اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 19062 |
نام:
نرگس
شهر:
تمنا
تاریخ:
4/2/2006 5:52:21 PM
کاربر مهمان
|
آقا جان!
...
بیا!
|
|
| 19061 |
نام:
بی قرار
شهر:
تهران
تاریخ:
4/2/2006 5:31:08 PM
کاربر مهمان
|
سلام به همه ی دوستان خوب حرف دلی!
بعضیها خیلی غیبتهاشون زیاد شده ها....
بعدا" نگید نگفتی ها....
عبدالفاطمه ی بزرگوار!
امان از این دنیا که بعضی وقتها اینقدر ما رو به خودش مشغول می کنه که به حرف دل نمی رسیم...فقط هم با یه چیز حل میشه....با دعای شما و همه ی حرف دلیهای عزیز.
به دوستان جدیدمون هم خوش آمد میگم....
داداش کوچیکتون بی قرار
|
|
| 19060 |
نام:
....
شهر:
....
تاریخ:
4/2/2006 5:01:18 PM
کاربر مهمان
|
مرگ!...ای تمام آرزوی من.
|
|
| 19059 |
نام:
روشنک
شهر:
کاش مدینه فاضله بود
تاریخ:
4/2/2006 4:17:48 PM
کاربر مهمان
|
سلام
من (تاريك دل) منتظر نيستم (اينو يكي از دوستام ناخودآگاه بهم ثابت كرد)
اينطوري كه :
ما عادت داشتيم براي هم منتظر ميمونديم مثلا وقتي يكيمون ميخواست بره پيش مسئول رشته مون در حالي كه ما باهاش كاري نداشتيم براي اينكه اون كارش تموم شه منتظرش ميمونديم يا اگه چادر يكيمون خاكي ميشد بقيه منتظر ميمونديم تا اون تميزش كنه بعد باهم راهمون رو ادامه ميداديم من از همهشون بيشتر وقتشونو ميگرفتم چون بيشتر با استادامون سوال و جواب ميكردم و اونا هميشه منتظرم ميموندن
كلا بچه ها حاضر بودند براي همديگه از وقت خودشون بگذرن
من هم چون تو جمعشون بودم خودمو همرنگ اونا كردم يعني وقتي ميديدم همه وايسادن من هم وايميستادم هر چند خيلي ناراضي بودم آخه احساس ميكردم وقت تلف كردنه و نارضايتيمو بهشون نشون ميدادم
اما يكبار كه منو يكي از دوستام تنها شده بوديم :
اون قبلا وضو گرفته بود ولي من نه براي همين اون بايد منتظر ميبود تا من وضومو بگيرم و من چون يه خورده وسواس داشتم تا صورتمو بشورم و وضو بگيرم طول كشيد بعد از اينكه كارم تموم شد بخاطر اينكه طولاني شد ازش عذر خواهي كردم و بخاطر منتظر بودنش ازش خيلي تشكر كردم آخه منتظر كسي بودن براي من خيلي سخته و اينو بهش گفتم
بعد اون بهم گفت (البته خيلي با احتياط طوري كه بهم برنخوره) : ولي تو اصلا حاضر نيستي منتظر كسي باشي
. . . .
رو حرفش فكر كردم خيلي كم ولی انقدر كم طاقتيم واضح بود كه نيازي نبود خيلي فكر كنم بعد به يه چيز ديگه رسيدم اينكه :
من از منتظراي امام زمانم نيستم
چون اصلا منتظر نيستم
من اصلا تحمل يه ذره انتظارو ندارم اونوقت چطور ميخوام . . .
من اصلا نميتونم تحمل كنم كه چيزيو بخوام و در همون لحظه بهش نرسم
به دوستم گفتم : آره راست ميگي من نميتونم منتظر کسی بمونم
و حسابي ازش تشكر كردم كه اينو بهم گفت تصميم گرفتم از اون به بعد در مورد خودم از اون بپرسم چون هيچ كس ديگه اي ايرادم و بهم نميگفت
* * * * *
بيچاره من ! كه منتظر نيستم
بيچاره من ! كه عجولم
بيچاره من . . .
بيچاره من !!!
التماس ميكنم به پاتون ميوفتم : منو از دعاهاي آسمونيتون فراموش نكنيد!
برنامه مو شروع كردم
ميخوام منتظر باشم
دعا كنيد كه بتونم
محتاج دعاهاتونم!
|
|
| 19058 |
نام:
....
شهر:
....
تاریخ:
4/2/2006 3:55:11 PM
کاربر مهمان
|
اگه می تونی به زخم دلم نمک نزن.
|
|
| 19057 |
نام:
.
شهر:
.
تاریخ:
4/2/2006 2:43:47 PM
کاربر مهمان
|
آزاده عزیز من هم مثل تو هستم بیا با هم آرزوی مرگ کنیم تا به مابرسد
|
|
| 19056 |
نام:
دنیا
شهر:
تهران
تاریخ:
4/2/2006 2:28:51 PM
کاربر مهمان
|
دلم می سوزد ... برای همه روزهای تنهایی خودم دلم می سوزد!
|
|
| 19055 |
نام:
آزاده
شهر:
خمین
تاریخ:
4/2/2006 2:19:04 PM
کاربر مهمان
|
اززندگی خسته ام از ته قلبم آرزوی مرگ دارم
|
|
| 19054 |
نام:
الهام
شهر:
اصفهان
تاریخ:
4/2/2006 2:08:52 PM
کاربر مهمان
|
ای ماه کی نگاه من وتو به هم میرسد.
لحظه لحظه راطی کردیم تا به خوشبختی برسیم اما وقتی به خوشبختی رسیدیم دیدیم که همان لحظه ها خوشبختی بود.
|
|
| 19053 |
نام:
....
شهر:
...
تاریخ:
4/2/2006 1:59:04 PM
کاربر مهمان
|
دوستان لطفا مرا دعا کنید که بسیار محتاج دعا یتان هستم
همه شما هایی که در نزد خدا مقام ومنزلتی دارید مرا دعا کنید
بسیار ملتمس دعا
|
|