اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 19122 |
نام:
عليرضا
شهر:
کربلا
تاریخ:
4/4/2006 2:29:54 AM
کاربر مهمان
|
بيائيم همه درسال محمد که سلام خداوند بر اوباد منتظر آخرين معصوم که نامش هم نام پيامبر است باشيم . دعاهايمان يکي دلهايمان يکي حاجتمان يکي دخيل سقاخونه بشيم آنهم تعجيل در فرج آقابه اميد خداوند
|
|
| 19121 |
نام:
شمسی
شهر:
تهران
تاریخ:
4/4/2006 2:29:43 AM
کاربر مهمان
|
خیلی دلم گرفته است دعا برایم کنید
|
|
| 19120 |
نام:
مهسا
شهر:
کرمان
تاریخ:
4/4/2006 12:56:28 AM
کاربر مهمان
|
من دلم از این بابت تنگ است چرا من نمی تونم در این خاک مثل شهداء زندگی کنم چرا من باید سرم پیش شهداء پاین باشد من دوست دارم مثل اونا تمام جونمو فدای این جامعه کنم نه این که گوش به حرف دلم کنم و به خاطر همین فکر میکنم من یه ادم خود خواه بیش نیستم
|
|
| 19119 |
نام:
sima
شهر:
san jose
تاریخ:
4/4/2006 12:25:26 AM
کاربر مهمان
|
در روياهايم ديدم كه با خدا ........
در رويا ها ديدم که با خدا گفتگو مي کنم
خدا پرسيد: پس تو مي خواهي با من گفتگو کني ؟
من در پاسخش گفتم :اگر وقت داريد .
خدا خنديد و گفت:
وقت من بي نهايت است...
در ذهنت چيست که مي خواهي از من بپرسي ؟
پرسيدم :چه چيز بشر شما را متعجب مي سازد ؟
خدا پاسخ داد : کودکي اشان.
اينکه آنها از کودکي اشان خسته مي شوند
عجله دارن که بزرگ شوند
وبعد دوباره پس از مدتها آرزو مي کنند که دوباره کودک باشند.
...اينکه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول به دست آورند
و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند.
اينکه با اضطراب به آينده مي نگرند
وحال را فراموش مي کنند
وبنابراين نه در حال زندگي مي کنند ونه در آينده.
اينکه آنها به گونه اي زندگي مي کنند که هرگز نمي ميرند
وبه گونه اي مي ميرند که هرگز زندگي نکرده اند .
دستهاي خدا دستانم را گرفت
براي مدتي سکوت کرديم
ومن دوباره پرسيدم:
مي خواهي کدام درسهاي زندگي را بياموزند؟
او گفت : بياموزند که آنها نمي توانند کسي را وادار کنند که عاشقشان باشد بياموزند ولي ديگران را دوست داشته باشند و براي دوستي آنها ارزش قائل گردند .
بياموزند که درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه کنند
بياموزند که فقط چند ثانيه طول مي کشد تا زخمهاي عميقي در قلب آنان که دوستشان دارند ايجاد کنند.
اما سالها طول مي کشد تا آن زخمها را التيام بخشند.
بياموزند که ثروتمند کسي نيست که بيشترين ها را دارد
کسي است که به کمترين ها نياز دارد .
بياموزند که آدمهايي هستند که آنها را دوست دارند
فقط نمي دانند چگونه احساساتشان را نشان دهند .
بياموزند که دونفر مي توانند با هم به يک نقطه نگاه کنند
وآن را متفاوت ببينند.
بياموزند که کافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند .
بلکه آنها بايد خود را نيز ببخشند.
من با خضوع گفتم:
از شما بخاطر اين گفتگو متشکريم.
آيا چيز ديگري هست که دوست داريد بدانند؟
خداوند لبخند زد وگفت:
فقط اينکه بدانند من اينجا هستم.
هميشه
|
|
| 19118 |
نام:
بهمن معتمدنيا ( هزاروند )
شهر:
اهواز
تاریخ:
4/4/2006 12:00:24 AM
کاربر مهمان
|
شهيدان بي خبران عين خبرند. شهيدان جليس حقّند و انيس ربّ. حيرت در عظمت جلال هوي مطلق و شرب مدام « شراباً طهورا » رزق عنديت شهيدان است كه خويش را عُقر راه هو نموده اند. شهيدان خود را به او فروختند و او را خريدند كه او شدند.
|
|
| 19117 |
نام:
دلتنگ کربلا
شهر:
دور از کربلا
تاریخ:
4/3/2006 9:21:47 PM
کاربر مهمان
|
سلام به همه دوستان
اگر چشم سر داشتيم در هر نهالي که سبزه مي زد ودر هر جوانه اي که مي روييد ودر هر شکوفه اي که ميشکفت ذکري از ان روز ميي يافتيم که بذر اجساد در گورها خواهد شکافت وناگاه سر از قبرها بر خواهيم داشت وچشم به جهان ديگر خواهيم گشود.
سيد مرتضي اويني
کربلا نیام می میرم زنده بودنم مهاله
|
|
| 19116 |
نام:
دلسوخته
شهر:
بی نام و نشان
تاریخ:
4/3/2006 9:17:20 PM
کاربر مهمان
|
شهدا را به خاک نسپاریم بلکه به یادمان بسپاریم.
|
|
| 19115 |
نام:
مهدی
شهر:
پاریس
تاریخ:
4/3/2006 9:09:24 PM
کاربر مهمان
|
اگه فکر کردین از خدا دور شدین چه کار می کنین؟
|
|
| 19114 |
نام:
مرتضی
شهر:
دزفول
تاریخ:
4/3/2006 8:28:17 PM
کاربر مهمان
|
بیاید همه با هم زمزمه کنیم : (اللهم عجل لولیک الفرج)
همیشه سخنی بگو که ارزش آن بیش از سکوت باشد .
|
|
| 19113 |
نام:
بی قرار
شهر:
تهران
تاریخ:
4/3/2006 4:21:28 PM
کاربر مهمان
|
سلام!
۱.ناشناس عزیز!
صفا دادی به حرف دل....
۲.خواهر خوبم نرگس خانم!
ما همین جاییم در خدمت شما و بروبچه های با مرام حرف دل.
۳.دوست خوبم دلتنگ عزیز و ...از شهر آهن وسیمان!
به جمع صمیمی حرف دل خوش اومدید....همراه قافله باشید.
۴.سرنای بزرگوار!
مثل اینکه واقعا" کربلایی شدی ها....
خروش عزیز نیستی....
بدری آسمونی......
داداش کوچیکتون بی قرار
|
|