شهید آوینی

 

امریکا به روایت زیرزمینی: مصاحبه با میلاد دخانچی، کارگردان مستند نیویورک زیرزمینی

میلاد دخانچی، مستندساز جوان ایرانی را که سالها در کانادا زندگی کرده است، این روزها با مستندهایی که عموما از شبکه جهانی پرس تی وی نمایش داده شده است، می شناسند. او در برنامه "راز" با اجرای نادر طالب زاده، که در شب های ماه رمضان امسال از شبکه چهار سیما نمایش داده می شد هم حاضر شد و بخشی از مستندها و نگاه خود را ارائه داد.

میلاد دخانچی، مستندساز جوان ایرانی را که سالها در کانادا زندگی کرده است، این روزها با مستندهایی که عموما از شبکه جهانی پرس تی وی نمایش داده شده است، می شناسند. او در برنامه "راز" با اجرای نادر طالب زاده، که در شب های ماه رمضان امسال از شبکه چهار سیما نمایش داده می شد هم حاضر شد و بخشی از مستندها و نگاه خود را ارائه داد.

با ایشان گفتگویی در دفتر نشریه راه داشتیم که از مستند شروع و دامنه آن با توجه به تحصیلات و علایق او، به موسیقی و دانشگاه هم کشیده شد. بخشی از این مصاحبه با اغلاطی در شماره 50-51 ماهنامه راه منتشر شده است، در اینجا بخشهای منتشر نشده مصاحبه را پس از ویراست مجدد می خوانید:

راه: مختصری از خود بگویید و اینکه چه شد که وارد عرصه هنر شدید؟

من متولد سال 63 در زاهدان هستم، در چهارده سالگی به همراه خانواده به کانادا عزیمت کردیم، خانواده ام بعد از چند سال به ایران برگشتند، اما من در دانشگاه کارلتون در شهر اوتاوا ادامه تحصیل دادم. در ابتدا رشته مهندسی درس می خواندم، اما از آنجا که خودم را در قد و قواره مهندس شدن نمی دیدم - هر چند که نمراتم خوب بود ولی فهمیدم که برای اینکار ساخته نشده ام- لذا تغییر رشته دادم به ادبیات انگلیسی، در ادامه چون درسهای تاریخ را گذراندم و من جمله درس تاریخ یهودیت، علاقه ام به تاریخ جلب شدم و لذا یک سری دروس تاریخ را هم گذراندم و لیسانس ادبیات و تاریخ گرفتم. در این مجموعه ادبیاتی که خواندیم، نمایش نامه هم بود و من جذب نمایش نامه نویسی شدم و چون خودم یک هویت دولایه ایرانی-کانادایی داشتم، در فضای ذهنی خودم این نمایش نامه ها را تطبیق می دادم با شرایط فرهنگی ایران. لذا با مشورتی که کردم، از یک سری کلاس نمایش نامه نویسی شروع کردم و بعد فیلم نامه نویسی و در نهایت کارگردانی، تبدیل شدم به یک فیلم ساز تجربی.

 راه: شما مستندی درباره موسیقی اعتراضی دارید، درباره آن توضیح دهید.

در مستند "نیویورک زیرزمینی" من می خواستم بگویم که هر کجا یک هژمونی - به تعبیر آنتونیو گرامشی- وجود داشته باشد، یک مقاومتی هم در مقابل آن خواهد بود. حال آن هژمونی سیاسی باشد و یا فرهنگی.

 راه: اپوزوسیون در مقابل پوزیسیون.

بالاتر از این، چون اپوزوسیون، مخالفت منفعل است، اما مقاومت و Resistance به طور فعال و اکتیو مخالفت خود را بروز می دهد. عصیانگری می کند و بازی بهم می زند. در شرایط کنونی یک هژمونی سیاسی بر جهان حاکم است که مصادیق آن در سیاست خارجی امریکا و غرب مشخص است، در مقابل این هژمونی یک مقاومت از جنس سیاسی هم وجود دارد که آن هم ایران است که تنها دولت فعال و مخالف این هژمونی سیاسی است. البته اقلیت ها و احزاب و گروه هایی مثل حماس و حزب الله و حزب چپ فلان کشور هم وجود دارند، اما حاکمیت و دولت نیستند.

در کنار این هژمونی سیاسی، یک هژمونی فرهنگی هم هست که پیامد و یا تولید این هژمونی سیاسی است. طبیعتا در مقابل این هژمونی فرهنگی یک مقاومت فرهنگی هم بروز می کند. فیلم من به بررسی این هژمونی فرهنگی درون خود غرب پرداخته است، البته من این را ادامه خواهم داد و به ایران هم می پردازم. در جمهوری اسلامی ایران، چون گفتمان غالب سیاسی از جنس مقاومت سیاسی در مقابل غرب است، طبیعتا باید جنس فضای فرهنگی و تولیدات فرهنگی آن هم از همین جنس و در جهت مقاومت فرهنگی با ّهژمونی غرب باشد. چراکه اگر غیر از این باشد، یک تناقض عجیب و غریبی خواهد بود.

حرف من اینست که اگر غایت گفتمان سیاسی تو از جنس مقاومت در مقابل هژمونی غرب است پس "فرهنگ ملی" یا همان "نشنال کالچر" تو - به تعبیر فنان- نمی تواند و نباید چیزی جز "فرهنگ مقاومت" باشد. فرهنگی که هدف غایی آن از جنس مقاومت در برابر هژمونی فرهنگی است. در ایران وقتی می گویم فرهنگ مقاومت بعضی ها چپ چپ به من نگاه می کنند چرا که تعبیر غالب از واژه "مقاومت" در ایران  حزب الله لبنان و دفاع مقدس است در صورتیکه در این کانتکست "فرهنگ مقاومت" یک دایره وسیعی از فرهنگ و هنر و ادبیات با بهره گیری از مضامین بومی است که در ایران دین در آن نقش مهم دارد که آرمان و جوهره اش ایستادگی ، عصیانگری و به زبان ساده شاخ و شونه کشی انتقادی در رویارویی با هژمونی فرهنگی غالب دنیاست. "فرهنگی ملی" که جنس آن "فرهنگ مقاومت "است نگاه انتقادی اش به هژمونی فرهنگی غرب از یکسو و از سوی دیگر به آنچه ادامه هژمونی فرهنگی غرب در داخل است می پردازد.

اما در ایران اوضاع برعکس است، فضای فرهنگی و هنری که می بینیم نه تنها از جنس مقاومت در برابر هژمونی نیست بلکه این فضای فرهنگی خود ادامه هژمونی غرب است. داستان عجیب غریب در جمهوری اسلامی این است که بدنه غالب فرهنگی کشور، خود عناصر مقاومت و مخالفت با  گفتمان انقلابی ای است که غایت وجودی اش به چالش کشیدن هژمونی غرب است. به عنوان مثال گفتمان انقلاب اسلامی می گوید در پس دموکراسی غربی حاکمیت اقلیت ثروتمند خوابیده است آنوقت فعال فرهنگی این بدنه در هنرش القا می کند که مثلا نگاه کن ما به هر میزان که از لیبرال دموکراسی فاصله گرفتیم بدبخت شدیم.

این عدم انطباق آرمان جریان فرهنگی  با گفتمان غالب سیاسی است که پیامد آن بروز واژه ها و مفاهیمی چون "کار سفارشی" و "کار دولتی" است و اینگونه است که رسم شده که هنرمندی که از دولت دورتر و مخالف تر باشد، روشنفکر تر است! هنرمند واقعی است! گویی که معیار اصالت و ارزش هنرمند به میزان فاصله او از آرمانهای اکثریت مردم و حاکمیت تعیین می گردد.

در حالیکه این برنامه ها و حرف ها فقط در ایران وجود دارد، در کانادا هر کس که بخواهد فیلم بسازد می رود National Film Board of Canada  که وابسته به دولت است و از آنجا پول می گیرد، چراکه اساسا فیلم و کلا هنر پر هزینه است و دولت همه جا کمک می کند، البته در چارچوب آن چیزی که انتظار دارد.

 

راه: یعنی دولت در محتوای هنر هم نقش دارد و یا آنکه فقط تدارکاتچی بی توقع است؟

در محتوا هم به طور غیر مستقیم دخالت دارد. نمی گوید که اگر فلان چیز را بسازی، اجازه کار به تو نمی دهم، بلکه می گوید که این ملاک ها برای من مهم است. مثلا در کانادا می گویند که فیلم باید "کانادایی" باشد و به یک نحوی به کانادا و فرهنگ آن ربط داشته و همراهی کند. حالا اگر من بگویم که می خواهم در فیلمم نشان بدهم که "چندفرهنگی" چیز مزخرفی است، هیچ وقت به من پول نمی دهند. البته اگر در فضای لیبرالی کانادا نقد درون گفتمانی کنی مخالفتی نمی کنند، چراکه می توانند القا کنند که جامعه شان انتقاد پذیر و پویاست.

حالا اگر در ایران باشیم، می گویند: فلانی روشنفکر است چون دولت را قبول ندارد، من کار سفارشی نمی کنم و... اما این حرفها کاملا بی معنی است، چن تو وقتی داری حرف می زنی، بالاخره در زمین یکی هستی و دیگران از کار تو بهره خودشان را می برند.

اینکه چرا اینگونه شده است و چه باید کرد بحث خیلی جالب پیچیده و تخصصی است که من به آن نمی پردازم. اما برای طرح مساله سوال من اینست که چرا به طور مثال ارکستر سمفونی ما در به چالش کشیدن مثلا بحران اقتصادی دنیا قطعه موسیقی تولید نمی کند و یا سینمای ما یک فیلم در نقد آمریکایی شدن سبک زندگی قشر متوسط به بالای شهرتهران تولید نمی کند و یا گالری های نقاشی سالها تحریم و تهدید غرب را نسبت به مردم ایران به تصویر نمی کشند. و یا ادبیات ما با معیارهای دینی منطق سود محور و امپراطور ماب لایه ای از مدیران فرهنگی در جمهوری اسلامی را به نقد نمی کشند. و یا به طور کلی چرا تصویر پاکی، اصالت و آرمانهای آن مردمی که در ۲۲ بهمن در خیابان هستند در "مین استریم" جریان فرهنگی در ایران جایی ندارد؟

فقط در صورت بروز چنین نگاه جهانی در نقد فضای محلی و بین المللی در هنر و فرهنگ است که محصول آن را می توان "هنر بومی" و یا "Indigenous Art" نام گذاشت. آنهم هنری که به صورت خودجوش از پایین و فضاسازی غیر مستقیم حاکمیت از بالا بوجود می آید. حالا شرایط ایده آلی را فرض کنیم که این هنر بومی از جنس "مقاومت فرهنگی" به جریان غالب و "مین استریم" در جمهوری اسلامی تبدیل شود! فضای فرهنگی که پیوسته با نقد درون گفتمانی به نوعی مادر گفتمان سیاسی غالب و یا ادامه آن باشد. آنوقت هم دیگر مساله سانسور هم حل خواهد شد چراکه اگر 80 درصد هنرمندان انقلابی و بین المللی فکر کنند و اثر تولید کنند و 20 درصد هم مخالف و سکولار و غربی، آنوقت  این به نفع حاکمیت است که برای تضارب اندیشه ها و ایجاد فضای متکثر، آن بیست درصد به راحتی حرفشان را بزنند و آزادانه فعالیت کنند. دیگر کسی برای آنها مانعی ایجاد نخواهد کرد و آنوقت کسی هم نمی تواند اتهام عدم آزادی بیان و اینها هم وارد کنند.

در غرب به زعم عده ای "باز" هم همین اتفاق می افتد. هالیوود به عنوان یک ابزار فرهنگی آنچه که حاکمیت غربی می طلبد تامین می کند، حالا اگر یک نفر بگوید که این حرفها بی خود است و با جنگ طلبی و اینها هم مخالفت کند، برای آنها اصلا مهم نیست. چون که قاطبه و اکثریت جریان فرهنگی را در اختیار دارند و اتفاقا اجازه می دهند که بعضی ها هم مخالفت کنند و این آزادی بیان را هم به رخ دنیا می کشند.

چیزی که من در این مستند می خواهم نشان دهم اینست که رگه های مختلفی از مقاومت در برابر هژمونی غرب وجود دارد، در ایران، در امریکا، در ژاپن و... و اینکه آیا می شود بستری فراهم شود تا اینها حرفشان را به شکل یکپارچه به گوش جهان برسانند.

 

راه: جنس این موسیقی زیرزمینی که شما نشان می دهید، چیست؟ مخالفت با جنگ طلبی است یا آنکه به جنبه های دیگر مثل زندگی ماشینی و مدرنیته هم اعتراض دارد؟

البته، این موسیقی موسیقی زیرزمینی نیست،Spoken words  یا دکلمه است. شعر سرایی است که محتوا و کلمات بر موسیقی همراه آن غلبه دارد. به صورت فی البداهه یک سری کلمات و اشعار را بیان می کنند که این خودش یک نوع ژانر است و ریشه تاریخی بویژه در تاریخ نیویورک دارد، محلات سیاهان و فقیر نشین مثل بروکلین که اینها برای آنکه حرف خودشان را به گوش دیگران برسانند این نوع موسیقی و دکلمه را بوجود آورده اند. موسیقی هیپ هاپ هم اینگونه ایجاد شده است و اینقدر اصالت دارد.

 راه: یعنی موسیقی هیپ هاپ و بلوز و امثال این سبک ها، اصالت اعتراضی خود را همچنان حفظ کرده اند؟

نه، اگر چه بچه هایی که من دیدم و گروه های مشابهی هستند که اعتراضی و با حفظ ارزشهای خاص خودشان هستند، اما موسیقی "هیپ هاپ"ی که وارد دنیای سرمایه داری و فروش تجاری می شود، اینگونه نیست، در خدمت همان هژمونی فرهنگی غرب است. اینگونه موسیقی هم اگر چه نوازندگان و خوانندگان آن سیاهند و صلیب دارند و به شکل و فرم مبدعان موسیقی بلوز و هیپ پاپ در می آیند، اما درباره سکس، مواد مخدر و ابتذال های اینچنینی است.

 راه: اما موسیقی رپ و راک و بلوزی که وارد ایران شده از همان آغاز مبتذل بوده و اصلا رنگ و بوی اعتراضی به غرب نداشته بلکه بخشی از فرهنگ غرب است.

ای کاش بخشی از غرب بود، بخشی از ابتذال و لمپنیسم لایه های پایین ایران است. چیز عجیب و غریبی است، جوک و فحشهای خیلی رکیک که قبل از انقلاب به عنوان حرفهای لمپنی استفاده می شد، اینهاست. حرفهایی که مردهای بی فرهنگ دور هم جمع می شوند و درباره زن ها و فساد و اینها می زنند.

 

راه: حالا یکی هم مثل بهمن قبادی پیدا می شود که در دفاع از اینها، فیلم "کسی از گربه های ایرانی خبر نداره" را می سازد!

من آن فیلم را ندیدم، اما مواضع ایشان به هر حال مشخص است.

 راه: به عنوان پایان کلام، به جز مستندسازی آیا شخصا به کار موسیقی پرداخته اید؟

من به Spoken Words علاقه دارم و به طور جدی قصد دارم که به اینکار بپردازم. استعدادی هم در خودم می بینم، کارهایی هم کرده ام ولی محدودیت فرصت تاکنون اجازه نداده است.

 راه: نقد موسیقی یا ساختن آن؟

نوشتن دکلمه های اعتراضی. بر اساس تفکری که داری، محتوایی که در ذهنت هست، قافیه ای به آن می دهی و موسیقی شکل می گیرد. ضمن اینکه آرام آرام قصد دارم وارد فضای فیلم بلند داستانی بشوم.

 

 

منبع:  سایت طبس

 

Copyright © 2003-2019 - AVINY.COM - All Rights Reserved
logo