعد !!!
اگه میبینی سلمای عزیز و عبدالفاطمه منتظر شنیدن پیشنهادت هستن برای اینکه اصل حرفت رو قبول دارن اما گفتن حرفت اونم توی حریم حرف دل که خودت میبینی اکثر بچه ها با اسم مستعار میان و مونث و مذکر بودنشون رو پشت در قلعه میگذارن و پاک و بی آلایش و به دور از جنس و جسم میان زیر سایه محبت سیدمرتضی یه جورایی دلمونو مکدر کرد.
الان تو میدونی ناشناس زنه یا مرد ، میدونی عبدالفاطمه چرا بندگی خانومو داره به رخمون میکشه و از ذات سلما خبر داری ؟؟؟
اما همین که میان اینجا و درددل حتی ! خصوصیشون با خدا و آقا رو سفره میکن برای اینه که آرزو دارن از قفس تن جدا شن و به دور از هر آلایشی کنار بنده هایی که انتظار حرف دلشونه و یه جورایی خون دل خورده عاقبت بخیری مملکتمون هستن قرار بگیرن و اینجوری ای یه دعای خیری هم ......
باصفا ، قربون دل کربلاییت ، نمیدونم چند سالته ، نمیدونم مرام و مسلکت چیه اما بیا و با ما باصفاتر باش من مثل تو عقب نمیکشم پیشنهادم رو بهت میدم :
بیا و چند روز فقط حدیث دل بچه ها رو بخون ، نجواهاشون رو با ندای قلبت بسنج ، ببین دنبال چی هستن و قربونه صدقه چه مرامی میرن ، اونوقت من منتظر پیشنهادتم که بدی
مرگ ناشناس حلالم کن
علی علی
یا علی
|
|
| 20269 |
نام:
واصل
شهر:
دار الوصل
تاریخ:
4/25/2006 5:10:32 AM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدوهم
منهای من
تا چشم ٫ هنوز چشم است
همه ٫ خدایند
و
منهای همه
در این تلاطم ِ قتل و غارتِ دل
من ٫ ناخدایم
نا خدایم
تا
همه هستی ام را که از سالیانی پیش
رها در آغوش بی کران نمودند
مفتون و ناگزیر
به قلبِ صبح
رسانم
همان جا که ساکنان آن
در اوج ِ حقارت و نیستی
عزیزترین کسانِ
آن هستی بی منتهایند
بی حدو عدد...یا علی مدد
http://nasimevasl.blogfa.com/
|
|
| 20268 |
نام:
سجاد
شهر:
پايتخت
تاریخ:
4/25/2006 5:01:57 AM
کاربر مهمان
|
اگر از بين شما دوستان كسي شخصي به نام مسعود مميززاده را ميشناسد لطفاَ براي من آدرس ياتلفنش را ايميل كند.با تشكر
|
|
| 20267 |
نام:
یک آفریده ی خدا
شهر:
فرضاً تهران
تاریخ:
4/25/2006 4:50:48 AM
کاربر مهمان
|
آره می گفتم. حیف نیست به جای حرف دل که الهیه حرف گِل می زنیم. همش از هم تعریف میکنیم. التماس دعا می گیم؟؟؟؟ البته بد نیست ها. ولی دیگه خیلی زیاد شده. پیام هرکی رو می بینید داره جواب یکی دیگه رو می ده. الحمدلله همه استاد اخلاق شده اند. به هم توصیه ی دنیوی و اخروی می کنیم. هیچ فکر کردیم چرا توصیه هامون جواب نمی ده؟؟؟ چون خودمون عامل نیستیم. حالا دیگه خود دانید دیگه. من باید امر به معروف می کردم که کردم. اشتباه نکنید رفاقت خوبه. اونم با آدمهای خوب. ولی اینجا جاش نیست.
|
|
| 20266 |
نام:
ادامه
شهر:
ادامه
تاریخ:
4/25/2006 4:33:10 AM
کاربر مهمان
|
و به دليل همين امتياز است كه عمومات و اطلاقات كتاب و سنت، و هم چنين مخصصات و مقيدات شريعت را از نبى اكرم صلى الله عليه و اله و سلم و اهل بيت عصمت و طهارت - عليه السلام - كه وارثان علوم نبوى هستند اخذ مىنماييم، و حال آن كه از غير آن بزرگواران جز انتظار عمل به مقتضاى آنچه كه از جانب آنان مقرر شده است، نداريم.
نكتهاى كه در پايان اين برهان، تذكر آن لازم است اين است كه آنچه از شواهد نقلى ذكر شد، از جهت تقريب مطلب به ذهن است، والا برهان عقلى محض، در صورتى كه آمادگى ذهنى براى دريافت آن وجود داشته باشد نيازى به شواهد نقلى ندارد.
ولايت فقيه صفحه 127 آيت الله جواد آملى
|
|
| 20265 |
نام:
ادامه
شهر:
ادامه
تاریخ:
4/25/2006 4:33:09 AM
کاربر مهمان
|
و به دليل همين امتياز است كه عمومات و اطلاقات كتاب و سنت، و هم چنين مخصصات و مقيدات شريعت را از نبى اكرم صلى الله عليه و اله و سلم و اهل بيت عصمت و طهارت - عليه السلام - كه وارثان علوم نبوى هستند اخذ مىنماييم، و حال آن كه از غير آن بزرگواران جز انتظار عمل به مقتضاى آنچه كه از جانب آنان مقرر شده است، نداريم.
نكتهاى كه در پايان اين برهان، تذكر آن لازم است اين است كه آنچه از شواهد نقلى ذكر شد، از جهت تقريب مطلب به ذهن است، والا برهان عقلى محض، در صورتى كه آمادگى ذهنى براى دريافت آن وجود داشته باشد نيازى به شواهد نقلى ندارد.
ولايت فقيه صفحه 127 آيت الله جواد آملى
|
|
| 20264 |
نام:
شیما
شهر:
تهران
تاریخ:
4/25/2006 4:31:08 AM
کاربر مهمان
|
کسی را دوست دارم ولی افسوس نمی فهمد
|
|
| 20263 |
نام:
ادامه
شهر:
ادامه
تاریخ:
4/25/2006 4:27:14 AM
کاربر مهمان
|
بنابراين هرگز به وسيله ولى فقيه، در احكام الهى حكمى افزوده و يا كاسته نمىشود. و اگر در مواردى حكم ولى فقيه، مقدم بر حليتيك حلال و يا حرمتيك حرام مىباشد، اين از باب تقييد يا تخصص حكم الهى نيست، بلكه از باب حكومت برخى از احكام الهى بر بعضى ديگر است.
به عنوان مثال حكم مرحوم ميرزاى شيرازى به حرمت استعمال تنباكو به اين بيان كه: «اليوم استعمال تنباكو باى نحو كان در حكم محاربه با امام زمان - عليه السلام - است»، از باب تقييد و يا تخصيص قاعده حليت نمىباشد، بلكه به مصداق آيه شريفه «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم» از باب حكومتحكم خداوند مبتنى بر ضرورت اطاعت از اولى الامر، بر ديگر احكام الهى است.
حكومتحكم به اطاعت از اولى الامر بر ديگر احكام، نظير حكومت مفاد قاعده «المؤمنون عند شروطهم» يعنى نظير حكومت وجوب رعايتشروط بر احكامى است كه محكوم به آنند، مانند اباحه خياطت و كتابت كه به شرط ضمن عقد ضرورت مىيابند. زيرا شخصى كه در ضمن عقد لازم، كتابت را شرط مىكند، گرچه عملا مباحى را واجب مىنمايد، ليكن به دليل آن كه دخالت و تصرف او در محدوده عمل است نه در محدوده قوانين، هرگز بر واجبى از واجبات الهى نمىافزايد. از اينرو اگر شرطى از محدوده عمل تجاوز كند، و در حوزه قانون گذارى تصرف نمايد، به دليل مخالفت با مقتضاى كتاب و سنت، و تجاوز به حريم قانونگذارى باطل مىشود.
به عنوان مثال، اگر كسى در ضمن عقد لازم، شرط بر عمل به خياطت و يا كتابت نكند، بلكه شرط حرمتيا وجوب اين دو را نمايد، بدين نحو كه در ضمن عقد بگويد، به شرط آن كه شما خياطت را واجب بدانيد، و يا آن كه كتابت را حرام نماييد در اين صورت، اين شرط به دليل ورود به منطقه قانونگذارى باطل مىباشد. مثال ديگرى كه مىتواند تفاوت دخالت در محدوده عمل و تصرف در محدوده قانونگذارى را بيان كند، مثالى است كه در مورد احكام ثانويه مطرح است. زيرا در مورد احكام ثانويه نيز اگر تصرفى واقع مىشود، در محدوده اجراء و عمل است نه قانونگذارى. مثلا بيمارى كه راه علاجش منحصر به مصرف داروى نجس و حرام است، طبيب در هنگام تجويز دارو، هرگز نمىتواند به بيمار بگويد من اين دواى آلوده را حلال مىكنم، چنانكه بيمار نيز نمىتواند حكم به حليت آن دارو را از طبيب دريافت نمايد. آنچه كه طبيب و مريض بر آن ماذونند، بيان ضرورت مصرف دارو جهت صحت و دستور عملى به مصرف آن است.
ولايت ولى فقيه نيز همانند آنچه كه در مساله شروط و يا در محدوده احكام ثانويه گفته شد مىباشد. فقيه جامع الشرائط هيچ گاه و در هيچ حالتى اذن دخالت در محدوده قانونگذارى را ندارد، بلكه آنچه كه او انجام مىدهد اجراى قوانين است. پس اگر قوانين در هنگام اجرا بدون تزاحم قابل عمل باشند، مطابق آن فرمان خواهد داد اما اگر اجراى قوانين به تزاحم منجر شد همان گونه كه طبيب براى حفظ مصالح اشخاص، شرب داروى حرام را تجويز مىنمايد، ولى فقيه نيز براى حفظ نظام اسلامى، بر انجام آنچه كه اهم است دستور مىدهد، و در عين حال حكم هر واقعه براى غير مورد تزاحم به همان حال اولى باقى، است، چنانكه حكم آن داروى حرام براى غير مضطر، به حرمت اصلى خويش باقى است.
پس ضرورت ولايت فقيه به همان برهان كه ضرورت نبوت و امامت عامه را اثبات مىكند، ثابت مىشود، با اين تفاوت كه آن برهان معروف، ضرورت نبوت و ولايت را از دو جهت، وليكن ضرورت ولايت فقيه در عصر غيبت را از يك جهت اثبات مىنمايد.
و به دليل همين امتياز است كه عمومات و اطلاقات
|
|