هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
19712
نام: ...
شهر: آهن و سیمان
تاریخ: 4/13/2006 6:05:05 PM
کاربر مهمان
  زهرا جان دلم طاقت نیاورد چیزی که عذابم می ده رو برات ننویسم
پس پرده می گشایم و برایت چیزی را بازگو می کنم
قبل از گفتن مرا ببخش
اما بنده ی خدا
برادر شما الان تمام لذت دنیا رو می بره(بماند آخرت)
اونه که لذت می بره
نه ما
به نظره من شما بیشتر ناراحتیت از...
برو عشق کن که برادرت داره زندگی می کنه
کسی رو میشناختم که اگه بگم چه دردهایی رو تحمل کرده زبانم یاریم نمیکنه(اگر میگم درد به زبونه زمینی هاست)
اما بدون کمتر از برادره شما نبوده
وقتی باهاش حرف میزدم فقط از لذتی که میبرد حرف میزد
آدمی نبود که اهله دروغ باشه
چون معبوده خودش رو شناخته بود
و من به حرفش ایمان داشتم
خلاصه این که ای کاش ما جای برادره شما می بودیم
...
و تنها دعایی که می تونم بر زبان برانم
راضیة مرضیة...
19711
نام: ....
شهر: ....
تاریخ: 4/13/2006 6:01:04 PM
کاربر مهمان
 
یا رب...
19710
نام: ...
شهر: آهن و سیمان
تاریخ: 4/13/2006 5:32:26 PM
کاربر مهمان
  اعیذ نفسی بالله العلی العظیم
دوباره...
نگم دوباره بهتره
نمی دونم
فقط به نادانی رسیدم
نادانی هم عالمی ست
...
معبودا
امروز...
نمی دونم.....
اما خودمو خالی کردم
همه ی عقده هامو سره آقا محمد مهدی خالی کردم
گرچه اون که اونجا خوشه
در جوار تو
مخصوصا اینکه یه شهیده
اما خب چی کار می کردم
دست خودم نبود
اگرهم می بود...
اما آخرشو خراب کردم
شرمندتم
ولی سعی می کنم که رنگای این می خونه ی خرابات برم غلبه نکنه
اونم فقط و فقط به لطف وکرم تو
میلاده آقا نزدیکه
دلم یه شوری داره
یه شور عظیم
می دونم عیدیمو می گیرم
یه عیدی بزرگ
خیلی بزرگ
گرچه تو اونی رو که دلم می خواد دوست نداری
اما خب دیگه دسته خودته و عزیزت
امشب که گذشت لیاقت خوندن کمیل رو نداشتم
اما همین که می دونم تو سریع الرضایی برام کافیه
همین که می دونم تو تنها کسی هستی که دارم برام کافیه
همین که می دونم عشق حقیقی من تو هستی
همین که می دونم با نفس توست که دم می گیرم
همین مرا کافی ست
محبوب دلم؛
کمکم کن در امتحانات سخت تو به آسانی مقبول درگاهت شوم
و حرف آخر،
تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم
...
19709
نام: خروش!
شهر: همین دور و برا
تاریخ: 4/13/2006 5:29:33 PM
کاربر مهمان
 
یا ارحم الراحمین

سورنای عزیز سلام

از نزدیک کربلا چه خبر؟مدتی بود سری به ما نمی زدی. گفتم نکنه خاطر شریفت از ما مکدر شده باشه.خدا را شکر که سلامتی.
شکسته نفسی نکن!! ما می دونیم که دلشکسته ها را به کجا حواله کنیم.
توی این شب جمعه، توی اون نزدیکی های کربلا حتما می تونی یه کاری برای زهرای شیدایی ما بکنی. نمی تونی؟؟؟؟
من برای زهرا خیلی به تو امیدوارم...

ممنون که برام دعا کردی. امیدوارم دعای همه حرف دلی ها در حق همدیگه مستجاب بشه و خداوند روح مطهر شهید بزرگوار، سید مرتضای ما را غریق رحمت کنه که صفحه حرف دلش ، جایگاه آرامش بندگان خوب خداوند شده.

التماس دعا...
19708
نام: بی قرار
شهر: تهران
تاریخ: 4/13/2006 5:13:10 PM
کاربر مهمان
  سلام!
۱.خواهر خوبم زهرای شیدا!
ما کوچیکتیم آبجی.اما چیکار کنیم دیگه ما هم به خدا به هر دری زدیم...اما...مشکل از بی قراره خواهرم...ولی بی قرار به این راحتی ها دست از سر خدا بر نمی داره...اینو مطمئن باش...امشب هم برای برادر دلاورت و برای شما دعا می کنم.سلام ما رو به علی آقا برسون....شرمنده ی شما و داداش...
ای خدا....
سینه ام زآتش دل در غم جانانه بسوخت *** آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت.

تنم از واسطه ی دوری دلبر بگداخت *** جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت.

هر که زنجیر سر زلف پری رویی دید *** دل سودا زده اش بر من دیوانه بسوخت.......
داداش کوچیکتون بی قرار
19707
نام: بازمانده
شهر: متولد تهران
تاریخ: 4/13/2006 4:52:34 PM
کاربر مهمان
  با سلام به همه عزیزان قعله شهید اوینی
از عزیزان ناشناس همیشه اشنا برادر زاده گلم سورنا برادر انم خروش و شهید گمنام ممنونم که مثل همیشه یاریم میکنند تا تنها نباشم.
خواهر گلم زهرا نگفتی که وقتی اش را بهم میزدی یادی از این برادر گنهکارت هم کردی؟؟؟زهرا جان با چیزهایی که بچه ها نوشتن جایی برای حرفهای من نمیماند ، اما یک چیزی هست که باید بگم ، از خودم میخواهم بگم ، میخواهم خودستایی کنم.
بعد از عملیات بیت المقدس تو یک منطقه ای مجروح شدم از ان نقطه تا نیروهای خودی ۲/۳ کیلومتری راه بود ، اکثر همرزمانم شهید و زخمی بودند و روده های من تو کف دستام بود ، تصورش بکن با این وضیعت به خط خودمان رسیدم بعد به یک بیمارستان صحرایی بردنم واز انجا با هلیکوپتر به اهواز انتقال دادند ، بخاطر اینکه مجروحین زیادی باید جراحی میشدند ، من را تو صف گذاشتند فکر میکنم نفر ۷/۸ بودم ، تا این لحضه ساعتها از مجروحیت من میگذشت ، با ان همه درد و خونریزی هنوز بهوش بودم ، بعد جراحی بتهران منتقل شدم و در تهران مجدا جراحی شدم یکماه بعد دوباره جراحی ..........جند سال بعد از همان ناحیه باز جراحی شدم ، بیشتر از درد جسمی درد روحی ازارم میدهد ، تاثیرات امواج انفجار هم همیشه همراهیم میکنند ، چند ساله روزی یکمشت قرص درد و اعصاب میخورم........اینها جلوی درد برادرم علی و دیگر برادران جانبازم اصلا چیزی نیست ، و با غم مادران شهید و شهید گمنام قابل مقایسه نیست ، اما اینها را گفتم تا بدانی که:چیزی که من از خدا میخوام با چیزی که همسر و مادر فرزندانم از خدا میخواهند خیلی فرق داره ظمن اینکه خدا خدا هم چیز دیگه ای میخواهد!!!!!!من را با ان وضیعت پیاده تا خط خودمون میکشد بعد تا بیمارستان و......نه اینکه شهید نمیشوم بلکه حتی بعد از اینهمه درد کشیدن چند ساعت بعد بیهوش هم نمیشم........و تا به امروز زنده میمانم ، انوقت تو شکم یکی یک چاقو میزنند تا بیمارستان هم زنده نمیمونه....چه حکمتی؟؟؟؟؟؟؟؟
انوقت بیست سال بعد از همان نقطه ای که من را بیرون کشید ، پیکر برادرانم را نمایان میکند الله اکبر!! خواهرم صبور باش اول راضی باش به رضای او بعد راضی باش به رضای علی.
این چند روز عمر با همه سختی هاش میگذرد ، با نفس اخر زندگی شروع میشه ، عاقبت بخیری یعنی ان دم اخر.
میدونم خیلی سختی میکشی اما اینرو خدا میخواد ، از خدا میخواهم که انطور ما را امتحان کند که توانش را داشته باشیم ، او رحیم ، غفور ، کریمه.....
ای اهل دلیها بیائید همگی دستامون را بالا بگیریم و از خدا بخواهیم که جانبازان را به مراد دلشون برسونه و راضیش کنه.......خدایا
19706
نام: Hossein S. Hasheminiasari
شهر: Denver
تاریخ: 4/13/2006 4:35:52 PM
کاربر مهمان
  Bedooneh Ab Janeh ensan davam nemiavarad. Nemidanam een roohe man ta key bedoone Imamam dvam miavarad. Akhar kay miayee...Mahdi
19705
نام: عبد الفاطمه
شهر: همین نزدیکی
تاریخ: 4/13/2006 4:30:23 PM
کاربر مهمان
  يا لطيف
اللهم غيّر سوء حالنا بحسن حالك
الهي! امّن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء
خداي من! كنار اروند شاهد بودي كه چگونه دلم بي تاب آنهايي بود كه گره ي اول طناب را دست خودت دادند تا از اروند خروشان رد شوند!
در دوكوهه خودت بودي و حسينيه ي حاج همت كه چگونه شب را به صبح رساندم...
شاهد بودي كه جز تو براي خود نخواستم و خود را از بند هر چه دنياست رها كردم و خواستم كه ديگر مني وجود نداشته باشد.
الهي! الهي ! بودي كه چه از تو براي برادر زهراي شيدايي خواستم بودي و ديدي كه در سجده ي ناقصم چگونه عشقت خواب از سرم مي ربود و عقل را به يكرسره آنجا گردن زدم!
خدايا! من كه هيچ، كوچك و حقير، تو كه شاهد بودي تورا به كه ها قسم دادم و براي آرامش روح و جسم بندگان نابت چه خواستم.
خداي من! يعني اين ها هيچ بود!؟ باورم نمي شود ...
خدايا! با تو عهد مي بندم تا وقتي آلوده ام با كس از خواست حاجت نگويم، با تو عهد مي بندم تا خود را رها نكرده و منيّت را گردن نزده ام ديگر از عشق چيزي مگويم، تا وقتي حديث نفس براي من مي نويسم ديگر سكوت كنم ...
الهي! الامان اگر براي غير تو بنويسم.
زهرا جان! عزيز من! ديگر از من صدايي نخواهي شنيد كه اينگونه شرمسارم بنده ي خدا.
چه بگويم!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
... آدينه اي ديگر در پيش است و مي دانم خيلي ها در اين شهر به دلتنگ غروب جمعه نخواهند شد، مي دانم كه خيلي ها از الان براي تفريح فرداي خويش به دنبال جايي مي گردن!!! مي دانم كه.....
يا صاحبا! بيا بنگر كه ديگر اين شهر جاي ماندن نيست!
يا زهرا(س)
19704
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 4/13/2006 4:12:33 PM
کاربر مهمان
  یا علی
1-روشنک عزیز یه مدته نیستین.خیر باشه ان شاءالله.
2-خروش باصفای حرف دل!
می خواستم بگم شما که دعا برای بچه های حرف دل رو وظیفه خودتون می دونید اگر امکان داره برای من هم دعا کنید.
برای من که گویا بار بی لیاقتیم سنگینتر از اونه که دعام در حق کسی مثل زهرا مستجاب بشه.فکر نکنم زهرا بتونه روی من حساب کنه.
امیدوارم به حق خون دوستان شهیدتون همه دعاهاتون در حق همه مستجاب بشه و خودتون هم به تمام خواسته هاتون برسید.
3-محدثه جان!شعرای قشنگی می نویسی.امیدوارم همیشه بمونید.
شب جمعه ست.التمااااااااااااااااااااااااااااااااس دعا
ملتمس دعاتون"سورنا"از نزدیک کربلا
19703
نام: خروش!
شهر: همین دور و برا
تاریخ: 4/13/2006 3:44:00 PM
کاربر مهمان
 
یا دائِمَ الفَضلِ عَلَی البَرِیَّه یا باسِطَ الیَدَینِ بِالعَطِیَّه یا صاحِبَ المَواهِبِ السَّنِیَّه

صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ خَیرِالوَری سَجِیَّه وَاغفِرلَنا یا ذَاالعُلی فی هذِهِ العَشِیَّه


<<ابتدا <قبلی 1977 1976 1975 1974 1973 1972 1971 1970 1969 1968 1967 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=1972&mode=print