هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
19592
نام: آسمان
شهر: دلم برای آسمان خدایم تنگ است
تاریخ: 4/11/2006 10:53:39 AM
کاربر مهمان
  خدای من ترا شکر می کنم که مرا آماج درد قرار دادی تا بیشتر به تو نزدیک گردم وخودرا بیابم
19591
نام: شهید گمنام
شهر: جزیره مجنون
تاریخ: 4/11/2006 10:25:28 AM
کاربر مهمان
  غم عشقت بیابان پرورم کرد * شرر زد بر دل و خاکسترم کرد
بمن گفتی صبوری کن صبوری * صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد
ای کریم! در این هرزه بازار قلبها و رنگها دل ما را از آن خودت و چشم ما را نگران مهدیت (عج) کن.

ای خدا مکه کی می شود میزبان حقیقی ظهور کند و مکه را از دست غاصبان جاهل برهاند.

خدای من دیگر توانی در بدن ندارم در آخرین رمقهایی که باقی مانده خدا می خواهم فریاد بزنم ، فریادی از سویدای دل ، می خواهم بگویم یا رب نظر کن بر حال زارم .
به خدا بی حرمتی میشه به نام شهید گمنام و الا دوست داشتم بگویم حرف دلم را ؟!!!
خوشا به حالتون
یا حق
19590
نام: غریب
شهر: غربت
تاریخ: 4/11/2006 9:58:27 AM
کاربر مهمان
  بنام توای مهربان من تویی که بسیار دوستت دارم ومیدانم تو نیز مرا بیشتر از خودم دوست داری
خدایا دنیا آلودگی بسیار دارد وهوای نفس گاهی چنان مرا زمین گیر می کند که بال پرواز که هیچ پای گام برداشتن براین زمین خاکی را هم از من می گیرد .خدای من رهایم مکن این همه پوشش نامفهوم بودن را که بین من وتو هائل گشته بردار ومگذار در این ناکجا آباد تنهایی وبرهوت در خود خودپرستم بمیرم .
خدایا مهربانا به حق خوبان درگاهت روح مرا از این برهوت برهان ودستان نیازمندمان را بگیر.
برادر خوبم بازمانده آسمان همه جا خداداردوچه بهتر که شمادر میان فوج عظیم دلهای مرده بی خدا خدا را در ناب ترین لحظات زندگانی دارید وغریب این دنیا هستید وانشاءالله قریب خدا شوید وخوشا به سعادت فرزندانتان که اسلام را خوب می شناسند وخوب تعبیر می کنند وخوب عمل می کنند وخوب مسلمان می کنند کاش ما هم چون این عزیزان بودیم ودر لباس اسلام خنجر بردین نمی زدیم کاش .......
برادر گرامی حتم خدا شمارا در لیست برگزیدگان قرار خواهد داد وشما جزئ شهدا خواهید بود هر چند کمی دیرتر اما یقین که خدابال پرواز را به شما خواهد تا عرش الهی را طی کنید تا خود خدا بروید.یادتان باشد برای ما هم دعا کنیددر ناب ترین لحظاتتان با خدا برای همه حرف دلیها دعا کنید
خدایا بخوان بلند بخوان همواره بخوان وگام برای رسیدن به خودت را به من عنایت کن
یا ارحم راحمین
19589
نام: بازمانده
شهر: متولد تهران
تاریخ: 4/11/2006 9:07:41 AM
کاربر مهمان
  با سلام
ناشناس عزیز ممنونم از نظر لطفت......همینطور از محبت غریب و دیگر دوستان کمال تشکر را دارم ، اما چرا غریب و ناشناس این اسمها اصلا بهتون نمیاد!!قلمتون که خیلی اشناست و بوی غریبی و نااشنایی نمیده.
من گنهکار یکروزی خودم را داخل صف خوبان کردم ، به همه یک پاسپورت و یک بلیط دادند همه رفتند ولی منرو جا گذاشتند یعنی از اولش لیاقتش را نداشتم ، حالا این پاسپورت خیلی وقته که باطل شده و باهاش هیچ جا راهم نمیدند.
بگذریم قبلا هم گفته بودم که غریبم غریب از همه چیز حتی وطن ولی انتخاب من نبود سرنوشت اینطوری رقم
خورده.....اما خوشحالم از این سرنوشت میدونید چرا؟
برای بچه هام همیشه از مذهب و فرهنگ و ایرانمان گفتم
......و خوشحالم که تا حدی موفق بودم چرا که چند وقت پیش یکی از فرزندانم موفق شد که یکی را مسلمان کند ، اما وقتی ایران امروز را میبینم احساس میکنم
که انگار صد ساله دور بوده ام چیزهایی که تو ذهن من بود دیگر وجود ندارد همه چیز عوض شده ارزشها دیگه نیستند........گاهی بچه هام صدام میکنند!!!
میگن بابا بیا ببین ...این ان جامعه ای است که....
ان چیزهایی که ازش دفاع میکردی کجاست؟؟؟بعد عرق شرم میگیردم ، اما خوشحالم که بچه هام مثل بچه های بیست سال پیش فکر میکنند ، وقتی به ایران میرند بعضی ها میگویند شما دیگه تو کدام دهات زندگی میکنید!!!
تنها جایی که هنوز بوی انروزها را میده همین حرف دل
....البته خیلی ها که تو خارج زندگی میکنند از زمان عقب ماندند ، مثلا از حرفهای هدا از امریکا هم
همینرو میشه برداشت کرد...بگذریم باز هم خواهم نوشت
خدارا شکر شکر شکر.....
19588
نام: بی سامان
شهر: نجم الثاقب
تاریخ: 4/11/2006 9:02:58 AM
کاربر مهمان
  بنام خدا
====
یک جمکران آرزو ...
============
...شب به آخر رسیده و عقربه ها مدام بدور خود می چرخند ...انگار غده ی هیپوفیز مغزشان دستوری صادر نمیکنند و این بیچارگان ناگزیر از چرخشند ...
..و نیمه های شب ..باز عقربه ها در حال چرخش ...و من همچنان با عقربه ها درگیرم ......
درگوشه ای از حیاط ایستاده ام ...نمیدانم جسارت ورود به شبستان را دارم ...یا از همان گوشه خاک آلود ..سجده بدرگاهش بسایم و آرزوها را یکی یکی بگویم ...همچنان با خود در گیرم ...یادم افتاد هیپوفیز مغز من هم دستوری صادر نمیکند ..و منهم مانند عقربه ها مستاصلم و بدور خود میچرخم ...
...وقتی یادم می افتد یکهزار وصدو شصت وهفت سال از پس از سال دویست وپنجاه وپنج ..این عقربه ها همچنان به دور خود میچرخند ...تازه می فهمم راز ماندگاری زمین وزمان برای چیست ...تازه می فهمم که وای خدای من ..من غباری نیستم از اینهمه عرض ارادت کائنات ..و فقط امیدوارم ..امیدوار به کرم بی منتهایش...
خدای من ...عقربه ها یک دورکامل چرخیدند ...و من ...هنوز غرق در آرزوهای نگفته خویشم ...و بغل بغل ارزو ...و یک دنیا خواستنیها ..
خدای من ... من هنوز جمکرانی آرزو دارم ...
....... و باز امروز سه شنبه است و شب در پيش...
============
{...... شامم سیه تر است ز گیسوی سرکشت ...خورشید من برآی که وقت دمیدن است ..(مقام معظم رهبری )}
19587
نام: ...
شهر: آهن و سیمان
تاریخ: 4/11/2006 8:53:33 AM
کاربر مهمان
  "اعیذ نفسی بالله العلی العظیم"
دلم می سوزه وقتی دیدم بین منو تو فقط یه سیم خار دار
فقط یه مشت خاک
فقط یه سراب فاصلست
وقتی که پنداشتم اگه دستمو دراز کنم می تونم طناب آسمون رو بگیرم و بیام اونجا
اما وقتی دستمو بلند کردم دیدم طناب هم سراب بود
از اینکه همه چیز سراب بود
و فقط یه حسرت بود که هنوز داره وجودمو می سوزونه
میمیرم
من میمیرم و دستام به ...


امروز یه زنبور پشت پنجره گیر کرده بود و دلش مثل من آسمون می خواست
هر چی خواستم نجاتش بدم نتونستم
پیش خودم گفتم نکنه این زنبوره هم مثل من غرق شده و نمی تونه آسمون رو ببینه
شایدم تقاصه گناهش اینه که پنجره باز باشه اما نتونه ببینه
منم نمیتونم ببینم
پنجره بازه
اما کور شدم
نور این تاریک خونه همه ی وجودم رو آزار میده
صدای وز وزش اعصابم رو خورد می کنه
شاید صدای وز وز منم اعصاب یکی دیگه رو
نمی دونم
اما خدایا رهاش کن
نذار بیشتر از این عذاب بکشه
آسمون رو نشونش بده
بهش بگو که پنجره بازه
بهش بگو می تونی بپری
بهش بگو تو بال داری اما راهتو گم کردی
بهش بگو
اون نمیشنوه
آخه گوشاش پر شده از ...
...
فکیف اصبر علی فراقک.......
19586
نام: ...
شهر: آهن و سیمان
تاریخ: 4/11/2006 8:47:17 AM
کاربر مهمان
  نمیدونم چرا دلم امروز آروم و قرار نداره فقط می خوام بنویسم برات
"اعیذ نفسی بالله العلی العظیم"
گفتی که یک دیار هرگز به ظلم و جور نمیماند بر پا واستوار هرگز هرگز آنگاه تمثیل وار کشیدی عبای وحدت بر سر پاکان روزگار در تنگ پر تبرک آن نازنین عبا دیرین
ای محمد(ص)
جا هست وبیش و کم آزاده را که تیغ کشیدست بر ستم
*****
سالیانی ست که در جستجویت بودم اما حیف
حیف و صد حیف که جاده را اشتباه پیمودم
مرا ببخش به خاطره همه ی اشتاباهتم
مرا ببخش به خاطره من
همیشه بهم گفتی اگر چیزی ازم خواستی منو به جان همون ماهی قسم بدم که یه روزی میاد و از تاریکی نجاتمون می ده
منم به همون ماه قسمت میدم
دیگه تاب موندن ندارم
شدم یه مرداب که از خودم بیزارم
منو ببر به همون سرزمینی که همیشه تو رویا نشونم دادی
هنوز همون کاغذی که ساده روش نوشتم "خدایا به امید خودت" روبرومه
اونموقع که نوشتم نفهمیدم چی بود
اما حالا هر وقت بهش نگاه می کنم با همون سادگیش عطر تو به مشامم می رسه
ایمان داشتم که نهم ربیع الاول روز پایان یافتن غم هاست
تو هم غم زمینیمو ازم گرفتی
اما یه غم گنده تر و عمیق تر تو وجودم میسوزونتم
خدایا حس می کنم صبرم فقط تا هفدهمه
وقتی فکر می کنم اگه هفدهم بیاد و بره بدون این که من از این مرداب تکونی خورده باشم عذابم میده
می دونم ازم چی می خوای
می خوای صبر کنم
می خوای تو این تاریکی بمونم تا یه روزی تو روشنایی تو قدم بذارم
اما .....
هر چی فکر کردم امروز سحر چه خوابی دیدم یادم نمیاد
فقط این یادمه که مهتابت رو صدا می زدم
خیلی غرق شدم که یادم نمیاد
با همه لحن خوش اواييم ** در به در كوچه تنهاييم
اي دو سه تا كوچه ز ما دورتر** نغمه تو از همه پر شور تر
كاش كه اين فاصله را كم كني** محنت اين فاصله را كم كني
كاش كه همساييه ما ميشدي**ماييه اساييه ما ميشدي
هر كه به ديدار تو نائل شود**يك شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشي دست داد** سينه ما را عطشي دست داد
نام تو را بردم لبم اتش گرفت** شعله به دامان سياوش گرفت
آقا اگه یه روزی اومدی چشمت رو رو بدی هام ببند
آخه ...
یه شبه مهتاب ماه میاد تو خواب منو میبره کوچه به کوچه باغ انگوری باغ آلوچه

محبوب دلم؛
نذار تو هجوم این شب وحشی که داره هر روز من رو بیشتر تو دامه خودش فرو می بره بمونم
دستام و بگیر
همیشه گرفتی اما این دفعه یه جوری بگیر که دیگه پاهام رو رو زمین حس نکنم
نمی دونم تو کدوم کوچه گمت کردم؛ جات گذاشتم
حالا شدم مثل پیری که عینکش افتاده زمین و شکسته دیگه هیچی نمیبینه
حتی نمی تونم عصام رو هم پیدا کنم
فقط تویی که می تونی بلندم کنی
کاش میشد امروز پشت سره تو قامت صلاة رو می بستیم و زمزمه می کردم " یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله"

***
تنها تورو می پرستم و تنها از تو یاری می جویم
...
‏1427‏/03‏/13‏ 02:52 ب.ظ
19585
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 4/11/2006 8:40:46 AM
کاربر مهمان
  خدای من!
خدای پاک من!
می بینی؟قرار مان همین بود نه؟که من بسوزم،با معرفت بسوزم و تو همه را، هم ببینی و هم بنویسی.خدایا خودت شاهدی که به درگاهت نیامدم جز برای ستایش و بندگی . آمده ام با همه وجود تو را بخوانم:
«الهی رضا برضائک و تسلیما لامرک»
آه خدای من!
چه حالتی بود،چه شوری در این دل ویرانه بود که از تو خواستم مرا هم آدم حساب کنی و امتحانهای سخت بگیری!!
خدای من!
گردن به تیغ قضایت می گذارم . هر قدر این دل را بشکنی ،هر اندازه مرا خون به جگر کنی،هر چه مرا بسوزانی،به دیده منت می گذارم.
نازنین خدای مهربان!
با تو عهد کردم دلی را نشکنم،چشمی را اشکبار نکنم،خلوت بنده ای از بندگانت را به وجود بی مقدارم نیالایم،ببخش مرا اگر چنین کردم.آخر تو خود شاهدی ...
شاهدی بر آنچه بر من گذشت.
خدایا! اشکهایم را به گواهی آورده ام.ببین خدای من و این قلیل را به کرمت بپذیر.
خدای من!تو را شکر می کنم به پاس این همه رنج که بر دلم هدیه کردی.
خودت می دانی در مقابل جز نگاه پر مهرت و جز تنهایی با دلم،چیزی نمی خواهم.
خدای نور و رحمت!
بین من و دلم و خودت هیچ حجاب و حائلی نگذار.
همین!
عبد عبیدت "سورنا"
19584
نام: علی
شهر: ملکوت
تاریخ: 4/11/2006 8:26:54 AM
کاربر مهمان
  گفتم که دلم هست به پیش تو گرو
دل بازده اغاز مکن غصه نو

افشاند هزار دل ز هر حلقه زلف
گفتا که دلت بجوی و بردار و برو

19583
نام: مهدی ده نمکی
شهر: تهران
تاریخ: 4/11/2006 8:13:03 AM
کاربر مهمان
  باحال هستید
<<ابتدا <قبلی 1965 1964 1963 1962 1961 1960 1959 1958 1957 1956 1955 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=1960&mode=print