هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
117852
نام: غریب
شهر: تنهایی
تاریخ: 9/24/2013 10:51:06 AM
کاربر مهمان
  سلام به همه دوستان حرف دلی

چند روزی نبودم به خاطر رفتن پدر ومادرم به حج .اول اینو بگم که به مادرم گفتم هر جا رفتن برای همتون دعا کنند ودعای فرج بخونند

دوم اینکه میخوام از خدا ائمه سید ودوستان شهیدش وشما دوستای عزیزم تشکر کنم که کمکم کردنند وواسم دعا کردید که قرار دادم تمدید شد ومن موندنی شدم

دوستان حرف دلی که میایید اینجا ،بعد از خدا وائمه وواسطه قرار دادن سید ودوستان شهیدشون نفس های این دوستان حرف دلی واقعا معجزه میکنه امیدوارم هیچ کسی دعاش بی جواب نمونه

راستی یادتون گفتم یک مشکلی دارم دعا کنید حل بشه

ممنونم از همگی
117851
نام: هدی
شهر: اصحاب کهف
تاریخ: 9/24/2013 10:46:43 AM
کاربر مهمان
  بنام خدای مهربونم...

دلشکسته عزیزسلام وعرض ادب:

میدونم انسان رنج کشیده ای هستین.ولی آیابدترازشماوجودنداره؟آیا مصیبت یامشکلات بدترازشرایط شماوجودنداره؟خواهرم من خودمم همیشه سعی کردم کمتراشتباه کنم وحتی گاهی بادلخوری بخدامیگفتم معلم هابعدازاینهمه پیشرفت

یه تشویقی میدن.درسته گاهی دوست داری حتی درحددلگرمی یه تشویقی ازخدابگیری.من قبلازیادحرص میخوردم برای مشکلاتم.درحدسن وتوانم خیلی مشکلات داشتم.خیلیادرحقم نامردی کردن.خیلیا فکرکردن ساده هستم ونمی فهمم ولی می

فهمیدم وسکوت میکردم.خواهرم من چون طاقت ناراحتی کسی روندارم همیشه ازم سوء استفاده میکنن.حتی کسانیکه بهم نامردی کردن.گاهی ازخدامینالم میگم خدایا این چه دلیه بمن دادی.آخه واسه هرکسی دل میسوزونم.واسه هرکسی

دونسته یاندونسته غصه میخورم.واسه اوناییکه خیلی برام عزیزن که دیگه خدامیدونه چقدزجرمیکشم.خواهری هرکسی پشت چهره ی زندگیش وپشت این فضای مجازی تاریخچه ای داره که برای خودش دردآوره.من میگم هرچقدرهم مشکل داشته

باشیم بازهم خیلی بدترازماهست.وبازهم شکرکه مادراین شرایطیم.خواهری توبایدخداروشکرکنی که تواین شرایط تونستی خوبیات روحفظ کنی که این خودش نعمت بزرگیه ونشانه ی دوست داشتن خداونده.وخوشابحالت.خواهرم من میگم

نگاهت رو وسعت بده.فقط خودت وخواسته هات رونبین.سعی کن ازبدترین مشکلات بهترین برداشت روبکنی.زندگینامه ی سرداران روبخون.ببین ازکجابکجارسیدن.چقد اعمالشون خالصانه بود.درقبال کارهاشون توقعی که

نداشتن هیچ هنوز منتی هم سرخودشون داشتن.هنوزمونده تا به بندگی خالصانه برسیم خواهرم.اگربه اونجابرسیم تازه میفهمیم چه چیزای پیش پا افتاده ای میخواستیم ازخدا.وکاش به اون مرحله برسیم.خواهرم خطاب بخودم میگم ولی این

بندگی ما بندگی نیس.بندگی که ازروی ترس و وظیفه وتوقع باشه بندگی نیس.بندگی بایدخالص وعاشقانه وبی منت باشه.نمیگم تقاضانکنیم.نه خدابزرگه وتقاضاودعا کردن همیشه بایدباشه ولی نه اینکه نا امیدبشیم.هیچ رنجی بی پاداش نیس.گیرم

70 سال میخوایم عمرکنیم اونم بارنج وسختی.ولی اون دنیامهمه که ابدیه وراه بازگشتی نیس.هرچقدرهم این دنیابرداشت کنیم بازهم کمه.حقیقتش خواهرم من حاضرم ایناییکه خدابهم داده رونداشته باشم ولی دیوونه واربندگی کنم.خدامنو جزء

بندگان خاصش قراربده آخه لیاقت هم باید داشته باشم.گاهی خداگلچین میکنه.لذت بندگی خالصانه خوشترین لذت دنیاس که اگرطعمش روبچشیم هیچ لذتی برامون مزه ی اون رونمیده.امیدوارم صبوروموفق باشین وازاین امتحانات الهی سربلندبیرون بیاین....بازم ببخشین.التماس دعا
117850
نام: مریم
شهر: تهران
تاریخ: 9/24/2013 10:27:06 AM
کاربر مهمان
  هرکی میاد اینجا یه چیزی میگه برا اینکه آروم بشه ولی آرومیه من زمانیه که خدا دید چشمای بابامو برگردونه.
هرکی خوند براش دعا کنه
التماس دعا
117849
نام: :(
شهر: :(
تاریخ: 9/24/2013 10:18:18 AM
کاربر مهمان
  سلام برای منم یک زیارت عاشورا ثبت کنید
117848
نام: محمد
شهر:
تاریخ: 9/24/2013 10:17:29 AM
کاربر مهمان
  من فرزند شهيدي هستم شاغل در اداره ي دولتي با مدرك فوق ليسانس - اما پست سازمانيم كارشناس ساده با هفده سال خدمت -
متاسفانه مسئولين و مديران ما در تمامي شعارهاشون در تعارفات رياكارانه و دروغ خود از نام مقام معظم رهبري و شهدا سوء استفاده نموده و بعنوان يك ابزار مورد بهره برداري قرار ميدن - اين موضوع ما ايثارگران را رنج ميدهد اما در عمل جتي آنچه راكه قانون تعيين نموده اعمال نميكنند - با كمال تاسف بايد گفت اكثر مديران و علل الخصوص مديران به دليل سياسي كاري و ارتباط با اين نماينده و آن نماينده آمده و براي كسي كه تمام تار و پودش از نظام است تعيين خط غلط مي كنند - قرزندان شهدا با تمام وجود مورد ظلم و بي مهري واقع شدن
1- با تصويب آيين نامه ها و بخشنامه هاي آبكي و اعلام در رسانه هاي جمعي مردم عادي فكر ميكنند همه چيز رو چپاول كردن
2- سوء استفاده مديران سياسي كار از نام ايثارگران و خراب كردن آنها
3- ترسيدن مديران از فرزندان شهدا و ندادن پستهاي حساس به آنها و در حاشيه نگه داشتن آنها بدليل تعهد فرزندان شهدا به انقلاب و ترس از رو نودن عملكرد مديران .
---- پس ضمن اعتراض به اين عملكرد فرزندان شهدا داد مظلوميتشان را از خدا ميخواهم و جانمان را فداي رهبرمان مي كنيم
117847
نام: مرتضی
شهر: تهران
تاریخ: 9/24/2013 10:14:03 AM
کاربر مهمان
  و تاریخ در کربلا متوقف شده تا مردم به امام حسین(ع) بپیوندند و تمام قد مقابل کفر باستند...

آنگاه دوباره امام حسین ظهور خواهد کرد و سپس همه با هم نزد پروردگارمان باز خواهیم گشت ...

تو کجا نشسته ای؟ منتظر چه هستی؟
برخیز.برخیز و شمشیرت را بردار و نبرد را آغاز کن که ابتدا باید شیطان درونت را از پای در آوری ...
117846
نام: فاطمه
شهر: تویسرکان
تاریخ: 9/24/2013 10:13:02 AM
کاربر مهمان
  آثار معجز آسا و سند زیارت عاشورا

1 ـ در زمان مرحوم آیت الله میرزای شیرازی بزرگ در کشور عراق مرض وبا شیوع پیدا کرد و به قدری شدید بود که جنازه قربانیان در کنار خیابان ها رها شده بود و کسی نبود که آن ها را جمع کند ، کسانی هم که امکانات داشتند و می توانستند فرار می کردند ، در همان ایّام روزی در مجلس درس مرحوم آیت الله میرزای شیرازی که در شهر سامرا بود ، شاگردان گفتند که " آقا وبا به این جا نیز رسیده و سرایت کرده ، چه کنیم ؟ "مرحوم میرزا در مجلس که بزرگان و شارگردانش نشسته بودند فرمود : « من حکم می کنم که از همین امروز همه ، زن و مرد ، کوچک و بزرگ زیارت عاشورا را با 100 لعن و 100 سلام شروع کنید به خواندن تا خداوند این مرض را برطرف نماید . »این خبر یه سرعت در عراق منتشر شد و نقل کرده اند که 3 روز بیشتر طول نکشید که دیگر کسی از شیعیان به مرض وبا از دنیا نرفت و این بیماری به صورت کامل برطرف شد .

2 ـ در عهد زعامت مرحوم آيه‏اللّه‏ حاج سيّد محمّد حجّت كوهكمرى قحطى و گرانى سختى پديد آمد ، آن مرحوم چهل نفر از طلاّب مهذّب و متديّن را دستور داد كه به مسجد جمكران مشرّف شوند و در پشت‏بام مسجد به صورت دسته‏جمعى زيارت عاشورا را با صد سلام و صد لعن و دعاى علقمه بخوانند ، آنگاه به حضرت موسى بن جعفر ، حضرت ابوالفضل و حضرت على‏اصغر عليهم‏السلام متوسّل شوند ، رفع گرانى و نزول باران را از خداوند بخواهند . چهل تن از طلبه فاضل و متديّن به امر مرجعيّت اعلاى تشيّع به ميعادگاه عاشقان شرفياب شدند ، زيارت عاشورا را طبق دستور آن مرجع آگاه انجام دادند ، مسجد جمكران را به قصد قم ترك كردند . هنوز به دهِ جمكران نرسيده بودند كه باران رحمت سيل‏آسا فروريخت و طلاّب ناچار شدند كه لباسهاى خود را درآورند ، كفشهاى خود را به دست بگيرند و از ميان سيلابها عبور كنند
.
3 ـ داستان همسرِ صالحه استاد « اشرف حدّاد » را همه شنيده‏ايد كه به زيارت عاشورا مداومت داشت ، در شب اوّل رحلتش سه بار امام حسين عليه‏السلام به ديدارش تشريف‏فرما شدند و در بار سوّم امر فرمودند كه عذاب را از اهل آن قبرستان بردارند .

4 ـ سيّد احمد رشتى هنگامى كه از قافله عقب ماند و از زندگى دست شست ، توسّل فراوان نمود ، سرانجام به محضر كعبه دلها تشرّف يافت ، حجّت خدا بعد از فرمان نماز شب و جامعه كبيره فرمود : « شما چرا عاشورا نمى‏خوانيد ؟ عاشورا ، عاشورا ، عاشورا » .

5 ـ مرحوم ميرزا ابراهيم محلاّتى ، عموى مرحوم آيه‏اللّه‏ حاج شيخ بهاءالدّين محلاّتى ، در شب 24 صفر 1336 ه . در شيراز رحلت كرد . در همان شب مرحوم شيخ مشكور در نجف‏اشرف حضرت عزرائيل عليه‏السلامرا رؤيا كرد . از او پرسيد : از كجا تشريف مى‏آوريد ؟ فرمود : از شيراز ، از قبض روح ميرزا ابراهيم محلاّتى مى‏آيم . از وضع آن مرحوم در عالم برزخ پرسيد ، فرمود : در بهترين حالت است ، خداوند هزار فرشته موكّل فرموده ، كه از او اطاعت كنند . پرسيد : از كجا ايشان به اين مقام رسيده ؟ فرمود : او سى سال تمام بر زيارت عاشورا مداومت داشت . شيخ مشكور خوابش را به ميرزا محمّدتقى شيرازى نقل كرد ، او به شدّت گريه نمود ، گفته شد : خواب است ، فرمود : بلى ، وليكن خوابِ شيخ مشكور است . فرداى آن روز تلگرافى از شيراز رسيد و صادقه بودن رؤياى شيخ مشكور بر همگان ثابت شد .

6 ـ مرحوم شيخ صدرا بادكوبه‏اى كه بر زيارت عاشورا مداومت داشت ، در 11 شعبان 1392 ه . درگذشت ، پس از 23 سال هنگامى كه قبر شريفش در موقع تخريب وادى‏السلام توسّط رژيم عفلقى شكافته شد ، پيك
117845
نام: هادی
شهر: کانال کمیل
تاریخ: 9/24/2013 10:10:05 AM
کاربر مهمان
  با آنکه هنوز ماه محرمت شروع نشده، مشام جانم با بوی خوش نامت

مست گشته، یا حسین!

دست و پای دلم سخت می لرزد وقتی می اندیشم که تا چهل روز دیگر

دوباره مهمانم بر سفره محرمت یا حسین!

خواهم بود ؟ مهمان خواهم بود؟ اصلا مگر می شود سالم را بی تو شروع

کنم یا حسین؟

اسمت، اسمت ، اسمت .... وای که چه شیرین است کامم از نام زیبای تو یا

حسین! وسیر نمی شوم از تکرارش....

باز هم تو و من و این همه سرگشتگی...

عشق را به من بیاموز تا زندگی کنم...

یا عشق ..... یا حسین!

اما حالا که از فردا 40 روز تا محرم مانده، 40 روز تا سرآغاز داستان عشق؛

دوستان بیاییم و از نام یا مستعان

الهی مدد بگیریم و کم کم کوله بار یاد و نام حسین (ع) و

دوستی باهاشون را ببندیم تا از کاروان عقب و جا نمونیم...

آهسته آهسته برای علی اصغر (ع) لالایی بخونیم تا خوابش ببره...

به ملایت دستهای رقیه (س) را تو دستمون بگیریم و نوازش کنیم تا

آرامشش از دست نره...

آرام آرام با زینب (س) انس بگیریم تا خیلی تنها نباشه با مشکلاتش...

کم کم اسب قاسم (ع) را آماده کنیم تا بتونه سوار بشه....

به جوانی علی اکبر (ع) ماشاء الله بخونیم تا چشم نخوره...

آهسته آهسته و از دور ابالفضل(ع) را تشویق و تحسین کنیم...

یواش یواش با بچه های حسین(ع) طرح دوستی بریزیم و دور و

برشون بچرخیم تا رنج سفر اذیتشون نکنه...

آروم آروم به درد دل رباب(س) گوش بدیم و بهش دلداری بدیم که نه

اونها که با نوزاد کاری ندارن...

و کم کم دوست بشیم با محرم ....دوستی دائم و

پایدار.....دوستی که درظاهر ابراز بشه با اشک چشم... با سینه

زدن..... بالالایی خوندن ......و با هر چیز دیگه ای که فکر می کنیم

اسباب این دوستی را فراهم میکنه پس:

هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله
117844
نام: صبر
شهر: هفت شهر عشق
تاریخ: 9/24/2013 9:40:55 AM
کاربر مهمان
 

یکی از عکس‌هایی که در میان انبوه عکس‌های رشادت‌ها و فداکاری‌های هشت سال دفاع مقدس بیش از دیگر عکس‌ها نگاه‌ها را به خود جلب کرد و به قول معروف ماندگار شد، عکسی از چهره معصومانه بسیجی شهید امیر حاج‌امینی بود.....مناسب دیدیم تا با ذکر خاطره استاد رجبی از آخرین برخورد خود با شهید حاج‌امینی ضمن به تصویر کشاندن هنرنمایی این عکاس دوران دفاع مقدس، از زحمات ارزشمند این مادر شهید و رشادت‌های شهید بزرگوارش تجلیل کنیم:

«...در كربلاي 5 گفته بودند منطقه حساس است و به هر قيمتي شده بايد خط و خاكريز حفظ شود. در چنين شرايط خطرناكي من و [شهيد]

جان‌بزرگي و [شهيد] فلاحت‌پور تصميم گرفتيم براي تهيه عكس و فيلم به آنجا برويم...انفجارهاي پي‎درپي از دريچه منشور «پي‎ام‎پي» ديده مي‌شد، زمين مي‌لرزيد و انفجارها تعادل ماشين آهني را برهم مي‌زد.

اگر با تويوتا آمده بوديم كه ديگر پايمان به خط نمي‌رسيد. در يك قدمي مرگ و شهادت بوديم و نفس‌‌ها در سينه حبس شده بود و ذكر مي‌گفتيم و استغفار مي‌كرديم. خودمان را دربست به خدا سپرده بوديم.

به جايي رسيديم كه ديگر امكان جلو رفتن نبود، گفتند: «ديگه اين آخر خطه! پياده شيد!» با دلهره پياده شديم.

...شروع كرديم به كندن سنگر به اصطلاح روباهي كه گودي آن تا زير زانو بود؛ مشغول كار بوديم كه ديديم فرمانده «اميني» و «اسفندياري» آمدند و رفتند بالاي خاكريز سنگر ما نشستند، ‌مشغول بررسي منطقه و محور شدند.

شنيديم كه پوراحمد گفت: «ببين چه جهنمي‎يه....!» ‌اميني گفت: «ولي جهنمش قشنگه!» هرلحظه منتظر اتفاقي بوديم. باطري دوربين فيلم‎برداري تمام شده بود.

نگران شديم، حجم آتش و انفجار لحظه به لحظه شديدتر مي‌شد. با انفجار خمپاره 82 كنار بچه‌ها يك مرتبه همه‎جا زير و رو شد، آن

لحظه دنيا جلوي چشمم تاريك شد. همه‎جا را سياه مي‌ديدم؛ سعيد با نگراني تكانم داد و بعد براي اينكه شوك بدهد محكم به پشتم زد، صدايي شنيدم كه مي‌گفت:

«زنده‌اي؟» كمي كه دود و غبار پراكنده شد به خودم آمدم و ديدم هركس يك‎طرفي افتاده در حال جان‎دادن است. سعيد داد زد: «گوني بياريد رو شهيد بكشيم»‌؛ يك لحظه خانواده‌اش آمد جلوي چشمم، انگار صداي وجدانم بود كه نهيب مي‎زد:

‌«دوربين رو بردار عكس بگير....» به دنبال دوربين گشتم زير خاك بود! گوشه‌ بند آن را گرفتم و از زير خاك كشيدم بيرون، ‌لنزش را تميز كردم و بدون دقت، ‌در واقع چشم‏بسته از چهره آرام شهيد «اميني» عكس گرفتم.»

117843
نام: عطیه
شهر: کربلا
تاریخ: 9/24/2013 9:40:53 AM
کاربر مهمان
  شهید علیرضا محمودی پارسا که تنها پسر خانواده بود در روز ۲۷ بهمن ماه سال ۶۱ بر اثر اصابت خمپاره و گلوله از ناحیه شکم و سینه به شدت مجروح شد و به بیمارستان آیت‌الله کاشانی در اصفهان منتقل شد.

وی پس از دو روز تحمل درد شدید در نیمه شب جمعه ۲۹ بهمن سال ۶۱ در حالتی که حضور مقدس ابا عبدالله را بربالین خود احساس می‌نمود و بر ایشان سلام می‌داد در سن سیزده سالگی جان خود را تقدیم جانان کرد.

با شهدا رسم داشتند . اسم نداشتند ...

ازکجائید یاران کجائید ؟ (سقاخونه ۲ ) به روزم . شما هم دعوتید به
وبلاگم . کلیک رنجه بفرمائید .

http://sorooshdel.blogfa.com

*************
یه مورد دیدم صبرگرامی مطلبی را عنوان فرموده بودند به نظرم میاد این بدبینی ویا ایجاد شبهه در راستی ودرستی مطالب زیاد جالب نباشه !

اگرهم خاک پای مولای وجود نداشته باشه ! اینقدر جانبازان جنگ وجود داشتند که باتحمل چندین سال رنج براثر ضایعات شیمیائی یا ضعف اعصاب و یاتنگی تنفس ..... به درجه شهادت رسیدن ! چه فرقی می کنه کی باشه ؟؟؟ مهم اینه که وقتی که بایستی بی تفاوت نباشند وغیرت به خرج بدند رفتن ودودستی جانشون را به خدا هدیه کردند .

صبرگرامی ممکن من هم درمورد شما بخاطراینکه با اسمی دیگه می آید برام شک پیش بیاید ! ولی فکرمی کنم مطرح کردنش تو این فضا دردی را چاره نکنه !
حداقل شما که صاحب تجربه هستید وسالها دراین فضا بودید وانشاالله هستید!...
درسته فضای مجازی است ولی واقعا این که آدما راست وحسینی مطلبی را بگویند برمی گرده به خود اشخاص !

گاهی اوقات بعلت اینکه بچه ها مارا می شناسند و نمی خواهیم بدونند اتقاقی که افتاده برای چه شخصی است خب ممکنه بااسمی دیگه بیایم مطلب رابگیم که برای دیگران تجربه باشه !

درهرحال بنده هرشخصی با هرمشخصیه مطلبی رامی نویسه .اول سعی میکنم مطالب مفیدش را ازش دربیاریم . حالا اینکه این شخص وجود خارجی داره یا نداره . برام خیلی مهم نیست !

(آدمین گرامی ) : اگر احساس میشه که مطلبی که نوشتم باعث کدورت یا خدا ناکرده سوتفاهمی میشه ! مختارید برای حذفش !

التماس دعا دارم

یاعلی
<<ابتدا <قبلی 11791 11790 11789 11788 11787 11786 11785 11784 11783 11782 11781 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=11786&mode=print