شهید آوینی

 

ترانسفر

(اخراج و کوچاندن اجباری فلسطینیان)

در اندیشه و کردار صهیونیسم


مقدمه

رهبران و چهره های دانشگاهی صهیونیست ـ صرف نظر از گرایش های حزبی و سیاسی شان ـ در این نکته اتفاق نظر دارند که خطر جمعیتی یکی از مهم ترین مسائلی است که موجودیت «اسرائیل» به عنوان یک کشور با اکثریت یهودی را تهدید می کند و آینده اش در منطقه خاورمیانه را در معرض خطر قرار می دهد. با توجه به همین موضوع، فکر کوچاندن اجباری فلسطینیان و اخراج آنها از میهن شان، به عنوان راه حلی برای خطر جمعیتی مطرح شد. طرح این موضوع (اخراج فلسطینیان از سرزمین شان) به زمان شکل گیری جنبش صهیونیسم باز می گردد و از سال 1948 به بعد بود که این طرح بعد اجرایی به خود گرفت.

آنچه که صهیونیست ها از آن با عنوان تهدید جمعیتی فلسطینی ها از آن یاد می کنند، تاثیر خود را بر سیاست این رژیم در تعامل با فلسطینیان ساکن اراضی اشغالی 48، کرانه باختری و نوار غزه گذارده است. ضمنا این خطر جمعیتی، واقعیتی است که مراکز تصمیم گیری در رژیم صهیونیستی را آزار می دهد و باعث می شود تا در موضوع مرزهای دائمی کشور جعلی «اسرائیل»، فلسطینیان را تحت فشار قرار دهند و مستمرا خواستار به رسمیت شناخته شدن «اسرائیل» به عنوان کشور یهودی از سوی فلسطینیان گردند.

با توجه به اهمیت موضوع کوچ اجباری فلسطینیان، بخش اطلاعات و بایگانی مرکز مطالعات الزیتونه تصمیم گرفت تا دهمین شماره از مجموعه گزارش های خود را به بحث درباره فرآیند اخراج فلسطینیان در فکر و اقدامات رژیم عبری اختصاص دهد.

این گزارش به طرح موضوع اخراج فلسطینیان از سرزمین شان در دوره تئودور هرتزل، بنیانگذار جنبش صهیونیسم می پردازد و سپس نوبت به بحث درباره عملیات اخراج فلسطینیان در زمان شکل گیری رژیم صهیونیستی در سال 1948 و بعد از جنگ ژوئن 1967 می رسد. در این تحقیق، دیدگاه مهم ترین احزاب صهیونیستی نسبت به «تهدید جمعیتی فلسطینیان» و اخراج اجباری آنها به عنوان راه حلی برای این تهدید پرداخته شده است. ضمنا دیدگاه محافل دانشگاهی و دینی صهیونیست در خصوص این موضوع، بخش دیگری از مطالب این کتاب را تشکیل می دهد. در این گزارش همچنین به سند ژنو و دیدگاهی اشاره می شود که در این سند برای حل مسئله آوارگان فلسطینیان مطرح شده است. در این بخش، مهم ترین طرح های صهیونیستی که در آنها از موضوع تبادل اراضی و تبادل جمعیت حمایت شده و برای اجرای این موضوع دعوت به عمل آمده است، صحبت به میان خواهد آمد. گفتنی است طرح موضوع تبادل اراضی و تبادل جمعیت راهی برای رهایی از فلسطینیان ساکن اراضی اشغالی 48 است که خطری جمعیتی برای «اسرائیل» و ماهیت یهودی آن به شمار می روند.

1 ـ موضوع اخراج فلسطینیان از میهن شان در تفکر صهیونیست ها (تا پیش از شکل گیری رژیم عبری)

1 ـ 1 ـ دیدگاه تئودور هرتزل و اسرائیل زانجویل

اندیشه کوچ اجباری یا اخراج ساکنان عرب فلسطینی از سرزمین شان برخاسته از تفکرات جنبش صهیونیسم است و از پایان قرن نوزهم تا به امروز که با گسترش پروژه صهیونیسم در فلسطین رو به رو بوده ایم، این فکر (اخراج فلسطینیان) نیز همراه این پروژه بوده است. جنبش صهیونیسم عادت بر این دارد که در اجرای اهداف خود در فلسطین، رسما و زبانا وجود فلسطینیان را نادیده بگیرد و در عمل و به شکل غیر رسمی نیز به اخراج این ملت روی آورد.

درخواست برای اخراج عرب ها از فلسطین از سوی رهبران برجسته و سرشناس جریان صهیونیسم و در اولین آثار مکتوب آنها نمایان شد. تئودور هرتزل، بنیانگذار جنبش صهیونیسم در خاطرات روز 12/6/1895 در خصوص موضع این جنبش در قبال مردم فلسطین می نویسد: «وقتی این سرزمین را به اشغال خود درآوردیم، منافع و درآمدهای خود را به آنجا انتقال می دهیم. ما باید به صورتی آرام، مالکیت خصوصی افراد (فلسطینیان) را در سرزمینی که برای اسکان ما ـ یهودیان ـ برنامه ریزی شده است، از آنها سلب کنیم و برای کوچاندن ساکنان فقیر این سرزمین بکوشیم و آنها را از مرزهای این سرزمین بیرون نماییم که البته این کار باید از طریق ایجاد فرصت های شغلی در کشورهایی که به آن انتقال داده می شوند، انجام گیرد. ضمنا اجازه نخواهیم داد تا این افراد هیچ فرصت شغلی در سرزمین ما داشته باشند. دوستان ما نیز در این امر یاری مان خواهند کرد. ضمنا عملیات سلب مالکیت و کوچاندن فقرا باید به صورتی پنهان و محتاطانه انجام شود. اجازه بدهید که صاحبان املاک و مستغلات در این سرزمین گمان کنند که ما را فریب می دهند و وسایل شان را گران تر از قیمت حقیقی اش به ما می فروشند ؛ ولی ما هرگز در مقابل هیچ چیزی به آنها نمی فروشیم.» (1)

هرتزل در دیدار با عبدالحمید ثانی در مقابل تشویق یهودیان برای مهاجرت به فلسطین، به وی پیشنهاد وامی به ارزش 20 میلیون لیره استرلینگ داد. وی که از سلطان عثمانی تقاضای اعطای قطعه زمینی در فلسطین جهت برقراری یک حاکمیت خودگردان ویژه یهودیان را داشت، ضمن اشاره به اینکه فلسطین میهن تاریخی یهودیان می باشد، ابراز داشت: «عالی جناب مکرمت فرموده و از یهودیان برای بازگشت به سرزمین آبا و اجدادی شان دعوت به عمل آورد. مطمئنا این دعوت از حمایت قانون برخوردار خواهد بود و پیشاپیش موضوع به اطلاع کشورها خواهد رسید.» (2) گفتنی است که تلاش های هرتزل راه به جایی نبرد.

اسرائیل زانجویل، اندیشمند صهیونیست انگلیسی نیز به تبلیغ شعاری می پرداخت که توسط لرد شافتسبری انگلیسی مطرح شده بود و بر اساس آن «فلسطین سرزمینی بدون ملت برای ملتی بدون سرزمین» به شمار می رفت. (3) زانجویل در نخستین نوشته های خود در سال 1917 بر ضرورت اخراج عرب ها و کوچاندن اجباری آنها از فلسطین تاکید کرد و گفت: «نباید به عرب ها اجازه دهیم که مانع تحقق پروژه صهیونیسم شوند. باید آنها را برای مهاجرتی دسته جمعی قانع کنیم. مگر آنها این همه سرزمین عربی ندارند. هیچ دلیل خاصی وجود ندارد که عرب ها را به پافشاری برای در اختیار داشتن این چند کیلومتر خاک سوق دهد. عرب ها جمعی بدوی کوچ نشین هستند که در هر لحظه می توانند چادرهای خود را جمع نموده و در سکوت کامل جایی را ترک کرده و به مکانی دیگر بروند.» (4)

حییم وایزمن از رهبران جنبش صهیونیسم می گوید: «از یک سو، سرزمینی بدون ملت به نام فلسطین وجود دارد و از سوی دیگر، ملتی هم تحت عنوان ملت یهود هست که هیچ سرزمینی برای خود ندارد. چه چیزی ضروری تر و مهم تر از یافتن نگین مناسب برای این انگشتر مناسب است. این ملت باید در آن وطن جای گیرد.» (5)

2 ـ 1 ـ نحمان سیرکین و پیر پورخوف

تنها هرتزل و زانجویل نبودند که موضعی خصمانه در قبال فلسطینی ها داشتند و خواستار اخراج اعراب از فلسطین بودند. این تفکر در میان جریان چپگرای صهیونیسم نیز رایج بود. نحمان سیرکین در سال 1898 کتابچه ای را تحت عنوان «مشکل یهودیان و ایجاد یک کشور سوسیالیست یهودی» منتشر نمود و در آن پیشنهاد کوچاندن عرب های فلسطینی به کشورهای همجوار فلسطین را مطرح نمود. وی از صهیونیست ها خواست تا ضمن برقراری رابطه با ملت هایی که از حاکمیت ترک ها رنج می برند، به آنها برای رهایی از یوغ عثمانی ها کمک نمایند. بعد از رهایی از حکم ترک ها «از طریق تقسیم سرزمین فلسطین بر اساس عنصر قومیت، تبادل ساکنان به صورتی مسالمت آمیز انجام می گیرد. سرزمین خلوت و خالی از سکنه اسرائیل که یهودیان حدود ده درصد جمعیت آن را تشکیل می دهند باید صرفا به یهودیان تعلق گیرد.»  

سرکین، یکی دیگر از اقطاب جریان چپگرای صهیونیست بود که نظری مشابه پیر پورخوف داشت و ضمن تحقیر عرب های فلسطینی، منکر حقوق ملی آنان در مورد سرزمین پدری شان می گردید.

در سال 1906 بود که پورخوف چهار مقاله تحت عنوان «مشی ما» منتشر نمود. این مقالات نقشی مهم را در تحول بنیان های نظری «صهیونیسم سوسیالیستی» داشتند. اگر چه پورخوف همچون دیگر همکارش یعنی سرکین خواستار اخراج فلسطینیان از وطن شان نشد ؛ ولی او نیز به تحقیر فلسطینیان پرداخت و قائل به هیچ گونه حقی برای آنها جهت سکونت در وطن شان نداشت و منکر حقوق ملی شان بود. پورخوف معتقد بود که «فلسطینی ها هیچ گاه قدرت مقاومت در برابر پروژه صهیونیسم را ندارند ؛ زیرا فاقد هر گونه برنامه اقتصادی و تمدنی مستقل می باشند. شکاف در میان آنها حاکم است و هرگز توان تشکیل یک ملت را ندارند. علاوه بر این، فلسطینی ها خیلی سریع و با سهولت فراوان به سازگاری با تمدنی می رسند که از تمدن خودشان پیشرفته تر است و از خارج وارد این سرزمین می گردد.»

پورخوف در نهایت به این نتیجه می رسد که فلسطینی ها ـ با گذشت زمان ـ از نظر اقتصادی و تمدنی در جامعه مهاجران صهیونیست ذوب می شوند و کشور قدرتمند یهودی هیچ مشکلی را از جانب عرب ها نخواهد داشت. (6)

3 ـ 1 ـ ماکس نوردو

به دنبال صدور وعده بالفور در سال 1917، جنبش صهیونیسم موقعیت محکم تری پیدا کرد. در وعده لرد بالفور بر ایجاد یک «میهن ملی» برای یهودیان در فلسطین تاکید شده و حقوق ملی فلسطینیان که اکثریت قاطبه ساکنان این سرزمین را تشکیل می داد، نادیده انگاشته شده بود. ماکس نورودو در نشست سال 1920 جنبش صهیونیسم که در لندن برگزار شد، بر مهاجرت نیم میلیون یهودی از شرق اروپا به فلسطین تاکید کرد و آن را به مثابه حمایت از فعالیت های مربوط اسکان یهودیان در فلسطین دانست تا به این ترتیب یهودیان به اکثریت در فلسطین مبدل شوند ؛ زیرا در این صورت، تحقق آنچه در وعده بالفور در مورد تشکیل میهن ملی برای یهودیان آمده بود، ممکن می شد. نوردو از نفوذی گسترده در جنبش صهیونیسم برخوردار بود و بازوی دست راست هرتزل به شمار می آمد و اولین کسی بود که موضع صهیونیسم نسبت به عرب های فلسطینی را ترسیم کرد. (7)

4 ـ 1 ـ زئیو ژابوتنسکی        

نوردو برخی از اصول اساسی صهیونیسم را ترسیم کرد. بعد از او نوبت به زئیو ولادمیر ژابوتنسکی رسید تا ضمن اخذ اصول وضع شده از سوی نوردو، به گسترش آن بپردازد. او بنیانگذار جنبش اصلاحی صهیونیستی بود و از مبلغان آن به شمار می رود. وی یکی از آن کسانی بود که در ابتدای سال 1932 خواستار مهاجرت غیر قانونی یهودیان به فلسطین بود. زئیو ژابوتنسکی اعتقاد داشت که سرنوشت صهیونیسم تا حد زیادی به مسئله «آزادی فلسطین از چنگال ترک ها» پیوند خورده است. او بر این باور بود که برای تحقق این هدف باید در جنگ جهانی اول در کنار نیروهای متفقین ایستاد و با آنها در جنگ علیه عثمانی ها مشارکت داشت. چهره مذکور همان مشی هرتزل را پیش گرفت و به این تفکر هرتزل که پیش از هر گونه مهاجرت یهودیان باید شرایط سیاسی مناسب فراهم شود، اعتقاد داشت و به صراحت از هدف صهیونیسم می گفت و شعار «هر دو کرانه رود اردن از آن ماست» را سر می داد و خواستار ایجاد یک کشور یهودی بود که البته محدود به فلسطین نمی شد بلکه شرق اردن را نیز در بر می گرفت. (8)

زئیو ژابوتنسکی که در سال 1937 برای شهادت دادن در برابر کمیته حقیقت یاب پادشاهی انگلستان حاضر شده بود، در خصوص کوچاندن فلسطینیان گفت:

«خدمت تان عرض کردم که قرار نیست هیچ عربی اخراج شود ؛ بلکه بر عکس، فلسطینی که از دو سوی رود اردن تشکیل شده است، باید عرب ها و نسل های آتی آنها را به همراه چند میلیون یهودی در خود جای دهد. آن چیزی که بنده منکر آن نیستم و بدان اذعان می نمایم آن است که در ماجرای مهاجرت یهودیان، عرب های فلسطینی به اقلیت مبدل می گردند ؛ اما آن چیزی که حاضر به اذعان و اعتراف به آن نیستم و توان هضم آن را ندارم، گفتن این مطلب است که انجام چنین کاری دشوار می باشد. برای امتی مانند عرب ها که چندین کشور ویژه خود را در حال حاضر دارد و در آینده نیز خواهد داشت، سخت نیست که بخشی از هم نژادان شان مجبور به زندگی در دیگر کشورهای عربی گردند. (9)

زئیو ژابوتنسکی در سال 1923 با نگارش مقاله ای تحت عنوان «دیوار آهنی بین ما و عرب ها» ابراز داشت: هدفی که هرگز حاضر به چشم پوشی از آن نیستیم، تبدیل این سرزمین به کشوری با اکثریت یهودی است. این یک هدف مسالمت آمیز می باشد ؛ ولی ابزار تحقق آن مسالمت آمیز نمی باشد. استفاده از خشونت به خاطر موضعی که صهیونیست ها نسبت به عرب ها دارند، نیست ؛ بلکه این موضوع ریشه در موضعی دارد که عرب ها نسبت به صهیونیست ها دارند. عرب ها ضرورتا به مقاومت در برابر «اسکان صهیونیست ها» می پردازند. وی در ادامه افزود:

«موافقت داوطلبانه عرب ها با این موضوع، امری غیر ممکن است. از این رو، کسانی که معتقدند تفاهم با ساکنان اصلی (عرب ها) یکی از شروط تحقق پروژه صهیونیسم است، باید دست از صهیونیسم بردارند ؛ زیرا این آبادگری ـ در ابتدایی ترین شکل خود ـ تنها در سایه مخالفت با خواست ساکنان اصلی امکان پذیر است. بقای جریان آبادگرانه صهیونیستی تنها در سایه حمایت یک نیروی مستقل امکان پذیر است که البته به همین منظور باید یک دیوار آهنین ایجاد گردد که ساکنان اصلی توان تخریب آن را نداشته باشند. این است سیاست ما در قبال عرب ها که به اختصار از آن صحبت کردیم.» (10)

ژابوتنسکی برای تحقق هدف خود شروع به برقراری روابطی صمیمی با برخی از دولت های اروپایی مانند لهستان کرد تا به این ترتیب، آنها را برای رهایی از دست یهودیان ترغیب نموده و مهاجرت آنان به فلسطین را تقویت نمایند. طرح او شامل کوچاندن سازمان یافته یک و نیم میلیون یهودی ساکن کشورهای اروپای شرقی به فلسطین بود. (11)

5 ـ 1 ـ طرح 1930 حیم وایزمن

حیم وایزمن، رئیس سازمان جهانی صهیونیسم گام های بلندی را در عرصه تلاش های صورت گرفته جهت ایجاد یک راه حل بنیادین برای موضوع «زمین» و «ساکنان عرب» برداشت و طرحی را برای کوچاندن عرب های ساکن فلسطین به وزارت امور مستعمرات انگلستان ارائه نمود. وایزمن در طرح خود پیشنهاد کرد که با جمع آوری پول از سرمایه داران یهودی، وامی به ارزش یک میلیون لیره فلسطینی را در اختیار این وزارتخانه قرار می دهد تا این نهاد، کشاورزان فلسطینی را در شرق اردن اسکان دهد. (12)

6 ـ 1 ـ اجماع صهیونیست ها در مورد اخراج فلسطینیان از میهن شان (1937 ـ 1948)

در بین سال های 1937 تا 1948، صهیونیست ها چندین طرح را برای کوچاندن فلسطین ارائه کردند که از جمله آنها می توان به طرح کوچ اجباری سوسکین (1937)، طرح کوچ یوسف ویتز (دسامبر 1937)، طرح بونیه (جولای 1938)، طرح روپین (ژوئن 1938)، طرح الجزیره (1938 ـ 1942)، طرح ادوارد نورمن برای کوچاندن فلسطینیان به عراق (1934 ـ 1948)، طرح بن حورین (1933 ـ 1938) و طرح کوچ اجباری ژوزف شختمان (1948) اشاره کرد. در این برهه، سه «کمیته ویژه کوچاندن اجباری فلسطینیان» تشکیل شد که وظیفه اش بررسی و طراحی راه حل های عملی برای اجرای طرح های کوچ اجباری فلسطینیان بود. کمیته اول و دوم توسط آژانس بین المللی یهود و در بین سال های 1937 تا 1948 تشکیل شد. کمیته سوم نیز به دستور دولت رژیم صهیونیستی در سال 1948 ایجاد گردید. (13)

در همین راستا، دیوید بن گوریون مدعی شد: «به اعتقاد بنده، بند مربوط به کوچاندن فلسطینیان مهم تر از تمامی خواسته های ما در خصوص افزایش مساحت اختصاص داده شده به یهودیان است. آن طور که کمیته حقیقت یاب پادشاهی انگلستان پیشنهاد می کند، اگر الان موفق به اخراج عرب ها و انتقال آنها به دیگر مناطق عربی نشویم، دیگر انجام آن در آینده و بعد از تشکیل کشور یهودی به سادگی امکان پذیر نخواهد بود ؛ زیرا تمامی دشمنان مان با دقت تمام رفتار ما در قبال اقلیت ها را زیر نظر می گیرند.»

برل کازنلسون، تئوریسین چپگرای صهیونیست با بن گوریون در خصوص ضرورت اخراج فلسطینی ها هم نظر بود. وی در نشست کمیته اجرایی سازمان صهیونیسم گفت: «مسئله کوچاندن فلسطینی ها بحث و جدل های شدیدی را به راه انداخته و این سوال را مطرح نموده است که آیا انجام چنین کاری جایز شمرده می شود یا خیر؟ وجدان بنده کاملا راحت است. دوری و دوستی. آنها با انتقال به مکانی دیگر هیچ چیزی را از دست نمی دهند، همان طور که ما نیز چیزی را از دست نمی دهیم. کوچاندن فلسطینیان در نهایت حکم اصلاحاتی سیاسی و اسکانی دارد که نفع هر دو طرف را به دنبال دارد.»

الیاهو بن حورین یکی از سردمداران طرح اخراج فلسطینی ها و یکی از رهبران جنبش اصلاح طلب صهیونیستی بود و به عنوان خبرنگار در ایالات متحده فعالیت داشت و به عنوان مستشار در شورای صهیونیستی ـ آمریکایی پیگیری مسائل خاورمیانه مشغول بود. وی در کتاب خود تحت عنوان «خاورمیانه» که در سال 1943 به چاپ رسید برای اولین بار، اصول طرح خود برای کوچاندن فلسطینی ها را منتشر کرد و در آن خواستار انتقال فلسطینی ها به عراق شد. در اواخر سال 1943 بن حوریون جلسه ای را با هربرت هوور، رئیس جمهور پیشین آمریکا داشت و وی را از طرح خود آگاه نمود. این طرح که در آن موضوع انتقال فلسطینی ها به عراق مطرح شده بود، تحت عنوان «پروژه هوور» شناخته می شد.
 

یکی از آن کسانی که تا اندکی پیش از جنگ 1948 پافشاری فراوانی بر اخراج فلسطینیان می کرد، ابراهام شارون بود که سال های باقی مانده از زندگی خود را وقف دعوت و تشویق به اخراج عرب های فلسطینی کرد. در سال 1949 بود که ابراهام شارون افکار و نظرات خود را در قالب کتابچه ای تحت عنوان «ملاحظاتی نژادی در خصوص عرب ها» منتشر کرد. وی در این کتابچه به توجیه مواضع نژادپرستانه خود در زمینه اخراج عرب ها از فلسطین پرداخت و تاکید کرد که همزیستی مسالمت آمیز میان اکثریت یهودی و اقلیت قومی عربی غیر ممکن است. وی خواستار اخراج آن تعداد باقی مانده از عرب های فلسطینی و انتقال آنها به کشورهای عربی شد. (14)

موزس هس که یکی از پیشگامان طرح موضوع احیای دوباره امت یهود بود، به این نکته اشاره داشت: «وقتی که شرایط سیاسی موجود در شرق در حد ساماندهی لازم جهت احیای دوباره کشور یهودی رسید، ما برای ایجاد چنین کشوری کار خود را با ایجاد شهرک هایی در سرزمین آبا و اجدادی خود شروع می کنیم.»

وی در ادامه افزود: «ما در همه جا در اقلیت بودیم ؛ ولی در حال حاضر به دنبال آن هستیم تا در اینجا به اکثریت تبدیل شویم. مدت های زیادی را در تبعیدگاه ها به سر می بردیم ؛ ولی دیگر وقت آن رسیده است تا در سرزمین خود سروری کنیم. باید برای خود وطنی داشته باشیم.» (15)


 

 

2 ـ اخراج فلسطینیان در دوره شکل گیری رژیم صهیونیستی تا جنگ 1967

1 ـ 2 ـ آغاز اخراج فلسطینیان

در سال 1948، هفتصد و پنجاه هزار نفر مجبور شدند تا از اراضی اشغال شده توسط صهیونیست ها بگریزند و داستان این مهاجرت ها در تاریخ 29/11/1947 و در هنگامی آغاز گردید که مجمع عمومی سازمان ملل متحد با اکثریت آرا، طرح تقسیم فلسطین به دو کشور عربی و یهودی را تصویب نمود.

نقشه شماره 1: پروژه تقسیم فلسطین در سال 1947 (16)

 

در نوامبر سال 1947 بود که هیات اجرایی آژانس بین المللی یهود به بررسی مشکل حادی پرداخت که صهیونیست ها به خاطر وجود عرب های ساکن در مرزهای کشور پیشنهادی یهودی با آن دست و پنجه نرم می کرد. اعضای آژانس بالاجماع رای به عدم صدور گذرنامه اسرائیلی برای تعداد هر چه بیشتر عرب های فلسطینی دادند و تاکید کردند که باید آنها را به مجبور به دریافت تابعیت از یک کشور عربی کرد. دیوید بن گوریون از اعضای آژانس مذکور ابراز داشت که «در صورت وقوع درگیری، می توان افرادی را که از نظر قانونی به عنوان یک خارجی مقیم اسرائیل به شمار می روند و احتمالا هیچ تعهد و اخلاص نسبت به کشور یهودی ندارند، از کشور اخراج نمود ؛ اما اگر به این افراد تابعیت اسرائیلی (گذرنامه اسرائیلی) داده شود، تنها کاری که می توان در مورد آنها انجام داد، این است که این افراد را به زندان بیاندازیم. بهتر آن است که افراد مذکور را از اسرائیل بیرون کنیم تا بخواهیم آنها را حبس نماییم.» (17)

صهیونیست ها بعد از موفقیتی که در تشکیل گروهک های مسلح و به تبع آن ایجاد وحشت در میان فلسطینیان ـ البته تا پیش از سال 1948 ـ کسب کرد، به این نتیجه رسید که باید طرحی فراگیر را برای کوچاندن فلسطینیان و پاکسازی نژادی ترسیم نماید، طرحی که به نام «طرح دال» (طرح چهارم) شناخته می شد و پیش از شکل گیری رژیم صهیونیستی ارائه گردید.

«طرح دال» بر این نکته تصریح داشت که باید به روند اخراج تعداد هر چه بیشتر فلسطینیان تسریع بخشید. طرح مذکور خلاصه دیدگاه های توسعه طلبانه صهیونیست ها را در خود جای می دهد و فراگیری آن به گونه ای است که اخراج کامل فلسطینیان را شامل می شود. بر اساس این طرح، باید برخی مناطق فلسطینی تخلیه می گردد و تحت سیطره نظامی رژیم عبری در می آید.

برخی ها معتقدند که «طرح دال» در مارس 1948 تصویب شد و برخی دیگر زمان صدور آن را پیش از این تاریخ می دانند و معتقدند که این طرح در آستانه صدور مصوبه 181 تقسیم فلسطین در تاریخ 29/11/1947 تدوین شده است.

«طرح دال» با هدف پاکسازی نژادی و کوچاندن اجباری فلسطینیان وضع شده است. این طرح دلیل اصلی تبدیل ملت فلسطین به گروهی پناهنده بود و باعث شد تا شهرها و روستاهای فلسطینی به دست گروهک های تروریست صهیونیستی بیافتد. گروهک های صهیونیستی در بیشتر روستاها و شهرهایی که با زور به اشغال خود در می آوردند یا ساکنانش داوطلبانه خود را تسلیم می کردند، یک سلسله کشتار را علیه فلسطینیان به راه می انداختند که البته این کار را با هدف ایجاد رعب و وحشت انجام می دادند.

کشتار دیریاسین نمونه ای از این رفتار وحشیانه است. پس از آن، صهیونیست ها کشتارهایی را در صفصاف، لد، عیلبون، طنطوره، دوایمه و دیگر مناطق به راه انداختند. به این ترتیب، تاریخ فلسطین شاهد بزرگ ترین عملیات تخریب، کوچاندن اجباری و پاکسازی نژادی بود. (18)

نقشه شماره 2: مسیر کوچاندن اجباری پناهندگان فلسطینی از خانه و کاشانه شان: این امر نتیجه پاکسازی نژادی صهیونیستی بوده است. (19)

 

2 ـ 2 ـ قوانین و مصوبات صهیونیست ها برای اخراج فلسطینی ها و جلوگیری از بازگشت آنها

1 ـ 2 ـ 2 ـ قانون بازگشت و موضوع اعطای تابعیت

در ادبیات سیاسی رژیم عبری، «اسرائیل» به عنوان یک کشور دموکرات و لیبرال به شمار می رود ؛ ولی با بررسی ماهیت حقیقی نظام سیاسی رژیم عبری مشخص می شود که «اسرائیل، کشوری ایدئولوگ است و این ایدئولوژی چیزی جز صهیونیسم نیست. این صهیونیسم است که مرزهای کشور عبری را مشخص می کند و این مرزها ربطی به مساحت جغرافیایی که این کشور آن را به اشغال خویش درآورده است، ندارد و صهیونیست ها هر جایی که یهودیان در آنجا اقامت دارند، به عنوان کشور یهودیان به شمار می آورند و هیچ حقی را برای شهروندانی که در آن کشورها حضور دارند، قائل نیستند.» (20)

سامی سموحا، چهره دانشگاهی صهیونیست خواستار اعتراف به این نکته شد که «اسرائیل یک کشور دموکرات و لیبرال نیست و بهتر آن است که عبارت یک کشور دموکرات و نژادی برای توصیف اسرائیل استفاده شود.» (21)

قانون بازگشت یهودیان به سرزمین فلسطین و اعطای تابعیت به آنها از اهمیت خاصی در «اسرائیل» برخوردار است ؛ زیرا این دو قانون، بستر حقوقی لازم برای انتقال یهودیان به فلسطین، مشروعیت بخشیدن به وجود آنها در این سرزمین و تضمین حفظ اکثریت یهودی آن به شمار می رود. ضمنا اهمیت این دو قانون به خاطر آن است که مکمل همدیگر محسوب می شوند و متضمن تبعیضی آشکار علیه شهروندان عرب به شمار می آیند ؛ زیرا در خود مفادی را جای داده اند که به رژیم عبری اجازه می دهد تا تعداد یهودیان را افزایش داده و مانع رشد عددی عرب ها گردند. (22)

قانون بازگشت یهودیان به اراضی اشغالی 48، تبعیضی آشکار علیه عرب ها به شمار می رود و تخلف صریح از قوانین و منشورهای بین المللی تلقی می گردد، قوانینی که بر حق بازگشت پناهندگان فلسطینی به میهن شان تاکید دارد و از برجسته ترین این قوانین می توان به اعلامیه جهانی حقوق بشر (مصوب به سال 1948)، کنوانسیون مقابله با تمامی اشکال تبعیض نژادی (مصوب به سال 1965)، معاهده بین المللی رعایت حقوق شهروندی و سیاسی افراد (مصوب به سال 1966)، کنوانسیون چهارم ژنو در خصوص حمایت از غیر نظامیان در زمان جنگ و نیز متن مصوبه 194 مجمع عمومی سازمان ملل متحد اشاره کرد که زمان صدور آن به سال 1948 باز می گردد. (23)

در واقع، در داخل و خارج «اسرائیل» بر این نکته اتفاق نظر صورت گرفته است که قانون بازگشت یهودیان به فلسطین، متضمن تبعیض علیه عرب ها می باشد ؛ ولی اختلاف بر سر ماهیت توجیهاتی است که برای اجرای آن ذکر می گردد. نکته ای که در اینجا وجود دارد، آن است که تضمین ماهیت یهودی «اسرائیل» از هر چیزی مهم تر است و همه مسائل را تحت الشعاع خویش قرار می دهد.

قانون بازگشت رژیم عبری، به هر یهودی ـ در هر جای دنیا که باشد ـ این اجازه را می دهد که به اراضی اشغالی 48 (اسرائیل) باز گردد و هیچ قید و شرطی در مسیر این بازگشت قرار نمی دهد و بر حق یهودیان در کسب تابعیت و شهروندی در «اسرائیل» تاکید می نماید ؛ ولی در عین حال، این حق را از صاحبان اصلی این سرزمین سلب می نمایند و شروط فراوانی را در برابر فلسطینیان ساکن اراضی اشغالی 48 جهت کسب تابعیت و شهروندی قرار می دهند.

2 ـ 2 ـ 2 ـ قوانین مربوط به مصادره اراضی

پیش از اعلام شکل گیری رژیم صهیونیستی، یهودیان تنها مالکیت 5.5 درصد از خاک فلسطین را در اختیار داشتند (24) و در بهترین حالت، مساحت تحت اختیار آنها از هشت درصد تجاوز نمی کرده است (25) ؛ ولی صندوق قومی یهود یا همان «کرن کمت لسرائیل Keren Kayamet Le-Israel» بعد از تشکیل رژیم صهیونیستی موفق شد تا قریب به 97 درصد از اراضی اشغالی 1948 را تحت کنترل خود درآورد. رژیم عبری نیز با وضع مجموعه ای از قوانین که با هدف اجرای سیاست هایش در زمینه کوچاندن اجباری فلسطینیان انجام می گرفت، توانست کنترل اراضی متعلق به فلسطینیان ـ از جمله ساکنان مناطق اشغالی 48 ـ را تحت کنترل خویش بگیرد. این قوانین بیش از سی مورد است که از مهم ترین آنها می توان به موارد ذیل اشاره داشت:

1 ـ مجموعه قوانین دفاع اضطراری (مصوب به سال 1945)

2 ـ مجموعه قوانین فوق العاده مربوط به کشاورزی و استفاده از منابع آبی غیر ممتلک (مصوب به سال 1948)

3 ـ مجموعه قوانین فوق العاده مربوط به مالکان غایب (مصوب به سال 1948)

4 ـ قانون مربوط به املاک مالکان غایب (مصوب به سال 1950)

5 ـ قانون سازمان توسعه در حوزه انتقال املاک (مصوب به سال 1950)

6 ـ قانون املاک دولتی (مصوب به سال 1951)

7 ـ قانون مالیک اراضی (مصوب به سال 1953)

8 ـ قانون «کرن کیمت لیسرائیل» (صندوق اراضی اسرائیل یا صندوق ملی یهودیان)

9 ـ قانون قدمت مالکیت (مصوب به سال 1960)

10 ـ قانون اراضی اسرائیل (مصوب به سال 1960)

11 ـ قانون اساسی مربوط به اراضی اسرائیل (مصوب به سال 1960)

12 ـ قانون اقامت زراعی (مصوب به سال 1967)

13 ـ قانون تصفیه حقوق اراضی (مصوب به سال 1969)

14 ـ قانون مربوط به زمین های جنگلی (مصوب به سال 1962)

15 ـ قانون برنامه ریزی و ساخت مسکن

 

تمامی این قوانین نقشی مهم در مصادره اراضی متعلق به عرب های 48 داشت ؛ ولی در میان تمامی موارد یادشده، قانون مربوط به املاک مالکان غایب بیشترین آسیب را به آنها زد چرا که بر اساس این قانون، قریب به بیست تا سی درصد فلسطینیان ساکن اراضی اشغالی 48 با همین عنوان شناخته می شدند و بر اساس آن، به مقامات رژیم عبری این اجازه داده می شد تا املاک و دارایی آنها را ـ با وجود آنکه به عنوان شهروند اسرائیلی محسوب می شدند ـ مصادره نمایند. ضمنا قانون یادشده به مقامات صهیونیستی این اجازه را داد تا املاک موقوفه اسلامی را نیز مصادره نمایند. (26)

 

3 ـ 2 ـ عملیات اخراج دسته جمعی فلسطینیان (از 1949 تا 1956)

رژیم عبری عملیات اخراج دسته جمعی فلسطینیان را بعد از سال 1948 ادامه داد و در سال 1959 و بعد از دخالت سازمان ملل متحد به این روند خاتمه بخشید. ارتش صهیونیستی در این برهه بیش از ده ها هزار فلسطینی ساکن اراضی اشغالی 48 را در همان سال های اولیه تشکیل دولت عبری اخراج کرد که البته باید به این تعداد، چندین هزار پناهنده دیگر فلسطینی را نیز اضافه کرد که موفق به بازگشت دوباره به روستاها و شهرهای خود شدند.

در نوامبر 1949 بود که حدود 500 خانواده از اقوام بادیه نشین عربی که تعدادشان به دو هزار نفر می رسید، از منطقه بئر السبع اخراج و به سمت کرانه باختری سوق داده شدند. مورد بعدی، مربوط به اخراج 700 تا هزار تن از اعضای قبیله عزازمه به اردن بود که در مه 1950 به وقوع پیوست. در تاریخ 31/5/1950 بود که ارتش صهیونیستی 120 فلسطینی را سوار دو کامیون کرد و در منطقه وادی عربه و در مرز میان اراضی اشغالی با اردن پیاده کرد و پس از آن، به سمت این 120 تن تیراندازی نمود تا آنها را برای فرار و گذر از خط مرزی ترغیب نماید.

در تابستان 1950 بود که ارتش صهیونیستی 2700 فلسطینی ساکن شهر المجدل در جنوب اراضی اشغالی را به مرزهای نوار غزه منتقل کرد. در تاریخ 2/9/1950 بود که ارتش عبری صدها تن از اعضای قبیله العزازمه در منطقه اشغالی النقب را بازداشت کرد و به مصر اخراج نمود. کمیته نظارت بر آتش بس (وابسته به سازمان ملل متحد) نیز از آواره کردن چهار هزار فلسطینی به دست اشغالگران قدس خبر داد. در سپتامبر 1952 بود که حدود 850 عضو قبیله الصانع که در منطقه النقب شمالی اسکان داشتند، اخراج و به کرانه باختری منتقل شدند. چند هزار نفر دیگر از قبیله عزازمه و دیگر قبایل فلسطینی نیز به دست صهیونیست ها آواره و به اراضی سینا پناهنده شدند.

بنی موریس، مورخ صهیونیست با استناد به گزارش وزارت خارجه رژیم عبری که مربوط به سال های 1949 تا 1953 می باشد، می گوید: «اسرائیل بیش از هفده هزار بادیه نشین فلسطینی ساکن النقب را از محل زندگی شان اخراج کرد.»

تعداد عرب های ساکن النقب در نتیجه اخراج و فرار از خطر، از 65 تا 95 هزار نفر در پایان دوره قیمومیت انگلستان بر فلسطین به 13 هزار نفر در سال 1951 رسید. گزارش های سال 1953 سازمان ملل متحد نشان می دهد که هفت هزار بادیه نشین عرب ساکن النقب که نیمی از آنان عضو قبیله عزازمه بودند، با زور از این منطقه اخراج شدند.

فعالیت های رژیم عبری برای اخراج فلسطینیان ساکن منطقه موسوم به مثلث کوچک (27) در مه 1949 و بعد از الحاق این منطقه به اراضی تحت حاکمیت رژیم عبری آغاز گردید. حاکم نظامی این منطقه چهار هزار فلسطینی را از مثلث کوچک اخراج و آنها را به داخل کرانه باختری منتقل نمود. در همان سال، رژیم عبری قریب به هزار شخص را از روستای «باقه الغربیه» واقع در منطقه مثلث کوچک را اخراج و به کرانه باختری منتقل کرد. در 17/11/1949 بود که ساکنان روستای «خربه بویشات» واقع در منطقه مثلث کوچک اخراج و خانه های شان به دست نیروهای ارتش عبری تخریب شد. پیش از آن نیز در سال 1949، صهیونیست ها حدود 700 تن از ساکنان روستای «کفر یاسیف» واقع در منطقه الجلیل را با کامیون به مرزهای فلسطین اشغالی با اردن انتقال دادند و آنها را وادار کردند که از مرز عبور و به اردن پناه ببرند. در فوریه سال 1951 بود که ساکنان 13 روستای کوچک عربی در منطقه اشغالی وادی عاره به خارج از فلسطین بیرون رانده شدند. در تاریخ 30/10/1956 بود که رژیم عبری حدود دو تا پنج هزار تن از ساکنان روستاهای کراد الغنامه و کراد البقاره واقع در جنوب روستای الحوله را از محل زندگی شان بیرون رانده و به سوریه منتقل کردند. (28)

 

4 ـ 2 ـ پروژه های اخراج فلسطینیان در دوره بعد از تشکیل رژیم صهیونیستی

رهبران رژیم صهیونیستی تا پیش از سال 1948، چندین کمیته جهت بررسی مسئله کوچاندن فلسطینیان تشکیل دادند که از فعال ترین و تندروترین چهره هایی که در این کمیته ها عضویت داشتند می توان به یوسف وایتز، مدیر دایره اقامت در صندوق ملی یهود اشاره کرد که بعدها مقام ریاست کمیته اخراج فلسطینیان را در اولین دولت صهیونیستی تشکیل شده در اراضی اشغالی 48 را بر عهده گرفت. وی در طول ده های متمادی تلاش های فراوانی را برای خرید زمین و انتقال مالکیت آن به صندوق ملی یهود صرف نمود. وایتز طرحی مفصل را در سال 1938 تقدیم آژانس یهود کرد که هدف از آن تخلیه مناطق مسکونی عربی موجود در فلسطین از طریق خرید اراضی آنها و انتقال ساکنانش به خارج بود که مشابه این اتفاق در مورد اراضی دشت ابن عامر افتاد که صهیونیست ها آن را از خانواده لبنانی سرسق خریداری کردند. (29)

در 25/8/1951 بود که یوسف وایتز، نشستی را با حضور اسحاق ناون و یعقوب تسور برای بحث در خصوص طرحش جهت اخراج فلسطینی ها از الجلیل برگزار کرد. گفتنی است که اسحاق ناون از فعالان حزب ماپای بود و بعدها رئیس رژیم عبری شد. یعقوب تسور نیز در آن برهه، سفیر رژیم صهیونیستی در آرژانتین بود که بعدها منصب وزارت را در دولت عبری عهده دار گردید.

بعد از گذشت سه روز از نشست یادشده، وایتز و تسور جلسه ای را با موشه شاریت، وزیر خارجه وقت رژیم صهیونیستی برگزار کردند که هدف از آن بحث در خصوص اخراج فلسطینیان از الجلیل بود. در پایان نشست مذکور قرار بر آن شد تا بعد از اطلاع بن گوریون، نخست وزیر رژیم صهیونیستی از جزئیات طرح وایتز، وایتز به آرژانتین اعزام شود تا به مطالعه و بحث درباره شرایط موجود در این کشور آمریکای لاتین و امکان اسکان فلسطینیان در مناطق زراعی موجود در این کشور بپردازد. در 31/8/1951 بود که بن گوریون با طرح کوچ اجباری وایتز موافقت نمود.

در زمستان 1951، وایتز به آرژانتین سفر کرد و توانست یک قطعه بزرگ زمین به مساحت 600 هزار دونم را تهیه کند. این قطعه زمین تعلق به یک یهودی صهیونیست داشت که حاضر شد تا در مقابل مقداری پول، آن را در اختیار دولت صهیونیستی بگذارد تا طرح خود در خصوص کوچاندن اجباری فلسطینیان را اجرا کند. بعد از بررسی اوضاع در آرژانتین و موفقیت در تهیه یک قطعه بزرگ زمین، تنها کاری که باید وایتز برای کوچاندن اجباری فلسطینیان می کرد پرداخت غرامت به فلسطینیان و تلاش برای قانع کردن آنها به مهاجرت ـ آن هم از طریق دادن پیشنهادهای وسوسه انگیز به این افراد ـ بود. در مارس 1950 بود که وایتز به همراه برخی مقامات دولتی رژیم عبری بازدیدی را از روستای «الجش» واقع در منطقه الجلیل داشت و با برخی از ساکنان عرب آنجا دیدار کرد. وی تلاش نمود تا ساکنان این روستا را قانع کند که ضمن پذیرش این پروژه، به آرژانتین مهاجرت کنند. بعد از آنکه روده درازی های وایتز درباره آرژانتین و توصیفی که از این کشور به عنوان «بهشت خدا در روی زمین» ارائه داد، پایان یافت یکی از فلسطینی ها در پاسخ به پیشنهاد او گفت: «ولی هیچ کشوری در دنیا بهتر از کشور ما نیست. کوه های ما از دشت های آنان دل انگیز تر است. از هر صخره ای در اینجا گیاه می شکفد و از دل سنگ نیز میوه می روید.»

وایتز در توصیف صحبت این فرد فلسطینی که با تایید کامل فلسطینیان حاضر در جلسه همراه شد، می گوید که بعد از اطمینان از غیر ممکن بودن اجرای طرح کوچاندن اجباری فلسطینیان، احساس لرز و حالت تهوع به او دست داده است.

بعد از شکست طرح وایتز، تلاش های دولت عبری برای کوچاندن اجباری فلسطینیان متوقف نشد. کمیته انتقال فلسطینیان که برخی اوقات نام «کمیته پناهندگان» بر آن اطلاق می شد، راهکارهایی را برای رهایی رژیم عبری از وجود عرب های فلسطینی و نیز اسکان پناهندگان فلسطینی در دیگر کشورهای عربی ارائه می کرد. وایتز در خاطرات خود از وجود کمیته مذکور پرده داشته و به این نکته اشاره کرده است که به غیر از خودش، تعداد زیادی از کارشناسان و مسئولان عالی رتبه صهیونیست نیز در آن عضویت داشته اند که از آن جمله می توان به عزرا دانین، الیاهو ساسون، یهوشوا بلومون و تدی کولک اشاره کرد.

وایتز در ادامه می افزاید که کمیته یادشده پروژه ای را طراحی کرد که مبتنی بر کوچاندن اجباری فلسطینیان به لیبی بود و در پایان سال 1955 به تایید دولت عبری رسید. به منظور اجرای این پروژه بسیاری از مقامات دولتی صهیونیست در سال های 1955 و 1956 به لیبی سفر کردند تا ضمن بررسی شرایط موجود در این کشور، برای اسکان پناهندگان فلسطینی در آنجا زمین خریداری کردند که البته این پروژه همچون دیگر پروژه ها با موفقیت همراه نشد. (30)


 

 

3 ـ اخراج فلسطینیان در دوره بعد از جنگ 1967

1 ـ 3 ـ طرح های مخفی رژیم صهیونیستی برای اخراج فلسطینیان

جنگ 1967، حادثه ای سرنوشت ساز در تاریخ مناقشه اعراب با رژیم صهیونیستی بود. در این جنگ مصر، شبه جزیره سینا و نوار غزه را از دست داد، نوار غزه ای که از سال 1948 تحت حاکمیت مستقیمش اداره می شد. در این جنگ، سوریه بلندی های جولان را از دست داد. رژیم عبری در این جریان، کرانه باختری از جمله قدس شرقی را که تحت حاکمیت اردن بود، به اشغال خود درآورد. در نتیجه این جنگ، رژیم عبری 69347 کیلومتر مربع را به اشغال خود درآورد که سه برابر و نیم مساحت 20700 کیلومتر مربعی بود که پیش از این به اشغال خویش درآورده بود. (31)

از پیامدهای این جنگ می توان به اخراج 400 هزار فلسطینی از اراضی اشغالی کرانه باختری و نوار غزه اشاره کرد. این ماجرا باعث شد تا حدود 599 هزار فلسطینی ساکن کرانه باختری و 400 هزار فلسطینی ساکن نوار غزه زندگی را در سایه حضور اشغالگران بگذرانند. (32) از این رو، رژیم عبری بعد از جنگ ژوئن 1967 با مناطقی رو به رو بود که هیچ یهودی در آن سکنی نداشت و خود را در برابر یک مشکل و خطر جمعیتی جدی می دید.

اشغال کرانه باختری، نوار غزه و دیگر مناطق عربی اشتهای رژیم صهیونیستی را برای توسعه طلبی، یهودی سازی و الحاق اراضی عربی به مناطق تحت حاکمیت خویش باز کرد. دولت عبری بلافاصله بعد از جنگ 1967، در صدد ترسیم دوباره سیاست های خویش ـ آن هم بر اساس وضعیت جدید ـ کرد. تل آویو از همان روز نخست اشغال قدس کوشید تا سیاست یهودی سازی را در این شهر به اجرا درآورد و در این راستا و در جولای 1967، قدس شرقی را به قدس غربی ملحق ساخت و پارلمان این رژیم نیز در جولای 1980، قدس را به عنوان پایتخت ابدی و یکپارچه «اسرائیل» اعلام کرد. صهیونیست ها پروژه یهودی سازی را با اخراج ساکنان عرب قدس، تخریب منازل آنان و مصادره اراضی شان به انجام رساندند.

شکل اخراج فلسطینیان بعد از سال 1967 تغییر کرد و استفاده از زور و اجبار به عنصری مهم در سیاست رژیم عبری در قبال فلسطینیان ساکن اراضی اشغالی 67 مبدل گردید. سیستم حاکمیت نظامی و اعمال قوانین مربوط به شرایط دفاع و وضعیت اضطراری که انگلیسی ها در سال 1945 آن را وضع کرده بودند، این اجازه را به حاکمان نظامی می داد تا مناطق عربی را کاملا ببندند و ورود به این مناطق و خروج از آن را صرفا منوط به داشتن مجوزهای صادرشده از سوی مقامات نظامی محدود کنند. قوانین یادشده به مقامات صهیونیستی این اجازه را می داد تا ضمن اخراج ساکنان فلسطین و بیرون راندن آنها از روستاها و شهرهای شان، آنها را برای دوره های نامشخص تحت بازداشت موقت قرار دهند، بازداشت هایی که بدون محاکمه انجام می گرفت. (33)

مائیر آویدان، پژوهشگر صهیونیستی بعد از دست یابی به خاطرات روزانه و شخصی یعقوب هرتزوگ که منصب مدیر کل دفتر نخست وزیری رژیم صهیونیستی را بر عهده داشته، به بخشی از آنچه در جلسه هیات دولت این رژیم ـ در دو هفته بعد از پایان جنگ 1967 ـ گذشته است، اشاره می کند و می گوید: در این جلسه درباره مشکل جمعیتی پیش آمده، خطر ناشی از حضور فلسطینی ها در مناطق اشغال شده و مانعی که این موضوع در مسیر الحاق اراضی اشغالی به مناطق تحت حاکمیت «اسرائیل» به وجود می آورد، به تفصیل بحث شد و برخی پیشنهادها و راهکارها برای رهایی از به اصطلاح «خطر جمعیتی» مطرح گردید تا به این ترتیب بستر برای از بین بردن موانع پیش روی الحاق مناطق اشغال شده فلسطینی به «اسرائیل» از میان برداشته شود. پنحاس سپیر و ابا ایبن که هر دو از اعضای اردوگاه سیاسی کبوترها در داخل حزب کار به شمار می روند، خواستار اخراج پناهندگان فلسطینی از کرانه باختری و نوار غزه شدند و بر اسکان آنها در دیگر کشورهای عربی به ویژه سوریه و عراق تاکید نمودند. مناحیم بگین خواستار شروع عملیات تخریب اردوگاه های پناهندگان در مناطق اشغالی شد و بر انتقال ساکنان این اردوگاه ها به صحرای سینا تاکید کرد. منابع صهیونیستی می گویند که روح حاکم بر این جلسه با افکار ایگال آلون، معاون نخست وزیر رژیم عبری همخوانی داشت. وی معتقد بود که پناهندگان فلسطینی باید به سینا و دیگر کشورهای عربی منتقل شوند. (34)

آویدان در نوشته های خود از این نکته پرده برداشت که کمیته دفاع در کابینه رژیم عبری در تاریخ 15/6/1967 تصمیم گرفت تا تحت فشار کشورهای عربی و دو قدرت بزرگ آن برهه یعنی ایالات تمحده و اتحاد جماهیر شوروی طرحی اولیه برای حل مشکل پناهندگان فلسطینی تدوین کند که شامل اسکان پناهندگان در عراق، سوریه، مصر، الجزایر، مراکش، اردن و دیگر کشورها می شد. ضمنا اگر درخواست برای بازگشت آنان (پناهندگان) صورت می گرفت، تل آویو بر تبادل جمعیتی تاکید می کرد یعنی اینکه پناهندگان فلسطینی جایگزین یهودیانی می شوند که کشورهای عربی را ترک کرده اند. (35)

به نظر می رسد که بیم از واکنش های عربی و بین المللی و نیز هزینه های سنگین انتقال فلسطینیان به سینا و اسکان آنها در این منطقه مانع از اجرای طرح اخراج دسته جمعی فلسطینیان شد و باعث آن گردید تا این طرح مسکوت بماند و جای خود را به یک طرح سری بدهد که هدف از آن اخراج تدریجی فلسطینیان از مناطق اشغال شده بود.

رانان وایتز در 1/6/1985 از این نکته پرده برداشت که موشه دایان، وزیر دفاع کابینه لیوی اشکول بعد از پایان جنگ 1967، طرحی سری موسوم به طرح موشه دایان را ارائه کرده که مبتنی بر تشویق عرب ها برای مهاجرت به آمریکای جنوبی بوده و یک طرح از پیش برنامه ریزی شده برای کوچ ارادی فلسطینیان به شمار می رفته و هدف از آن کاستن از جمعیت کرانه باختری و نوار غزه بوده است. (36)

موشه دایان به درخواست دولت عبری و با مشارکت چندین وزارتخانه صهیونیستی یک سازمان خاص تشکیل داد. این سازمان موفق شد بعد از گذشت دو سال از جنگ 1967، زمین هایی را در برزیل، پاراگوئه و لیبی خریداری نماید تا به این ترتیب، بستر را برای کوچاندن فلسطینیان به کشورهای یادشده فراهم آورد.

سازمان یادشده با امکانات متعدد تحت اختیارش و با تکیه بر ابزار تطمیع و ارعاب موفق شد هزار فلسطینی ساکن نوار غزه را وادار به مهاجرت به پاراگوئه کند. اشغالگران قدس به هر کدام از خانواده ها در کنار دادن بلیط های رفت، چهار هزار دلار نیز می دادند. وعده های بسیاری از سوی صهیونیست ها به فلسطینی ها داده شد که از آن جمله می توان به صدور گذرنامه های جدید برای این افراد و تهیه کار اشاره کرد. به نظر می رسد که سازمان یادشده به وعده های خود به قربانیان فلسطینی عمل نکرد و همین امر باعث شد تا برخی از آنها کنسولگری رژیم عبری در پاراگوئه را هدف حمله خویش قرار دهند. طرح دایان در مه 1970 متوقف گردد. (37)

بعد از جنگ 1967 مجموعه ای از پیشنهادها و طرح ها برای بیرون راندن فلسطینیان به مقامات رژیم عبری ارائه گردید که از مهم ترین آنها می توان به موارد ذیل اشاره داشت:

1 ـ پیشنهادی که در سپتامبر 1967 از سوی یوسف وایتز ارائه گردید. وی در طرح خود، پیشنهاد سال 1940 خویش را تکرار کرد و خواستار اخراج فلسطینیان و انتقال آنها به عراق، سوریه و اردن شد. وایتز در طرح سال 1940 خواستار اخراج کل عرب ها از کل فلسطین شده بود، با این تفاوت که در طرح جدید خود ساکنان بیت لحم، ناصره و قدس قدیم را از این امر مستثنا نموده بود. (38)

2 ـ عملیات اخراج فلسطینیان که با همکاری حیم هرتزوگ، اولین حاکم نظامی رژیم صهیونیستی در کرانه باختری و شلومو لاهات، فرمانده نیروهای این رژیم در قدس و اوزی نارکیس، دیگر فرمانده عالی رتبه صهیونیست انجام گرفت باعث شد تا بلافاصله بعد از جنگ 1967، دویست هزار فلسطینی ساکن کرانه باختری آواره شوند. (39)

از سال 1967 و همزمان با عملیات آواره سازی فلسطینیان، دولت های مستمر صهیونیستی کوشیدند تا مشکل جمعیتی را با احداث و توسعه شهرک های یهودی نشین در اراضی اشغال شده حل کنند و برای این منظور، واحدهای مسکونی موجود در این شهرک ها را افزایش دادند و بر تعداد جمعیت ساکن این شهرک ها افزودند. در نتیجه این سیاست، جمعیت شهرک نشینان صهیونیست ساکن کرانه باختری در پایان سال 2008 به حدود 479 هزار و پانصد نفر رسید که در 133 شهرک یهودی نشین مورد تایید وزارت امور داخلی رژیم عبری اسکان پیدا کرده بودند. ضمنا حدود صد شهرک صهیونیست نشین در کرانه باختری وجود دارند که دولت عبری آنها را به رسمیت نمی شناسد. (40) گفتنی است که در شانزده شهرک یهودی نشین موجود در نوار غزه که در سال 2005 تخلیه گردید، جمعیتی بالغ بر 8195 شهرک نشین سکونت داشتند. (41)

 

2 ـ 3 ـ دیدگاه حزب کار درباره رفع تهدید جمعیتی: طرح ایگال آلون

در عرصه پرداختن به موضوع «مشکل جمعیتی»، دو جریان اصلی در رژیم عبری شکل گرفت که هر کدام به شیوه خاص خود با به اصطلاح «مشکل جمعیتی» یا «تهدید جمعیتی» برخورد می کردند و برای یافتن راه حلی که همسو با اهداف رژیم عبری باشد، می کوشیدند. نماینده طیف اول را حزب کار و همپیمانانش تشکیل می دادند که از احزاب کوچک و چپگرای صهیونیست بودند. جریان دوم را نیز لیکود و همپیمانانش رهبری می کردند، همپیمانانی که از جریان راستگرای مذهبی و راستگرای تندرو تشکیل می شدند.

طرح موضوع اخراج فلسطینیان به عنوان راه حلی برای «مشکل جمعیتی» تنها محدود به راستگرایان صهیونیست نمی شد، بلکه اخراج فلسطینیان جزء خواسته های اصلی جریان وابسته به حزب کار نیز به شمار می رفت. از برجسته ترین رهبران و مقامات این حزب که طراحی پروژه اخراج فلسطینیان را بر عهده داشتند می توان به دیوید بن گوریون، اسرائیل گالیلی، ایگال آلون، اسحاق رابین و موشه دایان و دیگران اشاره کرد. (42)

اسحاق رابین در سال 1974 و در دوره نخست وزیری اش ابراز داشت: «باید در طول ده تا بیست سال آینده شرایطی به وجود آید که پناهندگان فلسطینی کرانه باختری و نوار غزه را ترک کرده و به مهاجرت داوطلبانه به اردن روی آوردند. ضمنا برای این منظور باید با ملک حسین توافق کنیم نه یاسر عرفات.» (43)

طرح رسمی که حزب کار در دوره بعد از جنگ 1967 و برای حل مشکل جمعیتی پیش گرفت، از سوی ایگال آلون، معاون نخست وزیر و وزیر اسکان دولت لیوی اشکول ارائه گردید. این طرح مبتنی بر ایجاد شهرک های راهبردی و سیاسی در امتداد منطقه اغوار (دشت اردن) و در کوهپایه های شرقی بلندی های کرانه باختری بود. این طرح می کوشید تا با توجه به سیاست «الحاق بیشترین مساحت زمین و کمترین تعداد ساکنان عرب»، از احداث شهرک ها در مناطق مسکونی عربی اجتناب ورزد. این طرح همچنین خواستار دست یابی به یک سازش منطقه ای با اردن بود، سازشی که در مقابل بازگرداندن بخش هایی از اراضی اشغال شده فلسطینی که آکنده از جمعیت عربی می باشد و از همه سو توسط «اسرائیل» محاصره شده است، توافق صلح با اردن امضا گردد. آلون معتقد بود که مرزهای دائمی رژیم عبری باید از نظر استراتژیک و راهبردی قابلیت دفاع را داشته باشد یعنی این مرزها دارای موانع دائمی توپوگرافیک باشد، اجازه مقاومت در مقابل هر گونه حمله جدید زمینی را به تل آویو بدهد و مرزهایی سیاسی باشد و به همین خاطر، پیشنهاد گردید که تا عمق 10 تا 15 کیلومتری مناطق دشت اردن، بحر المیت، گوش عتصیون و لترون جزء اراضی الحاقی به رژیم عبری باشد. (44)

آلون طرح خود را در جولای 1967 یعنی یک ماه بعد از جنگ 1967 ارائه نمود ؛ ولی این طرح را در ژوئن و دسامبر 1968، ژانویه 1969 و سپتامبر 1970 تغییر داد. این تغییرات در جریان مذاکراتی که میان مقامات رژیم عبری با پادشاه اردن صورت می گرفت، انجام گرفت. (45)

از مهم ترین مفاد طرح آلون می توان به موارد ذیل اشاره کرد: (46)

1 ـ رود اردن و خطی که بحر المیت را میان رژیم عبری و پادشاهی اردن هاشمی تقسیم می کند، به عنوان مرزهای شرقی این رژیم با اردن تعیین می شود.

2 ـ تا عمق 15 کیلومتری مناطق دشت اردن و بحر المیت به اراضی تحت اختیار رژیم عبری ملحق می گردد و در سریع ترین وقت ممکن شهرک های صهیونیست نشین و کیبوتس های زراعی و نظامی صهیونیستی در این منطقه احداث می گردد. ضمنا برخی شهرک های مسکونی یهودی نیز در شرق قدس ایجاد می شود.

3 ـ به خاطر رعایت فاکتورهای جمعیتی، تا حد امکان باید از الحاق جمعیت عربی به «اسرائیل» اجتناب صورت گیرد حتی اگر این امر به اتخاذ گزینه کوچاندن ساکنان کنونی فلسطین 48 منجر شود.   

4 ـ ایجاد یک تشکیلات خودگردان در کرانه باختری و در مناطقی که به اراضی تحت حاکمیت «اسرائیل» ملحق نمی گردد.

5 ـ نوار غزه به همراه ساکنان اصلی آن به اراضی تحت حاکمیت «اسرائیل» در می آید و پناهندگان 1948 که در نوار غزه حضور دارند، در کرانه باختری یا منطقه عریش مصر (که در آن زمان در اشغال صهیونیست ها قرار داشت) اسکان داده می شوند.

6 ـ حل مسئله پناهندگان با همکاری منطقه ای و حمایت و کمک سیاسی و مادی جامعه بین الملل صورت می گیرد ؛ البته به شرطی که تل آویو در مقابل به ایجاد روستاهایی منحصر به فرد برای پناهندگان در کرانه باختری یا منطقه سینا مبادرت ورزد.

 

3 ـ 3 ـ دیدگاه حزب لیکود در خصوص «تهدید جمعیتی فلسطینیان»: پروژه مناحیم بگین

از سال 1977 به بعد شرایط در داخل اراضی اشغالی 48 (اسرائیل) تغییر کرد. حزب کار ضعیف شد و راستگرایان به ریاست حزب لیکود و مناحیم بگین به قدرت راه یافتند. گذشت زمان نشان داد که راه یابی راستگرایان به عرصه قدرت یک حادثه موقتی و زوگذر نیست ؛ بلکه این ماجرا نشان از وجود جریانی عمیق دارد که به شدت در داخل جامعه صهیونیستی نفوذ کرده است. طبیعی بود که راستگرایان تفکر سیاسی و راهبردی ویژه خود را در خصوص ساختن آینده رژیم صهیونیستی و چگونگی اداره مناقشه با فلسطینیان و اعراب را داشته باشند. (47) طبیعی بود که این جریان دیدگاه خاص خود را در خصوص حل «مشکل جمعیتی» ارائه کند و به تحمیل آن مبادرت ورزد.

حزب لیکود در ابتدای کار خود «مشکل جمعیتی» را ساده می انگاشت و به عقیده صهیونیسم در خصوص ضرورت اعمال حاکمیت رژیم عبری بر «اراضی غربی اسرائیل» پایبند بود و بر الحاق مناطق اشغال شده فلسطینی تاکید می کرد. بگین حتی ادعاهای حزب کار مبنی بر اینکه در برنامه هایش راه حلی را برای «مشکل جمعیتی» دارد، به سخره می گرفت. او در واکنش به موضع حزب کار در قبال «مشکل جمعیتی» که بحث و جدل هایی درباره آن در سال 1968 شکل گرفت، رهبران این حزب را به سخره و ریشخند گرفت و گفت:

«می گویند که اگر با تقسیم اراضی غربی اسرائیل موافقت نشود، به 320 هزار عربی و دروزی ساکن اسرائیل، بیش از یک میلیون نفر دیگر اضافه می شود. این در حالی است که وقتی صحبت از الحاق نوار غزه که 340 هزار شهروند عرب در آن سکونت دارد، به میان می آید همه این جماعت می گویند که این ملک تعلق به ما داشت و از ما سلب شده بود ؛ ولی دیگر تا ابد نیز برای ما باقی خواهد ماند. وقتی صحبت از بلندی های جولان می شود، همه آنها می گویند که این منطقه تعلق به ما دارد و هرگز حاضر به چشم پوشی از آن نیستیم. وقتی بحث به قدس یکپارچه که هفتاد هزار عرب در آن سکونت دارد، می رسد آنها می گویند که این شهر یکپارچه می باشد و قابل تقسیم نیست. وقتی موضوع به الخلیل و کوهستان الخلیل با بیش از هشتاد هزار ساکن عرب آن می رسد، می گویند که این منطقه تعلق به ما دارد. وقتی که صحبت از قلقیلیا و نه هزار عرب ساکن آن می شود، همه آنها می گویند که این منطقه تعلق به ما دارد ؛ زیرا از همین نقطه بود که تل آویو هدف قرار گرفت.»

بعد از این صحبت ها، بگین یک حساب سرانگشتی ساده انجام می دهد و به این نتیجه می رسد که بر اساس طرح حزب کار یک میلیون نفر به جمعیت ساکن اراضی اشغالی 48 (اسرائیل) اضافه می شوند و حال آنکه در حقیقت، تنها 440 هزار عرب از این قاعده (حضور در اراضی تحت کنترل رژیم عبری) مستثنی می گردند و این همان تعدادی است که به گفته وی «حزب کار به خاطر آن، وحشت و ترس جمعیتی را در وجود ما ایجاد می کنند.»

وی در ادامه می افزاید: «در صورت درستی فرضیه این جماعت که می گویند با الحاق این یک میلیون نفر به جمعیت عرب موجود در اسرائیل، بعد از 20 سال تعداد عرب ها و یهودیان برابر می شود ؛ اگر هم این 440 هزار نفر به جمعیت موجود در اسرائیل اضافه نشوند، این وضعیت و شرایط (برابری جمعیتی) بعد گذشت مدت زمانی مشخص پیش خواهد آمد. فرض کنیم که این اتفاق در 27 سال آینده پیش بیاید. یعنی این راه حل جمعیتی حزب کار است؟ ملتی که تنها هفت سال بقا دارد؟» (48)

در دوازدهمین کنفرانس حزب لیکود که در سال 1975 برگزار شد، بگین نظر خود درباره سازش را ارائه کرد که شامل پیشنهادهایی برای حل مشکل پناهندگان فلسطینی بود. اساس پروژه بگین برنامه انتخاباتی حزب متبوعش در انتخابات سال 1973 بود. در این پروژه نکاتی مطرح شد که بیانگر دیدگاه اقطاب و رهبران حزب درباره سازش با فلسطینیان بود. بند چهارم طرح بگین بر این نکته اشاره داشت که «باید تمامی تلاش ها جهت ایجاد راه حلی مورد توافق برای مسئله پناهندگان عرب و ماجرای املاک و مستغلات آنها و نیز دارایی ها و املاک یهودیانی که کشورهای عربی را ترک و به اسرائیل مهاجرت کرده اند، صورت گیرد.» نکته جدیدی که در پروژه بگین مشاهده می شد، تاکید بر ضرورت موافقت طرف صهیونیستی با هر گونه راهکار مربوط به حل مسئله پناهندگان بود. (49)

وقتی حزب لیکود سکان حاکمیت بر رژیم عبری را در سال 1977 به دست گرفت ـ بر خلاف آنچه داعیه دارش بود ـ مبادرت به اجرای قوانین صهیونیستی و اعمال حاکمیت بر مناطق اشغال شده 1967 نکرد و حتی جرات الحاق آنها به اراضی تحت حاکمیت این رژیم را به خود نداد که البته دلیل آن نه واکنش کشورهای عربی، بلکه آگاهی از این مطلب بود که انجام اقدامی از این دست ـ دیر یا زود ـ باعث نابودی پروژه صهیونیستی می شود و مانع از آن می گردد که «اسرائیل» یک کشور صرفا یهودی باشد ؛ بلکه آن را به یک کشور عربی ـ یهودی مبدل می نماید. (50)

در چارچوب سیاست جدیدی که به تاریخ 14/8/1977 و در خصوص «مساوات تدریجی خدمات در اراضی اشغالی 48 (اسرائیل) و مناطق اشغالی 1967» به تصویب رسید، دولت لیکود از این نکته پرده برداشت که مشغول تدوین پروژه ای است که در خود راهکاری برای حل مشکل پناهندگان و برچیدن اردوگاه ها دارد. (51)

دولت لیکودی حاکم بر رژیم صهیونیستی به اجرای یک سیاست پیچیده روی آورد که مبتنی بر الحاق اراضی فلسطینی به مناطق تحت حاکمیت خویش و جدا کردن جمعیت بود. همسو با این اقدام، حاکم نظامی صهیونیستی کرانه باختری و نوار غزه نیز روند مصادره اراضی را پیش گرفت و به سمت جدا کردن این دو منطقه از یکدیگر حرکت کرد تا به این ترتیب، تعداد هر چه بیشتر شهرک نشین یهودی را در این مناطق جای دهند. (52)

دولت عبری راه توسعه شهرک های صهیونیست نشین و گسترش حاکمیت خود بر نوار غزه و کرانه باختری را پیش گرفت. پارلمان رژیم عبری قانونی را صادر نمود که تخلیه هر کدام از شهرک های یهودی نشین موجود در کرانه باختری و نوار غزه را ممنوع اعلام می کرد. (53)

بگین نسبت به این شعار که «هر دو کرانه رود اردن متعلق به اسرائیل است» وفادار ماند و هرگز درخواست ژابوتنسکی در خصوص الحاق هر دو کرانه رود اردن را رد نکرد. بگین تنها نخست وزیر رژیم صهیونیستی بود که حاضر به گفتگو و دیدار با ملک حسین، پادشاه پیشین اردن ـ حتی به صورت مخفیانه ـ نشد. (54)

 

4 ـ 3 ـ اخراج فلسطینیان بر اساس دیدگاه دیگر احزاب صهیونیستی

1 ـ 4 ـ 3 ـ سازمان کاخ

مائیر کاهانا (1990 ـ 1932) خاخام صهیونیستی مدعی شد که مناطق حیاتی برای یهودیان از رود نیل آغاز و تا رود فرات امتداد می یابد و کنترل بر آن برای «اسرائیل» ضروری است. خاخام مائیر کاهانا، عامل تحریکی غوغاسالار بود و ایجاد هیات دفاع از یهودیان را در ایالات متحده بر عهده داشت. وی نسخه صهیونیستی این هیات را تحت عنوان جنبش کاخ ـ در اواخر دهه هفتاد قرن بیستم ـ بنیان نهاد. این جنبش به صراحت از پاکسازی نژادی به عنوان راه حل یاد می کرد. ضمنا معنای «کاخ» به عربی «این چنین» می باشد که بر گرفته از شعار سازمان نظامی آراگون زوائی لیومی است که رهبری آن را مناحیم بگین در دهه چهل بر عهده داشت.

برنامه ها و فعالیت خاخام کاهانا در خصوص بیشترین توسعه منطقه ای (رژیم عبری) و اخراج بیشترین تعداد ساکنان عرب در سال 1972 شکل جدی به خود گرفت. وی می گفت: «به هیچ وجه به خاطر عرب های ساکن سرزمین اسرائیل متاسف و ناراحت نیستم. هر چقدر هم احساس کنند که این سرزمین به آنها تعلق دارند ؛ ولی من چنین اعتقادی ندارم و می دانم که این سرزمین متعلق به آنان نیست بلکه اینجا یک سرزمین یهودی است.» (55)

بعد از ممنوعیت فعالیت سازمان صهیونیستی کاخ، این سازمان با عناوینی جدید به ادامه مسیر خود تا تحقق کامل اهدافش ادامه داد. از جمله این عناوین می توان به «جبهه رهبری یهود» و «جبهه ملی یهود» اشاره کرد. این سازمان تحت همین دو نام در انتخابات پارلمانی 2003 و 2006 شرکت کرد که البته در آنها ناکام ماند.

باروک مارزل، یکی از شهرک نشینان تندروی ساکن شهر اشغالی الخلیل از شاگردان خاخام کاهانا به شمار می رود و 25 سال همراه او فعالیت داشته است. باروک مارزل عادت به اذیت و آزار عرب ها و آسیب رساندن به املاک و دارایی های آنها داشت و با انجام این اقدامات به دنبال وادار نمودن آنها به ترک فلسطین بود. در سال 2006 بود که پلیس رژیم عبری به او اجازه ورود به شهر سخنین (از اراضی اشغالی 48) و تحقق اهدافش را نداد. (56)

 

2 ـ 4 ـ 3 ـ حزب هتحیا     

حزب هتحیا از احزاب راستگرای تندرو و افراطی صهیونیستی بود که در اکتبر 1979 و برای اعلام مخالفت با معاهده کمپ دیوید و بازگرداندن دوباره سینا به مصر تشکیل شد. این حزب خواستار حاکمیت فوری رژیم عبری بر اراضی اشغالی 1967 بود و بنیانگذاران آن را دو عضو کنست (پارلمان رژیم عبری) به نام های گیولا کوهن و موشه شامیر تشکیل می دادند که از لیکود جدا شده بودند. موشه شامیر پیش از این، رهبری جنبش «سرزمین کامل اسرائیل» را بر عهده داشت که در بین سال های 1967 تا 1977 فعالیت می کرد. گفتنی است که پرفسور یوفال نئمان، دانشمند فیزیک هسته ای رژیم صهیونیستی که در آن برهه ریاست دانشگاه تل آویو را بر عهده داشت و از سکولارها و ناسیونالیست های تندروی یهودی بود، نیز به حزب هتحیا پیوست.

دیدگاه حزب مذکور مبتنی بر حداکثر توسعه منطقه ای و ایجاد مرزهایی برای رژیم عبری بود که در طول مشرق عربی امتداد یابد. این حزب خود را در خصوص تصاحب کامل «سرزمین اسرائیل» و استیلای دوباره بر سینا متعهد می دانست. به باور حزب، سینا که از اراضی مصر به شمار می رود، بخشی اساسی از «سرزمین توراتی اسرائیل» می باشد.

حزب هتحیا حامی لغو معاهده صلح با مصر و مخالف طرح بگین در خصوص اعطای حاکمیت و مدیریت خودگردان به عرب ها در سرزمین یهودا و سامره (کرانه باختری) بود. بر خلاف حزب لیکود، هتحیا خواستار اعمال فوری حاکمیت رژیم عبری بر کرانه باختری و نوار غزه و الحاق این دو منطقه به اراضی تحت کنترل این رژیم بود و اعتقاد داشت که یهودیان حق انحصاری و ابدی در مورد این دو منطقه دارند.

حزب هتحیا در برنامه سیاسی که برای انتخابات 1988 ارائه کرد، اردن را به عنوان «کشور واقعی فلسطین» بر شمرد. در سال 1983 بود که یوفال نئمان، رهبر این حزب خواستار مالکیت مطلق اسرائیل بر برخی مناطق شد و بر الحاق جنوب لبنان به اراضی تحت حاکمیت رژیم عبری و نیز استفاده از آب رود لیطانی تاکید کرد. (57)

موفقیت بزرگ پارلمانی حزب هتحیا در سال 1980 و در حالی رقم خورد که تنها دو کرسی در پارلمان رژیم عبری در اختیار داشت. در این سال، کنست با لایحه ای که توسط گیولا کوهن ارائه گردید و مبتنی بر الحاق قدس به رژیم عبری و اعلام آن به عنوان پایتخت ابدی این رژیم بود، موافقت نمود. (58)

نئمان در کنگره حزب هتحیا که در سال 1986 برگزار شد، خواستار کوچاندن اجباری حداقل پانصد هزار پناهنده عرب به خارج «سرزمین اسرائیل» شد و آن را به عنوان پیش شرط دست یابی به هر گونه سازش مسالمت آمیز اعلام کرد. رهبر حزب هتحیا بعد از گذشت دو هفته از پایان جنگ 1967 اعلام کرد که تل آویو می تواند با ساماندهی به موضوع کوچاندن پناهندگان عرب، مشکل آنان را حل کند.

آغاز انتفاضه نخست در دسامبر 1987، رهبران هتحیا را ترغیب کرد تا بر ضرورت اتخاذ تدابیر لازم برای تبعید دسته جمعی فلسطینیان پافشاری ورزند. هدف آنها در نخستین گام رهبران و فعالان فلسطینی مقیم اراضی اشغالی بود. در انتخابات پارلمانی سال 1992 رژیم عبری، حزب هتحیا سه کرسی خود در پارلمان را کاملا از دست داد و از آن زمان به بعد، حزب منحل شد و اعضای پیشین آن به احزاب تندرو و راستگرایی همچون لیکود پیوستند. (59)

 

3 ـ 4 ـ 3 ـ حزب تسومت

ژنرال رافائل ایتان، رئیس پیشین ستاد مشترک ارتش عبری حزب تسومت (دو راهی) را در سال 1983 بنیان نهاد. تنها یک مسئله بر برنامه سیاسی این حزب سایه افکنده بود که آن هم تعهد نسبت به حاکمیت یهود بر «سرزمین کامل اسرائیل» از جمله بلندی های جولان بود. افکار این حزب تا حد زیادی با دیدگاه های حزب هتحیا همخوانی داشت.

حزب تسومت در برنامه سیاسی که برای انتخابات سال 1988 ارائه نمود، ضمن حمایت از کوچاندن اجباری فلسطینیان بر ضرورت اعمال قوانین رژیم عبری در یهودا و سامره (کرانه باختری) و نوار غزه تاکید کرد و این دو منطقه را جزئی از «سرزمین ملت یهود» دانست. این حزب بر این باور بود که حل مشکل فلسطینیان با اسکان آنان در شرق رود اردن امکان پذیر است. این حزب همچنین خواستار آن بود که فلسطینیان ساکن اردوگاه های موجود در «اراضی متعلق به اسرائیل» در کشورهای عربی اسکان داده شوند و این اقدام به عنوان بخشی از هر گونه سازش مسالمت آمیز لحاظ شود.

حزب تسومت این باور را در سر می پرواند که بعد از الحاق قانونی کرانه باختری به «اسرائیل»، ساکنان عرب این منطقه به عنوان شهروندانی اردنی تلقی می گردند و به عنوان خارجی های مقیم «اسرائیل» به حساب می آیند و علاوه بر این، برای تحقق هدف قومی «اسرائیل» در بیشتر کردن فاصله جمعیتی میان ساکنان یهودی و اقلیت عرب مقیم به اصطلاح «اراضی اسرائیلی»، حزب تسومت از رژیم عبری خواست تا بستر را برای کوچ عرب های ساکن به اصطلاح «اسرائیل» به هر مکانی که مورد علاقه و انتخاب شان است، فراهم آورد. (60)

حزب تسومت همچنین خواستار اعمال محدودیت برای عرب های اسرائیلی (عرب های ساکن اراضی اشغالی 48 که به عنوان شهروند اسرائیلی به شمار می آمدند) شد که از آن جمله می توان به موارد ذیل اشاره داشت. (61)

1 ـ باید از فعالیت احزاب عربی که «اسرائیل» را به عنوان کشور یهودی نمی شناسند، جلوگیری کرد و در راستای نابودی آنها کوشید.

2 ـ اراضی دولتی باید تحویل صندوق ملی یهود شود تا ابزاری برای پایان بخشیدن استیلای عرب ها بر اراضی «اسرائیل» باشد.

3 ـ هر عرب ساکن «اسرائیل» که به نمایندگی از سوی یک سازمان تروریستی یا به صورت شخصی در صدد فعالیت برای نابودی «اسرائیل» برآید، به عنوان دشمن تلقی می گردد و ضمن سلب تابعیت اسرائیلی اش (البته اگر داشته باشد)، املاک وی مصادره و از کشور اخراج می شود.

4 ـ ساکنان عرب سرزمین «اسرائیل» باید بدانند که اقامت آنان در این سرزمین، منوط به موافقت کامل شان با قوانین است و اگر دست به انقلاب بزنند، ضمن سلب تابعیت شان، به خارج از «اسرائیل» بیرون رانده می شوند.

5 ـ تل آویو بستر را برای کوچ عرب های مقیم «اسرائیل» به هر جایی که خودشان انتخاب کنند، فراهم می آورد.                 

 

4 ـ 4 ـ 3 ـ جنبش مولیدت

یکی از برجسته ترین گروه های صهیونیستی خواهان کوچاندن اجباری فلسطینیان بود. مولیدت در تابستان 1988 و به ریاست رحبعام زئیوی، از مبلغان کوچ اجباری فلسطینیان شکل گرفت. (62)

زئیوی به خاطر صراحت در بیان افکارش شهرت داشت و به صهیونیست هایی که به او انتقاد می کردند، چنین می گفت: «صهیونیسم به طور کل یک جنبش مبتنی بر کوچاندن اجباری است و اگر کوچاندن اقدامی غیر اخلاقی به شمار آید، پس صهیونیسم نیز یک جنبش غیر اخلاقی است. تمامی کیبوتس ها یا روستاهای تعاونی بر ویرانه های روستاهای تخلیه شده ای که ساکنان آن کوچانده شده اند، احداث گردیده است.» (63)

از گفته های مشهور وی می توان به این عبارت اشاره کرد که «کارگران فلسطینی مثل کنه هستند که باید از شر آنها خلاص شد. کارگران فلسطینی مانند سرطان پخش می شوند.» (64)

 

خطر گفته های زئیوی در این نکته نهفته بود که او آنچه را رهبران لیکود در ذهن داشتند، با صدای بلند اعلام می کرد و می گفت: «سرزمین اسرائیل تنها برای یک ملت جای دارد که آن هم ملت اسرائیل است.» (65)

جنبش مولیدت بعد از آنکه لیست انتخاباتی اش در سال 2001 موفق به کسب سه کرسی در پارلمان شد، در ائتلاف اولین کابینه آریل شارون شرکت کرد و رئیس جنبش به عنوان وزیر جهانگردی تعیین شد. (66)

در تاریخ 17/10/2001 بود که فعالان جنبش جبهه خلق برای آزادی فلسطین زئیوی را کشتند ؛ ولی با این وجود افکار و اندیشه هایش در محافل صهیونیستی پر رونق بود و برخی سیاستمداران و چهره های دانشگاهی رژیم عبری که از طیف های سیاسی مختلف بودند و وابستگی های فکری متفاوتی داشتند، به افکارش معتقد بودند. (67)

جنبش مولیدت در کتاب ها و فعالیت های عملی و پارلمانی خود خواستار کوچاندن فلسطینیان ساکن اراضی اشغالی و نوار غزه بود و اعتقاد داشت که این مهاجرت یا به صورت داوطلبانه یا به صورت توافقی انجام می پذیرد و فلسطینیان به اردن می روند، اردنی که ـ به نظر این جنبش ـ به عنوان کشور فلسطینیان به شمار می آمد. در بند سیزدهم از منشور جنبش آمده است که صلح حقیقی وقتی امکان پذیر است که ساکنان اراضی اشغالی 1967 به صورت داوطلبانه راهی اردن شوند و رود اردن به عنوان مرز میان آنها باشد. این حزب مدعی بود که تعیین خط سبز به عنوان حد فاصل میان فلسطینی ها و صهیونیست ها امری خطرناک و دور از واقعیت است به ویژه در پرتو این حقیقت که اکثریت یهودی در طول چند سال آتی به اقلیت مبدل می گردند.

به منظور حفظ اکثریت یهودی در اراضی اشغالی، این جنبش شعار افزایش زاد و ولد در میان یهودیان، جلوگیری از تعدد زوجات در میان فلسطینیان ساکن اراضی اشغالی 48، ترغیب عرب های مقیم کرانه باختری و نوار غزه به مهاجرت، جلوگیری از بازگشت پناهندگان فلسطینی و تشویق هر چه بیشتر یهودیان برای مهاجرت به فلسطین سر داد.

در مورد فلسطینیان ساکن اراضی اشغالی 48، جنبش مولیدت مستقیما و به شکل علنی خواستار کوچاندن اجباری آنان نبود ؛ ولی بقای این افراد در اراضی اشغالی 48 و بهره مندی شان از حقوق کامل شهروندی را به میزان پایبندی شان به وظایف محوله مشروط کرده بودند که از جمله این وظایف می توان به انجام خدمت سربازی، تسلیم بودن مطلق در مقابل رژیم عبری و قوانین آن اشاره کرد.

شماری از شخصیت های برجسته صهیونیستی به جنبش مولیدت پیوستند که از آن جمله می توان به بنی ایلون اشاره کرد که پیش از پیوستن به مولیدت، برای مدتی طولانی خاخام ارتش عبری به شمار می رفت. بنی ایلون به تمامی باورهای جنبش مولیدت و در راس آنها کوچاندن داوطلبانه فلسطینیان ساکن اراضی اشغالی 1967 اعتقاد داشت. این چهره برای آنکه صبغه ای انسانی به موضوع کوچاندن اجباری فلسطینیان ببخشد، می گفت: «کوچاندن عرب های مقیم اسرائیل بسیار انسانی تر از کشتار بی امان آنان است.»

آریه الداد، استاد رشته پزشکی که در شهرک صهیونیست نشین کادومیم اقامت دارد، در آغاز سال 2007 طرحی ابتکاری را جهت ایجاد یک جنبش متشکل از جوانان صهیونیست برای کوچاندن اجباری تمامی فلسطینیان به اردن ارائه نمود. آریه الداد یکی از سرسخت ترین مخالفان تشکیل رژیم صهیونیستی بود و پیشنهاد اسکان پناهندگان فلسطینی در دیگر کشورهای عربی را مطرح کرد و خواستار کوچاندن داوطلبانه فلسطینیان ساکن اراضی اشغالی 1967 شد. (68)

 

5 ـ 4 ـ 3 ـ حزب ملی مذهبی موسوم به مفدال

مفدال یک حزب سیاسی متشکل از افراد مذهبی یهودی بود که خود را تحت عنوان ملی گرا و وطن پرست معرفی می کردند. حزب ملی مذهبی که اختصارا تحت عنوان حزب مفدال شناخته می شود، در سال 1956 شکل گرفت و نتیجه اتحاد دو حزب همزراحی و هپوعل همزراحی بود. از جمله اصولی که این حزب خواستار تحقق آن می باشد و در برنامه سیاسی خود نیز به آن اشاره داشته، ایجاد کشور «اسرائیل» و تقویت موجودیت آن در ابعاد دینی، امنیتی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و نیز گسترش عشق به «اسرائیل» در میان ساکنان آن و تعمیق اخلاص نسبت به آن است. به باور این حزب، تمامی این اقدامات باید با تمسک به اصول شریعت یهودی انجام شود و باید این اصول در صدر قوانین مد نظر قرار گیرد یعنی اینکه قوانین رژیم عبری باید با تکیه بر شریعت یهودی تدوین گردد. (69)

حزب مفدال به «سرزمین بزرگ اسرائیل» اعتقاد و باور دارد و در منشور خود بحثی از کوچاندن اجباری فلسطینیان به میان نمی آورد. تمام چیزی که برای این حزب اهمیت دارد، حفظ «سرزمین بزرگ اسرائیل» و حاکمیت کامل تل آویو بر آن است. این حزب ایجاد یک کشور فلسطینی در مجاورت «اسرائیل» در کرانه باختری را رد می کند ؛ زیرا این منطقه را جزئی جدایی ناپذیر از «سرزمین اسرائیل» می داند.

با وجود آنکه حزب مفدال سیاست علنی در خصوص کوچاندن فلسطینیان و عرب ها ندارد ؛ ولی در سال های اخیر، این موضوع با توجه فراوانی از سوی حزب رو به رو شده است به ویژه بعد از آنکه ایفی ایتام، ریاست حزب را بر عهده گرفت. این چهره که به خاطر مواضع رادیکالش از شهرت بسزایی برخوردار می باشد (70) یک شهرک نشین و ژنرال ذخیره ارتش رژیم عبری می باشد و ضمن اعتقاد و باور به موضوع «سرزمین بزرگ اسرائیل»، از مبلغین بزجسته طرح کوچاندن اجباری فلسطینیان می باشد. وی بلافاصله بعد از آنکه در سال 2001 لباس نظام را از تن به در کرد، به عضویت حزب مفدال درآمد و در دولت دوم آریل شارون به منصب وزارت رسید ؛ ولی بعد از اعلام طرح تخلیه نوار غزه، استفعا داد. ایتام بعد از آغاز فعالیت های سیاسی خود، در داخل و خارج پارلمان بر ضرورت اخراج فلسطینیان ساکن اراضی اشغالی 48 و اعمال فشار بر آنها تاکید می کرد.

ایتام در گفتگوی 22/3/2002 خود با روزنامه عبری زبان هاآرتص ابراز داشت که عرب های ساکن «اسرائیل» حکم یک بمب را دارند که هر لحظه ممکن است زیر پای نظام دموکراتیک حاکم بر «اسرائیل» منفجر شوند.

این چهره صهیونیستی در ادامه افزود: «در النقب و الجلیل، به عرب ها اجازه ایجاد تشکیلاتی خودگردان داده شده است که این کار تهدیدی برای موجودیت اسرائیل به شمار می رود و مانند بیماری سرطان است که کنترل آن غیر ممکن می باشد.»

ایتام در سخنرانی 27/12/2006 خود که در یکی از شهرک های صهیونیست نشین واقع در کرانه باختری انجام داد ـ بدون آنکه بداند میکروفون ارتش رژیم عبری باز است ـ ابراز داشت: باید اکثر فلسطینی ها از کرانه باختری بیرون رانده شوند و باید عرب ها را از دستگاه سیاسی اسرائیل اخراج کرد ؛ زیرا مشخص شده است که ما یک ستون پنجم را در بین خود ایجاد کرده ایم و گروهی خیانتکار را تشکیل داده ایم.» گفتنی است که این اظهارات ایتام را روزنامه معاریو در شماره 28/12/2006 منتشر کرد. (71)

 

6 ـ 4 ـ 3 ـ حزب «اسرائیل، خانه ما»

حزب «اسرائیل، خانه ما» (یسرائیل بیتینو) تعلق به مهاجران یهودی روس تبار دارد که در سال 1999 توسط اویگدور لیبرمن شکل گرفت. این حزب با استقبال گسترده در جامعه صهیونیستی ـ به ویژه مهاجران یهودی روس تبار ـ واقع شد و توانست در انتخابات سال 1999، چهار کرسی پارلمان را از آن خود کند و برخی مناصب وزارتی را در دو کابینه ای که آریل شارون تشکیل داد، بر عهده گیرد. در سال 2003 بود که این حزب با یک حزب راستگرای صهیونیستی تحت عنوان «اتحاد ملی» ادغام شد ؛ ولی با این وجود، در انتخابات پارلمانی مارس 2006 با یک لیست مستقل حضور یافت و توانست یازده کرسی پارلمان را از آن خود کند. اویگدور لیبرمن در دولت اولمرت حضور داشت و منصب وزیر امور راهبردی را بر عهده گرفت و به عنوان معاون نخست وزیر رژیم عبری تعیین شد. (72) در هجدهمین دوره انتخابات کنست رژیم صهیونیستی که در 10/2/2009 برگزار شد، حزب «اسرائیل، خانه ما» موفق به کسب 15 کرسی شد (73) و در کابینه بنیامین نتانیاهو شرکت داشت.

لیبرمن یکی از سردمداران جنبش فعال در زمینه کوچاندن اجباری فلسطینیان ساکن اراضی اشغالی 48 از جمله منطقه مثلث به کرانه باختری است. لیبرمن متولد مولداوی است و در سال 1978 پا به فلسطین گذارد. او در شهرک یهودی نشین نوکدیم در کرانه باختری به سر می برد. لیبرمن در سال 2004، پرده از طرح خود برای حل مسئله فلسطین برداشت، طرحی که مبتنی بر کوچاندن فلسطینیان ساکن اراضی اشغالی 48 و تبادل اراضی بود. این چهره در کتاب «این حقیقت من است» به تفصیل در مورد جزئیات طرح خود سخن می گوید.

یکی از مهم ترین قوانینی که حزب «اسرائیل، خانه ما» در تصویب آن نقش داشت، می توان به قانون اعطای شهروندی اشاره کرد که بر اساس آن هر شهروند «اسرائیلی» باید خود را در وفاداری مطلق نسبت به رژیم صهیونیستی، قوانین و رهبران این رژیم و انجام خدمت سربازی ملزم بداند. تصویب این قانون تلاش جدیدی برای اعمال فشار به فلسطینیان ساکن اراضی اشغالی 48 بود تا بستر مناسب برای کوچاندن تدریجی آنان فراهم گردد.

لیبرمن در گفتگوی 4/11/2004 خود با روزنامه انگلیسی ساندی تلگراف ابراز داشت: ما می خواهیم که «اسرائیل» یک کشور قوی و نیرومند یهودی باشد و تبادل زمین و جمعیت باعث می شود تا اسرائیل از نظر جمعیتی به تناسب برسد.

وی در ادامه گفتگوی خود افزود: «تبادل اراضی و نتایج مترتب بر آن هیچ خطر یا تهدیدی را با خود به دنبال ندارد و اگر بخواهیم صبغه یهودی اسرائیل حفظ شود، چاره ای جز جدایی نیست. پیش از این ما سه برابر مساحت سرزمین اسرائیل را در جریان توافق نامه صلح با مصر از دست دادیم.»

لیبرمن در مصاحبه 28/5/2004 خود با روزنامه تل آویو به بخش های دیگر از طرح خود اشاره کرد و گفت: نود درصد از فلسطینیان 48 مجبور می شوند تا به دنبال یافتن جایی برای خود در کشور مستقل فلسطینی در کرانه باختری و نوار غزه باشند و به همین خاطر، بنده حاضرم تا از خانه خود در شهرک نوکدیم (واقع در کرانه باختری) چشم پوشی کنم. (74)

لیبرمن بر این باور است که طرح کوچاندن اجباری فلسطینیان به اراضی تحت حاکمیت تشکیلات خودگردان می تواند به مثابه «یک عملیات جراحی باشد که یک بار برای همیشه انجام می پذیرد و بهبودی دائم را به دنبال دارد و دیگر نیازی به آن نیست که برای آرام کردن دردهای مان به قرص های آرام بخش متوسل شویم.»

وی در ادامه افزود: تبادل اراضی و جمعیت می تواند تضمین بخش تحقق ایجاد یک کشور یهودی باشد. ضمن آنکه اقلیت فلسطینی ساکن «اسرائیل» خطری برای آینده این کشور به عنوان کشوری یهودی ـ صهیونیستی به شمار می روند و این همان چیزی است که چپگرایان صهیونیست از درک آن عاجزند، چپگرایانی که نمی دانند عرب ها اعتقادی به مرزهای 1967 ندارند.

این چهره صهیونیستی در ادامه افزود: عرب هایی که بعد از اخراج فلسطینیان ساکن منطقه مثلث، در داخل «اسرائیل» می مانند بیش از سیصد هزار نفر خواهند بود که برای دست یابی به حقوق خود باید سوگند وفاداری نسبت به «اسرائیل» به عنوان یک کشور یهودی صهیونیستی بخورند و خود را نسبت به پرچم، سرود ملی و خدمت در ارتش متعهد بدانند. اگر کسی با این مسائل مخالفت کرد، به عنوان یک ساکن دائمی در اسرائیل به شمار نمی رود و حق حضور در انتخابات یا کاندیداتوری را ندارد. (75)

 

4 ـ دیدگاه محافل دانشگاهی و مذهبی صهیونیستی در خصوص اخراج فلسطینیان

1 ـ 4 ـ محافل دانشگاهی و آکادمیک

موضوع جمعیت و طرح تبادل جمعیت، فکر و ذهن برخی محافل دانشگاهی صهیونیست را در سال های اخیر به خود معطوف داشته است. محافل مذکور در خصوص افزایش طبیعی جمعیت فلسطینیان ساکن اراضی اشغالی 48 هشدار می دهند.

از برجسته ترین پژوهشگران صهیونیست که در خصوص وجود یک بمب جمعیتی هشدار داده بود، می توان به پرفسور آرنون سوفر، رئیس دپارتمان جغرافیا در دانشگاه حیفا اشاره کرد. وی می گفت که میزان باروری بانوان فلسطینی باعث وحشتش شده و خواب و آرام را از چشمش ربوده است.

گدعون برگر، جغرافیدان و استاد دانشگاه عبری نیز عنوان داشت که در صورت توافق برای تبادل اراضی میان تل آویو و رام الله، طرح تبادل جمعیتی نیز به انجام برسد.

آرنون سوفر نامی است که در دهه اخیر و در عرصه پرداختن به مشکل جمعیتی شهرت بسزایی پیدا کرده است. وی پژوهش هایی را با محوریت موضوع جمعیت به انجام رسانده و آنها را تقدیم محافل سیاسی نموده و در برابر دوربین تلویزیون ها نیز از آن سخن گفته و همین امر باعث شده است تا فضایی آکنده از بیم و نگرانی نسبت به این موضوع در میان صهیونیست ها پیش بیاید. عبارتی که وی در پژوهش خود تحت عنوان «وضعیت جمعیتی اسرائیل از 2001 تا 2020» گفت، تاثیر بسیار گسترده و فراوانی را بر صهیونیست ها داشت. وی در پایان پژوهش یادشده عنوان داشت: «اگر اسرائیل به سرعت برای اجرای طرح جدایی میان یهودیان و عرب ها ـ در تمامی کشور ـ مبادرت نورزد، روشن است که عرب ها دارای اکثریت می شوند و این حضور یهودیان در اسرائیل را تضعیف می نماید.»

بر اساس دیدگاه سوفر و تمامی کسانی که هم عقیده با او هستند، جامعه فلسطینی در اراضی اشغالی 48 و مناطق تحت حاکمیت تشکیلات خودگردان، یک جامعه جوان است و میزان باروری در آنها بالا بوده و به تبع آن، میزان زاد و ولد نیز بسیار بالا می باشد تا جایی که در برخی برهه های زمانی مشخص، میزان زاد و ولد آنها در سطح جهانی بالاترین بوده است. سوفر همچنین اعتقاد دارد که جامعه یهودی در مسیر خود به سمت پیری است و از این رو، نرخ باروری و زاد و ولد در آن پایین است. مشکل دیگری که جامعه صهیونیستی از آن رنج می برد کاهش موج مهاجرت یهودیان به اراضی اشغالی 48 (اسرائیل)، تداوم بی ثباتی در منطقه و عدم وجود ثبات سیاسی و امنیتی در آن می باشد. تمامی این مسائل خواب و آرام را از چشم سیاستمداران و افراد عادی در رژیم صهیونیستی ربوده است.

طرح کوچاندن اجباری فلسطینیان از طریق تبادل جمعیتی در آغاز صرفا محدود به گروهی از کارشناسان امور راهبردی و روابط بین الملل و نیز اندیشمندان و حقوقدانان صهیونیست بود ؛ ولی بعدها رینگ سیاست عمومی رژیم عبری به عرصه ای مرکزی برای پیگیری این طرح مبدل شد تا به این ترتیب، واگذاری منطقه «المثلث» و انتقال اهالی عرب آن به پروژه ای علنی در گفتمان عمومی در رژیم عبری مبدل گردد و بخشی از بحث های ژئوپولتیک و جمعیتی که در خصوص مرزهای رژیم عبری و توازن عددی میان ساکنان یهودی و عرب صورت می گرفت، به خود اختصاص دهد. با توجه به این موضوع، دیگر کوچ اجباری همچون گذشته چماقی برای بازداشتن فلسطینیان ساکن اراضی اشغالی 48 از همدردی با برادران فلسطینی خود نیست. (77)

طرح کوچ اجباری فلسطینیان با حمایت تعداد گسترده ای از نویسندگان صهیونیستی از جمله دنیل بن سیمون همراه شد. وی با نگارش مقاله ای که در تاریخ 30/8/2004 در روزنامه هاآرتص منتشر شد، تاکید کرد که رمز کلیدی بقای «اسرائیل» را باید در حفظ اکثریت یهودی جستجو کرد.

وی با اشاره به اینکه صهیونیست ها در صلح و جنگ به دنبال حفظ اکثریت یهودی هستند، ابراز داشت: «ما برای ایجاد یک کشور یهودی از هیچ چیزی دریغ نکردیم و اجازه نمی دهیم که به صبغه یهودی آن لطمه وارد شود. ضمن آنکه در مسیر تحقق این هدف والا هیچ تفاوتی میان سکولارها و مذهبی ها وجود ندارد.»

مردخای نیسان، استاد دانشگاه عبری قدس یکی از برجسته ترین چهره های دانشگاهی در رژیم عبری است که برای موفقیت طرح کوچاندن اجباری فلسطینیان تئوری پردازی می کند و فعالیت می نماید. نیسان در کتاب خود تحت عنوان «کشور یهودی و مشکل عرب ها» به برخی نکات مثبت کوچاندن اجباری عرب های فلسطینی از میهن شان اشاره می کند که از جمله این نکات می توان به پایان خطرات امنیتی در داخل، مقابله با خطر ادغام عرب ها و یهودیان و جلوگیری از ازدواج این دو با یکدیگر است که می تواند بر خلوص نژاد یهودی رژیم عبری تاثیرگذار باشد. (78)

در چارچوب بررسی موضوع کوچاندن اجباری فلسطینیان، اولین کنفرانس راهبردی هرتزلیا در دسامبر 2000 در شهری به همین نام در شمال تل آویو برگزار شد. موضوع این کنفرانس «میزان بازدارندگی و امنیت ملی: رویکردهایی در سیاست عمومی» بود که بیش از 300 تن از نخبگان صهیونیست در عرصه های مختلف در آن حضور داشتند. مائیر شیلگ، نویسنده صهیونیست در شماره 23/3/2001 روزنامه هاآرتص چنین نوشت: در سند منتشر شده از سوی کنفرانس به این نکته اشاره شده بود که تعداد فلسطینیان هر بیست سال به دو برابر می رسد به گونه ای که نرخ رشد جمعیت آنها در هر سال به 4.2 درصد می رسد که بیشترین نرخ رشد در جهان است. میزان زاد و ولد در محافل مسلمان و مسیحی در «اسرائیل» 4.6 کودک به ازای هر زن می باشد که این رقم دو برابر میزان زاد و ولد یهودیان در «اسرائیل» است که 2.6 کودک به ازای هر زن است. بنا به آنچه در سند هرتزلیا آمده، این شرایط با خود یک پیام خطرناک امنیتی برای حیات اسرائیل به عنوان یک کشور یهودی به دنبال دارد ؛ ضمن آنکه این موضوع حاوی یک پیام اقتصادی نیز هست. در واقع، جامعه عربی در حال رشد در «اسرائیل» ویژگی های اجتماعی و اقتصادی خاص خود را دارد و همین امر آنها را به صخره ای عظیم در مسیر پیشرفت و رفاه در «اسرائیل» مبدل می سازد ؛ زیرا با توجه به این شرایط نسبت فلسطینی هایی که به عنوان نیروی کار در «اسرائیل» استفاده می شوند، کاهش می یابد که دلیل این موضوع نیز زنان و کودکانی است که کار نمی کنند. در مقابل، ساکنان فلسطینی «اسرائیل» بیش از یهودیان از خدمات عمومی در عرصه آموزش، بهداشت و بیمه استفاده می کنند. در سایه این مسائل، سند منتشر شده در هرتزلیا توصیه می کند که بیمه خانواده های فلسطینی پر جمعیت حذف شود. (79)

در سند هرتزلیا همچنین به ضرورت اسکان یهودیان در مناطقی با اکثریت فلسطینی همچون الجلیل و النقب اشاره و تاکید شده است که این کار برای جلوگیری از ایجاد ارتباط جغرافیایی میان اکثریت عربی ساکن این مناطق حیاتی می باشد. ضمنا در سند یادشده بر ضرورت تبادل جمعیت میان «اسرائیل» و رژیم آتی فلسطینی تاکید شده است. این سند همچنین به صورت تلویحی پیشنهاد می کند که ساکنان کرانه باختری و نوار غزه نیز از محل زندگی خود اخراج شوند ؛ ولی انجام آن را به شرایط خاصی منحصر می سازد. در همین چارچوب در سند هرتزلیا آمده است: «نیاز خواهیم داشت به اینکه برون رفت لازم برای تنگنای موجود را در خارج اسرائیل و شاید هم در شرق اردن جستجو کنیم تا به این ترتیب، ساکنان فلسطینی کرانه باختری را در آنجا اسکان دهیم ؛ البته اگر ترمز زاد و ولد خود را نگیرند.» (80)

2 ـ 4 ـ محافل مذهبی

از آغاز انتفاضه دوم در 28/9/2000، موضوع کوچاندن اجباری فلسطینیان ـ به شکلی گسترده و روز افزون ـ ذهن خاخام ها را به خود مشغول کرده است. روزنامه ها، کتاب ها و وبلاگ های روحانیون یهودی به ویژه آنهایی که ملی گرا و مذهبی هستند، آکنده از بحث های مختلف درباره مشروعیت کوچاندن اجباری فلسطینیان است.

روزنامه هاآرتص در تاریخ 25/3/2002 گزارشی را با این عنوان منتشر کرد «تورات به درستی کوچاندن غیر یهودیان ایمان دارد ؛ ولی آیا اجرای آن امکان پذیر است؟»  

در این گزارش آمده است که دلیل تاخیر در مطرح شدن بحث کوچاندن غیر یهودیان از سوی جریان مرکزی در جبهه ملی گرایی مذهبی یک اقدام عجیب بود. این جریان در گذشته تمام توان خود را برای حفظ «سرزمین اسرائیل بزرگ» صرف کرد و توجهی به موضوع «ساکنان عرب موجود در این سرزمین» نداشت.

این روزنامه همچنین با اشاره به اهتمام گسترده جوانان یهودی به موضوع کوچاندن اجباری فلسطینیان و نگرانی آنها نسبت به این موضوع، آورده است که وبلاگ ها آکنده از بحث در خصوص این موضوع است.

الیعازر ملامید یکی از رهبران خاخام های شهرک نشین صهیونیست در ابتدای فوریه 2002 مقاله ای را در مجله «اندکی نور» منتشر کرد که در آن آمده بود اخراج عرب ها از این سرزمین یک وظیفه است ؛ زیرا آنها سیادت ما (یهودیان) را بر خود نمی پذیرند.

یوآب شوریک، خاخام یهودی ساکن شهرک صهیونیست نشین عوفره با نگارش مقاله ای در مجله «اندکی نور» بر ضرورت بازگشت یهودیان به نابلس و الخلیل و اخراج تمامی نیروهای تجاوزکار (عرب ها) از این دو منطقه شد و تاکید کرد که حتی اگر تعداد عرب ها بیش از 50 درصد کل جمعیت باشند، باز هم باید این کار انجام گیرد. وی در توجیه درخواست خود، این کار را «یک مجازات» برای غیر یهودیان بر شمرد و هیچ اشاره ای به موضوع بافت جمعیتی نکرد.

شلومو آوینر، رئیس مدرسه دینی یهودی عطرین کوهنیم و خاخام شهرک صهیونیست نشین «بیت ایل» معتقد بود که حل مشکل امنیتی اسرائیل در گرو اخراج عرب ها به یکی از کشورهای عربی است ؛ البته اگر در مقابل قانون تمکین نکنند.

در مقاله ای که توسط مجله مباط حوفشی در ژانویه 2002 به چاپ رسید، «ساموئل الیاهو» خاخام شهر صفد که از برجسته ترین خاخام های تندرو به شمار می رود، در واکنش به کسی که گفته بود کوچاندن اجباری نقض اخلاق و آموزه های یهودی است، تاکید کرد: «غیر یهودیان ـ حتی در صورت پذیرش سیادت و حاکمیت ما ـ حق سکونت در این سرزمین را ندارند. بنده نمی دانم منظور از اصطلاح ترانسفر (کوچاندن اجباری) چیست ؛ ولی می دانم که هیچ کسی مهربان تر از خداوند نیست و می دانم که تورات تغییر ناپذیر است و هر کس که ادعا دارد این موضوع مورد تایید شریعت یهودی نیست، پس چیزی از شریعت نمی داند. یک خاخام در سراسر دنیا بیاورید که حرفی غیر از این را بگوید.»

آنچه گفته شد مربوط به برنامه های صهیونیست ها در کوتاه مدت بود ؛ در مورد برنامه های بلند مدت صهیونیست ها، خاخام الیاهو در وبلاگ موسوم به «کیباه» که ویژه فتواهای دینی یهودی است، می گوید: «آینده عمون، مواب و ادوم در عصر ما نابودی است. این یعنی اینکه باید عرب ها از سرزمین ما و نیز شرق اردن بیرون رانده شوند که این امر ـ در زمان ما ـ و از طریق اخراج یا استفاده از دیگر شیوه ها محقق می گردد.»

خاخام موشه فیگلین، رهبر جنبش رهبری یهودی و از فعالان حزب لیکود می گوید که عرب ها هیچ جایی در بخش غربی سرزمین «اسرائیل» ندارند. وی در ادامه می افزاید: «حضور بلند مدت عرب ها در این سرزمین به معنای نابودی هویت یهودی اسرائیل است و کوچاندن آنها یک خواسته عادلانه است و تاریخ نیز فرصت لازم برای اجرای این خواسته را در اختیار ما خواهد گذارد.»

خاخام زلمان ملامید گوی سبقت از بقیه می رباید و می گوید: «هر کس که خواستار کوچاندن فلسطینیان به شرق اردن است، سخت در اشتباه به سر می برد. باید آنها را به جایی دیگر همچون عربستان، کویت و یمن منتقل کرد ؛ زیرا اردن و عراق بخش جدایی ناپذیر از سرزمین موعود به شمار می رود، سرزمینی که بنا به آنچه در سفر تکوین آمده است از نیل تا فرات امتداد می یابد.»  

خاخام اسحاق گینتسبورگ بر اساس آنچه در منبع مذکور (سفر تکوین) آمده است، اعتقاد به توسعه سرزمین «اسرائیل» دارد به گونه ای که تمام جهان را از طریق جنگ در اختیار گیرد و ملت ها را در برابر دو گزینه قرار دهد. گزینه اول پذیرش باورهای فرزندان نوح و گزینه دوم مرگ است.

همان طور که یوسف هارمونی، پژوهشگر صهیونیستی در مقاله ژانویه 2005 خود تحت عنوان «شهرک سازی در دو کرانه باختری و خاوری رود فرات» می گوید با وجود توجه آشکار خاخام ها به موضوع کوچاندن اجباری فلسطینیان، اکثر آنها همچنان ترجیح می دهند در خفا به این موضوع بپردازند. گفتنی است که روزنامه معاریو انتشار مقاله یوسف هارمونی را بر عهده داشته است. (81)

  

5 ـ اخراج فلسطینیان در چارچوب راهکارهای ارائه شده برای حل مسئله فلسطین

1 ـ 5 ـ توافق نامه ژنو و حل مسئله پناهندگان

بسیاری از ناظران بر این باورند که خطرناک ترین بخش توافق نامه ژنو که در تاریخ 1/12/2003 و به امضای یاسر عبد ربه، نماینده طرف فلسطینی و یوسی بیلین، نماینده طرف صهیونیستی و طراح توافق نامه اسلو رسید، مربوط به موضوع پناهندگان و حق بازگشت آنان بود. (82) ناظران بر این باورند که هدف توافق نامه ژنو حذف موضوع بازگشت پناهندگان فلسطینی و اسکان دائمی آنها در محل اقامت شان می باشد آن هم با این بهانه که بازگشت پناهندگان فلسطینی به خانه و کاشانه شان عملا غیر ممکن است. شاید بر کسی پوشیده نباشد که موضوع «حفظ صبغه یهودی اسرائیل» و خطری که بازگشت پناهندگان فلسطینی به میهن شان برای این مقوله دارد، دلیل اصلی صدور این توافق نامه بود. در توافق نامه ژنو بندهایی در خصوص موضوع پناهندگان گنجانده شده که برجسته ترین آنها در ذیل می آید: (83)

1 ـ اهمیت مسئله پناهندگان

ـ به منظور تحقق یک صلح عادلانه، فراگیر و دائمی و در راستای تشکیل دو کشور مستقل فلسطینی و اسرائیلی که در کنار همدیگر در صلح و آرامش زندگی کنند، دست یابی به یک راه حل مورد توافق برای مشکل پناهندگان امری ضروری به شمار می آید.

2 ـ سرنوشت مصوبه شماره 194 مجمع عمومی سازمان ملل متحد، قطع نامه 242 شورای امنیت و طرح صلح اعراب:

ـ دو طرف می پذیرند که مصوبه 194 مجمع عمومی سازمان ملل متحد، قطع نامه 242 شورای امنیت و طرح صلح اعراب اساس تعامل با موضوع حقوق پناهندگان فلسطینی باشد. دو طرف همچنین توافق می کنند که این حقوق ـ با تکیه بر ماده 7 ـ کامل شود.

3 ـ پرداخت غرامت

1 ـ پناهندگان این حق را دارند که به خاطر موقعیت شان به عنوان پناهنده و نیز از دست دادن املاک شان غرامت دریافت کنند که این امر به هیج وجه به حقوق آنان در خصوص مکان انتخاب شده برای اقامت دائمی تاثیری ندارد.

2 ـ دو طرف به حق کشورهای میزبان پناهندگان فلسطینی در دریافت غرامت اذعان می نمایند.

4 ـ انتخاب مکان سکونت دائمی

ـ در خصوص مکان اقامت دائم باید گفت که این موضوع به اختیار آگاهانه پناهندگان صورت می گیرد و این انتخاب بر اساس گزینه ها و قواعدی است که در این توافق نامه به آن اشاره شده است. گزینه هایی که فرد در هنگام اختیار محل سکونت دائمی خود دارد، به شرح ذیل است:

1 ـ کشور فلسطینی (بر اساس آنچه در بند «الف» آمده است)

2 ـ مناطقی در «اسرائیل» که در چارچوب تبادل اراضی در اختیار فلسطینیان قرار می گیرد ؛ البته بعد از آنکه اعلام شد این مناطق جزء بخش های تحت حاکمیت فلسطینی ها است. (بر اساس آنچه در بند «الف» آمده است)

3 ـ کشور ثالث (بر اساس آنچه در بند «ب» آمده است)

4 ـ کشور اسرائیل (بر اساس آنچه در بند «ج» آمده است)

5 ـ کشورهایی که در حال حاضر میزبان پناهندگان هستند (بر اساس آنچه در بند «د» آمده است)

الف ـ انتخاب گزینه یک و دو حق هر پناهنده فلسطینی به شمار می رود و اجرای آن بر اساس قوانین کشور فلسطینی خواهد بود.

ب ـ گزینه 3 وابسته به تصمیمات کشور ثالث است و به تعدادی بستگی دارد که هر کدام از کشورها به کمیته ویژه بین المللی اعلام می نماید. رقم اعلام شده به سازمان ملل تعداد کل پناهندگان فلسطینی که کشور سوم آنها را می پذیرد، را تشکیل می دهد.

ج ـ گزینه 4 به نظر اسرائیل باز می گردد و بسته به تعدادی دارد که تل آویو آن را به اطلاع کمیته ویژه بین المللی می رساند. رقم اعلام شده نشانگر تعداد کل پناهندگان فلسطینی است که اسرائیل آنها را می پذیرد. ضمنا در هنگام اعلام تعداد افرادی که اسرائیل توان پذیرش آنها را دارد، دستگاه حاکمیتی این کشور به میانگین تعدادی نگاه می کنند که کشورهای طرف سوم آمادگی خود را برای پذیرش شان به سازمان ملل اعلام نموده اند.

د ـ گزینه 5 مربوط به نظر کشورهای میزبان است. هر جایی که این گزینه اجرا شود، موضوع در چارچوب برنامه های توسعه و بازسازی سریع و فراگیر جوامع پناهندگان مقیم کشورهای یادشده قرار خواهد گرفت. ضمنا در تمامی موارد فوق الذکر اولویت با پناهندگان فلسطینی مقیم لبنان است.

5 ـ انتخابی آزاد و آگاهانه

اساس انتخاب محل سکونت دائم به تصمیم آزادانه و آگاهانه پناهندگان فلسطینی باز می گردد. دو طرف ضمن التزام به این امر، از طرف های سوم نیز می خواهند که به پناهندگان اجازه انتخاب بدهند تا آنچه که خود ترجیح می دهند، برگزینند. ضمنا باید در مقابل هر گونه تلاش برای تاثیرگذاری بر انتخاب افراد ایستاد.

6 ـ پایان شرایط پناهندگی

وقتی که محل اقامت دائم یک پناهنده مشخص شد، دیگر ماجرای پناهنده بودنش به اتمام می رسد ؛ البته این موضوع توسط کمیته بین المللی تعیین می شود.

7 ـ پایان خواسته ها

این توافق نامه راه حلی جامع و همیشگی برای حل مشکل آوارگان فلسطینی است. نباید خواسته های دیگری غیر از آنچه در این توافق نامه آمده است، اجرا گردد.

 

شاید بتوان گفت مفاد سند ژنو در خصوص موضوع حق بازگشت محور اصلی اختلاف میان موافقان و مخالفان این سند بوده است. مخالفان بر این باور بودند که توافق نامه ژنو از ذکر واژه «بازگشت» چشم پوشی کرده و به جای آن از عبارت «مکان سکونت دائمی» استفاده کرده است تا به این ترتیب، این مفهوم (بازگشت) را از بین ببرد. توافق نامه یادشده همچنین رژیم عبری را از هر گونه مسئولیت اخلاقی یا سیاسی در قبال جنایت آواره کردن ملت فلسطین و اشغال سرزمین آنها مبرا نموده و تل آویو را در قبال آنچه بر سر ملت فلسطین آمده، مسئول ندانسته است. توافق نامه ژنو مصوبه 194 مجمع عمومی سازمان ملل متحد را از ارزش حقوقی و سیاسی ساقط کرد و حال آنکه این مصوبه بر بازگشت پناهندگان به اراضی و املاک شان و نیز پرداخت غرامت به آنها بابت آنچه بر سرشان آمده است، تصریح می داد.

آنچه در توافق نامه ژنو در خصوص بازگشت به مناطق تحت حاکمیت تشکیلات خودگردان عنوان شده، به نوعی تقلب در تعریف مفهوم حق بازگشت است ؛ زیرا این حق در اصل به معنای آن است که فرد باید به منطقه و املاک خود باز گردانده شود.

گزینه دومی که در سند ژنو به آن اشاره شده، بازگشت به برخی شهرهای مسکونی است که در اراضی الحاق شده به مناطق تحت حاکمیت تشکیلات خودگردان در شرق نوار غزه یا بخش جنوبی کرانه باختری ایجاد می شود. گفتنی است که این اراضی الحاقی در مقابل زمین هایی که شهرک های صهیونیست نشین در آن احداث شده و در اختیار اشغالگران قدس قرار می گیرد، به تشکیلات خودگردان واگذار می شود. شهرهای یادشده به پناهندگان اختصاص داده خواهد شد و به این ترتیب آنها پناهنده باقی خواهند ماند و به مناطق سکونت خود باز نخواهند گشت. در مورد گزینه سوم باید گفت که مهاجرت به کشورهای مختلف جهان به این معنا است که این افراد در همان حالت پناهنده باقی خواهند ماند. ضمنا اقامت دائم افراد در جایی غیر از مکان زندگی شان باز هم پناهندگی محسوب می شود. ضمنا انتخاب اراضی اشغالی 48 به عنوان محل سکونت دائمی پناهندگان ـ از نظر تعداد ـ محدود می باشد و شرایط خاصی دارد. (84)

2 ـ 5 ـ طرح تبادل اراضی و جمعیت در چارچوب سازش سیاسی

طرح تبادل اراضی در جریان کنفرانس کمپ دیوید 2 و در جولای 2000 مطرح شد. بیل کلینتون، رئیس جمهور وقت آمریکا پیشنهاد کرد که کانون های بزرگ شهرک نشینی تحت کنترل رژیم عبری باقی بماند ؛ ولی در مقابل بخش هایی از اراضی منطقه «حلوسه» واقع در مناطق اشغالی 48 که خالی از سکنه است، به نوار غزه ملحق شود ؛ این پیشنهاد از سوی یاسر عرفات، رئیس فقید تشکیلات خودگردان رد شد. در هنگام برگزاری کنفرانس آناپولیس در 27/11/2007 طرح موضوع تبادل اراضی دوباره قوت گرفت و به عنوان بخشی اساسی از تمامی پیشنهادهایی بود که مسئولان صهیونیست به طرف مقابل می دادند ؛ ولی این بار، هیچ کدام از مقامات رژیم عبری پیشنهاد واگذاری منطقه «حلوسه» به تشکیلات خودگردان را نمی دادند بلکه از واگذاری مناطقی صحبت می کردند که اکثریت ساکنان آن را فلسطینیان تشکیل می دادند تا به این ترتیب، مناطق یادشده را با کانون های شهرک نشینی معاوضه کنند. ضمنا طرح تبادل اراضی کاملا همسو با درخواست رژیم عبری از تشکیلات خودگردان برای شناسایی «اسرائیل» به عنوان کشور یهودی بود. (85)

ایهود اولمرت، نخست وزیر رژیم عبری در 15/9/2008 اعلام کرد که هنوز امکان دست یابی به یک توافق نامه صلح جزئی با فلسطینیان وجود دارد. وی تاکید کرد که فرمول برقراری این صلح بر بازگرداندن 100 درصدی اراضی کرانه باختری به فلسطینیان یا واگذاری مناطقی به همین مساحت در مقابل آن است. این چهره صهیونیست تصریح داشت: «راه های مختلفی برای دست یابی به این صلح وجود دارد که از آن جمله می توان به الحاق و تبادل برخی اراضی یاد کرد. بنده معتقدم که دست یابی به یک توافق نامه امری ممکن است و به همین خاطر بنده در حال حاضر برای دست یابی به توافق نامه ای که در چارچوب کلی سازش باشد، می کوشم.»

نخست وزیر سابق رژیم صهیونیستی تصریح داشت: دست یابی به توافقات اساسی در سه موضوع تعیین مرز، امنیت و پناهندگان امکان پذیر است و این توافقات ـ در صورت حصول ـ کلیدی برای تحقق یک پیشرفت تاریخی در مسیر صلح خواهد بود.     

ایهود اولمرت خاطر نشان ساخت: «راه حل مسئله پناهندگان به هیچ وجه حق بازگشت نیست. اسرائیل هرگز مصوبه بین المللی مربوط به پناهندگان فلسطینی (مصوبه 194 سازمان ملل) را نمی پذیرد ؛ ولی آمادگی آن را دارد که در فعالیت های بین المللی برای حل این مسئله ـ آن هم در چارچوب مرزهای کشور فلسطینی ـ مشارکت کند، کشوری که وطن ملی فلسطینیان خواهد بود. ضمنا حل این موضوع در چارچوب مرزهای کشور یهودی نخواهد بود.»

وی در خصوص پروژه «تبادل اراضی و جمعیت» که بر اساس آن صدها هزار فلسطینی ساکن اراضی اشغالی 48 به مرزهای کشور فلسطینی کوچانده می شوند و کانون های شهرک نشینی موجود در کرانه باختری به اراضی تحت اختیار رژیم عبری ملحق می گردد، گفت که وی اخراج یک میلیون عرب از مرزهای «اسرائیل» را تایید نمی کند. (86)

روزنامه یدیعوت آهارانوت در تاریخ 28/4/2007 از وجود یک طرح جدید و تحت بررسی خبر داد که از سوی اوتنیل شنلر از اعضای حزب کادیما ارائه شده بود. این طرح متضمن ترسیم دوباره خط سبز بود به گونه ای که باعث ایجاد یک تغییر جمعیتی شدید گردد. بر اساس آنچه در روزنامه یادشده آمده است، شباهت زیادی میان طرح شنلر و طرح اویگدور لیبرمن وجود دارد که در آن خواستار جدایی منطقه «المثلث» از رژیم عبری و الحاق آن به اراضی تحت حاکمیت تشکیلات خودگردان دارد ؛ ولی تنها فرقی که میان دو طرح وجود دارد، آن است که طرح شنلر در طول 30 سال به مرحله اجرا می رسد و حال آنکه لیبرمن خواستار اجرای فوری پروژه خویش است.

بر اساس طرح شنلر، عرب هایی که مشمول این طرح می شوند امکان انتقال مکان زندگی خود به دیگر مناطق کشور را ندارند و علاوه بر آن، امکان ایجاد شرکت و راه انداختن فعالیت های اقتصادی در اراضی اشغالی 48 (اسرائیل) را نخواهند داشت و تنها می توانند در شهرهای اشغالی کار کنند که البته آن هم مشروط به دریافت مجوزهای ویژه است.

شنلر پیشنهاد می کند که طرح مذکور در طول 20 تا 30 سال انجام گیرد و در صورت حل و فصل مسئله فلسطین، ایجاد کشور فلسطینی و الحاق کانون های شهرک نشینی به «اسرائیل» ساکنان منطقه المثلث به عنوان شهروندانی با شرایط «خاص» تلقی می گردند و بر اساس آن، شهروندان «اسرائیلی» به شمار می روند و در عین حال، در بخشی از کشور فلسطینی زندگی کنند. (87)

طرح النقب 2015 که دولت عبری در تاریخ 20/11/2015 به تایید رساند (88) از برجسته ترین طرح هایی است که در سال های اخیر مطرح شده و مبتنی بر کوچاندن اجباری عرب های ساکن اراضی اشغالی 48 (اسرائیل) است. طرح النقب 2015 به عنوان یک طرح راهبردی ملی برای توسعه منطقه النقب ارائه شد و حال آنکه هدف اصلی آن افزایش تعداد ساکنان یهودی النقب به 900 هزار نفر در طول ده سال (از 2006 تا 2015) و نیز اختصاص 3.9 میلیارد دلار برای تحقق این هدف بود. در این طرح وجود روستاها و شهرک های عرب نشینی که به صورت غیر قانونی ساخته شده، مشکلی در سر راه اجرای طرح النقب 2015 به شمار می رود (89) که این موضوع عملا به معنای تخلیه و تخریب این روستاها و شهرک ها می باشد و این همان کاری است که اجرای آن در حال حاضر در منطقه النقب جریان دارد.

زیپی لیونی، وزیر خارجه اسبق رژیم صهیونیستی در چارچوب رقابت های مربوط به تصدی ریاست حزب کادیما و به تبع آن، تصدی منصب نخست وزیری رژیم عبری، مصاحبه ای با روزنامه معاریو انجام داد و به تبیین محورهای سیاست خود درباره نیازهای امنیتی این رژیم پرداخت و خواستار حفظ بیشترین تعداد شهرک صهیونیست نشین در کرانه باختری شد و بر ضرورت حاکمیت تل آویو بر اماکن مقدس تاکید نمود. لیونی با اصل حق بازگشت پناهندگان فلسطینی ـ حتی اگر به تعدادی محدود و نمادین منحصر باشد ـ مخالفت کرد. (90)

لیونی در تاریخ 11/12/2008 برای اولین تمایل خود را برای اخراج فلسطینیان ساکن اراضی اشغالی 48 ـ آن هم در چارچوب یک کوچ اجباری فراگیر ـ اعلام کرد و تصریح داشت که آنها باید از «اسرائیل» خارج شوند تا بتوانیم یک کشور یهودی ایجاد نماییم.

وزیر خارجه اسبق رژیم عبری در دیدار با دانش آموزان دبیرستان «حاداش» در تل آویو اظهار داشت: «بعد از تشکیل کشور فلسطینی، عرب های ساکن اسرائیل باید به مناطق تحت حاکمیت کشور فلسطینی بروند. برای آنکه یک کشور دموکراتیک یهودی بسازیم، باید دو کشور جداگانه با امتیازات مشخص و خطوط قرمز احداث نماییم که اگر این کار را انجام دهیم، در آن موقع می توانم به فلسطینیانی که شهروند اسرائیلی محسوب می شوند و ما امروز نام عرب های اسرائیلی را بر آنها گذارده ایم؛ بگویم که راهکار حل مسئله شما در جایی دیگر نهفته است.» (91)

شایان ذکر است که اویگدور لیبرمن، رئیس حزب صهیونیستی «اسرائیل، خانه ما» پیشنهاد تعدیل قانون شهروندی را مطرح کرد و کنست آن را 31/7/2003 به تصویب رساند. تغییری که در قانون شهروندی صورت گرفت، از نژادپرستانه ترین و تبعیض آمیزترین اقدامات بود. این قانون ـ بعد از تغییر ـ به صراحت ابراز می دارد که فلسطینیان از طریق ازدواج نمی توانند حق شهروندی دریافت کنند. به این ترتیب، یک مرد فلسطینی ساکن کرانه باختری یا نوار غزه که با یک زن فلسطینی دارای تابعیت اسرائیلی ازدواج می کند، نمی تواند تابعیت اسرائیلی دریافت نماید. موضوع در مورد بانوی فلسطینی ساکن کرانه باختری و نوار غزه نیز به همین ترتیب است و در صورت ازدواج با یک مرد فلسطینی دارای تابعیت اسرائیلی نمی تواند همچون او تابعیت اسرائیلی دریافت نماید. این در حالی است که قانون مذکور در مورد زنان و مردان یهودی که شریک زندگی خود را از کشورها، قومیت ها و ملیت های مختلف در جهان انتخاب می کنند، اجرا نمی شود. این قانون حتما باعث نابودی کامل برخی خانواده های فلسطینی می شود. (92)

گلعاد کریو، وکیل صهیونیست در مورد تعدیل و تغییر صورت گرفته در قانون شهروندی می گوید: «کتاب قوانین اسرائیل هیچ وقت به اندازه زمانی که این قانون تصویب شد، تا این حد با خطر آلوده شدن به لکه ننگ نژادپرستی رو به رو نشده بود.» (93)

ضمنا دو سازمان بین المللی فعال در زمینه حقوق بشر یعنی سازمان عفو بین الملل و موسسه دیده بان حقوق بشر در تاریخ 27/7/2003 با ارسال نامه ای به رئیس کمیسیون امور داخلی کنست به انتقاد از این قانون نژادپرستانه که با قوانین بین المللی در تعارض می باشد، پرداختند و خواستار حذف این قانون شدند که البته درخواست دو سازمان مذکور با مخالفت رو به رو شد.

وقتی که اویگدور لیبرمن سکاندار وزارت خارجه دولت بنیامین نتانیاهو شد، درخواست خود را در خصوص اجرای طرح «الگوی قبرس» یعنی «تبادل جمعیت» اعلام کرد و طی آن خواستار کوچاندن صدها هزار فلسطینی ساکن اراضی اشغالی 1948 به اراضی اشغالی 1967 شد ؛ البته در مقابل الحاق شهرک های صهیونیست نشین با نیم میلیون جمعیت ساکن آن به رژیم صهیونیستی.

لیبرمن معتقد بود که «وقتی الگوی قبرس را اجرا می کنیم و دو کشور جدا از هم داشته باشیم که یکی متعلق به یهودیان و دیگری متعلق به فلسطینیان باشد، در آن موقع است که می توانیم از یک راه حل سیاسی صحبت کنیم. تا پیش از آن هر تلاشی در زمینه برقراری صلح شکست می خورد.» (94)

ضمنا بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی ورود به هر گونه مذاکره درباره راهکار «تشکیل دو کشور برای دو ملت» را منوط به این نکته کرد که فلسطینیان «اسرائیل» را به عنوان یک کشور یهودی بپذیرند. دفتر نخست وزیری رژیم عبری تاکید کرد که هدف از طرح این شرط، حذف حق بازگشت پناهندگان فلسطینی است. (95)

نتانیاهو در یک سخنرانی که به مناسبت سالروز تولد تئودور هرتزل، بنیانگذار جنبش صهیونیسم در کنست داشت، تاکید کرد: «هر کس به پیوند مستحکم و عمیق میان ملت یهود و سرزمین اسرائیل احترام نگذارد به حقوق مشروع ملت یهود نیز احترام نخواهد گذارد.»

وی در ادامه افزود: «به رسمیت شناختن هویت یهودی کشور اسرائیل یک اقدام ضروری در مسیر برقراری صلح با همسایگان فلسطینی ما به شمار می رود.» (96)

نتانیاهو همچنین از طرحی سه محوری برای تحقق صلح با فلسطینی خبر داد. وی درباره راهبرد جدید خود که دارای ابعادی سیاسی، امنیتی و اقتصادی است گفت که این طرح می تواند شرایط معیشتی فلسطینیان را بهبود بخشد و در عین حال به تقویت امنیت تل آویو بیانجامد.

نتانیاهو دو شرط اساسی را برای سیاست جدیدش مطرح کرد که اولین مورد تضمین امنیت رژیم عبری و دومین مورد نیز ضرورت شناسایی «اسرائیل» به عنوان یک کشور یهودی از سوی فلسطین بود. (97)

اوزی آراد، مشاور سیاسی نتانیاهو که به عنوان رئیس شورای امنیت ملی رژیم عبری نیز تعیین شده، بر این باور است که پذیرش «اسرائیل» به عنوان کشور یهودی از سوی فلسطینیان در واقع به معنای موافقت آنها با اقداماتی می باشد که تل آویو برای حفظ صبغه یهودی خود به انجام می رساند که از آن جمله، تدابیر مربوط به حفظ تفوق و برتری جمعیتی یهودیان در این سرزمین می باشد که شامل موارد ذیل می شود:

الف ـ مخالفت مطلق با حق بازگشت پناهندگان فلسطینی به این اعتبار که بازگشت آنان در حکم تهدیدی برای برتری جمعیتی یهودیان در سرزمین «اسرائیل» است.

ب ـ رهایی از وجود فلسطینیان ساکن اراضی اشغالی 48 ؛ به این اعتبار که آنها یک بار اضافی جمعیتی به شمار می رود و برتری جمعیتی یهودیان را تهدید می کنند البته این امر از طریق اعطای صبغه قانونی به بسیاری از پروژه های اخراج فلسطینیان ـ همچون طرح تبادل جمعیت که از سوی لیبرمن مطرح شده است ـ صورت می گیرد.

ج ـ حفظ مناطقی همچون الخلیل، نابلس و بیت لحم که در آن مقدسات کذایی یهودیان وجود دارد.

د ـ تضمین برتری جمعیتی «اسرائیل به عنوان یک کشور یهودی» به معنای آن است که عرب ها برتری راهبردی تل آویو در عرصه نظامی را می پذیرند و حق بر هم زدن توازن موجود را ندارند. (98)


 

 

خاتمه

ریشه های تفکر کوچاندن اجباری یا اخراج فلسطینیان از میهن شان را باید در مرحله پیدایش و شکل گیری جنبش صهیونیسم جستجو کرد. این تفکر با تئودور هرتزل و اسرائیل زانجویل شروع شد و با حیم وایزمن، ماکس نوردو، ژابوتنسکی، نحمان سرکین و دیگران ادامه یافت. اخراج فلسطینیان از میهن شان صرفا در جهان ذهنی صهیونیست ها باقی نماند ؛ بلکه با اقداماتی که رژیم عبری از زمان شکل گیری در سال 1948 انجام داد، بعدی عملی به خود گرفت. بن گوریون اولین نخست وزیر رژیم عبری بود که اجرای طرح اخراج فلسطینیان را در جریان جنگ 1948 پیش گرفت، طرحی که به نام «طرح دال یا طرح چهارم» شناخته می شد. بعد از شکل گیری «اسرائیل»، ارتش عبری ده ها هزار فلسطینی را به مصر، اردن و سوریه اخراج کرد. ضمنا دولت عبری برای آنکه فلسطینیان را به مهاجرت ترغیب نماید و آنان را از بازگشت به فلسطین باز دارد، به وضع برخی قوانین همت گمارده است که از برجسته ترین این قوانین می توان به قانون اخذ تابعیت، حق بازگشت و مصادره اراضی فلسطینیان اشاره کرد.

صهیونیست ها در جهت اجرای شماری از طرح های اخراج دسته جمعی فلسطینیان به آرژانتین و لیبی همت گمارده اند ؛ ولی این طرح ها به خاطر تمسک فلسطینی ها به سرزمین خویش با نتیجه ای همراه نبوده است.

بعد از جنگ ژوئن 1967، حدود یک میلیون فلسطینی در کرانه باختری و نوار غزه که به اشغال صهیونیست ها در آمده بود، به سر می بردند. از این رو، رژیم عبری بعد از جنگ 67 جز تعامل با مناطق مسکونی غیر یهودی (عرب نشین) و دست و پنجه نرم کردن با یک مشکل جمعیتی جدی چاره ای نداشت و از این رو، طرح های بسیاری برای اخراج فلسطینیان از مناطق مسکونی شان (در برهه بعد از جنگ) مطرح کرد و احزاب اصلی صهیونیستی راه حل هایی را برای به اصطلاح «تهدید جمعیتی فلسطینیان» ارائه کردند که از بارزترین آنها می توان به اخراج فلسطینیان به اردن اشاره کرد. ضمنا چهره های آکادمیک، طرح های بسیاری برای این مسئله ارائه نمودند که از برجسته ترین موارد می توان به طرح های پرفسور آرنون سوفیر اشاره داشت.

در چارچوب مذاکرات سازش با فلسطینیان، طرح هایی در خصوص تبادل اراضی و جمعیت مطرح شد که اساس آن بر کوچاندن اجباری فلسطینیان ساکن اراضی اشغالی 48 (اسرائیل) به اراضی فلسطینی کرانه باختری و غزه استوار بود. از برجسته طرح هایی که در این زمینه ارائه شد، می توان به طرح آویگدور لیبرمن، وزیر امور خارجه رژیم عبری اشاره داشت که بر اساس آن منطقه «المثلث» در الجلیل به تشکیلات خودگردان واگذار می شود و در مقابل کانون های شهرک نشینی موجود در کرانه باختری نیز به مناطق تحت کنترل صهیونیست ها اضافه می گردند.

مسئله اخراج فلسطینیان و تصور یهودیان درباره این مسئله که در عبارت هایی همچون «تهدید جمعیتی» و یهودی بودن کشور عبری نمود پیدا می کند، موضوعی است که در بحث های سیاسی جاری در عرصه داخلی رژیم عبری منعکس می شود و در دیدگاه تل آویو درباره دورنمای سازش سیاسی مسئله فلسطین بازتاب می یابد و شاید دایره توجه به این موضوع گسترده تر گردد تا جایی که بتوان بازتاب آن را در روابط منطقه ای و بین المللی اشغالگران قدس یافت.


 

پی نوشت ها:

1 ـ نور الدین مصالحه، طرد الفلسطینین: مفهوم الترانسفیر في الفکر والتخطیط الصهیونیین 1882ـ1948 (بیروت: مؤسسة الدراسات الفلسطینیة، 1992)، ص 11.

2 ـ نامه هرتزل به سلطان عبدالحمید، پایگاه اینترنتی الجزیرة نت، 3/10/2004. ر.ک:

http://www.aljazeera.net/NR/exeres/21A6B8AE-D075-42DD-A10B-BF12F102A22B.htm

3 ـ بیان نوهیض الحوت، فلسطین: القضیة ـ الشعب ـ الحضارة، الطبعة الأولی (بیروت دار الاستقلال للدراسات والنشر، 1991) ص 295.

4 ـ David McDowall, Palestine and Israel (London, New York: I.B. Tauris & Co Ltd), P. 186, See: http://books.google.com/books?id=pIezAykWNQC&pg=PA185&lpg=PA185&dq=zangwill+israel,palestine&source=bl&ots=teGhxlzV0q&sig=S_hiORIz6tRKmRIb1DCrV1IBUb&hl=en&ei=wGweSpb8CuK4jAf66IWKDQ&sa=X&oi=book_result&ct=result&resnum=1#PPP1,M1

5 ـ جونی منصور، جذور فکرة الترحیل، الجزیرة.نت، 2/5/2007، ر.ک:

http://www.aljazeera.net/NR/exeres/54D1B368-7289-4AD4-8D47-B8F2EB97546F.htm

6 ـ محمود محارب، «الصهیونية: التراتسفیر والابارتهاید،» پایگاه اینترنتی عرب 48؛ 5/12/2005 ـ 20/1/2006، ر.ک: http://www.arabs48.com

7 ـ المرکز الفلسطینی للدراسات الإسرائیلية (مدار)، 20/1/2006، ر.ک:

http://www.madarcenter.org/databank/TopicView.asp?CatID=2&SubID=12&TopicID=901

8 ـ مدار، 1/1/2006، ر.ک:

http://www.madarcenter.org/databank/TopicView.asp?CatID=2&SubID=12&TopicID=364

9 ـ جونی منصور، جذور فکرة الترحیل.

10 ـ Vladimir Jabotinsky, The Iron Wall: We and the Arabs, First published in Russian, Under the title O zheleznoi stene in Rassvyet, 4/11/1923, Published in English in Jewish Herald (South Africa), 26/11/1937, Marxists Site, see: http://www.marxists.de/middleast/ironwall/ironwall.htm

11 ـ مدار، 1/1/2006، ر.ک:

http://www.madarcenter.org/databank/TopicView.asp?CatID=2&SubID=12&TopicID=364

12 ـ نور الدین مصالحة، «التصور الصهیوني للترحیل: نظرة تاريخية عامة» مجلة الدراسات الفلسطینیة، عدد 7، صیف 1991، ص 28 ـ 29.

13 ـ همان منبع، ص 32.

14 ـ محمود محارب، منبع پیشین.

15 ـ جونی منصور، جذور فکرة الترحیل.

16 ـ این نقشه را می توانید در پایگاه اینترنتی «فلسطین في الذاکرة» بیابید. ر.ک:

Ttp://www.palestineeremembered.com/Articles/ArabicMaps/Story2527.html

17 ـ نور الدین مصالحة، طرد الفلسطینیین، ص 139 ـ 140.

18 ـ جونی منصور، جذور فکرة الترحیل.

19 ـ این نقشه را می توانید در پایگاه اینترنتی «فلسطین في الذاکرة» بیابید. ر.ک:

Ttp://www.palestineeremembered.com/Articles/ArabicMaps/Story2508.html

20 ـ ایلیا زریق، «اوضاع الفلسطینیین في اسرائیل» دلیل اسرائیل العام، الطبعة الثانیة (بیروت: مؤسسة الدراسات الفلسطینیة، ایلول/سبتمبر 1996) ص 320.

21 ـ همان منبع، ص 321

22 ـ برای مطالعه متن قانون بازگشت می توانید به این کتاب مراجعه کنید: الوقائع الاسرائیلیة، کتاب القوانین، قانون العودة، 1950، عدد 51، ص 196 ؛ برای پیگیری متن قانون شهروندی مراجعه کنید به الوقائع الاسرائیلیة، کتاب القوانین، قانون المواطنة، 1952، عدد 59، ص 190.

23 ـ برای اطلاع از جزئیات نگاه کنید به: رمضان بابادجی وآخرون، حق العودة للشعب الفلسطینی ومبادئ تطبیقه (بیروت: مؤسسة الدراسات الفلسطینیة، 1996) ص 6 ـ 57.

24 ـ سلیمان ابوسته، سجل النکبة 1948 (لندن: مرکز العودة الفلسطینی، 1998) ص 7.

25 ـ بنیامین نوییرغر، النظام السیاسي في دولة اسرائیل (تل أبیب: الجامعة المفتوحة، 1990) ص 39. (زبان اثر عبری است)

26 ـ هلیل کوهین، الغائبون الحاضرون: اللاجئون الفلسطینیون في اسرائیل منذ عام 1948، ترجمة نسرین مغربي (القدس: مرکز دراسات المجتمع العربی في اسرائیل، 2002) ومایکل دمبر، سیاسة اسرائیل تجاه الأوقاف الإسلامية في فلسطین (1948ـ1988) الطبعة الثانية (بیروت: مؤسسة الدراسات الفلسطینیة، 1992)

27 ـ منطقه «المثلث الصغیر» لقبی است که به سه روستای واقع در منطقه سفوح الکرمل تا جنوب شهر حیفا قرار دارد که شامل اجزم، جبع و عین غزال می شود.

28 ـ نور الدین مصالحه، أرض أکثر وعرب أقل: سیاسة «الترانسفیر» الإسرائیلية في التطبیق 1949ـ1996، الطبعة الثانية (بیروت: مؤسسة الدراسات الفلسطینیة، 2002) ص 24 ـ 32.

29 ـ جونی منصور، جذور فکرة الترحیل.

30 ـ محمود محارب، منبع پیشین.

31 ـ محمد عبدالعاطي، أهم النتائج المیدانية لحرب 67، الجزیرة نت، 4/6/2007، ن.ک:

http://www.aljazeera.net/NR/exeres/C6707291-0E7A-469A-8002-B8002-B8002ECDF75C.htm#4

32 ـ الجهاز المرکزي للإحصاء الفلسطیني، التعداد العام للسکان والمساکن والمنشآت ـ 2007: المؤشرات الأساسية حسب نوع التجمع السکاني (رام الله ـ فلسطین: الجهاز المرکزي للإحصاء الفلسطیني، کانون الثاني/ینایر 2009)، ن.ک:

http://www.pcbs.gov.ps/Portals/_pcbs/census2007/ind_loca_09.pdf

33 ـ نورالدین مصالحة، إسرائیل الکبری والفلسطینیون: سیاسة التوسع 1967ـ2000 (بیروت: مؤسسة الدراسات الفلسطینية، 2001) ص 32 ـ 33.

34 ـ محمود محارب، منبع پیشین.

  

35 ـ نورالدین مصالحة، أرض أکثر وعرب أقل، ص 113 ـ 114.

36 ـ همان منبع، ص 115.

37 ـ محمود محارب، منبع پیشین.

38 ـ نورالدین مصالحة، أرض أکثر وعرب أقل، ص 97ـ100.

39 ـ همان منبع، ص 104ـ111.

40 ـ مرکز المعلومات الإسرائیلي لحقوق الإنسان في الأراضة المحتلة (بتسلیم)، ن.ک:

http://www.btselem.org/Arabic/Settlements/Statistics.asp

41 ـ بتسلیم، ر.ک:

42 ـ نورالدین مصالحة، أرض أکثر وعرب أقل، ص 191.

43 ـ نور الدین مصالحه، «التصور الصهیوني للترحیل» ص 39.

44 ـ خلیل التفکجی، «الاستیطان الإسرائیلي في الأراضی المحتلة ... واقع وإشکالیات» الجزیرة نت، 3/10/2004، ر.ک:

http://www.aljazeera.net/NR/exeres/623CE9C2-90C9-4265-9206-E80A71D957D5.htm

45 ـ محمود محار، منبع پیشین.

46 ـ احمد الحنفاوی، المشروعات الإسرائیلیة: مشروع ألون، موقع القدس أون لاین، ر.ک:

http://www.alqudsonline.com/show_article.asp?topic_id=1080&mcat=21&scat=0&sscat=0

47 ـ بلال الحسن، هیمنة الفکر الیمیني علی الساحة الإسرائیلية، جریدة الشرق الأوسط، لندن، 15/8/2004.

48 ـ محمود محارب، منبع پیشین.

49 ـ أسمهان شریح، قضية اللاجئین الفلسطینیین والسیاسات الإسرائیلیة، موقع اللجنة النسائية لدعم حق العودة الفلسطیني، 28/10/2008، ر.ک:

http://www.womencsprr.org/ar/studies/study14.html

50 ـ محمود محارب، منبع پیشین.

51 ـ أسمهان شریح، قضية اللاجئین الفلسطینیین والسیاسات الإسرائیلیة.

 
52 ـ لیلی فرسخ، من جنوب أفریقیا إلی فلسطین، موقوع لوموند دیبلوماتیک من أجل فلسطین، عدد تشرین الثاني/نوفمبر 2003، ر.ک:

http://www.mondipolar.com/article1733.html

53 ـ نورالدین مصالحة، أرض أکثر وعرب أقل، ص 199.

54 ـ نورالدین مصالحة، إسرائیل الکبری والفلسطینیون، ص 94.

55 ـ همان منبع، ص 187ـ189.

56 ـ ودیع عواودة، «الإسرائیلیون دعاة الترحیل» الجزیرة نت، 18/9/2007، ر.ک:

http://www.aljazeera.net/NR/exeres/82CA7598-33D6-436C-8EC9-8147A3D66843.htm#10

57 ـ نورالدین مصالحة، إسرائیل الکبری والفلسطینیون، ص 212 ـ 222.

58 ـ Israel Ministry of Foreign Affairs site, see: http://www.mfa.gov.il/MFA/Foreign%20Relations/Israels%20 Foreign%20Relations%20since%201947/1979-1980/105%20Security%20Council%20Resolutin%20476%20-1980-%20on%20Jeru

59 ـ نورالدین مصالحة، إسرائیل الکبری والفلسطینیون، ص 212ـ222.

60 ـ همان منبع، ص 222ـ225.

61 ـ همان منبع، ص 225ـ226.

62 ـ همان منبع، ص 227.

63 ـ ودیع عواودة، «الإسرائیلیون دعاة الترحیل»

64 ـ محمد علی طه، في ضوء قرار تعلیم تراث التراتسفیر لطلاب المدارس، موقع المشهد الإسرائیلي، 28/12/2005، ر.ک:

http://www.madarcenter.org/almash-had/viewarticle.asp?articalid=2848

65 ـ عکیفا الدار، هاآرتص، 23/1/2001.

66 ـ ودیع عواودة، «الإسرائیلیون دعاة الترحیل»

67 ـ طارق ابراهیم، «القاتل واحد والمسؤولون کثر» گزارشی درباره: فضای نژادپرستی موجود در پیش از انجام کشتار شفا عمرو و مسئولیتی که مشاور قضایی دولت عبری در آن داشت. کاری از: المؤسسة العربية لحقوق الإنسان، أیلول/سبتمبر 2005، ر.ک:

http://www.arabhra.org/hra/Pages/PopupTemplatePage.aspx/PopupTemplate=107

68 ـ ودیع عواودة، «الإسرائیلیون دعاة الترحیل»

69 ـ مرکز الأسری للدراسات، ر.ک:

http://www.alasra.ps/news.php?maa=View&id=264

70 ـ ودیع عواودة، «الأحزاب الإسرائیلية والترحیل» الجزیرة نت، 26/6/2007، ر.ک:

http://www.aljazeera.net/NR/exeres/86BA4776-F65E-40D4-90A6-04496110B7A3.htm#4

71 ـ ودیع عواودة، «الإسرائیلیون دعاة الترحیل»

72 ـ همان منبع.

73 ـ پایگاه اینترنتی وزارت خارجه رژیم صهیونیستی به زبان عربی (تواصل)، ر.ک:

http://www.altawasul.com/MFAAR/this+is+israel/history/important+events/elections=2009.htm

74 ـ ودیع عواودة، «الإسرائیلیون دعاة الترحیل»

75 ـ Sunday Telegraph Newspaper, London, 5/11/2006, see: http://www.telegraph.co.uk/news/worldnews/middleeast/1533343/Jews-and-Arabs-can-never-live-together-says-Israels-vice-PM.html

76 ـ جونی منصور، إسرائیل الأخری: رؤية من الداخل (بیروت ـ الدوحة: الدار العربیة للعلوم ناشرون ومرکز الجزیرة للدراسات، 2009) ص 62ـ63.

77 ـ ودیع عواودة، «الإسرائیلیون دعاة الترحیل»

78 ـ نورالدین مصالحة، إسرائیل الکبری والفلسطینیون، ص 174.

79 ـ «الدیموغرافیا الفلسطینية في حسابات الأمن القومي الإسرائیلي» مجلة الدفاع الوطني التابعة للجیش اللبناني، 1/7/2009، ر.ک:

http://www.lebarmy.gov.lb/article.asp?In=ar&id=2748

80 ـ همان منبع.

81 ـ ودیع عواودة، «الإسرائیلیون دعاة الترحیل»

82 ـ زیاد الشولي، «وثیقة جنیف وآثارها علی مجمل الصراع الفلسطیني العربي ـ الإسرائیلي» پایگاه اینترنتی دنیا الوطن، 22/10/2007، ر.ک:

http://pulpit.alwatanvoice.com/content-107977.html

83 ـ پایگاه اینترنتی إسلام أون لاین، 4/11/2003، ر.ک: http://www.islamonline.net/Arabic/doc/2003/11/article01.SHTML

همچنین ر.ک:

www.paldf.net/forum/showthread.php?t=13475

84 ـ هاني حبیب، «جنیف ـ القاهرة ـ هرتسلیا: الحرکة السیاسية ... محطات متعارضة» مجلة الدراسات الفلسطینية، عدد 57، شتاء 2004، ص 35.

85 ـ صالح النعامي، تبادل الأراضي: شرعنة طرد الفلسطینیین جماعیا، شبکة النبأ المعلوماتیة، 5/11/2007، ر.ک:

http://www.annabaa.org/nbanews/67/313.htm

86 ـ جریدة الحیاة، لندن، 16/9/2008.

87 ـ جریدة یدیعوت أحرونوت، 28/4/2007.

88 ـ Prime Minister Office, The Weekly Cabinet Meeting, 20/11/2005, see: http://www.pmo.gov.il/PMOEng/Archive/Cabinet/2005/11/govmes201105.htm

89 ـ برای اطلاع از طرح النقب 2015، ر.ک:

http://www.negev.gov.il/Negev

90 ـ نضال وتد، القدس الموحدة عاصمة اسرائیل وحق العودة الدولة الفلسطینية فقط، پایگاه الکترونیکی إیلاف، 13/9/2008، ر.ک:

http://www.elaph.com/Web/Politics/2008/9/365315.htm

91 ـ جریدة السفیر، بیروت، 12/12/2008

92 ـ برای بررسی موضوع تعدیل صورت گرفته در قانون شهروندی و ابعاد آن نگاه کنید به: نمر سلطاني، إسرائیل والأقلية العربية 2003، ترجمة جلال حسن (حیفا: المرکز العربي للدراسات الإجتماعية التطبیقية، 2004) ص 12 ـ 19.

93 ـ جریدة معاریف، 31/7/2013.

94 ـ Haaretz Newspaper, 6/5/2009, see: http://www.haaretz.com/hasen/spages/1083471.html

95 ـ جریدة الأیام، رام الله، 19/4/2009.

96 ـ جریدة فلسطین، غزة، 5/5/2009.

97 ـ پایگاه اینترنتی شبکه خبری بی بی سی، 5/5/2009، ر.ک:

http://news.bbc.co.uk/hi/arabic/middle_east_news/newsid_8033000/803305.stm

98 ـ صالح النعامي، عباس ... إذ یغري نتنیاهو بالتطرف!!! پایگاه اینترنتی باحث للدراسات، 13/5/2009، ر.ک:

http://www.bahethcenter.net/essaydetails.php?eid=1797&cid=4

     

منبع: مرکز مطالعات و پژوهش های

الزیتونة به نقل از فلسطین

Copyright © 2003-2016 - AVINY.COM - All Rights Reserved
logo