دیگران

شهید آوینی

 

فاطمه(س) در حديث ديگران (صحاح شش گانه)

 

مرورى بر زندگى حضرت زهرا(س) در كتب و مخصوصا صحاح اهل سنت (1) از دو جهت اهميت دارد: نخست اينكه; عظمت‏بانوى دو عالم، نزد هر دو گروه آشكار مى‏شود. و ديگر اينكه، با وجود چنين عظمتى چگونه بسيارى از اهل نت‏به تاويلات و توجيهات تاريخ آن عصر روى آورده‏اند.

زندگينامه فاطمه(س) در اين كتابها به شش فصل مهم تقسيم شده است:

الف) فضايل صديقه كبری(س)،
ب) ازدواج،
ج) سوگوارى پدر،
د) مناظرات «بويژه با خليفه اول و دوم‏»،
ه) رحلت،
و) روايات آن حضرت.

الف) فضايل:

1- شباهت‏به پدر

فاطمه حقيقت پدر و انعكاس نور او بود كه در جسم فاطمه متجلى گشت. عايشه مى‏گويد: زمانى همه همسران رسول خدا(ص) برگرد وجودش جمع بودند در اين هنگام فاطمه كه مانند پيامبر گام برمى‏داشت، وارد شد با ورود او همه ديدند كه پدر با محبت تمام به وى خوش‏آمد گفت و او را در كنار خود نشاند. (2)

و باز عايشه نقل مى‏كند: هيچ زنى را از جهت‏حركات و نشست و برخاست و رفتار مانند زهرا(س) نسبت‏به پيامبر(ص) نديدم. (3)

بى‏شك تحمل و بردبارى فاطمه(س) در برابر مشكلات مختلف ناشى از اخلاق پدرگونه او بود.

2- مبارز خردسال

براى رهروان راه استقامت و صاحبان روحهاى بزرگ، ايام طفوليت و بزرگى يكسان است.

در شرايط سخت اقتصادى، سياسى و نظامى سرزمين مكه و دوران قبل از هجرت هرگاه پيامبر، خسته و رنجور از زخم‏زبان و شمشير و سنگ به خانه مى‏آمد دستهاى كوچك زهرا بود كه آرامش را به پدر باز مى‏گرداند و به يارى او مى‏شتافت.

آن روز پيامبر خدا(ص) در مسجدالحرام و در كنار كعبه مشغول نماز بود ابوجهل با عده‏اى ديگر در گوشه‏اى به هرزه‏گرى سرگرم بودند، تا چشمش به پيامبر(ص) افتاد رو به آنان كرد و گفت: كدام يك از شما حاضر است‏برود بچه‏دان شترى را كه ديروز در اين نزديكى قربانى شده بياورد و در حالى كه محمد(ص) در سجده است آن را بر روى شانه‏اش قرار دهد. بدبخت‏ترين آنها گفت: من اين كار را انجام مى‏دهم. او در حالى كه پيامبر در برابر عظمت‏خدا سر بر سجده داشت آن را بر روى شانه مبارك پيامبر(ص) انداخت. ابوجهل و همدستانش كه اين منظره را ديدند شروع به تمسخر پيامبر كردند.

ابن‏مسعود، از اصحاب بزرگ رسول خدا، مى‏گويد: من در اين وقت در مسجدالحرام بودم و اين منظره را مى‏ديدم اما جرات نداشتم جلو بروم و آن بچه‏دان شتر را از روى شانه مبارك پيامبر(ص) بردارم از اين جهت در گوشه‏اى منتظر ماندم تا ببينم جريان به كجا ختم مى‏شود؟

پيامبر همچنان در سجده بود! تا اينكه كسى جريان را به اطلاع فاطمه(س) رساند. او وارد مسجدالحرام شد و در حالى كه از شنيدن اين خبر بسيار نگران شده بود جلو آمد و بچه‏دان شتر را از شانه آن حضرت برداشت و سپس رو به عاملان اين اهانت كرد و با زبان رسا آنان را مورد ملامت و سرزنش قرار داد!

رسم پيامبر بر اين بود كه در هنگام نفرين يا دعا، سه مرتبه جمله را بيان مى‏فرمود در اين مورد نيز پس از سلام نماز، سه مرتبه با صداى بلند فرمود: اللهم عليك بقريش، خدايا اين قريشيان را نابود كن!

به مجرد اينكه صداى حضرت به گوش ناشنواى آنان (ابوجهل و همدستانش) رسيد مجلس بزمشان به مجلس دلهره و اضطراب مبدل شد.

ابن‏مسعود مى‏گويد: پيامبر(ص) هفت نفر را به نام، نفرين كرد و همگى آنان در روز جنگ بدر به هلاكت رسيدند و بدنهاى آلوده آنان در چاه بدر انداخته شد. (4)

آرى، در شرايطى كه مردان دلاور و بزرگ مانند ابن‏مسعود، جمع‏كننده قرآن، جرات دفاع از پيامبر(ص) را نداشتند، اين دختر شجاع و خردسال رسول الله(ص) بود كه به حمايت پدر مظلوم خود برخاست.

3- در ميدان نبرد

او تنها اهل عبادت و نشستن در منزل نبود. در ميدان نبرد نيز شركت مى‏كرد و به يارى پدر مى‏شتافت.

مردى از سهل بن‏سعد (از اصحاب رسول خدا(ص)سؤال كرد: در جنگ احد چه جراحتهايى بر بدن پيامبر(ص) وارد شد؟ جواب داد: آن روز، رخسار مباركش آسيب ديده دندان و كلاهخود حضرت شكست. در آن روز فاطمه(س) دختر پيامبر(ص) خونها را از سر و صورت آن حضرت مى‏شست و على بن‏ابيطالب(ع) با سپر آب مى‏آورد. ولى هنگامى كه مشاهده كرد ريختن آب باعث‏خون‏ريزى بيشتر مى‏گردد قطعه حصيرى را سوزاند و خاكستر آن را به روى زخم قرار داد تا خون بند آمد. (5)

4- اولين ديدار، آخرين وداع

همه عالمان حديث اهل سنت و شيعه نقل كرده‏اند دورى از فاطمه(س) بر پيامبر(ص) بسيار سخت‏بود. ابن‏داود از ثوبان، آزاد شده رسول خدا(ص)، چنين نقل مى‏كند: پيامبر اكرم(ص) هرگاه عازم سفر مى‏شد، آخرين كسى را كه وداع مى‏كرد فاطمه بود و در مراجعت از سفر اولين شخصى را كه به ديدارش مى‏شتافت، فاطمه اطهر(س) بود. (6)

5- برترين زنان

سيده زنى است كه برتر از ديگران باشد. ملاكهاى فضيلت معيارهاى مادى و زودگذر نيست كه اين مرام كم‏خردان است، بلكه معيار برترى در نظام ارزشى اسلام فضايل خاص معنوى است كه از اين‏رو در فاطمه سيده نساء معرفى شده است.

عايشه مى‏گويد: روزى صديقه طاهره نزد پيامبر(ص) آمد در حالى كه حكت او شباهت زيادى به راه رفتن پيامبر(ص) داشت. رسول خدا تا چشمش به جمال فاطمه افتاد، فرمود: آفرين بر تو دخترم. آنگاه او را كنارش، راست‏يا چپش، نشاند. بعد از مدتى سخنى آرام در گوش او گفت: زهرا(س) از شنيدن اين سخن گريان شد.

از فاطمه سؤال كردم: چرا گريه مى‏كنى؟

قبل از جواب فاطمه(س)، بار ديگر پيامبر سخنى آهسته با دختر خود گفت و زهرا(س) از اين خبر خوشحال شد و خنديد.

من گفتم: تا امروز چنين خوشحالى همراه با غم نديدم. سبب اين دو را از ايشان جويا شدم. فاطمه(س) در جواب فرمود: من راز پدر را افشاء نمى‏كنم.

اين راز همچنان پوشيده ماند تا زمانى كه پيامبر خدا(ص) رحلت فرمود، آن‏گاه بار ديگر سؤال را با ايشان مطرح كردم، فاطمه(س) در پاسخ فرمود: در آن روز پيامبر به من فرمود:

جبرئيل در هر سال يك بار قرآن را بر من عرضه مى‏كرد و امسال دو بار. من از اين امر متوجه شدم كه زمان رحلتم فرا رسيده است و تو از خاندان من نخستين كسى هستى كه به من ملحق مى‏شوى. از اين سخن پيامبر(ص) ناراحت‏شدم. سپس فرمود: آيا خوشحال نمى‏شوى كه به تو خبر دهم: برترين زنان بهشت‏يا زنان با ايمان هستى؟! از شنيدن اين خبر خوشحال شدم و خنديدم. (7)

فاطمه برترين زنهاى جهان است و مطرح شدن او به عنوان يكى از بهترين چهار زن جهان (خديجه همسر پيامبر(ص)، مريم دختر عمران، آسيه دختر مزاحم) (8) منافاتى با اين احاديث كه فاطمه(س) را بهترين زنان مى‏داند، ندارد زيرا جمع اين احاديث‏به اين است كه; زهرا(س) برترين آن چهار زن است. رسول خدا(ص) خطاب به حذيفه فرمود:

فرشته‏اى كه تاكنون به زمين نيامده بود، از خداوند اجازه گرفت و به زمين آمد تا به من سلام كند و مژده دهد: كه فاطمه سرور زنان بهشت است و حسن و حسين سرور جوانان اهل بهشت هستند. (9)

6- پاره تن پيامبر(ص)

در تمام منابع اهل سنت چه در صحاح و چه غير آن؟ اين حديث آمده است كه رسول خدا(ص) فرمود: فاطمه پاره تن من است هر كس او را خشمناك كند مرا خشمناك كرده است. (10)

7- مقام عصمت

اين آيه قرآن «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» (11) نشانگر آن است كه «اهل بيت‏» پيامبر(ص) معصوم از گناه هستند. سخن در اين است كه اهل بيت، چه كسانى هستند؟

صحاح اهل سنت پاسخ را مشخص كرده‏اند;

عايشه مى‏گويد: بامداد يكى از روزها، رسول خدا(ص) بالاپوش خود را كه از پشم سياه بافته شده بود، بر دوش گذاشت و عازم بيرون از منزل بود. در اين موقع، امام حسن(ع) و سپس امام حسين(ع) و بعد از اين دو، فاطمه(س) و سپس على(ع) وارد شدند. هر كدام كه وارد مى‏شدند، پيامبر عباى مبارك را بالاى سر او قرار مى‏داد و آنگاه كه همه جمع شدند، همان آيه را تلاوت كرد در اين بين ام‏سلمه يكى از همسران رسول خدا(ص) گوشه ردا را بالا زد خواست‏خود را به آنان ملحق كند، پيامبر(ص) عبا را از دست او كشيد و فرمود: تو خوب هستى ولكن جزء اينها نيستى. (12)

اين حديث علاوه بر اينكه مقصود از اهل بيت را در نظر پيامبر(ص) و قرآن مجيد مشخص مى‏كند، عصمت زهراى مرضيه را نيز ثابت مى‏كند.

8- در مباهله

پيكر اجتماع هر گاه دچار افراد منحرفى مى‏شود كه رستگارى انسانها را به خطر مى‏اندازند، انبياء كه طبيبان الهى هستند، به وسيله «نفرين‏» يا «مباهله‏» اقدام به نجات جامعه انسانى مى‏كنند. در باره پيامبر نيز واقعه‏اى تاريخى در اين‏باره روى داده است:

مسيحيان سرزمين يمن كه نشانه رسالت را در وجود پيامبر(ص) مشاهده كردند، به عناد و شب‏پرستى خود، اصرار ورزيدند و از قبول آيين حق روى برگرداندند. پيامبر پيشنهاد مباهله داد و آنان پذيرفتند، چون موعد مقرر فرا رسيد، دلهره سراپاى وجودشان را فرا گرفت‏بناگاه مشاهده كردند پيامبر(ص) پديدار گشت و حسن(ع) در كنار، حسين(ع) در آغوش و زهرا و على پشت‏سر حضرت. رو كرد به همراهان و فرمود: هرگاه نفرين كردم، شما آمين بگوييد.

«عاقب‏» سرپرست ترسايان با ديدن انوار پنجگانه حقيقت را متوجه شد و احساس كرد نفرين اينان يعنى نابودى كليسا. رو به همراهان خود كرد و گفت: من چهره‏هايى را مشاهده مى‏كنم كه اگر از خدا بخواهند كوه را از جاى بركند دعاى آنان مستجاب است و تا قيامت نصرانيى بر روى زمين باقى نخواهد ماند.

آنان نيز كه خود چنين احساسى در دل داشتند، از مباهله دست‏برداشتند. (13)

زمخشرى مى‏گويد: آوردن اين افراد دليل است كه آن حضرت واقعا قصد مباهله داشت نه آنكه صرف تهديد بود، چرا كه عزيزترين افراد و پاره‏هاى جگر و محبوبترين افراد را در معرض خطر احتمالى قرار داد. (14)

9- دوستداران فاطمه(س)

از بيانات بزرگان دين آموخته‏ايم كه دين چيزى جز محبت نيست و آيين الهى تولى و تبرى است. على(ع) مى‏گويد: روزى رسول خدا(ص) دست امام حسن و امام حسين(ع) را گرفته و فرمود: كسى كه من و اين دو و پدر و مادر اين دو را دوست‏بدارد، در روز قيامت‏با من در يك درجه خواهد بود. (15)

ب) ازدواج

1- جهيزيه

عايشه و ام‏سلمه نقل مى‏كنند: رسول خدا(ص) به ما دستور داد، جهيزيه فاطمه(س) را براى رفتن به خانه على(ع) آماده سازيم.

بنا به فرمان رسول الله(ص) ابتدا سطح خانه را از خاكهاى نرم زمين بطحاء پوشانديم و پس از آن، دو بالش تهيه كرديم و آن دو را با دست‏خود، از ليف خرما پر كرديم. آنگاه غذايى از خرما و كشمش ترتيب داديم. آب گوارايى نيز آماده كرديم، چوبى در يك طرف خانه گذاشتيم كه لباسها و مشك آب را بدان بياويزند. ما هيچ عروسى را بهتر از عروسى فاطمه(س) نديديم. (16)

2- هديه پيامبر، به مناسبت ازدواج

على(ع) مى‏فرمايد: رسول خدا(ص) پارچه‏سفيد رنگى از پشم به من و زهرا مرحمت فرمود و ما خود را به آن پارچه آراستيم. و بعد از اين به منزل ما تشريف آورد و بالشتى كه از نوعى گياه پر شده بود و مشك آبى به ما عنايت كرد. (17)

3- هديه فاطمه(س) به على(ع)

هديه سبب انس و الفت است پس چه بهتر كه اين امر بين خود عروس و داماد رسم باشد، تا لحظات زندگى را شيرين و زن و مرد و محيط خانه سبب آرامش گردد.

على(ع) نقل فرمود: فاطمه اطهر(س) هديه‏اى (فرشى) به مناسبت ازدواجمان تقديم كرد كه تا آن هنگام فرش ما منحصر به يك پوست گوسفند بود. (18)

4- فاطمه(س) در منزل على(ع)

دختران شخصيتهاى بزرگ، چه بسا كار كردن در منزل شوهر را براى خود ننگ به حساب آورند و اين احساس ناشى از كوچك شمردن كار و احساس شخصيت كاذب در خود است. اما كدام شخص با عظمت‏تر از وجود رسول گرامى اسلام است و كدام زن متشخص‏تر از فاطمه(س)؟!

على(ع) فرمود: فاطمه(س) به قدرى مشك آب به دوش كشيد كه اثر بند مشك در گلوى فاطمه(س) باقى ماند و چندان دستاس كرد كه دستهاى فاطمه تاول زد و آن قدر زير ديگ را آتش كرد كه حرارت آتش رنگ لباسهايش را از بين برد. (19)

ماجراى تسبيحات حضرت زهرا(س) ناشى از زحمات طاقت‏فرساى فاطمه(س) بود. على(ع) كه از نزديك شاهد زحمات همسرش بود، در اين مورد مى‏فرمايد:

فاطمه از ناراحتى كه به سبب چرخاندن آسياب دستى در دست‏خود احساس مى‏كرد، نزد پدر آمد تا كنيزى براى يارى رساندن به او در خانه عنايت كند. رسول خدا(ص) در منزل تشريف نداشت زهراى مرضيه برگشت. عايشه جريان آمدن فاطمه(س) را به اطلاع پيامبر رساند. پيامبر بلافاصله به منزل ما آمد و فرمود: آيا مى‏خواهيد چيزى به شما بياموزم كه بهتر از تقاضاى شما باشد؟ در هنگام خواب 34 مرتبه تكبير،33 مرتبه سبحان‏الله و33 مرتبه الحمدلله بگوييد. (20)

ج) مناظرات فاطمه(س)

مهمترين مناظره فاطمه زهرا(س) مناظره‏اى سياسى بود كه جنبه اقتصادى نيز داشت. اين بحث‏بين آن حضرت و خليفه اول و دوم بود. در ظاهر اين مناظرات به مسائل مالى برمى‏گردد ولى در واقع مسائل خلافت و رهبرى مسلمين مد نظر بود چه آن جز علاقه و انس با خدا در دلش نبود و مسائل دنيوى هيچگاه براى آن حضرت نگرانى ايجاد نكرد.

فاطمه(س) به دنبال ارث پدر آمد، ولى خليفه اول جواب داد: پيامبر(ص) فرموده: ما پيامبران ارث باقى نمى‏گذاريم آنچه از ما باقى بماند صدقه است، يا در اختيار حاكم همان زمان است. آنگاه فاطمه بر خليفه اول غضب كرد و تا آخر عمر با او صحبت نكرد و بعد از پيامبر(ص) شش ماه زنده بود. (21)

جوابهايى كه از خود صحاح ششگانه در مورد سخن خليفه اول به دست مى‏آيد چنين به نظر مى‏رسد: اول: در بحث فضايل آن حضرت گذشت كه غضب فاطمه به معنى غضب رسول خدا(ص) است و اين احاديث مقيد به صورت خاصى نشده است. بنابراين رسول خدا(ص) غضبناك شد!!

دوم: به موجب احاديث وارده مقصود از اهل بيت و شان نزول آيه تطهير، حضرت زهرا(س) معصوم از گناه بود، پس چگونه چيزى را خواست كه مستحق آن نبود؟!

و سوم اينكه: بعد از اين تقاضاى حضرت زهرا(س) خليفه دوم اموال پيامبر(ص) در مدينه را در اختيار على(ع) و عباس قرار داد، ولى خيبر و فدك را نه. (22) اگر اموال پيامبران صدقه است و اين حكم غير قابل تغيير است او چگونه اين عمل را انجام داد؟

علماء شيعه جوابهاى مفصل از اين حديث داده‏اند از جمله شيخ مفيد كتاب مستقلى در اين مورد به نام «رسالة حول‏الحديث نحن معاشر الانبياء لانورث‏» تاليف نموده است.

د) در سوگ پدر

به همان مقدار كه بودن در كنار پدر براى صديقه كبرا روح‏بخش بود، فراقش طاقت‏فرسا مى‏نمود. ديدار پدر، نسيم بهارى بود كه جسم و جان فاطمه را شادى مى‏بخشيد و فراقش باد سموم‏خزان.

هنگامى كه بيمارى پيامبر خدا(ص) شدت گرفت و نفس گرم آن حضرت به سختى در جريان بود، فاطمه(س) با دلى رنجور در كنار بستر نشسته و با چشمانى اشك‏آلود چهره پدر را مى‏نگريست. پيامبر در آن حال به فاطمه فرمود:

دخترم ناراحتى من همين امروز است و بعد از اين، راحت مى‏شوم. چند لحظه بعد صداى مهربانش خاموش شد و كبوتر روحش به آشيانه‏اى كه قدسيان براى او تزيين كرده بودند پر كشيد. فاطمه(س) كه لبهاى ساكت پدر را ديد، با يك دنيا غم و اندوه به وسيله اين جملات در فراق پدر نوحه‏سرايى كرد:

«اى پدر، دعوت حق را اجابت كردى و در بهشت‏برين جاى گرفتى ما ارتحال تو را به جبرئيل تسليت مى‏گوييم.»

پس از آنكه بدن مطهر رسول خدا(ص) را به خاك سپردند فاطمه زهرا رو به انس كرده فرمود:

اى انس، چگونه راضى شديد خاك بر بدن مطهر رسول خدا بريزيد. (23)

ه) رحلت

در صحاح سته از رحلت فاطمه زهرا(س) و كيفيت آن، سخنى به ميان نيامده است و فقط به ذكر اين مطلب بسنده كرده‏اند كه آن حضرت شش ماه بيشتر بعد از پدر در قيد حيات نبود.

مطلبى كه در اين مورد شايان ذكر است، سخن احمد بن‏حنبل است كه از اطلاع فاطمه(س) از زمان رحلت‏خويش خبر مى‏دهد.

ام‏سلمه مى‏گويد: در آخرين بيمارى فاطمه(س) كه در پى آن، دار فانى را وداع گفت، من پرستارى آن حضرت را بر عهده داشتم. در يكى از روزها كه على(ع) خارج از منزل بود و فاطمه(س) نيز مثل روزهاى قبل در بستر بيمارى بود به من فرمود: آب حاضر كن. آنگاه غسل كرد، چنان غسلى كه مانند آن را نديده بودم.

سپس به كنيز خود فرمود: لباسهاى نو مرا بياور. جامه‏ها را پوشيد. و بعد دستور داد رختخواب مرا در وسط اتاق پهن كنيد. رختخواب كه مهيا شد به پهلو و رو به قبله خوابيد و دست مباركش را زير گونه مباركش نهاد و فرمود:

اينك لحظه وداع رسيده و من به ملاقات پروردگار مى‏روم بدنم پاكيزه است و غسل كردم و نيازى به غسل ندارم بنابراين بدن مرا براى غسل عريان نكنيد. اين جملات را بر زبان آورد و در همين لحظه جان را تسليم معبود كرد. (24)

و) روايات

در تعدادى از روايات صحاح ست، فاطمه زهرا(س) در سلسله اسناد واقع شده و روايتى را از پدر بزرگوارش نقل مى‏كند اما تعداد اين روايات زياد نيست در اين جا به ذكر دو روايت اشاره مى‏كنيم:

1- فاطمه زهرا(س) مى‏فرمايد: روش پيامبر بر اين بود كه وقتى داخل مسجد مى‏شد مى‏فرمود: «بسم الله و السلام على رسول الله اللهم‏اغفرلى ذنوبى وافتح لى ابواب رحمتك. و هر گاه خارج مى‏شد مى‏فرمود: بسم الله و السلام على رسول الله اللهم اغفرلى ذنوبى وافتح لى ابواب فضلك. (25)

2- فاطمه زهرا(س) مى‏فرمايد: پدرم به من تعليم داد و فرمود: صبح كه از خواب بلند مى‏شوى بگو: سبحان الله و بحمده لا قوة الا بالله ما شاء الله كان و ما لم يشا لم يكن. كسى كه اين دعا را بخواند تا شب در امان است و كسى كه شب بخواند تا صبح در امان است. (26)

 

پى‏نوشتها:

 

1- 1. الجامع الصحيح، محمد بن‏اسماعيل بخارى(م‏256); 2.الصحيح، ابوالحسن مسلم بن‏حجاج نيشابورى(م‏26);3. السنن، ابى‏ماجة(م‏273); 4. السنن، ابى‏داود(م 275); 5.السنن، نسايى،(م‏303);6. الجامع، ترمذى(م‏279). (اين كتابها چنان منزلتى در نزد اهل سنت دارند كه هيچ كتابى به پايه اين شش مجموعه راوى نمى‏رسد.

2- صحيح مسلم; كتاب فضائل الصحابه، باب فضائل زهرا(س); صحيح ابن‏ماجه، باب ما جاء فى ذكر مرض رسول الله(ص) ; مسند احمد بن‏حنبل، ج‏6، ص 282.

3- صحيح ترمذى; ج 2، ص‏319 - صحيح ابى‏داود، باب ما جاء فى القيام. مستدرك الصحيحين، ج 4، ص 272 - الادب المفرد، بخارى، ص‏136.

4- صحيح بخارى; كتاب بدء الخلق، باب ما لقى النبى و اصحابه من المشركين; صحيح مسلم، كتاب الجهاد و السير، باب مالقى النبى و اصحابه من المشركين.

5- صحيح بخارى; كتاب بدء الخلق; صحيح مسلم، كتاب الجهاد و السير، باب غزوة الاحد.

6- صحيح ابى‏داود; ج‏26، باب الاستفادة من العاج - صحيح بخارى، كتاب بدء الخلق - مسند احمد بن‏حنبل، ج 5، ص 275.

7- صحيح ابن‏ماجه; باب بيمارى پيامبر(ص); مسند احمد بن‏حنبل، ج‏6، ص 282; صحيح مسلم، كتاب فضائل الصحابه، باب فضائل حضرت زهرا(س).

8- مستدرك الصحيحين; ج 2، ص‏479.

9- صحيح ترمذى; ج 2، ص‏306، باب مناقب امام حسن و امام حسين(ع).

10- صحيح بخارى; كتاب بدء الخلق، باب مناقب اقرباء رسول خدا(ص) مناقب حضرت زهرا(س); صحيح ابى‏داود، ج 12، باب مكروهات جمع ميان زنان; صحيح مسلم، كتاب فضائل الصحابه، باب فضائل حضرت زهرا(س); صحيح ترمذى، ج 2، ص‏319 باب فضيلت فاطمه(س).

11- احزاب / آيه‏33.

12- صحيح مسلم; كتاب فضائل صحابه، باب فضائل اهل بيت پيامبر(ص) و باب فضائل على(ع); صحيح ترمذى، ج 2، ص 308 و209.

13- صحيح مسلم; كتاب فضائل صحابه، باب فضائل حضرت على(ع). صحيح ترمذى، ج 2، ص‏166 - تفسير كشاف، ذيل آيه مباهله.

14- تفسير كشاف، ذيل آيه مباهله.

15- صحيح ترمذى; ج‏3، ص 301 - تهذيب التهذيب، ابن‏حجر عسقلانى. ج 10، ص‏430.

16- صحيح ابن‏ماجه; ص‏139.

17- همان، ص‏316.

18- همان.

19- صحيح ابن‏داود; ج 2، ص‏29، باب تسبيح هنگام خواب.

20- صحيح بخارى; كتاب بدء الخلق، باب مناقب على(ع) و كتاب خمس باب اختصاص خمس به نائبان رسول الله(ص) - صحيح مسلم، كتاب ذكر و دعا تسبيح اول روز و هنگام خواب.

21- صحيح مسلم; ج 5، ص‏153 - مسند احمد، ج 1، ص‏6 - صحيح ابى‏داود، ج 2، ص‏23.

22- مسند احمد بن‏حنبل; ج 1، ص‏6.

23- صحيح بخارى; كتاب بدء الخلق، باب بيمارى پيامبر(ص) - صحيح نسائى، ج 1، ص 261 باب گريستن بر ميت - صحيح ابن‏ماجه، ابواب جنائز، باب دفن و وفات پيامبر(ص).

24- مسند احمد بن‏حنبل; ج‏6، ص 461 - ذخائر العقبى، ص‏53 - اسد الغابه، ج 5، ص 590.

25- صحيح ابن‏ماجه; كتاب 5، مساجد و جماعات، حديث 1 - مسند احمد بن‏حنبل حديث 25212 - صحيح ترمذى، حديث‏289.

26- صحيح ابن‏داود; حديث‏4413.

 

ماهنامه كوثر شماره 8

سيد جعفر ربانى

 

Copyright © 2003-2016 - AVINY.COM - All Rights Reserved
logo