بخش شهید آوینی حرف دل موبایل شعر و سبک اوقات شرعی کتابخانه گالری عکس  صوتی فیلم و کلیپ لینکستان استخاره دانلود نرم افزار بازی آنلاین
خرابی لینک Instagram Telegram
 
 


زیارت دیگر امام محمد تقى علیه السلام

زیارت دیگر براى حضرت امام محمد تقى علیه السلام سید بن طاوس در مزار فرموده چون زیارت کردى حضرت امام موسى کاظم علیه السلام را مى ایستى نزد قبر حضرت جواد علیه السلام و مى بوسى آنرا ومى گوئى :

اَلسَّلامُ عَلَیک یا اَبا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِی

سلام بر تو اى ابا جعفر محمد بن على

الْبَرَّ التَّقِىَّ الاِْمامَ الْوَفِىَّ اَلسَّلامُ عَلَیک اَیهَا الرَّضِىُّ الزَّکىُّ اَلسَّلامُ

که (امام ) نیکوکار و پرهیزکار و پیشوائى وفادار بودى سلام بر تو اى آقاى پسندیده و پاکیزه سلام

عَلَیک یا وَلِىَّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیک یا نَجِىَّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیک یا سَفیرَ

بر تو اى ولى خدا سلام بر تو اى همراز خدا سلام بر تو اى نماینده

اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیک یا سِرَّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیک یا ضِیآءَ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیک

خدا سلام بر تو اى رازدار خدا سلام بر تو اى پرتو (نور) خدا سلام بر تو

یا سَنآءَ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیک یا کلِمَةَ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیک یا رَحْمَةَ اللَّهِ

اى روشنى (جمال ) خدا سلام بر تو اى کلمه (نشانه تام و تمام ) خدا سلام بر تو اى رحمت خدا

اَلسَّلامُ عَلَیک اَیهَا النُّورُ السّاطِعُ اَلسَّلامُ عَلَیک اَیهَا الْبَدْرُ الطّالِعُ

سلام بر تو اى نور درخشان سلام بر تو اى ماه تابان

اَلسَّلامُ عَلَیک اَیهَا الطَّیبُ مِنَ الطَّیبینَ اَلسَّلامُ عَلَیک اَیهَا الطّاهِرُ

سلام بر تو اى پاک (متولد شده ) از پاکان سلام بر تو اى پاکیزه

مِنَ الْمُطَهَّرینَ اَلسَّلامُ عَلَیک اَیهَا الاْیةُ الْعُظْمى اَلسَّلامُ عَلَیک اَیهَا

از نژاد پاکیزگان سلام بر تو اى نشانه بزرگ (حق ) سلام بر تو اى

الْحُجَّةُ الْکبْرى اَلسَّلامُ عَلَیک اَیهَا الْمُطَهَّرُ مِنَ الزَّلاّتِ اَلسَّلامُ

حجت کبرا (ى الهى ) سلام بر تو اى پاک از لغزشها سلام

عَلَیک اَیهَا الْمُنَزَّهُ عَنِ الْمُعْضِلاتِ اَلسَّلامُ عَلَیک اَیهَا الْعَلِىُّ عَنْ

بر تو اى منزه از خشونت و سخت گیرى ها سلام بر تو اى برتر از

نَقْصِ الاَْوْصافِ اَلسَّلامُ عَلَیک اَیهَا الرَّضِىُّ عِنْدَ الاَْشْرافِ اَلسَّلامُ

نقص در اوصاف سلام بر تو اى پسندیده در نزد مردمان شرافتمند سلام

عَلَیک یا عَمُودَ الدّینِ اَشْهَدُ اَ نَّک وَلِىُّ اللَّهِ وَحُجَّتُهُ فى اَرْضِهِ وَاَ نَّک

بر تو اى استوانه دین (خدا) گواهى دهم که توئى ولى خدا و حجت او در روى زمین و تو

جَنْبُ اللَّهِ وَ خِیرَةُ اللَّهِ وَ مُسْتَوْدَعُ عِلْمِ اللَّهِ وَ عِلْمِ الاَنْبِیآءِ وَرُکنُ

در جوار و مقام قرب خدا هستى و توئى برگزیده خدا و کسى که علم خدا و علم پیمبران به تو سپرده شده و رکن

الاْیمانِ وَ تَرْجُمانُ الْقُرْآنِ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مَنِ اتَّبَعَک عَلَى الْحَقِّ وَ الْهُدى

ایمان و مفسر قرآن هستى و گواهى دهم که هر که از تو پیروى کرد بر حق و بر هدایت است

وَ اَنَّ مَنْ اَنْکرَک وَ نَصَبَ لَک الْعَداوَةَ عَلَى الضَّلالَةِ وَ الرَّدى اَبْرَءُ اِلَى

و هر که منکر تو شد و بدشمنى تو برخاست در گمراهى و هلاکت است بیزارى جویم بدرگاه

اللَّهِ وَ اِلَیک مِنْهُمْ فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ وَ السَّلامُ عَلَیک ما بَقیتُ وَ بَقِىَ

خدا و پیشگاه تو از آنها در دنیا و آخرت و سلام بر تو تا زنده ام و برپا است

اللَّیلُ وَ النَّهارُ

شب و روز

 

صلوات بر حضرت جواد علیه السلام

و بگو در صلوات بر آن حضرت :

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ

خدایا درود فرست بر محمد

وَ اَهْلِ بَیتِهِ وَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ الزَّکىِّ التَّقِىِّ وَ الْبَرِّ الْوَفِىِّ

و خاندانش و درود فرست بر محمد بن على آن امام پاکیزه و با تقوى و نیکوکار با وفا

وَ الْمُهَذَّبِ النَّقِىِّ هادِى الاُمَّةِ وَ وارِثِ الاَئِمَّةِ وَ خازِنِ الرَّحْمَةِ

و مبراى بى عیب و راهنماى امت و وارث امامان و خزینه دار رحمت (حق )

وَ ینْبوُعِ الْحِکمَةِ وَ قآئِدِ الْبَرَکةِ وَ عَدیلِ الْقُرْآنِ فِى الطّاعَةِ وَ واحِدِ

و سرچشمه حکمت و پیشواى خیر و برکت و همطراز قرآن در وجوب اطاعت و یکى از

الاَوْصِیآءِ فِى الاِخْلاصِ وَ الْعِبادَةِ وَ حُجَّتِک الْعُلْیا وَ مَثَلِک الاَعْلى

اوصیاء در جهت اخلاص و عبادت و حجت والاى تو و نمونه برتر

وَکلِمَتِک الْحُسْنى الدّاعى اِلَیک وَالدّآلِّ عَلَیک الَّذى نَصَبْتَهُ عَلَماً

و نشانه نیکوى تو که (مردم را) به تو دعوت کرد و بر تو راهنمائى فرمود آنکس که او را منصوب کردى (چون ) پرچمى

لِعِبادِک وَمُتَرْجِماً لِکتابِک وَصادِعاً بِاَمْرِک وَناصِراً لِدینِک وَحُجَّةً

براى (هدایت ) بندگانت و مترجمى براى کتاب (قرآن ) و با صداى بلند فرمان تو را برساند و دینت را یارى کرد و حجتى

عَلى خَلْقِک وَنوُراً تَخْرُقُ بِهِ الظُّلَمَ وَقُدْوَةً تُدْرَک بِهَا الْهِدایةُ

است بر خلق و نورى است که تاریکیها بدو شکافته شود و پیشوائى است که هدایت بوسیله او بدست آید

وَشَفیعاً تُنالُ بِهِ الْجَنَّةُ اَللّهُمَّ وَکما اَخَذَ فى خُشوُعِهِ لَک حَظَّهُ

و شفیعى است که به شفاعتش به بهشت توان رسید خدایا چنانچه او از فروتنى در برابرت بهره خود را گرفت

وَاسْتَوْفى مِنْ خَشْیتِک نَصیبَهُ فَصَلِّ عَلَیهِ اَضْعافَ ما صَلَّیتَ عَلى

و ازمقام خشیت وترسى که از تو داشت نصیبش را دریافت داشت پس درود فرست بر او چندین برابر آنچه درود فرستى بر

وَلِی ارْتَضَیتَ طاعَتَهُ وَقَبِلْتَ خِدْمَتَهُ وَبَلِّغْهُ مِنّا تَحِیةً وَسَلاماً

یکى از دوستانت که اطاعتش را پسندیدى و خدمتش را پذیرفتى و برسان به او از جانب ما تحیت و سلامى

وَآتِنا فى مُوالاتِهِ مِنْ لَدُنْک فَضْلاً وَاِحْساناً وَمَغْفِرَةً وَرِضْواناً اِنَّک

و بده به ما بواسطه دوستى او فضل و احسان و آمرزش و خوشنودى خود را که براستى تو

ذوُ الْمَنِّ الْقَدیمِ وَالصَّفْحِ الْجَمیلِ

داراى بخششى دیرینه و چشم پوشى نیکوئى هستى

پس نماز زیارت بجا آور و بعد از سلام بگو اَللّهُمَّ اَنْتَ الرَّبُّ وَاَنَا الْمَرْبُوبُ


زیارت دیگر

الدّعاء زیارت دیگر مختصّ به آن حضرت شیخ صدوق درفقیه روایت کرده که چون خواهى زیارت کنى آن حضرت را پس غسل کن و خود را پاکیزه نما و دوجامه پاک بپوش وبگو در زیارت آن جناب :

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی

خدایا درود فرست بر محمد بن على

الاِْمامِ التَّقِىِّ النَّقِىِّ الرِّضِىِّ الْمَرْضِىِّ وَحُجَّتِک عَلى مَنْ فَوْقَ

آن امام با تقواى پاک و خوشنود و پسندیده و حجت تو بر هر که روى

الاَرْضِ وَمَنْ تَحْتَ الثَّرى صَلوةً کثیرَةً نامِیةً زاکیةً مُبارَکةً

زمین و هر که زیر زمین (در سایر کرات ) است درودى بسیار و با برکت و پاکیزه و مبارک

مُتَواصِلَةً مُتَرادِفَةً مُتَواتِرَةً کاَفْضَلِ ما صَلَّیتَ عَلى اَحَدٍ مِنْ

و پیوسته و دنبال هم و پیاپى همانند بهترین درودى که فرستى بر یکى از

اَوْلِیآئِک وَاَلسَّلامُ عَلَیک یا وَلِىَّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیک یا نوُرَ اللَّهِ اَلسَّلامُ

دوستانت و سلام بر تو اى ولى (و نماینده ) خدا سلام بر تو اى نور خدا سلام

عَلَیک یا حُجَّةَ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیک یا اِمامَ الْمُؤْمِنینَ وَوارِثَ عِلْمِ

بر تو اى حجت خدا سلام بر تو اى پیشواى مؤ منان و وارث علم

النَّبِیینَ وَسُلالَةَ الْوَصِیینَ اَلسَّلامُ عَلَیک یا نوُرَ اللَّهِ فى ظُلُماتِ

پیمبران و نژاد پاک اوصیاء سلام بر تو اى نور خدا در تاریکیهاى

الاَرْضِ اَتَیتُک زائِراً عارِفاً بِحَقِّک مُعادِیاً لاَعْدآئِک مُوالِیاً

زمین آمده ام بدرگاهت براى زیارت و به حق تو شناسا و عارفم و دشمنم با دشمانت و دوستدار

لاَِوْلِیآئِک فَاشْفَعْ لى عِنْدَ رَبِّک

دوستانت هستم پس شفاعت کن براى من در نزد پروردگارت

آنگاه حاجت خود را سؤال کن بعد از آن نماز کن در قبّه اى که در آن قبر امام محمّد تقى علیه السلام است چهار رکعت در نزد سر آن حضرت دو رکعت براى زیارت امام موسى کاظم و دو رکعت براى امام محمّد تقى علیه السلام و نماز مکن در نزد سر امام موسى کاظم علیه السلام که آن مقابل قبور قریش است و جایز نیست آنها را قبله خود گردانیدن .

مؤلف گویدکه ازکلام شیخ صدوق ظاهر مى شودکه درآن زمانهاقبرشریف حضرت موسى علیه السلام از قبر حضرت جواد علیه السلام جدا و قبّه و درِ علیحده داشته بعد از زیارت از آنجا بیرون مى آمدند و در قبّه حضرت جواد علیه السلام مى رفتند که آن هم بناى علیحده داشته .

 

زیارت مشترک کاظمین علیهماالسلام

زیارت مشترکه اى که براى هر کدام علیحده خوانده مى شود

و امّا زیارت مشترک میان دو امام همام علیه السلام پس آن هم بر دو قسم است :

قسم اوّل آنکه آن را براى هر کدام علیحده باید خواند شیخ جلیل جعفر بن محمّد قولویه قمّى در کامل الزّیارة از حضرت امام علىّ نقى علیه السلام روایت کرده که در زیارت هر یک از آن دو امام چنین بگو:

اَلسَّلامُ عَلَیک

سلام بر تو

یا وَلِىَّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیک یا حُجَّةَ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیک یا نُورَ اللَّهِ فى

اى ولى خدا سلام بر تو اى حجت خدا سلام بر تو اى نور خدا در

ظُلُماتِ الاَرْضِ اَلسَّلامُ عَلَیک یا مَنْ بَدا لِلَّهِ فى شَاْنِهِ اَتَیتُک زائِرا

تاریکیهاى زمین سلام بر تو اى که آشکار کرد خدا اراده اش را درباره او آمده ام بدرگاهت براى زیارت

عارِفا بِحَقِّک مُعادِیا لاَِعْدائِک مُوالِیاً لاَِوْلِیآئِک فَاشْفَعْ لى عِنْدَ

در حالى که شناساى به حق تواءم و دشمنم با دشمنانت و دوستدارم دوستانت را پس شفاعت مرا در نزد

رَبِّک یا مَوْلاىَ

پروردگارت بفرما اى مولاى من

و این زیارت در نهایت اعتبار است و شیخ صدوق و شیخ کلینى و طوسى نیز به اختلافى آن را ذکر نموده اند .


زیارت مشترکه هر دو امام علیهماالسلام

قسم دوّم زیارتى است که بخواندن آن هر دو امام علیه السلام زیارت شوند و آن چنان است که شیخ مفید و شهید و محمّد بن المشهدى ذکر کرده اند که در زیارت آن دو بزرگوار همین که ایستادى نزد ضریح طاهر مى گوئى

اَلسَّلامُ عَلَیکما

سلام بر شما

یا وَلِیىِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیکما یا حُجَّتَىِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیکما یا نوُرَىِ

اى دو ولى (بزرگوار) خدا سلام بر شما اى دو حجت خدا سلام بر شما اى دو نور

اللَّهِ فى ظُلُماتِ الاَرْضِ اَشْهَدُ اَنَّکما قَدْ بَلَّغْتُما عَنِ اللَّهِ ما حَمَّلَکما

خدا در تاریکیهاى زمین گواهى دهم که شما دو بزرگوار بخوبى رساندید از جانب خدا آنچه به عهده شما گذارده بود

وَحَفِظْتُما مَا اسْتَوْدِعْتُما وَحَلَّلْتُما حَلالَ اللَّهِ وَحَرَّمْتُما حَرامَ اللَّهِ

و نگهدارى کردید آنچه به شما سپرده بود و حلال کردید حلال خدا را و حرام شمردید حرام خدا را

وَاَقَمْتُما حُدوُدَ اللَّهِ وَتَلَوْتُما کتابَ اللَّهِ وَصَبَرْتُما عَلَى الاَْذى فى

و بپاداشتید حدود خدا را و تلاوت کردید کتاب خدا را و شکیبائى کردید بر آزار مردم در

جَنْبِ اللَّهِ مُحْتَسِبَینِ حَتّى اَتیکمَا الْیقینُ اَبْرَءُ اِلَى اللَّهِ مِنْ اَعْدآئِکما

مورد خداوند بخاطر جستن پاداش تا مرگتان فرا رسید بیزارى جویم بدرگاه خدا از دشمنان شما

وَاَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ بِوِلایتِکما اَتَیتُکما زائِراً عارِفاً بِحَقِّکما مُوالِیاً

و تقرب جویم به پیشگاه خدا بوسیله دوستى شما آمده ام به نزد شما براى زیارتتان و شناساى به حق شمایم و دوستدار

لاَِوْلِیآئِکما مُعادِیاً لاَعْدآئِکما مُسْتَبْصِراً بِالْهُدَى الَّذى اَنْتُما عَلَیهِ

دوستانتان و دشمن دشمنانتان هستم بینایم بدان هدایتى که شما بر آن بودید

عارِفاً بِضَلالَةِ مَنْ خالَفَکما فَاشْفَعا لى عِنْدَ رَبِّکما فَاِنَّ لَکما عِنْدَ

و آشنایم به گمراهى آنکس که با شما مخالفت کرد پس شفاعت کنید از من در پیشگاه پروردگارتان زیرا که شما را در نزد

اللَّهِ جاهاً عَظیماً وَمَقاماً مَحْموُداً

خدا آبروئى بزرگ و مقامى پسندیده است

پس ببوس تربت شریف آنجا را و بگذار روى راست را بر آن پس برو به جانب سر مقدس و بگو:

اَلسَّلامُ عَلَیکما یا حُجَّتَىِ اللَّهِ

سلام بر شما اى دو حجت خدا

فى اَرْضِهِ وَسَمآئِهِ عَبْدُکما وَوَلِیکما زآئِرُکما مُتَقَرِّبا اِلَى اللَّهِ

در زمین و آسمان بنده شما و دوست شما به زیارت شما آمده و تقرب جوید بدرگاه خدا

بِزِیارَتِکما اَللّهُمَّ اجْعَلْ لى لِسانَ صِدْقٍ فى اَوْلِیآئِک الْمُصْطَفَینَ

بوسیله شما دو بزرگوار خدایا مقرر دار براى من زبان راستى (که براستى سخن گویم ) درباره دوستان برگزیده ات

وَحَبِّبْ اِلَىَّ مَشاهِدَهُمْ وَاجْعَلْنى مَعَهُمْ فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ یا اَرْحَمَ

و دوست گردان براى من زیارتگاههایشان را و مرا با ایشان قرار ده در دنیا و آخرت اى مهربانترین

الرّاحِمینَ

مهربانان

پس نماز زیارت کن از براى هر امامى دو رکعت و بخوان خدا را به آنچه مى خواهى .

مؤلف گوید که چون در آن زمانها تقیه بسیار شدید بوده است زیارتهاى مختصر براى زیارت این دو امام علیه السلام تعلیم مى فرمودند که شیعیان از آسیب طاغیان زمان محفوظ باشند و اگر زائر طالب زیارت طویلى باشد بخواند زیارت جامعه را که بهترین زیارتست از براى ایشان خصوصاً یک زیارت از آنها که از حدیثش ظاهر مى شود که مزید اختصاصى به حضرت امام موسى علیه السلام دارد و آن زیارت بعد از این در اوّل زیارات جامعه مرقوم خواهد شد رجوع به آنجا شود و چون زائر خواست که از بَلَد آن دو امام علیه السلام بیرون رود وداع کند آن دو جناب را به دعاهاى وداع که از آن جمله است آنچه شیخ طوسى عَلَیهِ الرّحمة در تهذیب ذکر فرموده که چون خواهى وداع کنى امام موسى علیه السلام را بایست نزد قبر و بگو:

اَلسَّلامُ عَلَیک

سلام بر تو

یا مَوْلاىَ یا اَبَا الْحَسَنِ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکاتُهُ اَسْتَوْدِعُک اللَّهَ وَاَقْرَءُ

اى مولاى من اى ابا الحسن و رحمت خدا و برکاتش تو را به خدا مى سپارم و

عَلَیک السَّلامَ آمَنّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَبِما جِئْتَ بِهِ وَدَلَلْتَ عَلَیهِ

بر تو سلام مى فرستم ایمان داریم به خدا و به رسول خدا و بدانچه تو آورده اى و بدان راهنمائى کرده اى

اَللّهُمَّ اکتُبْنا مَعَ الشّاهِدینَ

خدایا ثبت کن نام ما را با گواهان

و همچنین در وداع حضرت امام محمد تقى علیه السلام فرموده مى گوئى :

اَلسَّلامُ عَلَیک یا مَوْلاىَ یا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَرَحْمَةُ اللَّهِ

سلام بر تو اى مولاى من اى فرزند رسول خدا و رحمت خدا

وَبَرَکاتُهُ اَسْتَوْدِعُک اللَّهَ وَاَقْرَءُ عَلَیک السَّلامَ آمَنّا بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ

و برکاتش تو را به خدا مى سپارم و بر تو سلام مى رسانم ، ایمان دارم به خدا و به رسول خدا

وَبِما جِئْتَ بِهِ وَدَلَلْتَ عَلَیهِ اَللّهُمَّ اکتُبْنا مَعَ الشّاهِدینَ

و بدانچه تو آورده اى و بدان راهنمائى کردى خدایا ثبت کن نام ما را با گواهان

پس سؤال کن از خدا که این آخر زیارت تو نباشد و دیگر توفیق برگشتن بیابى و قبر را ببوس و رویهاى خود را برقبرگذار .


حکایت حاج على بغدادى و تشرف او بخدمت حضرت صاحب الزمان علیه السلام

مؤلف گوید از چیزهائى که مناسب است در اینجا نقل شود حکایت سعید صالح صفىّ متقى حاجى على بغدادى است که شیخ ما در جنّة الماءوى و نجم الثاقب نقل کرده و در نجم ثاقب فرموده که اگر نبود در این کتاب شریف مگر این حکایت مُتْقَنه صحیحه که در آن فواید بسیار است و در این نزدیکیها واقع شده هر آینه کافى بود در شرافت و نفاست آن پس بعد از مقدماتى فرموده که حاجى مذکور ایده اللّه نقل کرد که در ذمّه من هشتاد تومان مال امام علیه السلام جمع شد پس رفتم به نجف اشرف بیست تومان از آن را دادم به جناب علم الهدى و الّتقى شیخ مرتضى اَعْلَى اللّه مقامه و بیست تومان به جناب شیخ محمد حسین مجتهد کاظمینى و بیست تومان به جناب شیخ محمّد حسن شروقى و باقى ماند در ذمّه من بیست تومان که قصد داشتم در مراجعت بدهم به جناب شیخ محمد حسن کاظمینى آل یس ایدَّه اللّه پس چون مراجعت کردم به بغداد خوش داشتم که تعجیل کنم در اداى آنچه باقى بود در ذمّه من پس در روز پنجشنبه بود که مشرّف شدم به زیارت امامین همامین کاظمین علیه السلام و پس از آن رفتم خدمت جناب شیخ سَلَّمه اللّه و قدرى از آن بیست تومان را دادم و باقى را وعده کردم که بعد از فروش بعضى از اجناس بتدریج بر من حواله کنند که به اهلش ‍ برسانم و عزم کردم بر مراجعت به بغداد در عصر آن روز و جناب شیخ خواهش کرد بمانم متعذّر شدم که باید مزد عمله کارخانه شَعْربافى را که دارم بدهم چون رسم چنین بود که مزد هفته را در عصر پنجشنبه مى دادم پس برگشتم چون ثُلث از راه را تقریباً طىّ کردم سید جلیلى را دیدم که از طرف بغداد رو به من مى آید چون نزدیک شد سلام کرد و دستهاى خود را گشود براى مصافحه و معانقه و فرمود اهلاً و سهلاً و مرا در بغل گرفت و معانقه کردیم و هر دو یکدیگر را بوسیدیم و بر سر عمامه سبز روشنى داشت و بر رخسار مبارکش خال سیاه بزرگى بود پس ایستاد و فرمود حاجى على خیر است به کجا مى روى گفتم کاظمین علیه السلام را زیارت کردم و برمى گردم به بغداد فرمود امشب شب جمعه است برگرد گفتم یا سیدى متمکن نیستم فرمود هستى برگرد تا شهادت دهم براى تو که از موالیان جدّ من امیرالمؤمنین علیه السلام و از موالیان مائى و شیخ شهادت دهد زیرا که خدایتعالى امر فرموده دو شاهد بگیرید و این اشاره بود به مطلبى که در خاطر داشتم که از جناب شیخ خواهش ‍ کنم نوشته اى به من دهد که من از موالیان اهلبیت علیهم السلامم و آن را در کفن خود بگذارم پس گفتم تو چه مى دانى و چگونه شهادت مى دهى فرمود کسى که حقّ او را به او مى رسانند چگونه آن رساننده را نمى شناسد گفتم چه حق فرمود آنچه رساندى به وکیل من گفتم وکیل تو کیست فرمود شیخ محمد حسن گفتم وکیل تو است فرمود وکیل من است و به جناب آقا سید محمد گفته بود که در خاطرم خطور کرد که این سید جلیل مرا به اسم خواند با آنکه او را نمى شناسم پس به خود گفتم شاید او مرا مى شناسد و من او را فراموش کردم باز در نفس خود گفتم که این سید از حقّ سادات از من چیزى مى خواهد و خوش دارم که از مال امام علیه السلام چیزى به او برسانم پس گفتم که اى سید در نزد من از حقّ شما چیزى مانده بود رجوع کردم در امر آن به جناب شیخ محمد حسن براى آنکه ادا کنم حقّ شما یعنى سادات را به اذن او پس در روى من تبسّمى کرد و فرمود آرى رساندى بعضى ازحقّ ما را بسوى وکلاى ما در نجف اشرف پس گفتم آنچه ادا کردم قبول شد فرمود آرى پس در خاطرم گذشت که این سید مى گوید بالنّسبة به علماء اعلام وکلاى ما و این در نظرم بزرگ آمد و گفتم علماء وکلایند در قبض حقوق سادات و مرا غفلت گرفت ((انتهى ))

آنگاه فرمود برگرد جدّم را زیارت کن پس برگشتم و دست راست او در دست چپ من بود چون به راه افتادیم دیدم در طرف راست ما نهر آب سفید صاف جاریست و درختان لیمو و نارنج و انار و انگور و غیر آن همه با ثمر در یک وقت با آنکه موسم آنها نبود بر بالاى سر ما سایه انداخته گفتم این نهر و این درختها چیست فرمود هرکس از موالیان ما که زیارت کند جدّ ما را و زیارت کند ما را اینها با او هست پس گفتم مى خواهم سؤالى کنم فرمود سؤال کن گفتم شیخ عبدالرزاق مرحوم مردى بود مدرّس روزى نزد او رفتم شنیدم که مى گفت کسى که در طول عمر خود روزها روزه باشد و شبها به عبادت بسر برد و چهل حجّ و چهل عمره بجاى آرد و در میان صفا و مروه بمیرد و از موالیان امیرالمؤمنین علیه السلام نباشد براى او چیزى نیست فرمود آرى و اللّه براى او چیزى نیست پس از حال یکى از خویشان خود پرسیدم که او از موالیان امیرالمؤمنین علیه السلام است فرمود آرى او و هر که متعلّق است به تو پس گفتم سیدنا براى من مسئله اى است فرمود بپرس گفتم قرّاء تعزیه امام حسین علیه السلام مى خوانند که سلیمان اعمش آمد نزد شخصى و از زیارت سیدالشهداءعلیه السلام پرسید گفت بدعت است پس در خواب دید هودجى را میان زمین و آسمان پس سؤال کرد که کیست در آن هودج گفتند به او فاطمه زهرا و خدیجه کبرى علیه السلام پس گفت به کجا مى روند گفتند به زیارت امام حسین علیه السلام در امشب که شب جمعه است و دید رقعه هائى را که از هودج مى ریزد و در آن مکتوبست

((اَمانٌ مِنَ النّارِ لِزُوّارِ الْحُسَینِ عَلَیهِ السَّلامُ فى لَیلَةِ الْجُمُعَةِ اَمانٌ مِنِ النّارِ یوْمَ الْقِیامَةِ))

این حدیث صحیح است فرمود آرى راست و تمام است گفتم سیدنا صحیح است که مى گویند هرکس زیارت کند حسین علیه السلام را در شب جمعه پس براى او امان است فرمود آرى و اللّه و اشک از چشمان مبارکش جارى شد و گریست گفتم سَیدنا مسئلة فرمود بپرس گفتم سنه هزار و دویست و شصت و نه حضرت رضا علیه السلام را زیارت کردم و در دَرّود یکى از عربهاى شُورقیه را که از بادیه نشینان طرف شرقى نجف اشرفند ملاقات کردیم و او را ضیافت کردیم و از او پرسیدیم که چگونه است ولایت رضا علیه السلام گفت بهشت است امروز پانزده روز است که من از مال مولاى خود حضرت رضا علیه السلام خورده ام چه حدّ دارد منکر و نکیر که در قبر نزد من بیایند گوشت و خون من از طعام آن حضرت روئیده در مهمانخانه آن جناب این صحیح است على بن موسى الرضا علیه السلام مى آید و او را از منکر و نکیر خلاص مى کند فرمود آرى و اللّه جدّ من ضامن است گفتم سیدنا مسئله کوچکى است مى خواهم بپرسم فرمود بپرس گفتم زیارت من حضرت رضا علیه السلام را مقبولست فرمود قبولست انشاءاللّه گفتم سیدنا مسئلة فرمود بسم اللّه گفتم حاجى محمّد حسین بزّازباشى پسر مرحوم حاجى احمد بزّازباشى زیارتش قبولست یا نه و او با من رفیق و شریک در مخارج بود در راه مشهد رضا علیه السلام فرمود عبد صالح زیارتش قبولست گفتم سیدنا مسئلة فرمود بسم الّه گفتم فلان که از اهل بغداد همسفر ما بود زیارتش قبولست پس ساکت شد گفتم سیدنا مسئلة فرمود بسم اللّه گفتم این کلمه را شنیدى یانه زیارت او قبولست یا نه جوابى نداد حاجى مذکور نقل کرد که ایشان چند نفر بودند از اهل مترفین بغداد که در این سفر پیوسته به لهو و لعب مشغول بودند و آن شخص مادر خود را نیز کشته بود پس رسیدیم در راه به موضعى از جادّه وسیعه که دو طرف آن بساتین و مواجه بلده شریفه کاظمین است و موضعى از آن جادّه که متصل است به بساتین از طرف راست آن که از بغداد مى آید و آن مال بعضى از ایتام سادات بود که حکومت آن را به جور داخل در جادّه کرد و اهل تقوى و ورع سکنه این دو بلد همیشه کناره مى کردند از راه رفتن در آن قطعه از زمین پس دیدم آن جناب را که در آن قطعه راه مى رود گفتم اى سید من این موضع مال بعضى از ایتام سادات است تصرّف در آن روا نیست فرمود این موضع مال جدّ ما امیرالمؤمنین علیه السلام و ذرّیه او و اولاد ما است حلال است براى موالیان ما تصرّف در آن و در قرب آن مکان در طرف راست باغى است مال شخصى که او را حاجى میرزا هادى مى گفتند و از متمّولین معروفین عجم بود که در بغداد ساکن بود گفتم سیدنا راست است که مى گویند زمین باغ حاجى میرزا هادى مال حضرت موسى بن جعفرعلیه السلام است فرمود چه کار دارى به این و از جواب اعراض نمود پس رسیدیم به ساقیه آب که از شطّ دجله مى کشند براى مزارع و بساتین آن حدود و از جادّه مى گذرد و آنجا دو راه مى شود به سمت بلد یکى راه سلطانى است و دیگرى راه سادات و آن جناب میل کرد به راه سادات پس گفتم بیا از این راه یعنى راه سلطانى برویم فرمود نه از این راه خود مى رویم پس آمدیم و چند قدمى نرفتیم که خود را در صحن مقدّس در نزد کفشدارى دیدیم و هیچ کوچه و بازارى را ندیدیم پس داخل ایوان شدیم از طرف باب المراد که از سمت شرقى و طرف پایین پا است و در دَرِ رواق مطهّر مکث نفرمود و اذن دخول نخواند و داخل شد و در دَرِ حرم ایستاد پس فرمود زیارت بکن گفتم من قارى نیستم فرمود براى تو بخوانم گفتم آرى پس فرمود :

((ءَاَدْخُلُ یا اَللَّهُ اَلسَّلامُ عَلَیک یا رَسُولَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیک یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ))

و همچنین سلام کردند بر هر یک از ائمه علیهم السلام تا رسیدند در سلام به حضرت عسکرى علیه السلام و فرمود ((اَلسَّلامُ عَلَیک یا اَبا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ الْعَسْکرِىَّ)) آنگاه فرمود امام زمان خود را مى شناسى گفتم چرا نمى شناسم فرمود سلام کن بر امام زمان خود گفتم ((اَلسَّلامُ عَلَیک یا حُجَّةَاللّهِ یا صاحِبَ الزَّمانِ یابْنَ الْحَسَنِ )) پس تبسّم نمود و فرمود ((عَلَیک السَّلامُ وَ رَحْمَةُاللّهِ وَ بَرَکاتُهُ)) پس داخل شدیم در حرم مطهّر و ضریح مقدّس را چسبیدیم و بوسیدیم پس فرمود به من زیارت کن گفتم من قارى نیستم فرمود زیارت بخوانم براى تو گفتم آرى فرمود کدام زیارت را مى خواهى گفتم هر زیارت که افضل است مرا به آن زیارت ده فرمود زیارت امینُ اللّه افضل است آنگاه مشغول شد بخواندن و فرمود ((اَلسَّلامُ عَلَیکما یا اَمینَىِ اللّهِ فى اَرْضِهِ وَ حُجَّتَیهِ عَلى عِبادِهِ)) الخ

و چراغهاى حرم را در این حال روشن کردند پس شمعها را دیدم روشن است و لکن حرم روشن و منوّر است به نورى دیگر مانند نور آفتاب و شمعها مانند چراغى بودند که روز در آفتاب روشن کنند و مرا چنین غفلت گرفته بود که هیچ ملتفت این آیات نمى شدم چون از زیارت فارغ شد از سمت پایین پا آمدند به پشت سر و در طرف شرقى ایستادند و فرمودند آیا زیارت مى کنى جدّم حسین علیه السلام را گفتم آرى زیارت مى کنم شب جمعه است پس زیارت وارث را خواندند و مؤذّنها از اذان مغرب فارغ شدند پس به من فرمود نماز کن و ملحق شو به جماعت پس تشریف آورد در مسجد پشت سر حرم مطهّر و جماعت در آنجا منعقد بود و خود به انفراد ایستادند در طرف راست امام جماعت محاذى او و من داخل شدم در صف اوّل و برایم مکانى پیدا شد چون فارغ شدم او را ندیدم پس از مسجد بیرون آمدم و در حرم تفحّص کردم او را ندیدم و قصد داشتم او را ملاقات کنم و چند قرانى به او بدهم و شب او را نگاه دارم که مهمان باشد آنگاه بخاطرم آمد که آن سید که بود و آیات و معجزات گذشته را ملتفت شدم از انقیاد من امر او را در مراجعت با آن شغل مهمّ که در بغداد داشتم و خواندن مرا به اسم با آنکه او را ندیده بودم و گفتن او موالیان ما و اینکه من شهادت مى دهم و دیدن نهر جارى و درختان میوه دار در غیر موسم و غیر از اینها از آنچه گذشت که سبب شد براûH.آن روز گفتم چیزى ندیدم باز اعاده کرد آن کلام را بشدّت انکار کردم پس از نظرم ناپدید شد دیگر او را ندیدم انتهى .


 
 
 
 Copyright © 2003-2015 - AVINY.COM - All Rights Reserved