هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
117742
نام: منم گدای فاطمه
شهر: انتظار
تاریخ: 9/22/2013 11:20:47 AM
کاربر مهمان
  به نام الله

سلام بر فدایی آقا از شهر تهران.این حقیر به عنوان یک طلبه بهتون پیشنهاد میکنم

با توجه به اینکه استخاره هم گرفتید و الحمدلله والمنّة خوب هم اومده

با توکل به خدا و توسل شدید به آقامون و صاحبمون حضرت حجت علیه السلام

حتما حوزه رو انتخاب بفرمایید و از هیچ چیز هم نترسید و اما در خصوص اینکه میفرمایید

میزان پذیرش طلبه های آقا نسبت به خانم بیشتره شما اصلا زمانی که وارد

در این راه(طلبگی ) شدید دیگه به پذیرش و عدم پذیرشتون از جانب افراد و اشخاص فکر نکنید

شما به وظیفتون که سربازی آقامون حضرت حجت (عج) هست عمل کنید و سعیتون این باشه

که سربازی ایشون رو اونطوری که باید البته با کمک گرفتن از خود آقا انجام بدید

دیگه بقیه اش دست خداست اگر بخواد دیگران مارو میپذیرن نخوادم نمیپذیرن(این قضیه زیاد مهم نیست یعنی اصلا نباید مهم باشه چون ما که با این هدف سربازی امام زمان(عج) رو انتخاب نمیکنیم، هدف ما باید والاتر از این مسائل باشه)

زیاد تو قیدوبند پذیرش یا عدم پذیرش افراد نباشید

قطعا کسی که تمام سعی خودش رو معطوف به جلب رضایت خداوند و امام زمان(عج) بکنه
خداوند دلهای افراد رو به سوی او متمایل میکنه و واقعا بنده در تمام طول تحصیلم به این آیه رسیدم که:

(( والَّذِینَ جاهَدُوا فینا لَنَهدینَّهُم سُبُلَنا))

این حقیر هم برای موفقیتتون حتما دعا خواهم کرد موفق و پیروز باشید


التماس دعا...

یا حق...

یا علی...

یا زهرا(س)...

یا مهدی(عج)...

117741
نام: هدی
شهر: اصحاب کهف
تاریخ: 9/22/2013 11:19:59 AM
کاربر مهمان
  ادامه وترجمه ی دعای معراج:

یَصُونُکَ وَ مَحفُوظُکَ وَ مَامُولُکَ وَلا یُجیرُنی اَحَدٌ مِنکَ وَلنْ اَجدَ مِن دُونِهِ مَلتحِداً اَللّهُمَ رَبَّنا ٰاتِنا فِی الدُّنیا حَسَنَة وَ فِی الا خِرَةِ حَسَنَة وَ قِنٰا عَذٰابَ النّار وَ عَذابَ القَبرِ برَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ وَ صَلَّی اللهُ عَلیٰ مُحَمَّدِ وَ الِهِ اَجْمَعینَ الطّاهِرینَ وَ الاَ ئِمَة المَعْصُومینَ وَ سَلَّم تسْلیماً کثیراً کثیراً .
اَللّهُمَ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّد وَ آل مُححَمّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم
ترجمه دعای معراج
به نام پروردگار و خالقی که بخشنده و پذیرنده توبه و بسیار مهربان به آدمیان است ای خدایی که سرور و بزرگ و فرمانروایی و ای خدایی که تکیه گاه و پشتیبان و روشن و واضحی و ای خدایی که فرمانروایی بی نیاز و بلند و والا مرتبه ای و ای خدایی که باید در همه کارها و مشکلات بر شما توکل و تکیه و اعتماد نمود بزرگواری و عنایت فرما و نجات و رهایی فرما و بزرگواری و محبت فرما و نجات و خارج فرما از همه مشکلات و بلاها و غم واندوه خارج فرما و از همه نعمتها به اندازه ای که صلاح می دانید عنایت فرما و باید در همه مصائب و سختیها بر شما پناهنده شد بنام شما که پروردگار و خداوند و خالق می باشید و تمام و کاملترین می باشید و ای خداوند که پروردگاری و ای خداوند که خالق بزرگی و ای خداوند که وصف و اندازه شما در وصف نیست و شما بی نهایت بزرگ و فرمانروایی ای خداوند بسیار بخشنده و ای خداوند بسیار مهربان و بخشایشگر و ای خداوند بسیار توبه پذیرنده و آرامش دهنده و ای خداوند مهربان و بسیار دلگرم کننده و ای خداوند آمرزنده و دل نواز و نیرو دهنده و ای خداوند که دارای نامهای بزرگ و آمرزنده می باشید و ای خداوندی که پدیدآورنده و سازنده می باشید و ای خداوندی که روزی و نعمت دهنده مخلوقات می باشید و ای خداوندی که آفریدگار و سازنده مخلوقات می باشید و ای خداوندی که از نخستین و همیشه بوده ای و ای خداوندی که تا ابد و آخر و پایان همه هستی شمایی و ای خداوندی که پدیدار کننده و آشکار کننده همه اسرار می باشید و ای خداوندی که پوشنده و پنهان کننده درون هر اسراری می باشید و ای خداوندی که تمام ملک هستی از ذات شما پدیدار شده و ای خداوندی که توانا و بر هر امری فرمانروائی و ای خداوندی که بخشنده ترین می باشید و ای خداوندی که بسیار بخشنده و صاحب اعطا می باشید و ای خداوندی که بسیار با گذشت و بسیار توبه پذیر می باشید و ای خداوندی که دانشمندترین و خردمندترین فرمانروایان می باشید و ای خداوندی که به هر صدایی و هر ندایی شنوایی و ای خداوندی که به هر امری آگاه و دانا و به هر رمزی بینا و بصیری و ای خداوندی که آمرزنده ترین به گناهان خلق می باشید و ای خداوندی که باعث آرامش قلب مقربین و خداپرستان می باشید و ای خداوندی که بخشنده و آمرزنده بزرگترین گناهان می باشید و ای خداوندی که نشانه های نعمت و رفاه شما آشکار است و ای خداوندی که دانشمند بر هر دانشی و علمی و ای خداوندی که انصاف و دادگری فقط نزد شماست و ای خداوندی که سخاوتمندترین و نیکوترین صفات نزد شماست و ای خداوندی که بسیار بردبار و شکیبایی به گناهان و اشتباهات بندگانت و ای خداوندی که بسیار دوستدار و محبوب قلبهای با اخلاص می باشد و ای خداوندی که بخشاینده ترین بخشایندگانی و ای خداوندی که بسیار مهربان و با گذشت به خلقی و ای خداوندی که یکتایی و بی همتایی و ای خداوندی که تنها شمایی فریادرس در همه امور و ای خداوندی که یگانه اجابت کننده دعاها می باشید و ای خداوندی که تنها دوست ومحبوب قلبهای مخلصان می
117740
نام: مریم
شهر: ایران
تاریخ: 9/22/2013 11:19:24 AM
کاربر مهمان
  به کجا می رسد اگر هرچه بگوییم
117739
نام: سوگند
شهر: امان از جدایی
تاریخ: 9/22/2013 10:31:24 AM
کاربر مهمان
 




مرا كشت خاموشي ناله‌ها
دريغ از فراموشي لاله‌ها ...





117738
نام: فدایی آقا
شهر: تهران
تاریخ: 9/22/2013 10:18:42 AM
کاربر مهمان
  پیش از اینها فکر میکردم خدا / خانه ای دارد کنار ابرها /مثل قصر پادشاه قصه ها/خشتی از الماس خشتی از طلا / پایه های برجش از عاج و بلور / بر سر تختی نشسته با غرور/ماه برق کوچکی از تاج او / هر ستاره، پولکی از تاج او / اطلس پیراهن او، آسمان /نقش روی دامن او، کهکشان / رعدو برق شب، طنین خنده اش / سیل و طوفان، نعره توفنده اش/دکمه ی پیراهن او، آفتاب / برق تیغ خنجر او مهتاب / هیچ کس از جای او آگاه نیست/هیچ کس را در حضورش راه نیست / بیش از اینها خاطرم دلگیر بود / از خدا در ذهنم این تصویر بود/
آن خدا بی رحم بود و خشمگین / خانه اش در آسمان، دور از زمین / بود، اما در میان ما نبود/مهربان و ساده و زیبا نبود / در دل او دوست جایی نداشت / مهربانی هیچ معنایی نداشت/هر چه می پرسیدم، از خود، از خدا / از زمین، از آسمان، از ابرها / زود میگفتند: این کارخداست/ پرس وجو از کار او کاری خطاست / هرچه میپرسی، جوابش آتش است / آب اگر خوردی، عذایش آتش است/تا ببندی چشم، کورت میکند / تا شدی نزدیک، دورت میکند / کج گشودی دست، سنگت میکند/ کج نهادی پای، لنگت میکد / با همین قصه، دلم مشغول بود / خوابهایم خواب دیو و غول بود/ خواب میدیدم که غرق آتشم / در دهان اژدهای سرکشم / در دهان اژدهای خشمگین/ بر سرم باران گرز آتشین / محو میشد نعرهایم، بی صدا / در طنین خنده ای خشم خدا/ نیت من، در نماز و در دعا / ترس بود و وحشت از خشم خدا / هر چه میکردم، همه از ترس بود/ مثل از بر کردن یک درس بود / مثل تمرین حساب و هندسه / مثل تنبیه مدیر مدرسه / تلخ، مثل خنده ای بی حوصله / سخت، مثل حل صدها مسئله / مثل تکلیف ریاضی سخت بود/ مثل صرف فعل ماضی سخت بود /
تا که یک شب دست در دست پدر / راه افتادم به قصد یک سفر / در میان راه، در یک روستا/خانه ای دیدم، خوب و آشنا / زود پرسیدم: پدر، اینجا کجاست؟ / گفت اینجا خانه ی خوب خداست/ گفت: اینجا میشود یک لحظه ماند / گوشه ای خلوت، نماز ساده ای خواند / با وضویی، دست و رویی تازه کرد/ با دل خود، گفتگویی تازه کرد / گفتمش، پس آن خدای خشمگین / خانه اش اینجاست؟ اینجا، در زمین؟/
گفت: آری، خانه ای او بی ریاست / فرشهایش از گلیم و بوریاست / مهربان و ساده و بی کینه است/ مثل نوری در دل آیینه است / عادت او نیست خشم و دشمنی / نام او نور و نشانش روشنی/خشم نامی از نشانی های اوست / حالتی از مهربانی های اوست / قهر او از آشتی، شیرین تر است/مثل قهر مادر مهربان است / دوستی را دوست، معنی میدهد / قهر هم با دوست معنی میدهد/هیچکس با دشمن خود، قهر نیست / قهر او هم از نشان دوستی ست /
تازه فهمیدم خدایم، این خداست / این خدای مهربان و آشناست / دوستی، از من به من نزدیکتر/ آن خدای پیش از این را باد برد / نام او را هم دلم از یاد برد / آن خدا مثل خواب و خیال بود/چون حبابی، نقش روی آب بود / می توانم بعد از این، با این خدا / دوست باشم، دوست، پاک و بی ریا/سفره ی دل را برایش باز کنم / میتوان درباره ی گل حرف زد / صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد/چکه چکه مثل باران راز گفت / با دو قطره، صد هزاران راز گفت / میتوان با او صمیمی حرف زد/مثل باران قدیمی حرف زد / میتوان تصنیفی از پرواز خواند / با الفبای سکوت آواز خواند/می توان مثل علفها حرف زد / با زبانی بی الفبا حرف زد / می توان درباره ی هر چیز گفت/ میتوان شعری خیال انگیز گفت / مثل این شعر روان و آشنا:

پیش از اینها فکر میکردم خدا...
117737
نام: مظاهر
شهر: فارس
تاریخ: 9/22/2013 10:07:53 AM
کاربر مهمان
  در دایره ی قسمت ما نقطه ی پرگاریم
لطف انچه تو بنمایی حکم انچه تو فرمایی
117736
نام: صبر
شهر: هفت شهرعشق
تاریخ: 9/22/2013 9:37:02 AM
کاربر مهمان
  هفته دفاع مقدس مبارک

چه کسی باور می کرد؟ ایرانی که به واسطه خوی مهربانانه ی ملت خود، 2500 سال در مقابل زورگویی سلاطین سکوت می کرد به یکباره قدرت و اقتدار خود را به رخ جهانیان بکشد. میهمانان ناخوانده ایران، یعنی انگلیس و آمریکا و سایرین گمان می کردند که اگر ملت ایران در برابر ظلم های ایشان قیام مقتدرانه ای نمی کند ناشی از ضعف است؛ حال آنکه این شیر زنان و دلاور مردان با فرهنگ عاشورا بزرگ شده اند.....


امام خمینی(ره) با دیدن شیطنت های غیرقانونی عراق فرزندانش را باری دیگر فراخواند. این بار آزمونی بس عظیم تر و سخت تر در راه بود. باید جوانانی بی تجربه تنها با تکیه بر ایمان خود در مقابل سلاح های پیشرفته و بهترین مشاوران دنیا قرار می گرفتند.

دشمن در حال پیشروی بود و وقت آن بود تا اقتدار ایران بیش از پیش نمایان شود. مردان جوان یک به یک به میدان های جبهه پیوستند. شور و شوق به پاسداری از اسلام چنان بود که هر کس تلاش می کرد تا از دیگری سبقت بگیرد. سخنرانی های فرماندهان بر اقتدار آن ها می افزود. خشم ناشی از شهادت همراهان مشت ها را بیش از پیش گره می کرد اما این همه ماجرا نبود!

مادران و همسرانی بالای سر مردان جوان قرآن می گرفتند و قسمشان می دادند و قول می گرفتند که مگذارند پای نامردان به میهن باز شود و این چنین شد که در مقابل تانک ها و هواپیماهای جنگی یک تنه ایستادند و حسین فهمیده و بابایی و شاید هم شهید گمنام شدند.

اقتدار به مردان جوان و پسران نوجوان ختم نشد. زنان نیز به میدان آمدند. هم اسلحه به دست گرفتند و کمبود ها را جبران کردند تا کسی در صلابت ایرانیان شک نکند و هم در عرصه هایی وارد شدند که مردان کمتر به آن می پرداختند. از بسته بندی غذاها گرفته تا دوخت و دوز. چه کسی باور می کند مادری که همه پسرانش را در جنگ از دست داده تا صبح بیدار بماند و برای پسری غریبه و نا آشنا لباس نو بدوزد؟! این ها همه ناشی از ایمان است.

«حمله» و «دفاع» تفاوت های زیادی با یکدیگر دارند و موضوع یکی از تفاوت ها، «اقتدار» است. به نظر می رسد که اقتدار را بیشتر می توان در میان افراد حمله کننده دید. امروز در علمی جدید و البته بومی، روانشناسی دفاع مورد توجه و تحقیق قرار گرفته است. یکی از مباحث در روانشناسی دفاع بررسی خصایص روانی - اجتماعی و اندیشه‌ای دفاع است....

دفاع ملت ایران، دفاعی همه جانبه و با حضور اقشار مختلف از جمله شیعه و سنی و مسلمان و غیر مسلمان بود. این نبرد جبری تا جایی پیش رفت که به گفته اﻣﺎم ﺧﻤﻴﻨﯽ (ره) آن ﭼﻨﺎن ﺳﻴﻠﯽ ﻣﺤﮑﻤﯽ ﺑﻪ دﺷﻤﻦ زدﻧﺪ ﮐﻪ درسﻋﺒﺮﺗﯽ ﺑﺮای دﻳﮕﺮ ﮐﺸﻮرﻫﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﻓﮑﺮ ﺗﺠﺎوز و ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ اﻳﺮان را از ﺳﺮﺷﺎن ﺑﻪ درﮐﻨﻨﺪ.(رضا قدوسی)
117735
نام: مهشید
شهر: دلتنگی
تاریخ: 9/22/2013 9:28:03 AM
کاربر مهمان
  سلام خدا جونم
خیلی وقته باهات دردودل نکردم. نمیدونم الان میخوای با این بنده ت چیکار کنی ولی تنها چیزیکه میدونم اینه که احساس میکنم به حال خودم رهام کردی، چیزی که همیشه ازش هراس داشتم ولی نمیدونم به تاوان کدام گناه دارم اینطوری عذاب میکشم نمیدونم چرا حس خوب ازدواجو بهم نمیدی چرا دوست نداری مثل خیلی از بنده هات که ازدواج میکنن و شادن، منم شاد باشم و به یه چیزایی دلم خوش باشه، خدایا کمترین دلخوشی ها رو هم ازم گرفتی خدایا حداقل ها رو هم داری روز به روز ازم دریغ میکنی آخه منم دل دارم قراره یه عمر زندگی کنم نمیدونم یه عمر چقدره اما یه عمره ولی با اختلافاتی که هر روز داره به اوج خودش میرسه بدون هیچ بزرگتری بدون هیچ خوشی ای...
خدایا خودت حرف حساب دل منو بهتر از هر کسی میدونی پس تورو به نفس پاک شهدا قسم میدم یه نظری به دل بی پناه منم بنداز به خودت قسم دارم میمیرم از بغض گلو، از بغضی که نمیتونم پیش هیچکس بازش کنم دارم دق میکنم.بچه های حرف دل خیلی التماس دعا دارمممممممممممممم خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
117734
نام: معصومه رمضانی
شهر: قزوین
تاریخ: 9/22/2013 1:01:59 AM
تاریخ ثبت نام: 5/8/2013
  یاثامن الحجج دل ما وا نمی‌شود !

خیلی تلاش کرده‌ام، اما نمی‌شود

هر جا که رفته‌ام و به هر کس که گفته‌ام،

گفته است به دست من گره‌ات وا نمی‌شود

اصلاً به هر که رو زده‌ام گفته با تشر:

هر جا که می‌روی برو ! اینجا نمی‌شود

نازم به شاعرت که چه زیبا سروده است:

وقتی دل شکسته مداوا نمی‌شود

دستت بزن به دامن سلطان که هر جواب

از او شنیده می‌شود الّا،« نمی‌شود...

حالا من شکسته دل ،خستهٔ غریب

رو کرده‌ام به سوی تو آقا،نمی‌شود؟؟
117733
نام: منتضرضهورمنجی
شهر: قزوین
تاریخ: 9/22/2013 12:56:32 AM
کاربر مهمان
  اگر دروغ رنگ داشت ؛ هر روز شاید ؛ ده ها رنگین کمان در دهان

ما نطفه می بست و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت؛عاشقان سکوت شب را ویران میکردند

اگر براستی خواستن توانستن بود ؛ محال نبود وصال !

و عاشقان که همیشه خواهانند؛همیشه میتوانستند تنها نباشند

..........

اگر گناه وزن داشت ؛ هیچ کس را توان ان نبود که قدمی بردارد ؛

تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی ...و من شاید ؛

کمر شکسته ترین بودم

اگر غرور نبود ؛ چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛

و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمیکردیم

اگر دیوار نبود ؛ نزدیک تر بودیم ؛ با اولین خمیازه به خواب میرفتیم

و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمیکردیم

اگر خواب حقیقت داشت ؛ همیشه خواب بودیم هیچ رنجی بدون گنج نبود ...

ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند

اگر همه ثروت داشتند ؛ دل ها سکه ها را بیش از خدا نمیبرستیدند

و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید ؛ تا دیگران از سر جوانمردی ؛

بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند اما بی گمان صفا و سادگی میمرد ....

اگر همه ثروت داشتند

اگر مرگ نبود ؛ همه کافر بودند ؛ و زندگی بی ارزشترین کالا یود ترس نبود ؛

زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید

اگر عشق نبود ؛ به کدامین بهانه میگریستیم و میخندیدیم؟ کدام لحظه ی

نایاب را اندیشه میکردیم؟ و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟

اری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم .... اگر عشق نبود

اگر کینه نبود؛قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند

اگر خداوند ؛ یک روز ارزوی انسان را براورده میکرد من بی گمان

دوباره دیدن تو را ارزو میکردم و تو نیز هرگز ندیدن مرا

انگاه نمیدانم براستی خداوند کدامیک را می پذیرفت


دکتر شریعتی
<<ابتدا <قبلی 11780 11779 11778 11777 11776 11775 11774 11773 11772 11771 11770 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=11775&mode=print