هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
119112
نام: سعیدسناتور
شهر: زاهدان
تاریخ: 10/26/2013 11:54:34 AM
کاربر مهمان
  برای سلامتی امام زمان صلوات
119111
نام: تنهای دلتنگ
شهر: بم
تاریخ: 10/26/2013 11:32:23 AM
کاربر مهمان
  سلام خداجونم
دلم بازم گرفته دلتنگم خداجون خودت کمک کن دیگه ایجوری نشم.
دستم خودت بگیر تا از زمین بلندشم .
خودت کارامو درست کن .
دیگه خسته شدم از این همه سردرگمی که دارم.
اگه عاشقم کردی خودت کمک کن بهش برسم عذابم بده.دوست دارم خداجونم.
119110
نام: آرمان
شهر: مشهد
تاریخ: 10/26/2013 11:13:06 AM
کاربر مهمان
  سلام به تمام بچه های حرف دل
جاتون خالی بود شب عید غدیر ایوان طلای آقا امیرالمومنین ع ، خیلی با صفا بود ، واقعا ایوان طلای حضرت عجب شکوه و عظمتی دارد ان شاالله که قسمت شما هم بشود...
....
119109
نام: هدی
شهر: اصحاب کهف
تاریخ: 10/26/2013 11:00:29 AM
کاربر مهمان
  بنام خدای مهربونم...

خواهرخوبم مهشیدازدلتنگی سلام وعرض ادب.

حرفهات رو که میخوندم یاد زمانی افتادم که خودم همین حس رونسبت به زندگیم وهمسرم داشتم.ازدواج منم تحت شرایطی بودکه مجبورشدم تن به اون بدم.زمانی بود که درست مثل شما هر روز نسبت به زندگی وهمسرم سردترمیشدم.
همش میگفتم چرا اون منودرک نمیکنه.چرا اینطور یا اونطورنیست.
چرا وچراهای زیادی برای خودم می گفتم.که این باعث فاصله ی زیادی بین من وهمسرم شدوباعث شداشتباه ناخواسته ای رومرتکب بشم.هرچنداین اشتباه تجربه ی تلخ وعذاب آوری بودبرای من ولی خیلی چیزهاروبمن یادآوری کرد...

خواهرم مطمئنم همسرشما خوبیهای زیادی داره که بادلخوشی اونهابتونی خوشبخت زندگی کنی.گفتین انسان بیخیالیه.اگر همسری باشه که مدام بهت گیربده و تو کوچکترین کارات دخالت کنه وهمش غر بزنه چی؟ اینطورمیشه تحمل کرد.من همسرم با اینکه خودم به جد روی حجابم واعتقاداتم ازاون خیلی مقیدتربودم ولی مدام بهم گیرمیداد.
تعصبات بیجای اون واقعامنورنج میداد.وحتی تاحدودی باعث دلسردی من ازاعتقاداتم شد.با اینکه من حجاب رو باتموم وجودم دوست داشتم وبهش افتخارمیکردم ولی تعصبات اون باعث دلسردی وپوچی من شد.درمراسم زنانه(عروسی) بجزمانتو هیچ لباسی حق نداشتم بپوشم.هیچ زینتی وهیچ لباس مناسب مهمونی حق نداشتم بپوشم وهمیشه من در مراسم عروسی با اینکه مقیدبه انجام حرفهای همسرم بودم ولی بازهم من روآزار میداد.
درواقع مراسم عروسی برای من عزابود.
خواهرم هیچکس وهیچ خانواده ای قرارنیس دقیقامثل هم باشن.چون درشرایط مختلفی بزرگ شدن.باگذشت نزدیک8سال تاحدودکمی رفتارهمسرم بهترشده وکمتربهم گیرمیده.

بنظرمن اینهاچیزهایی نیستن که بزرگشون کنی وبخوای زندگی روبراخودت تلخ کنی.اگرمیتونی کمکش کنی که اعتقاداتش روقوی ترکنه که خب والا تودرقبال خودت مسئولی نه درقبال رفتار و وظایف اون.مگراینکه وظایف همسری روبنحواحسن انجام ندیم.

سعی کن خوبیهای همسرت روبجای کم وکاستیهاش برای خودت تکرار کنی.اولا مرورزمان رفتارهاتون روبیشتربهم نزدیک میکنه.دوما اگرنمیشه اون روعوض کردمیشه خودت روطوری تغییربدی که زیباییهای زندگیت روببینی تا کاستی هاشو.این افکار روازخودت دورکن که باعث دلسردی ونا امیدی

توازهمسرت میشه.به خوبیاش فکرکن.به شرایط بدترازخودت فکرکن.هیچوقت هم بدیهاش روبرخش نکش.وسعی کن با حرفهای عاشقانه ودلگرم کننده درزمان مناسب راجب خواسه هات باهاش حرف بزنی.شایددرکوتاه مدت عوض نشه ولی دربلدمدت روش اثرمیذاره وبهترازاین میشه.ببخشین قصدجسارت ونصیحت نداشتم.امیدوارم طرزنگاهتون رو به زندگی وهمسرتون عوض کنین تازندگی روزی زیباش روبشمانشون بده....التماس دعا..
119108
نام: یازرلو
شهر: رامیان
تاریخ: 10/26/2013 10:29:06 AM
کاربر مهمان
  سلام دوباره بر عزیزان بر راستین عزیز .وجود گرامی .خواهر گلم عطیه .ودیگر دوستانی که منو ببخشیدخیلی وقته نیومدم تو سایت بچه ها احساس میکنم یکم از خدام دور شدم نه اینکه بگم کلا فراموش کرده باشم نه اما یه جورایی تنها شدم نه کسیدارم باهاش حرف بزنم نه اینکه راستش بخوای اعتماد نمیکنم برام دعا کنین خدا فراموشم نکنه و دستم بگیر وجود عزیز ۱جز قران برام ثبت کن یا حق
119107
نام: هدی
شهر: اصحاب کهف
تاریخ: 10/26/2013 10:22:54 AM
کاربر مهمان
  بنام خدای مهربونم...

راستین خواهرخوبم سلام.ممنون خواهری بلطف خداوندخوبم.شماچطورین؟ چرا
بی حال وحوصله؟جاتون خیلی خالی بود.خوشحال شدم ازحضورتون.دوستان

قدیمی حضورشون خیلی کمرنگ شده.البته منم اگربتونم قصددارم بدلایلی
کمترحضورداشته باشم.خیلی به اینجا عادت کردم.

***برادرم محمدازخانه ی حسرت سلام وخیرمقدم:

میدونم ظاهر انسان در روابط واعتمادبنفس انسان نقش بسزایی داره. تا حدودی هم حق دارین که ناراحت وسرشکسته باشین.ولی من ازتون سوال می

کنم آیا این سرشکستگی کمکی به بهبود مشکلتون می کنه؟آیا چیزی روحل می کنه؟جزاینکه شما رواز آرامش وزندگی کردن دورکنه.

برادرم بعضی مشکلاتی که قابل حل نیستن روبایدپذیرفت.وجوردیگه ای بایدبا اونهابرخوردکرد.آیاشماحاضرین این ظاهر رو با مثلا بیمار قطع

نخاعی یابیمارسرطانی معاوضه کنین؟ولی ظاهری زیبا ومورددلخواهتون داشته باشین؟برادرم چقدربیمارناعلاج داریم که آرزوی سلامتی وراه رفتن

ودردنکشیدن رودارن.چرا اینطورفکرمیکنین.آنطورکه هستین بپذیرین.وخداروشکرکه مشکل شما دراین حده ودرحدفراترش نیست.

زیبایی واقعی به سیرت انسان هست نه به صورت.چراکه انسانهایی هستن صورتی زیبا باسیرت زشتی دارند.واون زیبایی هیچ ارزشی نداره.چه

بساافرادی بوسیله ی زیبایی خودشون موردامتحان قرارمیگیرن که خیلیاهم ازاین امتحان سرافکنده میشن وزیبایی خودشون رودرمعرض نامحرم قرارمیدن

وبوسیله این زیبایی دچارگناه میشن که بس عذاب سنگینی درآخرت خواهد داشت.برادرم با این افکار زندگی زیباروازخودتون دریغ نکنین.غم وغصه

چیزی روحل نمیکنه جزاینکه شما رواز زندگی بازبداره.
مطمئنم اگردقیق نگاه کنین دلخوشیهای شمابرای زندگی بیشترازنداشته

هاتون خواهدبود.پس اینقدربه مشکلاتتون فکرنکنین.وزندگی روآنطورکه هست بپذیرین.
دعامیکنم که ان شاء الله بحق باب الحوائجین ع مشکلتون حل بشه واگرحل نشدخداوندتوانایی مواجهه با این مشکل روبهتون بده.آمین.

التماس دعا...




119106
نام: منتظرظهور
شهر: قزوین
تاریخ: 10/26/2013 9:59:58 AM
کاربر مهمان
  اين جهان كوه است و فعل ما ندا
سوي ما آيد نداها را صدا

فعل تو كان زايد از جان و تنت
همچو فرزندي بگيرد دامنت

پس تو را هر غم كه پيش آيد ز درد
بر كسي تهمت منه، بر خويش گرد
119105
نام: فائزه
شهر: قزوین
تاریخ: 10/26/2013 9:22:42 AM
کاربر مهمان
  چادر بهترین هارو نصیبم کرد
چادر بود که با تأثیر شگفتش بر روحیه‌ام، برکت خداوند را به سمت من سرازیر کرد که از همه چیز، بهترینش نصیبم شود.

من در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمدم. مثلاً یادمه ما هیچ وقت موسیقی‌های زیرزمینی و یا خوانندگان غیرمجاز را نداشتیم و حالا هم نداریم. خب این خیلی در من اثر گذاشت. البته چند تا از بچه های مدرسه نمی‌دانم از کجا فهمیده بودند و من را دست می‌انداختند و می‌گفتند: تو توی خط نیستی. اما به هر حال، همین چیزها زمینه چادر سر کردنم را فراهم کرد. از وقتی نه سالم شد، خودم دوست داشتم با حجاب باشم، آن هم از نوع چادر، و سفت و سخت هم آدابش را رعایت می‌کردم. البته کلاس اول هم چادر سر می‌کردم و معلم عزیزم یک جانماز به من هدیه داد. اما از نه سالگی، دیگر واقعاً آن را دوست داشتم و انتخابش کرده بودم.البته این راه فراز و نشیب بسیار داشت…

دوران دبیرستان، دو تا از دخترهای سرویسمان، به خاطر چادرم، مسخره‌ام می‌کردند. کار ما بالا گرفت و آنقدر رفتارشان آزاردهنده شد که ناچار به دفتر مدرسه، شکایتشان را بردم، آن‌ها هم کینه به دل گرفتند و هر جا من را می‌دیدند، حرف‌های رکیک می‌زدند. با مشورت مادرم، درست رفتار کردم تا آن‌ها پشیمان شدند و موضعشان را تغییر دادند.

یادمه یک‌بار هم در راه مدرسه، دختری از دبیرستان دیگر که بسیار بدحجاب بود، با صدای بلند در خیابان داد می‌زد و من را مسخره می‌کرد، اما زیاد طول نکشید. به جز این موارد، دیگر مشکلی نداشتم و چادر برایم خیر و برکت به ارمغان آورد و حتی تحسین شدم.

باور کنید یک‌بار شنیدم كه خانمی با دیدن من به دوستش گفت: خوش به حال آن‌هایی که چادر سرشان می‌کنند. یا یک‌بار در باشگاه ورزشی، خانمی که خودش حجاب درستی نداشت، وقتی دید من چادر جلابیب می‌پوشم، تحسینم کرد. می‌خواهم بگویم، خیلی‌ها توی دلشان می‌دانند که چادر و حجاب خوب و زیبا است اما …

حجاب نعمت است و هر که شکر نعمت به معنای واقعی کند، برکت خداوند به سویش سرازیر می‌شود. چادر، نه تنها مصونیت است بلکه مسئولیت هم هست.

چادر باعث شد که هر جا می‌خواهم بروم، بدون نگرانی. ورزش، کوهنوردی، باشگاه، حتی کافه هم می‌روم. چادر بود که با تأثیر شگفتش بر روحیه‌ام، برکت خداوند را به سمت من سرازیر کرد که از همه این‌ها بهترینش نصیبم شود.

مثلاً من عاشق قهوه خوردن و مطالعه در کافه هستم، اما به خاطر شأن چادرم نمی‌توانستم هر جایی بروم و چند سال بود كه آرزو می‌کردم جای مناسبی پیدا شود و واقعاً پیدا شد و من نهایت رضایت را دارم. حتی یک کافی‌شاپ مذهبی هم پیدا کردم.

کوهنوردی را هم دوست داشتم، اما نمی‌خواستم هر جَوی را تحمل کنم. خدا کمکم کرد و یک گروه کوهنوردی مذهبی که خیلی بهتر از گروه قبلی‌ام بود، پیدا کردم. همه این‌ها از تأثیر حجاب و چادر است، که نمی‌گذارد به هر راهی بروی، مگر بهترین راه.

حجاب و عفاف

دختران اطرافم را می‌دیدم که مدام آرایش می‌کنند و حتی جراحی زیبایی، اما باز هم احساس زیبایی نمی‌کنند. اما من با چادرم، آنقدر احساس وقار و زیبایی می‌کردم که حد نداشت. واقعاً اگر چادرم نبود، من زیبایی طبیعی خودم را نمی‌دیدم. از خودم تعریف نمی‌کنم، اما چادر، احساس قشنگی درونم ایجاد کرد و این احساس قشنگ، در چهره و نگاهم نمایان شد و فهمیدم كه مفهوم زیبایی واقعی چیست.

البته حرف‌هایی که در فضای مجازی درباره چادر و حجاب دیدم، خیلی ناراحتم کرد، اما باعث شد پیشرفت کنم؛ دائماً به خودم می‌گویم، زن محجبه باید خیلی قشنگ رفتار کند تا شأن چادر حفظ شود، باید خیلی مسئولیت‌پذیر ب
119104
نام: مهشید
شهر: دلتنگی
تاریخ: 10/26/2013 8:40:44 AM
کاربر مهمان
  نام: منم گدای فاطمه
شهر: انتظار
سلام دوست خوبم میخواستم یه چیزی بگم...
یه مسلمون هیچوقت قلباً منکر وجود خدا و یا سایر صفات باری تعالی نمیشه ولی گاهی اوقات مشکلات زندگی بیش از توانایی و صبر یه بنده است . اون موقع است که فقط میخواهی خودتو اروم کنی شاید یه چیزایی به زبون بیاری اما باطنت اون حرفو نفی میکنه اما تلنگر دوستای خوبی مثل شما هم خیلی خوبه و نمیذاره که فرد،حرفاش کم کم به قلبش راه پیدا کنه.
من خودم یه مشکلی دارم که نمیدونم چطوری بگم البته اگه اسم منو بشناسید قبلا اینجا زیاد میومدم و بیشتر حرفام هم پیرامون ازدواجم و اختلاف فرهنگی ما و خانواده اون بود.اما الان یه ۲ ماهی هست که عروسی کردیم ولی هر روز مشکلاتمون بیشتر میشه من الان بجای اینکه حس یه تازه عروسه ۲ ماهه رو داشته باشم بیشتر شبیه کسایی هستم که ۱۰ ساله دارن با مشکلات همسرشون کنار میان اما هیچ دلخوشی هم ندارم.
بیشترین مشکلم اینه تازه دارم میفهمم که انتخابم اشتباه بوده همسرم از لحاط فرهنگی، ادب، خانواده، نوع زندگی، ارزش های اخلاقی، اعتقادات و خیلی چیزای دیگه با من تناقض داره میدونم شاید بگی خب چرا پس انتخابش کردی، این سوالیه که یکساله تو جوابش موندم. راستش اون فامیل شوهر خاله منه و اینقدر اونا از این تعریف و تمجید کردن که نظر مثبت منو خانواده مو گرفتن منم انگار که مسخ شده بودم و اصلا نفهمیدم چی شد منی که اینقدر روی تمام مسائلی که گفتم حساسم و همه چی برام خیلی مهمه همسر کسی شدم که این مسائلی که بالا گفتم اصلا براش اهمیتی نداره توی ظاهر خوبه اما کلا آدم بیخیالیه و این عادت اون منو عصبی میکنه.روز به روز دارم ازش دورتر میشم و احساس میکنم اگه زودتر از هم جدا بشیم بهتره اما نه راه پیش دارم نه راه پس. خانواده م خیلی به این مسائل حساسن طلاق توی فامیل ما خیلی کم پیش میاد بخاطر همین بهش بد نگاه میشه خانواده منم خیلی حرص خورن و میدونم که واقعا داغون میشن. بخدا موندم چیکار کنم از اون طرفم همسرم انگیزه ای برام نمیذاره. نمونه اینکه من آدم معتقدی هستم و حجابم برام مهمه اونم همچین آدم بی اعتقادی نیست اما خب از من کمتر حساسه و بعضی مواقع نسبت به بعضی چیزایی که باید حساس باشه نیست مثلا نسبت به عکس های شخصی من و یا پوشش من توی شب عروسی سعی نمیکرد که کمکم کنه برای پوشوندن خودم خب اینها واقعا از ذهنم بیرون نمیاد و روزبه روزم تکرار میشه توی موارد مختلف...........
خب دوست عزیزم منم گاهی اوقات گلایه میکنم که چرا منی که اینقدر به این مسائل حساس بودم بخاطر اعتماد به یه آدم ساده و نداشتن توقعات آنچنانی، باید این مشکلاتو داشته باشم حتی نگران عکسام باشم که همسرم از روی بی توجهی و بیخیالی به کسی نشون نده.آخه چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
119103
نام: اصغر علیخانی کوپائی
شهر: کوهپایه-استان اصفهان
تاریخ: 10/26/2013 6:15:09 AM
کاربر مهمان
  با تشکر از مطالب ارزنده شما(در قسمت مدیحه سرائی ومرثیه سرائی) انشاءالله که بتوانیم با خواندن مطالب مفید و آگاهی از سیره و روش شهدا در تححق راه شهیدان انقلاب بکوشیم با سپاس : اصغر علیخانی کوپائی
<<ابتدا <قبلی 11917 11916 11915 11914 11913 11912 11911 11910 11909 11908 11907 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=11912&mode=print