next page

fehrest page

back page

احکام شکار کردن با اسلحه

(مسأله 2599) اگر حيوان حلل گوشت وحشي را با اسلحه شکار کنند، با پنج شرط حلال و بدنش پاک است:

اوّل: آنکه اسلحه شکار مثل کارد و شمشير برنده باشد ؛ يا مثل نيزه و تير، تيز باشد که به واسطه تيز بودن، بدن حيوان را پاره کند و اگر به وسيله دام يا چوب و سنگ و مانند اينها حيواني را شکار کنند پاک نمي شود و خوردن آن هم حرام است. و اگر حيواني را با تفنگ شکار کنند، چنانچه گلوله آن تيز باشد که در بدن حيوان فرو رود و آن را پاره کند پاک و حلال است. و اگر گلوله تيز نباشد بلکه با فشار در بدن حيوان فرو رود و حيوان را بکشد، يا به واسطه حرارتش بدن حيوان را بسوزاند و در اثر سوزاندن، حيوان بميرد پاک و حلال بودنش اشکال دارد.

دوّم: کسي که شکار مي کند بايد مسلمان باشد يا بچّه مسلمان باشد که خوب و بد را بفهمد و اگر کافر يا کسي که اظهاردشمني با اهل بيت پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) ميکند، حيواني را شکار نمايد، آن شکار حلال نيست.

سوّم: اسلحه را براي شکار کردن حيوان به کار برد و اگر مثلاً جائي را نشان کند و اتفاقاًحيواني را بکشد، آن حيوان پاک نيست و خوردن آن هم حرام است.

چهارم: در وقت بکار بردن اسلحه نام خدا را ببرد و چنانچه عمداً نام خدا را نبرد شکار حلال نمی شود، ولي اگر فراموش کند اشکال ندارد.

پنجم: وقتي به حيوان برسد که مرده باشد، يا اگر زنده است به اندازه سر بريدن آن وقت نباشد و چنانچه به اندازه سر بريدن وقت باشد و سر حيوان را نبرد تا بميرد، حرام است.

(مسأله 2600) اگر دو نفر حيواني را شکار کنند، ويکي از آنان مسلمان و ديگري کافر باشد يا يکي از آن دو نام خدا را نبرد، آن حيوان حلال نيست.

(مسأله 2601) اگر بعد از آن که حيواني را تير زدند مثلاً در آب بيفتد، و انسان بداند که حيوان بواسطه تير و افتادن در آب جان داده، حلال نيست. بلکه اگر شک کند که فقط با تير بوده يا نه، حلال نمي باشد.

(مسأله 2602) اگر با سگ غصبي يا اسلحه غصبي حيواني را شکار کند، شکار حلال است و مال خود او مي شود ولي گذشته از اينکه گناه کرده، بايد اجرت اسلحه يا سگ را به صاحبش بدهد.

(مسأله 2603) اگر با شمشير يا چيز ديگري که شکار کردن با آن صحيح است با شرطهائي که در مسأله 2606 گفته شد حيواني را دو قسمت کنند، وسر و گردن در يک قسمت بماند و انسان وقتي برسد که حيوان جان داده باشد، هر دو قسمت خلال است به شرطي که به همين قطع کردن جان داده باشد ولي اگر حيوان زنده باشد و وقت تنگ باشد براي سر بريدن به آداب شرع قسمتي که سر و گردن ندارد حرام و قسمتي که سر و گردن دارد حلال است و اگر وقت باشد براي سر بريدن، آن قسمت که در آن سر نيست حرام است و آن قسمت ديگر اگر سر آن را به دستوري که در شرع معيّن شده ببرند حلال است و گرنه آن هم حرام است.

(مسأله 2604) اگر با چوب يا سنگ يا چيز ديگري که شکار کردن با آن صحيح نيست حيواني را دو قسمت کنند، قسمتي که سر و گردن ندارد حرام است و قسمتي که سر و گردن دارد، اگر زنده باشد و ممکن باشد که مقداري زنده بماند و سر آن را بدستوري که در شرع معّين شده ببرند حلال و گرنه آن قسمت هم حرام مي باشد.

(مسأله 2605) اگر حيواني را شکار کنند، يا سر ببرند، و بچّه زنده اي از آن بيرون آيد چنانچه آن بچّه را به دستوري که در شرع معيّن شده سر ببرند حلال و گرنه حرام مي باشد.

(مسأله 2606) اگر حيواني را شکار کنند يا سر ببرند و بچّه مرده اي از شکمش بيرون آورند، چنانچه خلقت آن بچّه کامل باشد و مو يا پشم در بدنش روئيده باشد، پاک و حلال است.

 

شکار کردن با سگ شکاري 

(مسأله 2607) اگر سگ شکاري، حيوان وحشي حلال گوشتي را شکار کند، پاک بودن و حلال بودن آن حيوان شش شرط دارد:

اوّل: سگ بطوري تربيت شده باشد که هر وقت آن را براي گرفتن شکار بفرستند برود و هر وقت از رفتن جلوگيري کنند بايستد، ولي اگر در وقت نزديک شدن به شکار با جلوگيري نايستد مانع ندارد و احتياط واجب آن است که اگر عادت دارد که پيش از رسيدن صاحبش شکار را مي خورد از شکار او اجتناب کنند، ولي اگر اتفاقاً شکار را بخورد، اشکال ندارد.

دوّم: صاحبش آن را بفرستد و اگراز پيش خود دنبال شکار رود و حيواني را شکار کند خوردن آن حيوان حرام است، بلکه اگر از پيش خود دنبال شکار رود و بعداً صاحبش بانگ بزند که زودتر آن را به شکار برساند ؛ اگر چه به واسطه صداي صاحبش شتاب کند، بنا بر احتياط واجب بايد از خوردن آن شکار خودداري نمايد.

سوّم: کسي که سگ را مي فرستد بايد مسلمان باشد يا بچّه مسلمان باشد که خوب و بد را بفهمد و اگر کافر يا کسي که اظهار دشمني با اهل بيت پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) مي کند سگ را بفرستد، شکار آن سگ حرام است.

چهارم: وقت فرستادن سگ نام خدا را ببرد و اگر عمداً نام خدا را نبرد ؛ آن شکار حرام است ولي اگر از روي فراموشي باشد اشکال ندارد و اگر وقت فرستادن سگ نام خدا را عمداً نبرد و پيش از آنکه سگ به شکار برسد نام خدا را ببرد بنابر احتياط واجب بايد از آن شکار اجتناب نمود.

پنجم: شکار به واسطه زخمي که از دندان سگ پيدا کرده بميرد پس اگر سگ، شکار را خفه کند، يا شکار از دويدن يا ترس بميرد حلال نيست.

ششم: کسي که سگ را فرستاده ؛ وفتي برسد که حيوان مرده باشد، يا اگر زنده است به اندازه سر بريدن آن وقت نباشد و چنانچه وقتي برسد که به اندازه سر بريدن وقت باشد مثلاً حيوان چشم يا دم خود را حرکت دهد، يا پاي خود را به زمين بزند، چنانچه سر حيوان را نبرد تا بميرد، حلال نيست.

(مسأله 2608) کسي که سگ را فرستاده اگر وقتي برسد که بتواند سر حيوان را ببرد، چنانچه به طور معمول و با شتاب مثلاً کارد را بيرون آورد و وقت سر بريدن بگذرد و آن حيوان بميرد حلال است ؛ ولي اگر مثلاً به واسطه زياد تنگ بودن غلاف يا چسبيدگي آن، بيرون آوردن کارد طول بکشد و وقت بگذرد حلال نمي شود به احتياط واجب و نيز اگر چيزي همراه او نباشد که با آن، سر حيوان را ببرد و حيوان بميرد، احتياط واجب آن است که از خوردن آن خودداري کند.

(مسأله 2609) اگر چند سگ را بفرستد و با هم حيواني را شکار کنند، چنانچه همه آنها داراي شرطهائي که در مسأله 2607 گفته شد بوده اند، شکار حلال است و اگر يکي از آنها داراي آن شرطها نبوده، شکار حرام است.

(مسأله 2610) اگر سگ را براي شکار حيواني بفرستد و آن سگ حيوان ديگري را شکار کند، آن شکار حلال و پاک است. و نيز اگر آن حيوان را با حيوان ديگري شکار کند، هر دوي آنها حلال و پاک مي باشند.

(مسأله 2611) اگر چند نفر با هم سگ را بفرستند و يکي از آنها کافر باشد ؛ يا عمداً نام خدا را نبرد، آن شکار حرام است و نيز اگر يکي از سگهائي را که فرستاده اند بطوري که در مسأله 2607 گفته شد تربيت شده نباشد، آن شکار حرام مي باشد.

(مسأله 2612) اگر باز يا حيوان ديگري غير سگ شکاري، حيواني را شکار کند ؛ آن شکار حلال نيست ولي اگر وقتي برسند که حيوان زنده باشد و به دستوري که در شرع معيّن شده سر آن را ببرند حلال است.

 

صيد ماهي

(مسأله 2613) اگر ماهي فَلْسْ دار را زنده از آب بگيرند و بيرون آب جان دهد، پاک و خوردن آن حلال است. و چنانچه در آب خود به خود بميرد پاک است ولي خوردن آن حرام مي باشد ولي اگر دامي در آب براي صيد ماهي نصب کنند و ماهي بعد از اينکه به دام افتاد در آب در داخل دام بميرد حلال بودن آن خالي از قوّت نيست هر چند احوط ترک خوردن آن ماهي است و ماهي بي فلس را اگر چه زنده از آب بگيرند و بيرون آب جان دهد حرام است.

(مسأله 2614) اگر ماهي از آب بيرون بيفتد، يا موج آن را بيرون بيندازد، يا آب فرو رود و ماهي در خشکي بماند، چنانچه پيش از آنکه بميرد، با دست يا به وسيله ديگر کسي آن را بگيرد، بعد از جان دادن حلال است.

(مسأله 2615) کسي که ماهي را صيد مي کند، لازم نيست مسلمان باشد و در موقع گرفتن، نام خدا را ببرد، ولي مسلمان بايد بداند شرائطي که براي حلال بودن در مسأله 2613 گفته شد درباره آن مراعات شده است تا بتواند از آن استفاده کند.

(مسأله 2616) ماهي مرده اي که معلوم نيست آن را زنده از آب گرفته اند يا مرده، چنانچه در دست مسلمان باشد، حلال است و اگر در دست کافر باشد ؛ اگر چه بگويد آن را زنده گرفته ام حرام مي باشد، مگر اينکه دو شاهد عادل گواهي دهند که راست مي گويد يا يقين حاصل شود که راست مي گويد.

(مسأله 2617) خوردن ماهي زنده اشکال ندارد.

(مسأله 2618) اگر ماهي زنده را بريان کنند، يا در بيرون آب پيش از جان دادن بکشند، خوردن آن اشکال ندارد.

(مسأله 2619) اگر ماهي را بيرون آب دو قسمت کنند و يک قسمت آن را در حالي که زنده است در آب بيفتد، خوردن قسمتي را که بيرون آب مانده اشکال ندارد.

 

صيد مَلَخ

(مسأله 2620) اگر ملخ را با دست يا وسيله ديگري زنده بگيرند، بعد از جان دادن خوردن آن حلال است و لازم نيست کسي که آن را مي گيرد مسلمان باشد و در موقع گرفتن ؛ نام خدا را ببرد ولي اگر ملخ مرده اي در دست کافر باشد و معلوم نباشد که آن را زنده گرفته يا نه، اگر چه بگويد زنده گرفته ام حلال نيست. مگر اينکه يقين حاصل شود يا دو شاهد عادل شهادت دهند که راست مي گويد.

(مسأله 2621) خوردن ملخي که بال درنياورده و نمي تواند پرواز کند حرام است.

 

احکام خوردنيها و آشاميدنيها 

(مسأله 2622) خوردن گوشت مرغي که مثل شاهين چنگال دارد، حرام است و پرستو حلال مي باشد، و خوردن گوشت هد هد مکروه مي باشد.

(مساله 2623) اگر چيزي را که روح دارد از حيوان زنده جدا نمايند، مثلاً دنبه يا مقداري گوشت از گوسفند زنده ببرند، نجس و حرام مي باشد.

(مسأله 2624) پانزده چيز از حيوانات حلال گوشت حرام است:

1: خون.

2: فَضله.

3: نَري.

4: فَرج.

5: بچّه دان و بنابر احتياط واجب جُفت.

6: غُدَد که آن را دشول مي گويند.

7: تخم که آن را دنبلان مي گويند.

8: چيزي که در مغز کلّه است و به شکل نخود مي باشد.

9: مغز حرام که در ميان تيره پشت است.

10: پي که در دو طرف تيره پشت است.

11: زهردان.

12: سپرز(طحال) .

13: بول دان(مثانه) .

14: حَدَقَه چشم(مردمک) .

15: چيزي که در ميان سُم است و به آن ذات الا شا جع مي گويند.

(مسأله 2625) خوردن سرگين و آب دماغ و به طور کلّي چيزهاي خبيث که طبيعت انسان از آن متنفّر است حرام است ولي اگر پاک باشد و مقداري از آن بطوري با چيز حلال مخلوط شود که در نظر مردم نابود حساب شود ؛ خوردن آن اشکال ندارد.

(مسأله 2626) خوردن خاک و گِل حرام است ولي خوردن کمي از تربت حضرت سيّد الشّهد(عليه السّلام) براي شف، و خوردن گل داغستان و گل ارمني براي معالجه اگر علاج منحصر به خوردن اينها باشد اشکال ندارد.

(مسأله 2627) فرو بردن آب بيني و خلط سينه که در فضاي دهان نيامده حرام نيست ولي اخلاط بيني و سينه که در فضاي دهن وارد شده است از فرو بردن آن در صورت توجّه و التفات اجتناب شود. و نيز فرو بردن غذائي که موقع خلال کردن، از لاي دندان بيرون مي آيد اگر طبيعت انسان از آن متنفّر نباشد اشکال ندارد. خوردن چيزي که براي انسان ضرردارد حرام است ولي اگر ضرر کم باشد که عقلاء به آن اعتنا نکنند، حرام نيست.

(مسأله 2629) خوردن گوشت اسب و قاطر و الاغ مکروه است و اگر کسي با آنها وطي يعني نزديکي نمايد، خود و نسلشان حرام مي شوند و بول و سرگين آنها نجس مي شود و بايد آنها را از شهر بيرون ببرند و در جائي ديگر بفروشند و بر وطي کننده لازم است قيمت آن را به صاحبش بدهد.

(مسأله 2630) اگر با گاو و گوسفند و شتر نزديکي کنند، بول و سرگين و نسل آنها نجس مي شود و آشاميدن شير و خوردن گوشت آنها و نسل آنها نيز حرام است و بايد بدون آنکه تأخير بيفتد آن حيوان را بکشد و بسوزانند و کسي که با آن وطي کرده پول آن را به صاحبش بدهد و در اين حکم فرقي ميان صغير و کبير، عالم به حُکم و جاهل نيست.

(مسأله 2631) آشاميدن شراب حرام و در بعضي از اخبار بزرگنرين گناه شمرده شده است و اگر کسي آن را حلال بداند در صورتي که ملتفت باشد که لازمه حلال دانستن آن تکذيب خدا و پيغمبر مي باشد کافر است. از حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام) روايت شده است که فرمودند، شراب ريشه بديها و منشأ گناهان است و کسي که شراب مي خورد، عقل خود را از دست مي دهد و در آن موقع خدا را نمي شناسد و از هيچ گناهي باک ندارد و احترام هيچ کس را نگه نمي دارد و حقّ خويشان نزديک را رعايت نمي کند و از زشتيهاي آشکار رو نمي گرداند و روح ايمان و خدا شناسي از بدن او بيرون مي رود و روح ناقص خبيثي که از رحمت خدا دور است در او مي ماند و خدا و فرشتگان و پيغمبران و مؤمنين او را لعنت مي کنند و تا چهل روز نماز او قبول نمي شود و روز قيامت روي او سياه است و زبان از دهانش بيرون مي آيد و آب دهان او به سينه اش مي ريزد و فرياد تشنگي او بلند است.

(مسأله 2632) سر سفره اي که در آن شراب مي خورند، اگر انسان يکي از آنان حساب شود، نبايد نشست و از چيز خوردن از آن سفره هم بايد اجتناب کرد.

(مسأله 2633) بر هر مسلمان واجب است مسلمان ديگري را که نزديک است ازگرسنگي يا تشنگي بميرد، نان و آب داده و او را از مرگ نجات دهد.

 

چيزهائي که موقع غذا خوردن مستحّب است 

(مسأله 2634) چند چيز در غذا خوردن مستحّب است:

اوّل: هر دو دست را پيش از غذا بشويد.

دوّم: بعد از غذا دست خود را بشويد و با دستمال خشک کند.

سوّم: ميزبان پيش از همه شروع به غذا خوردن کند و بعد از همه دست بکشد و پيش از غذا اوّل ميزبان دست خود را بشويد، بعد کسي که طرف راست او نشسته و همينطور تا برسد به کسي که طرف چپ او نشسته و بعد از غذا اوّل کسي که طرف چپ ميزبان نشسته دست خود را بشويد و همينطور تا به طرف راست ميزبان برسد.

چهارم: در اوّلِ غذا بِسْمِ اَللهِ بگويد ولي اگر سر يک سفره چند جور غذا باشد، در وقت خوردن هر کدام آنها گفتن بِسْمِ اَللهِ مستحّب است.

پنجم: با دست راست غذا بخورد.

ششم: با سه انگشت يا بيشتر غذا بخورد و با دو انگشت نخورد.

هفتم: اگر چند نفر سر يک سفره نشسته اند هر کسي از غذاي جلوي خودش بخورد.

هشتم: لقمه را کوچک بردارد.

نهم: سر سفره زياد بنشيند و غذا خوردن را طول بدهد.

دهم: غذا را خوب بجود.

يازدهم: بعد از غذا خداوند عالم را حمد کند.

دوازدهم: انگشتها را بليسد.

سيزدهم: بعد از غذا خلال نمايد، ولي با چوب انار يا چوب ريحان و ني برگ درخت خرما خلال نکند.

چهاردهم: آنچه بيرون سفره مي ريزد جمع کند و بخورد، ولي اگر در بيابان غذا بخورد، مستحّب است آنچه ميريزد، براي پرندگان و حيوانات بگذارد.

پانزدهم: در اوّل روز و اوّل شب غذا بخورد و در بين روز و در بين شب غذا نخورد.

شانزدهم: بعد از خوردن غذا به پشت بخوابد و پاي راست را روي پاي چپ بيندازد.

هفدهم: در اوّل غذا و آخر آن نمک بخورد.

هيجدهم: ميوه را پيش از خوردن با آب بشويد.

 

چيزهائي که در غذا خوردن مکروه است 

(مسأله 2635) چند چيز در غذا خوردن مکروه است:

اوّل: در حال سيري غذا خوردن.

دوّم: پر خوردن و در خبر است که خداوند عالم بيشتر از هر چيز از شکم پر بدش مي آيد.

سوّم: نگاه کردن به صورت ديگران در موقع غذا خوردن.

چهارم: خوردن غذاي داغ.

پنجم: فوت کردن چيزي که مي خورد يا مي آشامد.

ششم: بعد از گذاشتن نان در سفره، منتظر چيز ديگر شدن.

هفتم: پاره کردن نان با کارد.

هشتم: گذاشتن نان زير ظرف غذا.

نهم: پاک کردن گوشتي که به استخوان چسبيده بطوري که چيزي در آن نماند.

دهم: پوست کندن ميوه.

يازدهم: دور انداختن ميوه پيش از آنکه کاملاً آن را بخورد.

 

مستحّبات آب آشاميدن 

(مسأله 2636) در آشاميدن آب چند چيز مستحّب است:

 اوّل: آب را بطور مکيدن بياشامد.

دوّم: در روز ايستاده آب بخورد.

سوّم: پيش از آشاميدن آب بِسْمِ اللهِ و بعد از آن اَلْحَمْدُ لِلهِ بگويد.

چهارم: به سه نفس آب بياشامد.

پنجم: بعد از آشاميدن آب حضرت اَبا عَبْدِ اَللهِ(عليه السّلام) و اهل بيت ايشان را ياد کند و قاتلان آن حضرت را لعن نمايد.

 

مکروهات آب آشاميدن 

(مسأله 2637) زياد آشاميدن آب و آب آشاميدن آن بعد از غذاي چرب و در شب به حال ايستاده مکروه است و نيز آشاميدن آب با دست چپ و همچنين از جاي شکسته کوزه و جائي که دسته آن است مکروه مي باشد.

 

احکام نَذْر و عَهْد 

(مسأله 2638) نذر آن است که انسان بر خود واجب کند که کار خيري را براي خدا بجا آورد، يا کاري را که نکردن آن بهتر است براي خدا ترک نمايد.

(مساله 2639) در نذر بايد صيغه خوانده شود ولازم نيست آن رابه عربي بخوانند، پس اگر بگويد چنانچه مريض من خوب شود، براي خدا بر من است که ده تومان به فقير بدهم نذر او صحيح است.

(مسأله 2640) نذز کننده بايد مُکَلّف وعاقل باشد وبه اختيار وقصد خود نذر کند، بنابراين نذر کردن کسي که او را مجبور کرده اند، يا به واسطه عصباني شدن بي اختيار نذر کرده صحيح نيست.

(مسأله 2641) آدم سفهيي که مال خود را در کارهاي بيهوده مصرف مي کند، چنانچه با حال سفاهت بالغ شده باشد يا حاکم شرع او را از تصرّف در اموالش جلوگيري کرده باشد نذرهاي مربوط به مالش صحيح نيست.

(مساله 2642) نذر زن بي اجازه شوهرش باطل است.

(مسأله 2643) اگر زن با اجازه شوهر نذر کند شوهرش نمي تواند نذر او را بهم بزند، يا او را از عمل کردن به نذر جلوگيري نمايد.

(مسأله 2644) اگر فرزند بدون اجازه پدر يا اجازه او نذر کند بايد به آن نذر عمل نمايد ولي اگر پدر از عملي که نذر کرده تو را منع کند نذرش مُنْحلّ مي شود.

(مسأله 2645) انسان کاري را مي تواند نذر کند که انجام آن برايش ممکن باشد بنابراين کسي که نمي تواند پياده به کربلا برود، اگر نذر کند که پياده برود، نذر او صحيح نيست.

(مسأله 2646) اگر نذر کند که کار حرام يا مکروهي را انجام دهد، يا کار واجب يا مستحبّي را ترک کند، نذر او صحيح نيست.

(مسأله 2647) اگر نذر کند که کار مُباحي را انجام دهد يا ترک نمايد، چنانچه بجا آوردن آن وترکش از هر جهت مساوي با شد نذر او صحيح نيست واگر انجام آن از جهتي بهتر باشد وانسان به همان جهت نذر کند، مثلاً نذر کند غذائي را بخورد که براي عبادت قوّت بگيرد، نذر او صحيح است. ونيز اگر ترک آن از جهتي بهتر باشد وانسان براي همان جهت نذر کند که آن را ترک نمايد مثلاً براي اينکه دود مُضرّ است نذر کند که آن را استعمال نکند نذر او صحيح مي باشد.

(مسأله 2648) اگر نذر کند نماز واجب خود را در جائي بخواند که به خودي خود ثواب نماز در آنجا زياد نيست مثلاً نذر کند نماز را در اتاق بخواند، چنانچه نماز خواندن در آنجا از جهتي بهتر باشد مثلاً به واسطه اينکه خلوت است انسان حضور قلب پيدا مي کند، صحيح است.

(مساله 2649) اگر نذر کند عملي را انجام دهد ؛ بايد همانطور که نذر کرده بجا آورد پس اگر نذر کند که روز اوّل ماه صدقه بدهد، يا روزه بگيرد، يا نماز اوّل ماه بخواند چنانچه قبل از آن روز يا بعد از آن بجا آورد کفايت نمي کند. و نيز اگر نذر کند که وقتي مريض او خوب شود صدقه بدهد، چنانچه پيش از آن که خوب شود صدقه بدهد کافي نيست.

(مسأله 2650) اگر نذر کند روزه بگيرد ولي وقت ومقدار آن را معيّن نکند چنانچه يک روز روزه بگيرد کافي است. واگر نذر کند نماز بخواند ومقدار وخصوصيات آن را معيّن نکند ؛ اگر يک نماز دو رکعتي بخواند کفايت مي کند واگر نذر کند صدقه بدهد وجنس ومقدار آن را معيّن نکند اگر چيزي بدهد که بگويند صدقه داده، به نذر عمل کرده است واگر نذر کند کاري براي خدا بجا آورد، در صورتي که يک نماز بخواند يا يک روزه بگيرد، يا چيزي صدقه بدهد، نذر خود را انجام داده.

(مسأله 2651) اگر نذر کند روز را روزه بگيرد، بايد همان روز را روزه بگيرد وچنانچه در آن روز مسافرت کند، قضاي آن روز بر او واجب است.

(مسأله 2652) اگر انسان از روي اختيار به نذر خود عمل نکند، بايد کفّاره بدهد، يعني يک بنده آزاد کند يا به شصت فقير طعام دهد يا دو ماه پي در پي روزه بگيرد.

(مسأله 2653) اگر نذر کند که تا وقت معيّني عملي را ترک کند، بعد از گذشتن آن وقت مي تواند آن عمل را بجا آورد و اگر پيش از گذشتن وقت از روي فراموشي يا ناچاري انجام دهد، چيزي بر او واجب نيست ولي باز هم لازم است که تا آن وقت آن عمل را بجا نياورد چنانچه دوباره پيش از رسيدن آن وقت بدون عذرآن عمل را انجام دهد، بايد به مقداري که در مسأله پيش گفته شد،کفّاره بدهد.

(مسأله 2654) کسي که نذر کرده عملي را ترک کند ووقتي را براي آن معيّن نکرده است ؛ اگر از روي فراموشي، يا ناچاري، يا ندانستن، آن عمل را انجام دهد کفّاره بر او واجب نيست. ولي چنانچه از روي اختيارآن را بجا آورد براي دفعه اوّل بايد کفّاره بدهد.

(مساله 2655) اگر نذر کند که در هر هفته روز معيّني مثلاً روز جمعه را روزه بگيرد چنانچه يکي از جمعه ها عيد فطر يا قربان باشد يا در روز جمعه عذر ديگري مانند حيض براي او پيدا شود، بايد آن روز را روزه نگيرد و قضاي آن را بجا آورد.

(مسأله 2656) اگر نذر کند که مقدار معيّني صدقه بدهد، چنانچه پيش از دادن صدقه بميرد ؛ بايد آن را از مال او صدقه بدهند.

(مسأله 2657) اگر نذر کند که به فقير معيّني صدقه بدهد نمي تواند آن را به فقير ديگر بدهد واگر آن فقير بميرد ؛ بنابر احتياط بايد به ورثه او بدهد

(مسأله 2658) اگر نذر کند که به زيارت يکي ازامامان مثلاً به زيارت حضرتِ اَبا عَبْدِاللهِ(عليه السّلام) مشرف شود، چنانچه به زيارت امام ديگر برود کافي نيست واگر به واسطه عذري نتواند آن امام را زيارت کند چيزي بر او واجب نيست.

(مسأله 2659) کسي که نذرکرده زيارت برود و غسل زيارت ونماز آن نذر را نکرده، لازم نيست آن را بجا آورد.

(مسأله 2660) اگر براي حرم يکي از امامان يا امامزادگان چيزي نذر کند بايد آن را به مصارف حرم برساند ا زقبيل فرش وپرده و روشنائي واگر براي امام عليه السّلام يا امامزاده نذر کند مي تواند به خُدّامي که مشغول خدمت هستند بدهد چنانچه مي تواند به مصارف حرم برساند.

(مسأله 2661) اگر براي خود امام عليه السّلام چيزي نذر کند، چنانچه مصرف معيّني را قصد کرده، بايد به همان مصرف برساند واگر مصرف معيّني را قصد نکرده، احتياط واجب آن است که در صورت امکان آن را به مصرفي برساند که نسبتي به امام عليه السّلام داشته باشد مانند زوّار فقير يا به مصارف حرم از قبيل تعمير وخدّام حرم يا عزاداري براي آن امام ومانند آن برساند وهمچنين است اگر چيزي براي امامزاده نذر کند واگر اين امر ممکن نشد به فقرا به عنوان صدقه بدهد يا مسجد وامثال آن بسازد وثواب آن را هديه آن امام نمايد.

(مسأله 2662) گوسفندي را که براي صدقه ؛ يا براي يکي از امامان نذر کرده اند پشم آن ومقداري که چاق مي شود جزء نذراست واگر پيش از آن که به مصرف نذر برسد شير بدهد يا بچه بيا ورد بنابر احتياط واجب بايد به مصرف نذر برسانند.

(مسأله 2663) هر گاه نذر کند که اگر مريض او خوب شود، يا مسافر او بيايد عملي را انجام دهد، چنانچه معلوم شود که پيش از نذر کردن مريض خوب شده ؛ يا مسافر آمده است، عمل کردن به نذر لازم نيست.

(مسأله 2664) اگر پدر يا مادر نذر کند که دختر خود به سيّد شوهر دهد بعد از آن که به دختر به تکليف رسيد اختيار با خود او است ونذ رآنان اعتبار ندارد.

(مسأله 2665) هرگاه با خدا عهد کند که اگر به حاجت شرعي خود برسد کار خيري را انجام دهد، بعد از آنکه حاجتش برآورده شد، بايد آن کار را انجام دهد و نيز اگر بدون آنکه حاجتي داشته باشد ؛ عهد کند که عمل خيري را انجام دهد، آن عمل بر او واجب مي شود.

(مسأله 2666) در عهد هم مثل نذر بايد صيغه خوانده شود، و نيز کاري را که عهد مي کند انجام دهد، بايد انجام آن، بهتر از ترکش باشد.

(مسأله 2667) اگر به عهد خود عمل نکند، بايد کفّاره بدهد يعني شصت فقير را سير کند يا دو ماه، روزه بگيرد، يا يک بنده آزاد کند.

 

اَحکام قَسَم خوردن

(مسأله 2668) اگر قَسَم بخورد که کاري را انجام دهد يا ترک کند مثلاً قَسَم بخورد که روزه بگيرد يا دود استعمال نکند، چنانچه عمداً مخالفت کند ؛ بايد کفّاره بدهد، يعني يک بنده آزاد کند، يا دو فقير را سير کند، يا آنان را بپوشاند و اگر اينها را نتواند بايد سه روز روزه بگيرد.

(مسأله 2669) قَسَم چند شرط دارد:

اوّل: کسي که قَسَم مي خورد بايد بالغ و عاقل باشد و اگر مي خواهد راجع به مال خودش قَسَم بخورد بايد در حال بالغ شدن سفيه نباشد و حاکم شرع او را از تصّرف در اموالش منع نکرده باشد و از روي قصد و اختيار قَسَم بخورد پس قَسَم خوردن بچّه و ديوانه و مست و کسي که مجبورش کرده اند، درست نيست و همچنين است اگر در حال عصباني بودن بي قصد قَسَم بخورد.

دوّم: کاري را که قَسَم مي خورد انجام دهد، بايد حرام و مکروه نباشد و کاري را که قَسَم مي خورد ترک کند، بايد واجب و مستحبّ نباشد و اگر قَسَم بخورد که کار مباحي را بجا آورد، بايد ترک آن را نظر مردم بهتر از انجامش نباشد و نيز اگر قَسَم بخورد کار مباحي را ترک کند بايد انجام آن در نظر مردم بهتر از ترکش نباشد.

سوّم: به يکي از اسمهاي خداوند عالم قَسَم بخورد که به غير ذات مقدّس او گفته نمي شود مانند « خدا » و « اَلله » و نيز اگر به اسمي قَسَم بخورد که به غير خدا هم مي گويند ولي به قدري به خدا گفته مي شود که هر وقت کسي آن اسم را بگويد ؛ ذات مقدّس حقّ در نظر مي آيد، مثل آنکه به خالق و رازق قَسَم بخورد صحيح است بلکه اگر به لفظي قَسَم بخورد که بدون قرينه، خدا به نظر نم آيد ولي او قصد خدا را کند بنابر احتياط بايد به آن قَسَم نمايد.

چهارم: قَسَم را به زبان بياورد و اگر بنويسد يا در قلبش آن را قصد کند صحيح نيست ولي آدم لال اگر با اشاره قَسَم بخورد است.

پنجم: عمل کردن به قَسَم براي او ممکن باشد و اگر موقعي که قَسَم مي خورد ممکن باشد و بعد تا آخر وقتي که براي قَسَم معيّن کرده عاجز شود يا برايش مشقّت داشته باشد قَسَم او از وقتي که عاجز شده بهم مس خورد.

(مسأله 2670) اگر پدر از قَسَم خوردن فرزند جلوگيري کند ؛ يا شوهر از قَسَم خوردن زن جلوگيري نمايد، قَسَم آنان صحيح نيست.

(مسأله 2671) اگر فرزند بدون اجازه پدر و زن بدون اجازه شوهر قَسَم بخورد پدر و شوهر مي توانند قَسَم را بهم بزنند.

(مسأله 2672) اگر انسان از روي فراموشي، يا ناچاري به قَسَم عمل نکند، کفّاره بر او واجب نيست، و همچنين است اگر مجبورش کنند که به قَسَم عمل ننمايد. و قسمي که آدم وسواسي مي خورد، مثل اينکه مي گويد وَالله الان مشغول نماز مي شوم و به واسطه وسواس مشغول نمي شود، اگر وسواس او طوري باشد که بي اختيار به قَسَم عمل نکند کفّاره ندارد.

(مسأله 2673) کسي که قَسَم مي خورد اگر حرف او راست باشد قَسَم خوردن او مکروه است و اگر دروغ باشد حرام و از گناهان بزرگ مي باشد، ولي اگر براي اينکه خودش يا مسلمان ديگري را از شرّ ظالمي نجات دهد، قَسَم دروغ بخورد اشکال ندارد بلکه گاهي واجب مي شود و اين جور قَسَم خوردن غير از قَسَمي است که در مسائل پيش گفته شد.

 

اهميّت وقف در اسلام 

وقف که در بسياري از روايات اسلامي از ان به « صدقه جاريه » تعبير شده است داراي ثواب و فضيلت هاي فراواني است.حضرت صادق(عليه السّلام) فرمودند: « هنگامي که انسان مي ميرد، پرونده عمل او بسته مي شود مگر اينکه يکي از اين سه چيز از او باقي باشد که در اين صورت پرونده اعمال او مفتوح و تا هنگامي که يکي از اين سه چيز وجود دارد اجر و ثواب در آن پرونده ثبت مي گردد:

1- صدقه جاريه(هر چيزي که مصدور و منبع عايدات و درآمدهايي است که در راه خير صرف مي شود) .

2- سنّت و رسم نيکي که در زمان حيات خود به تأسيس آن اقدام و پس از مرگ همچنان مورد عمل است.

3-فرزند صالحي که پس ازمرگ پدر و مادرش به ياد آنها است و براي آنان دعا مي کند ».حضرتش در حديث ديگر فرمودند: « شش چيز است که پس از مرگ آثار نيک آنها به انسان مُلحق مي شود:

1-فرزندي که براي انسان استغفار مي کند.

2-کتاب علمي که از او به يادگار مانده است.

3-درختي که انسان آن را نشانده است.

4-چاه آبي که بوجود اورده است.

5-صدقه جاريه

6-رسم و رَوِش نيکي که انسان آن را بوجود آورده و پس از مرگ او مورد عمل قرار گرفته است ».

و نيز آن حضرت فرمودند: « بهترين چيزي که از انسان مي ماند، سه چيز است:

1- فرزند شايسته اي که براي او از خداوند طلب مغفرت مي کند.

2- سنّت و رويّه نيکي که ديگران از آن پيروي کنند.

3-صدقه جاريه(که همان وقف است) .

بطور کلّي نظر اسلام اين است که مسلمانان علاوه بر اينکه بايد وجودشان در زندگي منشأ خير و برکت باشد بکوشند که پس از مرگ خود نيز آثار نيکي که در يکي از ابعاد زندگي انسانها بدرد مي خورد و موجب رفاه و سعادت زندگي آنها مي گردد به يادگار بگذارند که اين موضوع در حساب خداوند بسيار پر ارزش است و به حساب خواهد آمد

4-که فرمود: وَ تکْتُبُ ما قَدّموُا وَ آثارَ هُمْ و کُلُّ شَيْ ءٍ اَحْصَيْناهُ في اِمامٍ مُبينٍ(سوره يس آيه 12) . يعني آنچه را که انسانها در حال حيات خود انجام دادند و هم چنين آثاري را که از آنها مانده است همه را مي نويسيم و هر چيزي در کتاب روشن الهي ثبت و ضبط است.

 

اَحکام وَقْف 

(مسأله 2674) اگر کسي چيزي را وَقْف کند، از ملک او خارج مي شود و خود او و ديگران نمي توانند آن را ببخشند، يا بفروشند و کسي هم از ان ملک ارث نمي برد ولي در بعضي از موارد که در مسأله 2090 و 2091 گفته شد، فروختن آن اشکال ندارد.

(مسأله 2675) لازم نيست صيغه وقف را به عربي بخوانند، بلکه اگر مثلاً بگويد خانه خود را وقف کردم وقف صحيح است و محتاج به قبول هم نيست حتّي در وقف خاص.

(مسأله 2676) اگر ملکي را براي وقف معيّن کند و پيش از خواندن صيغه وقف پشيمان شود ؛ يا بميرد ؛ وقف درست نيست.

(مسأله 2677) کسي که مالي را وقف مي کند ؛ بايد بنابر احتياط واجب از موقع خواندن صيغه، مال را براي هميشه وقف کند و اگر مثلاً بگويد اين مال بعد از مردن من وقف باشد، چون از موقع خواندن صيغه تا مردنش وقف نبوده اشکال دارد. و نيز اگر بگويد تا ده سال وقف باشد و بعد از آن نباشد، يا بگويد تا ده سال وقف باشد، بعد پنج مال وقف نباشد و دوباره وقف باشد ؛ وقف بودنش اشکال دارد.

(مسأله 2678) وقف در صورتي صحيح است که مال وقف را به تصّرف کسي که براي او وقف شده يا وکيل، يا وليّ او بدهند ولي اگر چيزي را بر اولاد صغير خود وقف کند و به قصد اينکه آن چيز ملک آنان شود، از طرف آنان نگهداري نمايد وقف صحيح است.

(مسأله 2679) اگر مسجد را وقف کنند، بعد از آنکه واقف به قصد واگذار کردن اجازه دهد که در آن مسجد نماز بخوانند همين که يک نفر در آن مسجد نماز خواند، وقف درست مي شود.

(مسأله 2680) وقف کننده بايد مکلّف و عاقل و با قصد و اختيار باشد و شرعاً بتواند در مال خود تصّرف کند، بنابر اين سفيهي که در حال بالغ بودن سفيه بوده يا حاکم شرع او را از تصّرف در اموالش جلوگيري کرده، چون حقّ ندارد در مال خود تصّرف نمايد، اگر چيزي را وقف کند صحيح نيست.

(مسأله 2681) اگر مالي را براي کساني که به دنيا نيامده اند وقف کند درست نيست ولي وقفبراي اشخاص که بعضي از آنهابه دنيا آمده اند صحيح و آنها که به دنيا نيامده اند بعد از آمدن به دنيا با ديگران شريک مي شوند

(مسأله 2682) اگر چيزي را بر خودش وقف کند، مثل آنکه دُکّاني را وقف کند که عايدي آن را بعد از مرگ او خرج مَقْبَرَه اش نمايند صحيح نيست. ولي اگر مثلاً مالي را بر فقرا وقف کند و خودش فقير شود، مي تواند از منافع وقف استفاده نمايد.

(مسأله 2683) اگر براي چيزي که وقف کرده متولّي معيّن کند، بايد مطابق قار داد او رفتار نمايند. و اگر معيّن نکند، چنانچه بر افراد مخصوصي مثلاً بر اولاد خود وقف کرده باشد راجع به چيزهائي که مربوط به مصلحت وقف است که در نفع بردن طبقات بعد نيز دخالت دارد اختيار با حاکم شرع است و راجع به چيزهائي که مربوط به نفع بردن طبقه موجود است اگر آنها بالغ باشند، اختيار با خود آنان است و اگر بالغ نباشند، اختيار با وليّ ايشان است و براي استفاده از وقف اجازه حاکم شرع لازم نيست.

(مسأله 2684) اگر ملکي را مثلاً بر فقرا يا سادات وقف کند يا وقف کند که منافع آن به مصرف خيرات برسد، در صورتي که براي آن ملک متولّي معيّن نکرده باشد اختيار آن با حاکم شرع است.

(مسأله 2685) اگر ملکي را بر افراد مخصوصي مثلاً بر اولاد خود وقف کند که هر طبقه اي بعد از طبقه ديگر از آن استفاده کنند، چنانچه متولّي ملک آن را اجاره دهد و بميرد در صورتي که مراعات مصلحت وقف يامصلحت طبقه بعد را کرده باشد اجاره باطل نمي شود. ولي اگر متولّي نداشته باشد و يک طبقه از کساني که ملک بر آنها وقف شده آن را اجاره دهند و در بين مدّت اجاره بميرد در صورتي که طبقته بعد اجازه نکنند، اجاره باطل مي شود و در صورتي که مستأجر مال الاجاره تمام مدّت را داده باشد مال الاجاره از زمان مردنشان تا آخر مدّت اجاره را از مال آنان مي گيرد

(مسأله 2686) اگر ملک وقف خراب شود، از وقف بودن بيرون نمي رود.

(مسأله 2687) ملکي که مقداري از آن وقف است و مقداري از آن وقف نيست اگر تقسيم نشده باشد ؛ حاکم شرع يا متولّي وقف مي تواند با نظر خبره سهم وقف را جدا کند.

(مسأله 2688) اگر متولّي وقف خيانت کند و عايدات آن را به مصرفي که معيّن شده نرساند چنانچه براي عموم وقف شده باشد در صورت امکان حاکم شرع بايد بجاي او متولّي اميني معيّن نمايد.

(مسأله 2689) فرشي را که براي حسينيه وقف کرده اند، نمي شود براي نماز به مسجد ببرند، اگر چه آن مسجد نزديک حسينيه باشد.

(مسأله 2690) اگر ملکي را براي تعمير مسجدي وقف نمايند، چنانچه آن مسجد احتياج به تعمير ندارد و احتمال هم نمي رود که تا مدّتي احتياج به تعمير پيدا کند. مي توانند عايدات آن ملک را به مصرف مسجدي که احتياج به تعمير دارد برسانند.

(مسأله 2691) اگر ملکي را وقف کنند که عيدي آن را خرج تعمير مسجد نمايند و به امام جماعت و به کسي که در آن مسجد اذان مي گويد بدهند در صورتي که بدانند که براي هر يک چه مقدار معيّن کرده، بايد همانطور مصرف کنند. و اگر يقين نداشته باشند، بايد اوّل مسجد را تعمير کنند و اگر چيزي زياد آمد بين امام جماعت و کسي که اذان مي گويد بطور مساوي قسمت نمايند و بهتر آن است که اين دو نفر در تقسيم با يکديگر صلح کنند. 

 

اهميت وصيّت در اسلام

پيشوايان بزرگ اسلام تأکيد زيادي بر انجام وصيّت براي مسلمانان، بعمل آورده اند.

حضرت رسول اکرم و حضرت باقر و حضرت صادق(عليهم السّلام) فرمودند: « وصيّت بر هر مسلماني حقّ است ».

حضرت باقر(عليه السّلام) فرمودند: « وصيّت حق است و پيغمبر خد(صلّي الله عليه وآله) وصيّت کرد و شايسته است که هر مسلماني وصيّت کند. »

حضرت پيغمبر(صلّي الله عليه و آله) فرمودند: « شايسته نيست براي مسلمان که شبي را به صبح برساند مگر اينکه وصيّت نامه اش زير سرش باشد ».

و مطلب مهمّ اين است که بايد کوشش و دقّت کرد که وصيّت بر اساس موازين شرع و کامل انجام بگيرد که حضرت صادق(عليه السّلام) فرمود که حضرت پيغمبر(صلّي الله عليه و آله) فرمودند: « وصيّت کامل و درست انجام ندادن، نشانه نقصان مروّت و عق انسان است ».

حضرت صادق(عليه السّلام) به يکي از راويان احاديث که مسعده @ بن صَدَقه نام داشته فرمود: « اگر خداوند به تو فقط دو روز براي ماندن در دنيا مهلت داده باشد يکي از آن دو روز را براي ياد گرفتن مسائل و احکامي که برد روز مرگ تو مي خورد و به آن روز کمک مي کند، صرف کن تا درباره آنچه که بعد از مرگ از تو باقي مي ماند نقشه و تدبير نيکو و صحيح انجام داده باشي ».

و نيز آن حضرت از پدر بزرگوار خود(عليهما السّلام) نقل کردند که فرموده است: « ثواب کسي که در وصيّت خود راه عدل و حقّ را پيش بگيرد، ثواب کسي است که مال خود را در حال حيات خود به عنوان تصدّق در راه خداوند داده باشد و کسي که را ه حق را در نظر نگرفته باشد در روز قيامت خداوند را در حالي ملاقات مي کند که خداوند از او روي گردان است. 

 

احکام وصيّت

(مسأله 2692) وصيّت آن است که انسان سفارش کند بعد از مرگش براي او کارهائي انجام دهند، يا بگويد بعد از مرگش چيزي از مال او ملک کسي باشد ؛ يا براي اولاد خود و کساني که اختيار آنان با او است قَيِم و سرپرست معيّن کند. و کسي را که به او وصيّت مي کنند وصّي مي گويند.

(مسأله 2693) کسي که مي خواهد وصيّت کند با اشاره اي که مقصودش را بفهماند مي تواند وصيّت کند، اگر چه لال نباشد.

(مسأله 2694) اگر نوشته اي به امضاء ياا مهر ميّت ببينند چنانچه مقصود او را بفهماند و معلوم باشد که براي وصيّت کردن نوشته، بايد مطابق آن عمل کنند.

(مسأله 2695) کسي که وصيّت مي کند بايد عاقل و بالغ باشد، ولي بچّه ده ساله اي که خوب و بد را تميز مي دهد اگر براي کار خوبي مثل ساختن مسجد و آب انبار و پل وصيّت کند صحيح مي باشد و از روي اختيار وصيّت کند، و نيز وصيّت کننده بايد در حال بالغ شدن سفيه نباشد و حاکم شرع هم او را از تصّرف در اموالش جلوگيري نکرده باشد.

(مسأله 2696) کسي که از روي عمد مثلاً زخمي به خود زده يا سمّي خورده است که به واسطه آن، يقين يا گمان به مردن او پيدا مي شود، اگر وصيّت کند که مقداري از مال او را به مصرفي برسانند، صحيح نيست.

(مسأله 2697) وصيّت بنا بر اقوي از ايقا عات است و قبول در آن معتبر نيست و ردّ کردن آن مانع است و لذا اگر انسان وصيّت کند که چيزي به کسي بدهند چنانچه آن شخص ردّ نکند کالک آن چيز مي شود.

(مسأله 2698) وقتي انسان نشانه هاي مرگ را در خود ديد، بايد فوراً امانتهاي مردم را به صاحبانش برگرداند و اگر به مردم بدهکار است و موقع دادن آن بدهي رسيده بايد بدهد، و اگر خودش نمي تواند بدهد، يا موقع دادن بدهي او نرسيده، بايد وصيّت کند و بر وصيّت شاهد بگيرد، ولي اگر بدهي او معلوم باشد و اطمينان دارد که ورثه مي پردازند، وصيّت کردن لازم نيست.

(مسأله 2699) کسي که نشانه هاي مرگ را در خود مي بيند، اگر خمس و زکات و مظالم بدهکار است، بايد فوراً بدهد و اگر نمي تواند چنانچه از خودش مال دارد، يا احتمال مي دهد کسي آنها را ادا نمايد، بايد وصيّت کند و همچنين است اگر حجّ بر او واجب باشد.

(مسأله 2700) کسي که نشان هاي مرگ را در خود مي بيند اگر نماز و روزه قض، دارد بايد وصيّت کند که از مال خودش براي آنها اجير بگيرند، بلکه اگر مال نداشته باشد ولي احتمال بدهد کسي بدون آنکه چيزي بگيرد آنها را انجام مي دهد، باز هم واجب است وصيّت نمايد، و اگر قضاي نماز و روزه او به تفصيلي که در مسأله 1389 گفته شد، بر پسر بزرگترش واجب باشد، بايد به او اطّلاع دهد، يا وصيّت کند که براي او بجا آورند.

(مسأله 2701) کسي که نشانه هاي مرگ را در خود مي بيند، اگر مال پيش کسي دارد يا در جائي پنهان کرده است که ورثه نمي دانند، چنانچه به واسطه ندانستن حقّشان از بين برود به آنان اطلّاع دهد و لازم نيست براي بچّه هاي صغير خود قيّم و سرپرست معيّن کند ولي در صورتي که بدون قيّم مالشان از بين مي رود، يا خودشان ضايع مي شوند ؛ بايد براي آنان قيّم اميني معيّن نمايد.

(مسأله 2702) وصيّ بايد مسلمان و بالغ و عاقل و مورد اطمينان باشد.

(مسأله 2703) اگر کسي چند وصيّ براي خود معيّن کند، چنانچه اجازه داده باشد که هر کدام به تنهائي به وصيّت عمل کنند ؛ لازم نيست در انجام وصيّت از يکديگر اجازه بگيرند و اگر اجازه نداده باشد، چه گفته باشد که همه با هم به وصيّت عمل کنند، يا نگفته باشد، باشد با نظر يکديگر به وصيّت عمل نمايد، و اگر حاضر نشوند که با يکديگر به وصيّت عمل کنند، و در تشخيص مصلحت اختلاف داشته باشند در صورتي که تأخير و مهلت دادن علت شود که عمل به وصيّت معطّل بماند، حاکم شرع آنها را مجبور مي کند که تسليم نظر کسي شوند که صلاح را تشخيص دهد و اگر اطاعت نکنند، بجاي آنان ديگران را معيّن مي نمايد و اگر يکي از آنان قبول نکرد يک نفر ديگر را بجاي او تعيين مي نمايد.

(مسأله 2704) اگرانسان از وصيّت خود برگردد مثلاً بگويد ثلث مالش را به کسي بدهند، بعد بگويد به او ندهند وصيّت باطل مي شود، و اگر وصيّت خود را تغيير دهد، مثل آنکه قيّمتي براي بچه هاي خود معيّن کند بعد ديگري را بجاي او قيّم نمايد، وصيّت اوّلش باطل مي شود و بايد به وصيّت دوّم او عمل نمايند.

(مسأله 2705) اگر کاري کند که معلوم شود از وصيّت خود برگشته مثلاً خانه اي را که وصيّت کرده به کسي بدهند بفروشد ؛ يا ديگري را براي فروش آن وکيل نمايد، وصيّت باطل مي شود.

(مسأله 2706) اگر وصيّت کند چيز معيّني را به کسي بدهند، بعد وصيپت کند که نصف همان را به ديگري بدهند بايد آن چيز را دو قسمت کنند و به هر کدام از آن دو نفر يک قسمت آن را بدهند.

(مسأله 2707) اگر کسي در مرضي که به آن مرض مي ميرد، مقداري از مالش را به کسي ببخشد و وصيّت کند که بعد از مردن او هم مقداري به کس ديگر بدهند آنچه را که در حال زندگي بخشيده از اصل مال است و احتياج به اذن ورثه ندارد چنانچه در مسأله 2250 گذشت که منجَّزات مريض از اصل مال است و چيزي را که وصيّت کرده اگر زيادتر از ثلث باشد زيادي آن محتاج به اذن ورثه است.

(مسأله 2708) اگر وصيّت کند که ثلث مال او را نفروشد و عايدي آن را هب مصرفي برسانند، بايد مطابق گفته او عمل نمايد.

(مسأله 2709) اگر در مرضي که به آن مرض مي ميرد، بگويد مقداري به کسي بدهکار است، چنانچه متّهم باشد که براي ضرر زدن به ورثه گفته است بايد مقداري را که معيّن کرده از ثلث او بدهند و اگر متّهم نباشد و کسي هم منکر گفته او نشود، بايد از اصل ماش بدهند.

(مسأله 2710) کسي که انسان وصيّت مي کند که چيزي به او بدهند بايد وجود داشته باشد، پس اگر وصيّت کند به بچّه اي که ممکن است قلان زن حامله شود چيزي بدهند باطل است. ولي اگ روصيّت کند به بچّه اي که در شکم مادر است چيزي بدهند، اگر چه هنوز روح نداشته باشد، وصيّت صحيح است، پس اگر زنده به دنيا آمد، بايد آنچه را که وصيّت کرده به او بدهند، و اگر مرده به دنيا آمد، وصيّت باطل مي شود و آنچه را که براي او وصيّت کرده، ورثه ميان خودشان قسمت مي کنند.

(مسأله 2711) اگرانسان بفهمد کسي او را وصيّ کرده، چنانچه به اطّلاع وصيّت کننده برساند که براي انجام وصيّت او حاضر نيست، لازم نيست بعد از مردن او به وصيّت عمل کند. ول اگر پيش از مردن او نفهمد که او را وصيّ کرده، يا بفهمد و به او اطّلاع ندهد که براي عمل کردن به وصيّت حاضر نيست، در صورتي که مشقّت نداشته باشد، بايد وصيّت او را انجام دهد و نيز اگر وصيّ پيش از مرگ، موقعي ملتفت شود که مريض به واسطه شدّت مرض نتواند به ديگري وصيّت کند، بايد وصيّت را قبول نمايد.

(مسأله 2712) اگرکسي که وصيّت کرده بميرد، وصيّ نمي تواند ديگر يرا براي انجام کارهاي ميّت معيّن کند و خود از کار کناره نمايد، ولي اگر بداند مقصود ميّت اين نبوده که خود وصيّ آن کار را انجام دهد، بلکه مقصودش فقط انجام کار بوده، مي تواند ديگري را از طرف خود وکيل نمايد.

(مسأله 2713) اگر کسي دو نفر را وصيّ کند، چنانچه يکي از آن دو بميرد، يا ديوانه يا کافر شود، حاکم شرع يک نفر ديگر را بجاي او معيّن مي کند و اگر هر دو بميرند، يا ديوانه يا کافر شوند، حاکم شرع دو نفر ديگر را معيپن مي کند. ولي اگر يک نفر بتواند وصيّت را عملي کند، معيّن کردن دو نفر لازم نيست.

(مسأله 2714) اگر وصيّ نتواند به تنهائي کارهاي ميّت را انجام دهد، حاکم شرع براي کمک او يک نفر ديگر را معيّن مي کند.

(مسأله 2715) اگر مقداري از مال ميّت در دست وصيّ تلف شود، چنانچه در نگهداري آن کوتاهي کرده و يا تعدّي نموده ؛ مثلاً ميّت وصيّت کرده است که فلان مقدار به فقراي فلان شهر بده و او مال را به شهر ديگر برده و در راه از بين رفته ضامن است و اگر کوتاهي نکرده و تعدّي هم ننموده، ضامن نيست.

(مسأله 2716) هر گاه انسان کسي را وصيّ کند و بگويد که اگر آن کس بميرد فلاني وصي باشد ؛ بعد از آنکه وصيّ او مرد، وصيّ دوّم بايد کارهاي ميّت را انجام دهد.

(مسأله 2717) حجّي که بر ميّت واجب است و بدهکار و حقوقي را که مثل خمس و زکات و مظالم، ادا کردن آنها واجب مي باشد ؛ بايد از اصل مال ميّت بدهند، اگر چه ميّت براي آنها وصيّت نکرده باشد.

(مسأله 2718) اگر مال ميّت از بدهي و حجّ واجب و حقوقي که مثل خمس و زکات و مظالم بر او واجب است زياد بيايد، چنانچه وصيّت کرده باشد که ثلث يا مقداري از ثلث را به مصرفي برسانند، بايد به وصيّت او عمل کنند و اگر وصيّت نکرده باشد، آنچه مي ماند مال ورثه است.

(مسأله 2719) اگر مصرفي را که ميّت معيّن کرده، از ثلث مال او بيشتر باشد وصيّت او در بيشتر از ثلث در صورتي صحيح است که ورثه حرفي بزنند، يا کاري کنند که معلوم شود عملي شدن وصيّت را اجازه داده اند و تنها راضي بودن آنان کافي نيست. اگر مدّتي بعد از مردن او هم اجازه بدهند صحيح است و اگر بعضي از ورثه اجازه و بعضي ردّ نمايند وصيّت در حِصّه آنهائي که اجازه نموده اند صحيح و نافذ است.

(مسأله 2720) اگر مصرفي را که ميّت معيّن کرده، از ثلث مال او بيشتر باشد، و پيش از مردن او ورثه اجازه بدهند که وصيّت او عملي شود، بعد از مردن او نمي توانند از اجازه خود برگردند.

(مسأله 2721) اگر وصيّت کند که از ثلث او خمس و زکات يا بدهي ديگر او را بدهند و براي نماز و روزه او اجير بگيرند و کار مستحّبي هم مثل اطعام به فقراء انجام دهند، چنانچه وصيّت او به ترتيب باشد بايد آنچه مقدّم است اگر چه مستحّب باشد عمل کنند، و در صورتي که ثلث زياد آمد دوّمي را اگر چه مانند نماز و روزه، واجب بدني باشد بدهند و اگر از آن زياد آمد به مصرف واجب مالي برسانند و چنانچه ثلث زياد نيامد واجب مالي را از اصل مال بدهند، ولي اگر ثلث فقط به اندازه عمل به مستحّب اباشد واجب بدني را بايد با اجازه ورثه بپردازند و واجب مالي را از اصل مال بپردازند و در صورتي که وصيّت او به ترتيب نباشد بايد ثلث را به نسبت بين آن سه وصيّت تقسيم کنند و اگر کم آمد کسري واجب مالي را از اصل مال بدون اجازه و کسري واجب بدني و عمل مستحّب را با اجازه ورثه انجام دهند.

(مسأله 2722) اگر وصيّت کند که بدهي او را بدهند و براي نماز و روزه او اجير بگيرند و کار مستحّبي هم انجام دهند چنانچه وصيّت نکرده باشد که اينها را از ثلث بدهند، بايد بدهي او را از اصل مال بدهند و اگر چيزي زياد آمد، ثلث آن را به مصرف نماز و روزه و کارهاي مستحّبي که معيّن کرده برسلنند و در صورتي که ثلث کافي نباشد، پس اگر ورثه اجازه بدهند بايد وصيّت او عملي شود و اگر اجازهندهند، بايد نماز و روزه را از ثلث بدهند و اگر چيزي زياد آمد به مصرف کار مستحّبي که معيّن کرده برسانند.

(مسأله 2723) اگر کسي بگويد که ميّت وصيّت کرده فلان مبلغ به من بدهند، چنانچه دو مرد عادل گفته او را تصديق کنند، يا قسم بخورد و يک مرد عادل هم گفته او را تصديق نمايد، يا يک مرد عادل و دو زن عادله يا چهار زن عادله به گفته او شهادت دهند، بايد مقداري را که مي گويد به او بدهند، و اگر يک زن عادله شهادت دهد بايد يک چهارم چيزي را که مطالبه مي کند به او بدهند، و اگر دو زن عادله شهادت بدهند، نصف آن را و اگر سه زن عادله شهادت دهند، بايد سه چهارم آن را به او بدهند. و نيز اگر دو مرد کافر ذمّي که در دين خود عادل باشند گفته او را تصديق کنند، در صورتي که ميّت ناچار بوده است که وصيّت کند و مرد و زن عالي هم در موقع وصيّت نبوده، بايد چيزي را که مطالبه مي کند به او بدهند.

(مسأله 2724) اگر کسي بگويد که من وصّي ميّتم که مال او را به مصرفي برسانم، يا ميّت را قيّم بچّه هاي خود قرار داده، در صورتي که بايد حرف او را قبول کرد که دو مرد عادل گفته او را تصديق نمايند.

(مسأله 2725) اگر وصيّت کند چيزي به کسي بدهند و آن کس پيش از آنکه قبول کند يا رد نمايد بميرد، تا وقتي ورثه او وصيّت را رد نکرده اند ميتوانند آن چيز را قبول نمايند ولي اين در صورتي است که وصيّت کننده از وصيّت خود بر نگردد، و گرنه حقّ به آن چيز ندارد.

next page

fehrest page

back page

 
 
http://old.aviny.com/Ahkam/Resalehnoori/resale14.aspx?mode=print
Copyright © 2003-2013 - AVINY.COM - All Rights Reserved