هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
19302
نام: marzia
شهر: toronto
تاریخ: 4/6/2006 10:41:44 PM
کاربر مهمان
  delam baraye haram e emam reza tang shodeh kheily ziyad
dost daram baz beram onja wa darde del konam ba agha
kash onja boodam
ya emam reza
19301
نام: دلتنگ کربلا
شهر: دور از کربلا
تاریخ: 4/6/2006 7:45:03 PM
کاربر مهمان
  سلام وتقدیم به تمامی عاشقان مولا
**
عمري در آرزوي وصال تو سوختيم
با ياد آفتاب جمال تو سوختيم
ما را اگر چه چشم تماشا نداده اند
اي غايب از نظر به خيال تو سوختيم
اي شام عشق كي سپري مي شوي كه ما
در آرزوي صبح زوال تو سوختيم
چندي به گفتگوي فراق تو ساختيم
عمري به آرزوي وصال تو سوختيم
**
کربلا نیام می میرم زنده موندنم مهاله
19300
نام: خروش!
شهر: همین دور و برا
تاریخ: 4/6/2006 7:14:03 PM
کاربر مهمان
 
آه خدایا!
امشب مرا چه می شود؟
داری چه می کنی با خروش جامانده از قافله یاران؟
آه که چقدر دلم تنگ است برایشان.
خدایا نکند باز هم جا بمانم.
انگار همین دیروز بود!!!
خدایا... خدایا... خدایا

19299
نام: امین
شهر: ایران
تاریخ: 4/6/2006 7:10:53 PM
کاربر مهمان
  نمیدانم ، چکار کنم ...!؟ نه در زمین مکانی دارم نه در آسمان پناهی ، بهرجا رو کنم بهر چه خو بگیرم ، پستی است ، مستی است ، نفع پرستی است ، خود فروشی است و مردم فروشی است !

خانه خرابی و خانه بدوشی است ، درد است ، خاک است ، گرد است و سیاهی! بالاخره فهمیدم که در همه ، هرجا که زندگی مردم بر مدار پول می چرخد ، باید خر بود و خرپرست! باید تو سری خورد و مرد !... و توسری زد نشست ! باید نمک خوردو و با کمال بی مروتی نمکدان شکست ، باید از راست نوشت و از چپ خواند! از عقب نشست ، از جلو راند !

سرنوشتها و سرگذشتها ، سرنوشتها در قالب سرگذشتها ، سرگذشتها درتابوت سرنوشتها ، بمن یاد دادند ، که هر کس این چنین نبود ، اگر چه خیال میکرد که هست ! و اگر چه واقعاً بود ، ولی پای در گل رسوایی ، از کار افتاده وفروماند!

من از پا افتادم وماندم ... از پا افتادم و ماندم تا روزی در گوشه ای تنها در میان میلیونها نفر جان بسپارم اما میدانم که پس از مرگ من ، ثروتمندی ، ازمیان ثروتمندان شهر ، پیدا خواهد شد ، که لاشه ی مرا بخاطر اضافه کردن شهرتی بر شهرتهای کذایی خود بخاک بسپارد !

اما نه ! ثروتمندان محترم ! ؟ لطفاً مرا با پول خود بخاک نسپارید ! لاشه مرا با کارد آشپزخانه ی رنگ رو رفته مان در هم بدرید ! وپاره های سرگردان لاشه ی مرا در پستترین نقاط شهر ، به سگها بسپارید ! من میخواهم ، از لاشه ی من ، چند سگ گرسنه سیر شود . اینها را در عین دیوانگی می نویسم ! و این ... سعادت من است ! اگر عاقل بودم خجالت می کشیدم در این روزگار حرف راست بزنم ... ولی دیوانه ام ... بنابراین نسبت ، به هر چه مربوط به عقل و دروغ است یکباره بیگانه ام ...

« من ای انسانهایی که در این محیط حیـــــــوان پرست هیچکس انسان بودن شما را باور ندارند باور کنید بخدا من ، انسان بودم »

* با عرض معذرت از ثروتمندان عزیزی که همیشه دستشان برای کمک دیگران دراز است ؛ و ثروت را آبی میدانند برای آتش فقر و بدبختی *

19298
نام: اسلم
شهر: چا بهار
تاریخ: 4/6/2006 7:01:37 PM
کاربر مهمان
  salam man az chhbhar
19297
نام: خروش!
شهر: همین دور و برا
تاریخ: 4/6/2006 6:37:49 PM
کاربر مهمان
 
خدایا می شود باران ببارد
و بر زخم دلم مرهم گذارد؟؟؟



19296
نام: خروش!
شهر: همین دور و برا
تاریخ: 4/6/2006 6:30:25 PM
کاربر مهمان
 
اَللّهُمَّ فَاقبَل عُذري وَارحَم شِدَّهَ ضُرّي وَ فُكَّني مِن شَدّ وَثاقي يا رَبّ ارحَم ضَعفَ بَدَني وَ رِقَّهَ جِلدي وَ دِقَّهَ عَظمي يا مَن بَدَءَ خَلقي وَ ذِكري وَ تَربيتي وَ بِرّي وَ تَغذِيَتي هَبني لِابتِداءِ كَرَمِك وَ سالِفِ بِرِّكَ بي يا اِلهي وَ سَيِّدي وَ رَبّي اَتُراكَ مُعَذِّبي بِنارِكَ بَعدَ تَوحيدِكَ وَ بَعدَ مَاانطَوي عَلَيهِ قَلبي مِن مَعرِفَتِكَ وَ لَهِجَ بِه لِساني مِن ذِكرِكَ وَاعتَقَدَهُ ضَميري مِن حُبِّكَ……
19295
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 4/6/2006 6:12:33 PM
کاربر مهمان
 
آره...زندگی!!تا تعریفت از زندگی چی باشه.
زندگی من یک تعریف داره.فقط یکی...

19294
نام: خروش!
شهر: همین دور و برا
تاریخ: 4/6/2006 5:49:00 PM
کاربر مهمان
 
هر کس بیداره، دعای فرج بخونه...
شب جمعه همگی بخیر

19293
نام: غریب
شهر: غربت
تاریخ: 4/6/2006 5:41:49 PM
کاربر مهمان
  خدای من خدای مهربان من
چگونه می دانم تو هستی ومن زانوی غم بغل کنم به تو ایمان دارم ومی دانم یاریم خواهی کرد تا از این بلا رهایی یابم وبال به بال ملائک به سوی تو آیم
مولای من حال که این خاک محل سرگشتی من است ظهور مولای غایبم را در امروز قرار بده تا در سایه ولایت او به سوی تو ایییم
به حق خانم زهرا(س).......التماس دعا
یا کریم ویارب
<<ابتدا <قبلی 1936 1935 1934 1933 1932 1931 1930 1929 1928 1927 1926 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=1931&mode=print