هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
19292
نام: سورنا
شهر: همین دوروبرا!!
تاریخ: 4/6/2006 5:26:10 PM
کاربر مهمان
  خدای پاکیها!خدای روشنی ها!
دست دلم برای گرفتن دامنت به سویت دراز است،خدای ناز و نوازش!به کوتاهی دستم ترحم کن که سخت محتاج نگاه توام.خدا!باز مغلوب غم شده ام.باز دریای خون در دلم به تلاطم است و اشک چشمم جاری.می دانم تا نهایت بندگی راه بسیار دارم و رنج بیشمارم در انتظار است.اما...
خدای رحیم!خدای مهربان!سخت است.طاقت از کف می برد این رنج بی حساب که باشی و بنده نباشم عطا کنی و شکر نکنم .مهر ورزی و جفا کنم.بخوانی و روگردانم.
خداااااا!دستم تهی است و مرا جز عطایت امیدی نیست.
خدای رحمت و استجابت!گذشتن از خطای بنده ات شایسته مقام توست و ناامیدی از درگاهت مرا نشاید. ..خدای من!خدای من!خدای من!صدایت می زنم، بشنو صدایم...

ملتمس دعاتون"سورنا"از نزدیک کربلا
19291
نام: سعیده
شهر: تهران
تاریخ: 4/6/2006 5:20:29 PM
کاربر مهمان
  خدایا کمکم کن
19290
نام: فاطمه
شهر: اواره
تاریخ: 4/6/2006 4:49:04 PM
کاربر مهمان
  گاهی دلم می گیرد از اینکه می بینم مولایم پشت پرده غیبت است و من نه تنها کاری نمی کنم بلکه با گناهانم دل اقا رابه رنج می اورم در شهرکه قدم می زنم فقط یتیمانی می بینم که در فراق پدر خویش به اسباب بازی قدیمی دل خوش کرده اند
19289
نام: بازمانده
شهر: متولد تهران
تاریخ: 4/6/2006 4:41:16 PM
کاربر مهمان
  دنباله این مطلب در بخش بارزمندگان......
ما ابتدا فکر نمی‌کردیم که مشکلات اینقدر جدی باشد. یعنی چیزهایی شنیده بودیم، اما نمی‌دانستیم ممکن است به این شدت و حدت باشد. هرچه جلوتر رفتیم، حقایق تلخ‌تری برایمان آشکار شد. تلخی‌ها آنقدر زیاد شد و زیاد شد که شیرینی برخی کارهای انجام شده را نیز در کاممان زهر کرد.

و این زهر زمانی به شدت جگرسوز شد که برخی شنیده‌های دیگر را - که سر سوزنی احتمال نمی‌دادیم ، صحت داشته باشد - به چشم دیدیم. واقعیت‌هایی بسیار ناگوار و تلخ از برخوردهایی ناصواب با پیشکسوتان جهاد و شهادت. کسانی که روزگاری پیش از این امام راحل (ره) مکرراً توصیه‌هایی اکید در توجه و مراقبت آنها فرموده بود.
گفتند و شنیدیم و دیدیم ، نوشتیم و خواندید و خواندند اما . . .

یک سال گذشت. یک سال با حکایت‌هایی تلخ و تأسف آور. این حکایت فراز و فرودهایی داشت. چه حرف و حدیث‌ها ، چه سخن‌ها و تهمت‌ها ، که زده نشد. و حال آنکه حقایق وجود داشت و همگان می‌توانستند آن را از نزدیک ببینند.

گفتند تسویه حساب شخصی است ، گفتند : قصد و غرض سیاسی درکار است ، گفتند: سیاه نمایی است ، مشکلات اینطور نیست که شما می‌گوئید، گفتند: کارهای انجام شده را هم ببینید. گفتند: انتشار این مطالب باعث تضعیف نظام می‌شود. خوراک تبلیغاتی است برای بیگانگان . . . و گفتند و گفتند. بسیار گفتند، اما . . .

و کسی نگفت : بر فرض که تسویه حساب شخصی باشد، آیا اینها که نوشته شده است، دروغ است؟
کسی نگفت: بر فرض که قصد و غرض سیاسی درکار باشد، آیا این مشکلات واقعا وجود ندارد؟ آیا خود شما هیچ گاه با مواردی از این دست که منتشر شده ، برخورد نکرده‌اید؟ آنهم مشکلاتی که برای یافتن آنها حتی نیاز به جستجو نیست، فقط کافی است چشمانمان را نبندیم. کافی است به اولین جانبازی که برخورد کردی ، بگویی : حالت چطور است؟ و بعد با صبر و حوصله بنشینی پای درد و دلش.

کسی نگفت: از این همه تلخی چگونه می‌شود شیرین گفت؟
کسی نگفت: اینهمه سال سعی کردی سیاهی مشکلات و معضلات را نبینی و سفید روایتشان کردی‌ ، چه سودی برای این جماعت خسته داشت؟
کسی نگفت: امروز 17 سال است که دفاع مقدس پایان یافته است. 17 سال زمان کمی نیست، خصوصاً اگر با درد و رنج و مشکلات همراه باشد.
کسی نگفت: پس کی باید مشکلات را گفت؟

گفتیم: خودمان هم می‌دانیم که تلخ است، خودمان هم می‌دانیم که سیاه هست، اما چه کنیم.
وکسی نگفت: سیاه «نمایی» نیست، به خدا سیاه است.
کسی نگفت: ندیدن یا نگفتن حقایق تلخ موجب حل و حلاوت آنها نمی‌شود.
و هیچ کس نگفت: بعضی‌ها چرا اینقدر زیادی سفید می‌بینند؟
کسی نگفت: درست است که باید کارهای انجام شده را هم دید، اما اگر پای ترازویی در میان باشد و دو کفة کارهای انجام شده و مشکلات موجود، کدام سنگینی می‌کند.

کسی نگفت: کارهای انجام شده ، هزاران هزار راوی دارد، این کارهای زمین مانده است که هیچ‌کس صلاح نمی‌داند ببیند. روزی نیست که در نشریه‌ای روایتی از کارهایی که همیشه قرار است انجام شود، نبینی. اما تاول‌هایی که در زیر این روایات تکراری می‌ترکند چه؟ آنها را که روایت کند؟

کسی نگفت: آنها که فقط کارهای انجام شده را می‌بینند، آیا هیچ به مشکلات و معضلات جانسوز برخورد نکرده‌اند؟
کسی نگفت: وقتی هر کار انجام شده، صدها بار روایت می‌شود ، چطور روایت یک زخم کهنه ، سیاه‌نمایی است.
حتی کسی نیامد یک جمع و تفریق ساده بکند و ببیند روایت کارهایی که همیش
19288
نام: خروش!
شهر: همین دور و برا
تاریخ: 4/6/2006 4:36:08 PM
کاربر مهمان
 

یا بقیه الله ، یا بقیه الله

اجَرَکَ الله فی مٌصیبَه اَبیکَ

19287
نام: بی قرار
شهر: تهران
تاریخ: 4/6/2006 4:32:24 PM
کاربر مهمان
  سلام!
زبان خامه ندارد سر بیان فراق *** وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق.

دریغ مدت عمرم که بر امید وصال *** به سر رسید و نیامد به سر زمان فراق.

چگونه باز کنم بال در هوای وصال *** که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراق.......

آقای من!
"بی قرار" که بلد نیست مثل عاشقات تو حرف دل از فراقت بگه و باهات حرف بزنه.
خیلی آقایی! همین شعر رو که از حضرت خافظ نقل کردم ازم بپذیر.....
##############################################
سرنای بزرگوار باران آسمونی و زهرا خانم شیدا!
خیلی خوش اومدید....
عبدالفاطمه ی عزیز!
امشب حتما" داداشت رو دعا کن.
داداش کوچیکتون بی قرار
19286
نام: غریب
شهر: غربت
تاریخ: 4/6/2006 3:36:48 PM
کاربر مهمان
  هوای دلم بارانی است امشب وبی قرار مهربانی است امشب دلم گرفته از این همه بودن ونبودنها نیاز به فریاد نیست مرا بخوان که نوای تو عرفانی است امشب
دلم گرفته شهیدان مددی به حق لحظه های جاودانی به یاد تمام شما ها که از کودکی شناختم بیاد شما ها که زیر باران به بدرقه تان امدم با پای کودکیم به یاد شما که روزها بیقرار امدنتان ماندم بیاد شما که تا معراج بارها به استقبال امدم شود که امشب به حق حضرت برایم دعایی بکنید که خدا مرا به سوی خود ببرد به نزد خود ببرد به حق مادرتان حضرت زهرا مرا امشب رها نکنید
التماس دعا از همه دوستان
19285
نام: فاطمه
شهر: بین الحرمین
تاریخ: 4/6/2006 3:36:11 PM
کاربر مهمان
  شهادت امام حسن غسگری تسلیت باد
19284
نام: روشنک
شهر: کاش مدینه فاضله بود
تاریخ: 4/6/2006 3:33:52 PM
کاربر مهمان
  از اون وقتی که با خدا دوست شدم همیشه دلم میخواست با یکی ا زبنده های خوبش هم دوست شم تا یاد بگیرم چطوری باید بنده خوبی باشم
همیشه به دور و برم با دقت نگاه میکردم که اونو ÷یدا کنم
ولی همیشه یه جای کار کسی که مورد نظرم بود اشکال داشت یا اگه اشکالی تو کارش نبود چیزی هم برای یاد دادن به من نداشت
خیلی دعاکردم خیلی
هرچقدر نگاه میکردم هیچ کی رو شبیه به اونی که میخواستم نمیدیدم
داشتم ناامید میشدم
که ... خدا منو با فرشته های این سایت آشنا کرد که مرتب ازشون یه چیز تازه یاد گرفتم
خدا رو شکر!

* * * * *

اولین چیزی که ازتون یاد گرفتم این بود :
خیال نکنم خیلی خدامو دوست دارم
دومین چیزی که ازتون یاد گرفتم این بود :
هیچی نیستم
سومین چیزی که ازتون یاد گرفتم این بود :
حالا حالاها مونده تا چیزی بشم
چهارمین چیزی که ازتون یاد گرفتم این بود :
در ره خانه لیلی که خطرهاست در آن /// شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
÷نجمین چیزی که ازتون یاد گرفتم این بود :
منتظر درسهای بعدی ای که بهم میدید باشم

* * * * *

اینجا یه کلاس درسه و من یه دانشجوام که اگه عاقل باشم میفهمم که اساتیدم میخوان بهم عاشق بودنو یاد بدن
(معمولا معلمهام منو شاگرد خوبی میدونستن)

لطفا منو به شاگردی قبول کنید و درسهایی رو بلدید بهم یاد بدید

* * * * *
التماس میکنم:
منو از دعاهای آسمونیتون فراموش نکنید!

"الللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من انصاره"
19283
نام: رها
شهر: کرج
تاریخ: 4/6/2006 3:32:04 PM
کاربر مهمان
  شهادت مولا امام حسن عسگری(ع) بر شما تسلیت باد

و آغاز امامت آقا امام زمان عج بر همه مبارک تاد
<<ابتدا <قبلی 1935 1934 1933 1932 1931 1930 1929 1928 1927 1926 1925 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=1930&mode=print