هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
117802
نام: عطیه
شهر: کربلا
تاریخ: 9/23/2013 3:08:54 PM
کاربر مهمان
  باسلام وصلوات برمحمد وآل محمد
درودوسلام بردوستان واهالی حرف دل


بازما یه هفت . هشت روز نبودیم . حالا باید یه ماه کارکنیم جبران بشه !
اسممون نوشتیم برای عرفه بریم مشهد . دارم بکوب میام که روز سه شنبه را بهم مرخصی بدند .

بچه ها دارم خاطرات سفر کربلا را می نویسم . داشتم مرورمی کردم یادم آمد که تو حیاط که باب قبله می گفتن بهش یه آبخوری بود . درست جلوی نمازگذار ماهم روبروش می نشستیم . یه باره دیدم بعضی ازبچه ها وپیرزنها وزائرا براشون سخت آب بخورند . یادم امد شهاب مرادی می گفت که برای حاجت روائی سقائت کنید . آب بدید به مردم . درضمن چون خیلی گرم بود هیچ چیز مثل یه آب خنک به آدم نمی چسبید ! خلاصه رفتم وایسادم دم آبخوری .لیوانها را که پر می کردم میدادم دست مردم خیلی مناظر زیبایی میدم . خیلی قشنگ بود .لبخنداشون . تشکراتشون . اونجا هر لیوان آبی که میدادم دست مسلمونا ازتهرونی . اصفهانی . عربهای عراقی . لبنانی . پاکستانی .... همه همه ... دلم پیش شماها بود . گفتم اگر قراره گره گشائی بشه . من یه عالمه دوست دارم تو سایت شهید آوینی خیمه سبز حرفدل . برای همتون اونجا دعا کردم !
بااجازتون یه دورکعت نماز هم زیر ناودان طلا ایوان نجف خوندم انشاالله که اثراتش را ببینید.

دوستاام . مهربونا . دوستتون دارم . آروزدارم همتون مشکلاتون حل بشه !

117801
نام: صبر
شهر: هفت شهرعشق
تاریخ: 9/23/2013 3:01:48 PM
کاربر مهمان
  سلام بر همگی و سلام به کسانی که جدا بم سلام دادن!

یا فاطمه الزهرا من از شما دلخور نیستم !نمیشه همه حرفی و واقعیتی

را تو حرف دل زد چون ظرفیتها مختلفه چنانچه ائمه ما همه حدیثی را به

هر کس نمیگفتن!فقط بگم که بعضی داستانا که تو حرف دل مطرح شد یا میشود دروغ بوده!
وجود عزیز بقیه ختم قران هرچی مونده را به نام من ثبت کن.نمیدونم از کدوم جزءشروع کنم!

راستین عزیز یه زیارت هم برام ثبت کن.

darham-goonagoon.blogfa.com اگه وقت کردید یه سری بزنید کتاب روانشناسی معرفی کردم!
117800
نام: محمود - ع
شهر: سبزوار
تاریخ: 9/23/2013 2:52:18 PM
کاربر مهمان
  با سلام و عرض تبریک بمناسبت سالگر 8 سال دفاع مقدس خلاصه عرض کنم نوجوانی بیش نبودم که در 15 تا 17 سالگی حدود 16ماه جبهه دارم و الان 25 ساله که کارمندم تنها با یک گروه تشویقی که حاصل 16 ماه جبهه بوده ولی همکاران جانبازی دارم که با اندک زمانی جبهه وحداقل 5% جانبازی ماهانه از پرداخت مبلغی چشمگیر تحت عنوان تخفیف مالیاتی و بازنشستگی و بیمه ای معاف می باشند آیا رواست اینهمه اجحاف در حق رزمندها ؟ مگر ما با این عزیزان در یک سنگر نجنگیدیم؟ در لایحه خدمات کشوری امتیاز 16 ماه جبهه من با امتیاز 15% جانبازی همسان شده است پس چرا باید از امتیازات جانباز 15 درصدی محروم باشیم ؟ متاسفانه رزمندگان هیچ قیمی ندارند و هیچ ارگانی از آنها حمایت نمی کند و تمامی قوانین مربوط به ایثارگران فقط به نفع جانبازان استفاده میشود . استدعا دارم کمی بیشتر به فکر این قشر مظلوم جنگ نیز باشید - التماس دعا
117799
نام: من
شهر: قصه ها
تاریخ: 9/23/2013 2:17:03 PM
کاربر مهمان
  بهترینم بهترین بمان.
117798
نام: سمیه
شهر:
تاریخ: 9/23/2013 1:31:55 PM
کاربر مهمان
  سلام بر حرف دلی ها
توروخدا برام دعا کنید کارام روبراه شه و همه مشکلاتم حل بشه
خسته شدم
خداجونم کمکم کن..............................................
117797
نام: حبیبه
شهر: نیستی
تاریخ: 9/23/2013 1:13:13 PM
کاربر مهمان
  راستین از حرف دل
سلام، لطفا اسم من هم ثبت کنید.فقط اینکه آیا باید ساعت مشخصی بخونیم یا نه؟
117796
نام: سیف الدوله
شهر: قدس
تاریخ: 9/23/2013 1:04:08 PM
کاربر مهمان
  نام: راستین
شهر: حرف دل

سلام و عرض ادب/

برای بنده ۳ زیارت عاشورا ثبت بفرمایید!

خدا خیرتون بده!
117795
نام: یا فاطمه الزهرا
شهر:
تاریخ: 9/23/2013 12:37:31 PM
کاربر مهمان
  به ما میگن دیوونه...

هر شب ما غصه داریم...


پای روضه اش ایشالا،...جونمونو میزاریم..


مجنونم مجنونم....هلاک روضه ی آبم...


به ما میگن دیوونه...

سینه چاک حسینیم..

هرشب در شور وشیدیم..

میتپه قلب مجنونم....


من کلب کوی دمشقم

از ازل ...زینب عشقم...




......به ما میگن دیوونه......


و سلام ویژه به صبر که با من قهره...سلامی کاکائویی با طعم لواشک زرشکی............آه صبر.........گوش کن...مثل ژیان رفتم توی گل..گل نه گیل..قیر همون لجن.....صبر ،راتا دنبالت بود..بهم گفته اینجا چه خبره؟بهش چی بگم....بگم صبر از یک منافق ترسید ورفت.به خدا منافق جماعت ترس نداره...اگه پشت سرش بدوی از ترس سکته میکنه...من از طرف اون منافق از شما عذر خواهی میکنم...علی ایحال وظیفه من ادای سلامی بود به یاد یک رهگذر به نام صبر.....هر وقت تشنه شدی به یاد اربابم....بیا آبی بنوش.......


وسلام بر مجنون مهدی با کلاس وبا واژه های اسپند دودکنی....حاجی سفارش روضه میخواهم بهتون بدهم ..برای من روضه مسلم بخون..خواهش میکنم..خیلی غصه دارم...

و سلام علیک بر هدی اصحاب کهفی و منم گدای فاطمه ...درود بر شما..

به عباس من سالم هستم وهیچ بیماری ندارم وحالم خوبه خوبه..عذرخواهی میکنم اگر کسی نگرانم شده..




یا فاطمه.....
117794
نام: منم گدای فاطمه
شهر: انتظار
تاریخ: 9/23/2013 12:28:24 PM
کاربر مهمان
  به نام الله

سلام آقا سید.سلام خدا...سلام امام زمان اجازه میدی دردای پنج سالم تو حوزه رو اینجا بگم؟

خودت میدونی قصدم کوبوندن حوزه ها نیست چون این اتفاق تنها تو حوزه بی درو پیکر ما افتاده

چون من دو تا حوزه دیگه ام بودم و البته با حوزه عبدالعظیم میشه سه

تا که تو هیچ کدومه اونا رفتارای زننده ای که باعث دین گریزی و حوزه

گریزی بچه ها میشه اتفاق نیفتاده...پنج سال هر رفتار زشت و زننده ای

از بعضی مسئولین دیدم و دیدیم(کل بچه های حوزمون)هیچی نگفتم...ولی امروز دیگه جونم به لبم رسیده...

یادته اولین روزایی که حوزه رفته بودم وقتی موقع دعای عهد مدیرمون اومد نشست و یکباره زد زیر گریه

بچه های سال بالاتر همه بهم نگاه کردن و پوزخند زدن و گفتن اشک تمساح میریزه

منم چون سال اول بودم تو دلم گفتم چه طلبه های بی ادبی که پشت سر مدیرشون اینطوری میگن

اما تو این پنج سال و همون روزای اول فهمیدم حق دارن و واقعا اشک تمساح بود

چون با رفتارای بد غیر اسلامیشون داشتن خون به دل امام زمان میکردن

همون سال اول طلبگیم بود که یه روز روی میزی که تقریبا جلوی دفتر مدیرمون بود

با دوستم نشسته بودیم هم مباحثه میکردیم هم در خلالش حرفای دیگه میزدیم

تا اینکه مدیرمون از دفترش اومد بیرون و به احترامش بلند شدیم و سلام و احوال پرسی کردیم

بعد مدیرمون رو به دوستم کردو گفت چیکار میکردین دوستم گفت مباحثه

بعد رو کرد به من منم حرف دوستم رو با حرکت سر تأیید کردم و گفتم بله بعد در کمال ناباوری من

که یک طلبه سال اول بودم و از حوزه واسه خودم یک مدینه فاضله تو ذهنم ساخته بودم گفت

نگاش کن عین بُز أخفش هرچی دوستش میگه تأیید میکنه اصلا انتظار شنیدن این حرفو ازش نداشتم

آخه خلاف رفتار ایشون رو تو یک حوزه دیگه از مدیرشون دیده بودم و وقتی باهم مقایسه کردم دیدم ایشون کجا و اون خانم کجا...

ادامه دردو دلام رو تو کامنت بعدی میگم چون زیاده و احتمالا ادامش ثبت نمیشه...
117793
نام: سیف الدوله
شهر: قدس
تاریخ: 9/23/2013 12:14:16 PM
کاربر مهمان
  نام: یه نفر
شهر: اصفهان

سلام و عرض ادب/

بله شما چنانچه مشغول تحصیل در حوزه باشید میتوانید پیرامون رشته ای که قبول شدید ادامه تحصیل بدید!

از جهتی که دروس این رشته با دروس شما در حوزه همخوانی دارد!

موفق باشید!
<<ابتدا <قبلی 11786 11785 11784 11783 11782 11781 11780 11779 11778 11777 11776 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=11781&mode=print