هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
117702
نام: عسل
شهر:
تاریخ: 9/21/2013 11:57:49 AM
کاربر مهمان
  از لحاظ روحي توي موقعيت خيييييييييييلي بدي گرفتار شدم٠دوست دارم يكي كه خيلي ميدونه باهام حرف بزنه و راهنماييم كنه!
117701
نام: یک پشیمون
شهر:
تاریخ: 9/21/2013 11:40:38 AM
کاربر مهمان
  چند سال پیش فهمیدم بهم علاقه منده مدتی گذری بهم زنگ میزد تا اینکه منم دلبستش شدم بهم گفت که میخوام با خانوادت صحبت کنم واسه ازدواجمون گفتم بهتره که اونام در جریان باشن بعد مدتی زیر حرفش زد وگفت ما نمیتونیم ازدواج کنیم چون مشکل دارم وبچه دار نمیشم گفتم تا اون موقع خدابزرگه وشاید بچه دار شدی قبول نکرد خانوادمم ناراضی بودن چون این حرفو شنیده بودن که مشکل داره.
گفت هیچ وقت ازدواج نمیکنم چون نمیخوام یکی دیگه رو هم غصه دار کنم مدتی کوتاهی گذشت که فهمیدم رفته خواستگاری وکارهای ازدواجشون داره جور میکنه خیلی دلم شکست منم زنگ زدم گفتم خیلی نامردی ودیگه بهم زنگ نزن وقطع کردم بعد یک سال رفت خونه خودش وچند ماه بعد صاحب بچه شدن اینجا دیگه داغون شدم نمیدونم چی شد نفرینش کردم گفتم خیر از زندگیت نبینی مریض نبودی گفتی مریضم پس خدابهت یک مریضی بده که از دروغ میگفتی مریضم وقسم خوردی.رابطمون قطع کردم تا اینکه یک روز بعد از مدتهادیدم اس داده که کار واجب دارمت زنگ میزنم جواب بده زنگ زد جواب ندام دوباره اس داد که تورو خدا جواب بده منم جواب دادم بعد احوال پرسی گفت دلم تنگ شده واست با زنم مشکل دارم نمیخوامش بیا مثل قبل باشیم وقهر نباش باهام حداقل تا وقتی ازدواج میکنی منم گفتم نمیتونم چون توزن وبچه داری حالا .قبلا هم اشتباه کردم که دل بهت بستم انقداصرارکرد که گفتم باشه فقط کمتر زنگ بزنی دوسه هفته یک بار که گفت نه هفته یک بار گفتم باشه تقریبا فکر کنم دوسه مرتبه زنگ زد بعد بهش گفتم دوست داری تو زندگیم خوشبخت باشم یا بدبخت فقط راستشو بگو گفت معلومه خوشبخت باشی نه که مثل من از زندگی سیر منم بهش گفتم ازدواج کردم بعد گفت باشه پس دیگه زنگ نمیزنم که یک موقع بینتون اختلاف نیفته وخداحافظی کردیم دیگه زنگ نزد وخبری ازش نداشتم فقط یک مرتبه همواز دور دیدیم به طور اتفاقی تا اینکه دوروز پیش یکی از اقواممون گفت یک چیز بگم گفتم اره گفت فلانی سرطان گرفته دنیا دور سرم چرخید دیگه نشنیدم گفت سرطان چی ؟ مادرم شنید ناراحت شد اون لحظه یاد نفرینی که کردم افتادم
تورو خدا دعا کنید خوب بشه وخدا از سر تقصیراتش بگذره وگناهانشو ببخشه خدایا من بد کردم که نفرین کردم نمیگم بنده خوبی هستم که نفرینم گرفته بعدچندسال نه بخدا .عذاب وجدان نفرین کردنم ارومم نمیگذاره خدایا خودت شفابده به حق مریض کربلا
117700
نام: مجنون مهدي(عج)
شهر:
تاریخ: 9/21/2013 11:07:30 AM
کاربر مهمان
  سلام وعلي آل ياسين....



سلام ودرود برروان پاك شهدا وامام شهدا....



يادبادآن روزگاران ياد باد....


يادياران سفركرده بخير...


التماس دعاي فرج
117699
نام: ریحانه
شهر: نظرآباد- کرج
تاریخ: 9/21/2013 10:54:32 AM
کاربر مهمان
  سلام آقای سیف الدوله ممنون از راهنمای تون اما اینا برام کافی نبود .
در ضمن من شنیده بودم که اهل تسنن از مهر استفاده نمیکنن ولی شاید اشتباه تایپی بوده.
اگه میشه لطف می کنید حداقل برام کتابی معرفی کنید.
117698
نام: ملتمس دعا
شهر:
تاریخ: 9/21/2013 10:43:42 AM
کاربر مهمان
  یا صاحب الزمان تو میدونی که دلم محزون است . میدونی که چند ساله غم سرطان فرزندم منو عذاب میده . میدونی که چقدر تو این سالها با تو درد دل کردم . چقدر اشک ریختم . چقدر شما رو به مادر پهلو شکسته ات به جد مظلوم و غریب و عطشانت امام حسین و به بچه هاش قسمتون دادم . دلم داغدار این طفل معصومه . هر روز و هر ساعت زجرشو دارم می بینم . کاری نمی تونم بکنم . جز یه سری درمانهای از سر ناچاری . چند ماهه که بیماریش دوباره عود کرده . باید پیوند مغز استخوان بشه . به کی بگم دردمو . پیش کی بنالم . آقا جون خسته شدیم . مادرش افسردگی گرفته . ما شیعیان و محبین شما و اجداد طاهرینت هستیم . بفریادمون برسید . به فریاد این کودک زجر کشیده برسید . آقاجون به ناله های زینب تو شب یازدهم محرم قسمت میدم کمکم کن . خسته شدم . کسی رو جز شما نداریم .
117697
نام: فدایی آقا
شهر: تهران
تاریخ: 9/21/2013 10:42:31 AM
کاربر مهمان
  سلام به همه ی حرف دلی ها...

خیلی دلم گرفته...پارسال تو شام غریبان امام حسین از حضرت رقیه خواهش کردم که تا سال بعد همین موقع کربلا نصیبم کنه...نمیدونم شاید من آدم قابلی نبودم که قسمتم نشده تا حالا برم...دعا کنید برام خیلی دلم طوفانیه تنها راه آرامشم کربلاست...

**********************************

راستی سر یه دو راهی هم قرار گرفتم،خواهش میکنم کمکم کنید...من میخوام دینمو دقیق بشناسم یعنی برم حوزه...استخاره هم کردم،خیلی خیلی خوب اومد...فقط یه نگرانی دارم اونم اینه که جامعه ی امروز آقایون طلبه رو بیشتر از خانوم ها میپذیره، میترسم کم بیارم میترسم فشاری که بهم میاد برام غیرقابل تحمل بشه...
حرف دلی ها تورو خدا اگه راهی، ذکری، چیزی هست که میتونه به محکم تر شدن تصمیمم کمک کنه بهم بگید...ممنون...

***********************************

التماس دعای فرج

اللهم عجل لولی الفرج
117696
نام: علی
شهر: ایران
تاریخ: 9/21/2013 9:29:50 AM
کاربر مهمان
  خیلی دلم تنگه.خیلی تنهام ولی همیشه صبر کردم و از خدا کمک خواستم.دوستان برام دعا کنید .
117695
نام: آتنا
شهر: تهران
تاریخ: 9/21/2013 8:37:52 AM
کاربر مهمان
  این روزا همه میخوان زیر اب همه و بزنننمیدونم چی میشد اگه یه قانونی هم بوجود میومد که مثل دزدی و قتل و مردم ازاری یه مجازاتی هم واسه زیراب زنی بود خوب میشدا ؟ مگه نه .
117694
نام: سوگند
شهر: امان از جدایی
تاریخ: 9/21/2013 7:46:41 AM
کاربر مهمان
 
یا نور ...


" کی در سرای چشممم قصد ظهور داری ؟!؟!؟!؟! "


31 شهریور آغاز جنگ تحمیلی و آغاز هفته ی دفاع مقدس گرامی باد.


بقول خروش عزیز حرف دل :
یاد لاله ها و امام لاله ها گرامی...

شادی ارواح مطهر شهدا و امام شهیدان صلوات ...

یا زهرا ... یا زهرا ...
117693
نام: غریبه تنها
شهر: دشت نینوا
تاریخ: 9/21/2013 7:08:43 AM
کاربر مهمان
  در آن سوی بیکران نمیدونم از چی حرف بزنم فقط........... خداحافظ
<<ابتدا <قبلی 11776 11775 11774 11773 11772 11771 11770 11769 11768 11767 11766 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=11771&mode=print