هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
117862
نام: محمد آرباطان
شهر: آرباطان
تاریخ: 9/24/2013 12:44:21 PM
کاربر مهمان
  خدایاکمکم کن تا به آرزو یم برسم آرزوم اینه که جواب خوبی از دانشگاه رضوی بگیرم
117861
نام: مصطفی ذکریائی
شهر: بابل
تاریخ: 9/24/2013 12:33:14 PM
تاریخ ثبت نام: 9/24/2013
  سلام .من یک جوان 18ساله هستم وقتی توی تنهایی می شینم شیطان منو وسوسه می کنه.می رویم پشت کامپیوتر چیزهای زشت مبینم می خوام از وسوس های شیطان دوری کنم. چیکار کنم؟.من قبل از اذان می رم امامزاده محل چون از وسوسه شیطان دور باشم. اسم امامزاده محله من امامزاده هفت تن .

دعا کنید انشاالله هر چه زودتر این امامزاده ساخت بشی .چون فضا کوچک داشت چون برای بزرگ شدن فضا امامزاده هفت تن . کل دیوار ها امامزاده تخرت کردن.و دور امامزاده دیوار کردن برای زیارت .اگرخدا بخواهد از شنبه کار میشی
117860
نام: امیر
شهر: فراشبند
تاریخ: 9/24/2013 12:27:56 PM
کاربر مهمان
  آنقدر مرا سرد کرداز خودش که حالا به جای دل بستن یخ بسته ام.
117859
نام: سفيد
شهر: اميد
تاریخ: 9/24/2013 12:05:27 PM
کاربر مهمان
  سلام دوستان اسم منو هم واسه ختم زيارت عاشورا ثبتش كنين ممنون
117858
نام: مجنون مهدي(عج)
شهر: كوفه...
تاریخ: 9/24/2013 11:39:53 AM
کاربر مهمان
  سلام علي آل ياسين...

السلام عليك يا ابا عبدالله... روضه حضرت ابالفاضل العباس(ع) تقديم به عاشقان ساقي لب تشنگان...
روز نهم محرم شمربن ذی الجوش از سوی عبیدالله بن زیاد مامور شد که اگر «عمربن سعد» از دستور سرپیچی کرد، خود فرماندهی را برعهده بگیرد و به امام علیه السلام حمله کند. وی که از قبیله فاطمه ام البنین بود و نسبت دوری با حضرت عباس علیه السلام و برادرانش داشت امان نامه ای از عبیدالله گرفت تا به خیال خود آنان را از حسین علیه السلام جدا کند و هم، باعث ضعف امام علیه السلام گردد و هم جان بستگانش را نجات دهد!شمر در واپسین ساعات روز نهم محرم به نزدیکی خیمه های امام علیه السلام آمد و فریاد زد « خواهرزادگان من کجا هستند؟» عباس، عبدالله، جعفر و عثمان بیرون آمدند و گفتند:چه می خواهی؟» شمر گفت: برایتان امان نامه آورده ام. شما در امانید! چهار جوان پاسخ دادند:لعنت بر تو و بر امان تو. آیا ما را امان می دهی و فرزند پیغمبر در امان نباشد؟و عباس بانگ برآورد:دستت بریده باد که چه بدامانی آورده ای!، ای دشمن خدا، آیا می گویی برادر و سرور خود حسین پسر فاطمه را رها کنیم و در فرمان لعینان و لعین زادگان در آییم؟شمر خشمناک به لشگر دشمن بازگشت.عصر عاشورا، هنگامی رسید که تمامی اصحاب و خاندان امام علیه السلام به شهادت رسیدند و فقط حسین و عباس علیهماالسلام باقی مانده بودند. عباس چون تنهایی برادر را دید، نزد امام آمد و گفت:ای برادر! آیا رخصت می دهی به جهاد روم؟امام سخت بگریست و گفت:برادرم! تو علمدار منی و اگر بروی کاروان پراکنده می شود». عباس پاسخ داد: سینه ام تنگ شده و از زندگی بیزارم و می خواهم از این منافقین خونخواهی کنم عباس از سوی لشکر دشمن رفت و آنان را نصیحت و تحذیر کرد ولی در دل سنگ آنان اثری نگذاشت. پس به سوی خیمه ها آمد و خبر به برادر داد. در همین حین صدای دلخراش کودکان را شنید که از تشنگی فریاد می زدند:العطش، العطش سپس بر اسب نشست، نیزه و مشک برداشت و رجزخوانان آهنگ فرات کرد در حالی که می خواند:
از مرگ نمی ترسم هنگامی که بانگ زندتا وقتی که میان مردان کارآزموده افتاده و به خاک پوشیده شوم. جان من، بلاگردان جان پاک مصطفی است. من عباس هستم با مشک می آیم.و روز نبرد از شر نمی ترسم
چهار هزار نفر دور او را گرفتند و به سوی او تیر می انداختند تا مانع رسیدن وی به آب شوند. پس از ساعتها تشنگی و جنگ، عطش بر تمام وجودش چنگ انداخته بود. آب از زیر پای اسب روان بود و عباس را به خود می خواند. عباس مشتها را پر از آب کرد و به لب نزدیک نمود تا بیاشامد،اما به یاد تشنگی حسین علیه السلام و اهل بیت او افتاد. آب از کف بریخت، مشک را پر کرد، بر دوش راست انداخت و مرکب را به طرف خیمه ها تازاند.لشگر دشمن برای آنکه همین چند جرعه آب به کام کودکان رسول الله نرسد راه را بر او گرفتند و از هر طرف بر او حمله کردند. عباس با آنها پیکار می کرد تا اینکه یکی از لشگریان با شمشیر دست راست وی را قطع کرد.عباس قهرمان فریاد برآورد: به خدا سوگند حتی اگر دست راستم را قطع کنید تاابد از آیینم دفاع خواهم کرد و از امامی که صادق الیقین است همان فرزند پیامبر پاک و امین آنگاه مشک را به دوش چپ انداخت و شمشیر به دست چپ گرفت و از بین دشمن به راه خود ادامه داد که ناگهان، تیغی بر دست چپ حضرت وارد شد و آن را نیز قطع کرد. اما غریو شیر حیدر آسمان را پر کرد که ای نفس! از کافران هراس به دل راه مده
و مژده باد بر تو که شایسته رحمت خداوند دستگیر شدی
در سایه پیامبر بزرگ صاحب اختیار (خداوندا) دشمنا
117857
نام: زحل
شهر: قائمشهر
تاریخ: 9/24/2013 11:33:58 AM
کاربر مهمان
  سلام ،
راستین عزیزبی زحمت برای من 5زیارت عاشوراثبت کن امیدوارم مشکلات همه حل بشه مشکلات منم ... بچه برام دعاکنیددارم میبرم...
117856
نام: هدی
شهر: اصحاب کهف
تاریخ: 9/24/2013 11:27:00 AM
کاربر مهمان
  بنام خدای بخشنده ومهربونم...


خداونداشکر که اهل بیت ع روبمن دادی که راه روبمن نشون بدن وبواسطه اونهاموردلطف ورحمت توقراربگیرم.چراکه من سرمایه ی جزاونهادردرگاهت ندارم.سپاسگزارم پروردگارم...

خداوندا شکر که همسری دارم کم سواد وساده وبی پول وبقول بعضیابی کلاس.ولی سربه راه وچشم پاک.شکرهمسری دارم که هرروز به بهانه ی اون خونه وغذارو آماده میکنم ومنتظراومدنشم.شکرهمسری دارم که روزی حلال میاره سرسفره ی زندگیم.شکرکه همسری دارم که گاهی غر میزنه گاهی تلخی میکنه واین یعنی مردی دارم که سایه ی سرم وتکیه گاهمه.هرجورهست ولی شکرکه هست. سپاسگزارم.

شکرکه خانواده ی همسری دارم که باحرفهاوکردارشون من روآزارمیدن ولی درقبالش یعنی فرزندم بی کس وکارنیس وعمو وعمه وپدرپزرگ ومادربزرگ داره.شکرکه هستن شکرکه همسرم پدرومادری مذهبی دارن ومن مجبورنیستم مثل بعضیا خودم روبرنگ دیگه ای دربیارم که باب دل خانواده ی همسرم باشم وبرنگ اونهادربیارم.شکرکه ازاین لحاظ همرنگ اونهاهستم.

خداونداشکرکه فرزندی دارم که درتموم طول روز خونه روبهم بریزه ومن مدام مرتب کنم وبازاون دوباره بهم بریزه.شکرکه فرزند لجبازوشیطونی دارم که این باعث میشه مشغله های فکریم کمترباشه وبا اون مشغول باشم.این یعنی من طعم مادربودن رومیچشم.این یعنی من ثمره ی زندگیم رودارم بزرگ میکنم.وشکرکه چنین نعمت بزرگی بمن دادی.

خداونداشکرکه وسیله ای ندارم درعوض پاهای سالمی دارم که با اونهاراه برم.شکرکه خونه ای دارم هرچندمال خودم نیس ولی شکرکه سقفی بالای سرم هست که آواره نباشم.خونه ای که کارهای تکراریش روزتاشب تمومی نداره وشایدیک تشکرخشک وخالی هم نداشته باشه.ولی شکرگزارم که هست وهست....

خداونداشکرکه به تحصیلات آنچنانی دست نیافتم درعوض همسروفرزندی دارم که به اونهاخدمت کنم وتوبمن مقام ارزشمند جهاد درراه خودت روبدی.واین نعمت بسیاربزرگیست.بسیارسپاسگزارم...

خداونداشکرکه پدرومادری دارم هرچندبواسطه ی پول آنچنانی نداشتنشون سرکوفت میخورم ولی خیلی خیلی شکرکه هستن وسایشون بالاسرم هست.شکرکه درهمچنین خانواده ای من روپروراندی.هرچندخالی ازمحبت بود ولی شکرکه خانواده ی داشتم ودارم واین یعنی بی کس وکارنیستم.خداوندا این نعمات روازمن مگیر.خیلی سپاسگزارتم...

خداونداسپاسگزارم جهان رومسخرمن کردی.سپاسگزارم هرروزطبق نظم الهی خودت همه ی جهان ومخلوقاتت تحت آرامش من انجام وظیفه میکنن.خداونداشکرکه بارانی هست که من زندگی کنم.شکرنسیمی هست.شکر که اینهمه زیبایی روبرای من آفریدی.شکرکه اینهمه نعمت روبرای من آفریدی.شکرکه اینگونه رحمتت رودراختیارمن قراردادی تا درآسایش باشم.خداونداسپاسگزارم..

شکرکه همین مقدار روزی رابمن دادی واین یعنی گرسنه نیستم.شکرلباسی دادی برای پوشیدنم هرچند ولی این یعنی برهنه نیستم.شکرشکرشکر.

شکرکه مجبورنیستم خواسته یاناخواسته برای سیرکردنم دست بگناه بزنم وباشرافتم معامله کنم...

خداونداشکر که بمن فرصت زندگی دادی.شکر که هستم این یعنی هنوزفرصت جبران وبندگی بهتر رودارم.

شکر که گوش وچشمهایم عادت به حرام نکرده.شکرکه توفیق دادی درهمین حدبندگی کنم.شکرکه توفیق دادی ببینم وشکرکنم.شکرکه خدایی همچون تودارم.شکرکه توصاحب منی وتومنوآفریدی.شکرشکرشکر

خداوندا نعمتهایت بیشماراست که دراینجانه درهیچ کجا جانمیشود.فقط بمن چشم ودل بینابده تاببینم وشکرگزارت باشم.پرودرگارم سپاسگزارم...


آری چشمهاروبایدشست .جوردیگرهم میشوددید....
117855
نام: فاطمه
شهر: خمين
تاریخ: 9/24/2013 11:21:39 AM
کاربر مهمان
  چه روزگار عجيبي
تو بين منتظران هم
عزيز من چه غريبي
نه كوششي نه وفايي
فقط نشسته و گفتيم
خداكند كه بيايي
117854
نام: سارا
شهر: بروجن
تاریخ: 9/24/2013 11:05:14 AM
کاربر مهمان
  هفته دفاع مقدس مبارکباد
117853
نام: هادی
شهر: کانال کمیل
تاریخ: 9/24/2013 10:51:11 AM
کاربر مهمان
  توصیه مرحوم میرزا اسماعیل دولابی برای زندگی مومنانه:
۱/هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.

۲/ زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.

۳/ اگر غلام خانه‌زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.
۴/ گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.

۵/ موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.

۶/اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیاقابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد.

۷/ تربت، دفع بلا می‌کند و همه ی تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام می شود. مؤمن سرانجام تربت می‌شود. اگر یک مؤمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور می‌کند.

۸/ هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مؤمنین و مؤمنات از زنده ها و مرده ها و آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصه‌دار که می‌شوید، گویا بدنتان چین می‌خورد و استغفار که می‌کنید، این چین ها باز می شود.

۹/ تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و…خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحمانی و… . کار محبت همین است.
۱۰/ با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می شود. عبادت هم معرفت ایجاد می کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت منجر می شود.

۱۱/ خدا عبادت وعده ی بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال های بعد را هم می خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ی بعد زنده باشیم.

۱۲/ لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راست ی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می کردی، فی الواقع راست می گفتی و خدا خوب خدایی بود.

۱۳/ ازهر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آنرا به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و پروردگارت را یاد کن، همانطور که امیرا
<<ابتدا <قبلی 11792 11791 11790 11789 11788 11787 11786 11785 11784 11783 11782 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=11787&mode=print